سرباز در خاطرات دفاع مقدس
آواز خواندن در خط مقدم1 تيرماه سال62 بود كه لشكر ما بعد از موفقيت در عمليات جنوب به غرب كشور اعزام شد. هنوز مدت زيادي از استقرار ما در جبهه غربي كشور نگذشته بود كه اولين هدف ما يعني پاكسازي تعدادي از روستاها و مناطق اشغال شده از دست اشرار و ضد انقلابها به ما ابلاغ شد.

در تمام مدتي كه ما در مناطق غربي بوديم، دائم صحبت از كومله‌ها و كمين‌هاي آن‌ها در بين سربازان قديمي بود و همه آن خاطرات به ما هشدار مي‌داد حواسمان را جمع كنيم تا در اثر غفلت از نيروهاي ضد انقلاب كمين نخوريم.

بعد از پاكسازي روستاها و مسيرهاي عبور، فرمانده به ما دستور داد تا تامين يك تپه را برعهده بگيريم. من به همراه 19 نفر ديگر بر روي «كوك‌تپه» در نزديكي مهاباد مستقر شديم و چون هوا روشن بود، شروع كرديم به كندن سنگر و  آوردن مهمات براي تداركات خودمان.

با تاريك شدن هوا دو سه نفر به عنوان نگهبان سر پست‌هاشان رفتند و بقيه‌مان جمع شديم توي يك سنگر و شروع كرديم به صحبت كردن و تعريف خاطرات. جدا از خاطرات شنيدني بچه‌ها، هوا هم آن قدر خنك و مطبوع  بود كه هيچ كدام دلمان نمي‌آمد بخوابيم. يك‌دفعه يكي از بچه‌ها كه صداي گرمي داشت، زد زير آواز و شروع كرد به خواندن. صداي او هر لحظه اوج مي گرفت و بلندتر مي شد كه ناگهان از دل تاريكي تيري به سمتش شليك شد. بلافاصله همه كف سنگر دراز كشيديم و خودمان را به سمت او رسانديم، اما به لطف خدا گلوله با فاصله بسيار كمي از سر او به سنگر اصابت كرده و فقط گردوخاك بلند شده بود.

سرباز خواننده كه از ترس هول شده بود، يك لحظه كنترلش را از دست داد و در دل تاريكي شروع كرد به رگبار بستن اطراف سنگرها. در واقع او دومين اشتباهش را هم در اين لحظه انجام داد، زيرا بدون اينكه دشمن را ببيند، شروع به تيراندازي كرد. اين گونه تيراندازي موجب تضعيف نيروهاي خودي و بالابردن روحيه دشمن مي‌شود.

آن شب بچه‌ها تا صبح بيدار ماندند و با هوشياري منطقه را زير نظر گرفتند. خوشبختانه همه چيز به خير گذشت و مشكلي پيش نيامد. اما صبح زود يكي از فرماندهان به نام ستوانيار هاشم‌زاده بچه‌ها را دور هم جمع كرد و به صحبت درباره شب قبل و تيراندازي كومله‌ها پرداخت. او اشتباهاتي را كه مرتكب شده بوديم، براي ما بازگو كرد و با بيان تك تك آن‌ها درس‌هاي آموزنده بسياري به ما داد.

 

پانوشته‌ها :

1. سرباز وظیفه علیرضا برهانی فکوری، جمعی لشکر 23  پیاده نوهد

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده