شهید زنده آمد
ناخدا یکم بازنشسته محمد رئیسی حدود40 روز از مأموریتم در مرحلۀ دوم عملیات بیت المقدس می گذشت. عملیاتی که نتیجۀ آن منجر به آزادسازی خرمشهر قهرمان شد. آن روز افسر نگهبان پست فرماندهی منطقۀ عملیاتی تحت پوشش نیروی دریایی بودم. شب هنگام جانشین فرماندهی منطقۀ عملیاتی خطاب به من گفت:

 وقت شام است، بیا برویم شام بخوریم. در جواب به او گفتم: شما بفرمایید، بنده بعد از آمدن معاون افسر نگهبانی و تحویل دادن امور نگهبانی به او می آیم. جانشین منطقه بعد از شنیدن صحبتم، خدا حافظی کرد و رفت. بعد از گذشت مدت زمان کوتاه چندین گلولۀ خمپاره به منطقه استقرار ما اصابت کرد و موجی از خرابی، گرد و خاک و رعب و وحشت را ایجاد کرد.

بعد از گذشت مدتی، گلولۀ باران دشمن خاتمه یافت و آرامش در آن منطقه دوباره حاکم شد. پس از آمدن معاون افسر نگهبان، محل نگهبانی را به قصد غذا خوری ترک کردم. به محض رسیدن و وارد شدن به سرسرای غذاخوری، همه یک صدا رو به من کرده و گفتند: شهید زنده آمد، شهید زنده آمد.

جالب است بدانید ماجرای این شهید زنده چه بود. ماجرا از این قرار بود که وقتی مسئولین و فرماندهان منطقۀ عملیاتی در حین صرف شام در غذاخوری بودند، منطقه گلوله باران شده بود و یک ترکش آتشین شیشیۀ غذاخوری را شکسته و بعد از اصابت به بشقاب غذای استیل بنده، کمانه کرد و به دیوار روبه رو خورده بود.

در سرسرای غذاخوری مسئولین و فرماندهان منطقۀ عملیاتی رسم بر این بود که صندلی و میز غداخوری هر کس مشخص بود و خدمۀ آشپزخانه، ظرف های غذای هر فرمانده را قبل از ریختن و تحویل غذا در جای مخصوص همان شخص قرار می دادند و کسی جای دیگری را اشغال نمی کرد؛ از آنجا که من آن ساعت در غذاخوری حضور نداشتم و آن اتفاق افتاده بود، بچه ها مرا شهید زنده خطاب می کردند.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده