سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (93)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» هنوزم سرخه غروب جبهه‏ها... يه طرف قمقمه‏اى پر از غزل له شده يه كلاه كاسك روى كتل يه طرف يه عينك و برگ دعا يه طرف چفيه‏ى خونين و عبا يه پلاكى اون طرف پيدا شده صاحبش راهى كربلا شده

بخونيد نام عزيز عاشقش

ببوئيد عطر خوش شقايقش

او كه در فصل گل محمدى

رفته تا عرش خداى سرمدى

راستى راستى همشون عاشق بودن

توى درس عاشقى صادق بودن

اون دورا رزمنده‏اى با يه تفنگ

كه داره فانسقه‏اى پر از فشنگ

بسته روبانى به دور پيشونيش

رمز پيروزى ماس تا بخونيش

چى بگم از اون شباى اضطراب

از اون آتيش بازى‏هاى بى‏حساب

اونجا عرفان و غزل حماسه بود

رد پاى عاشقارو ماسه بود

چى بگم از اون همه شور و صفا

شور عشق يا حسين‏عليه السلام از كربلا

همشون از دل و جرأت بى‏ريا

هنوزم سرخه غروب جبهه‏ها

 

 

حضرت عشق عليه‏السلام

 

باز عشق و باز عشق و باز عشق

بـاء بســــم‏اللَّه را آغاز عشق

باز بايد زخم‏ها را وا كنيم

رازهـاى بسته را افشــا كنيم

كربلا را يك غزل حيرت كنيم

در ميان خاك و خون خلوت كنيم

باز عشق و باز عشق و باز عشق

آسمان را ساحت پرواز عشق

اى كبوترها حرم در كربلاست

اوج پرواز شما اين خاك‏هاست

دانه برچينيد از خون حسين‏ع

بال بگشائيد مجنون حسين‏ع

تا خدا يك قاب قوسين مانده است

گفتن نام حسين‏ع اين مانده است

باز عشق و باز عشق و باز عشق

باز عشق و مطلع آغاز عشق

باز عاشورا و عشق يا حسين‏ع

گريه بر تنهايى او چون حنين

باز هم آواز سرخ ناى و نى

با سبوى تشنه رفتن سوى وى

باز حيرت باز حيرت تا خدا

باز هم يك شعله آه سر جدا

بازيابد قلقل حج را شنيد

يك نگه بر عشق كرد و عشق ديد

از صفا و مروه و حج بازگشت

يك نفس پل گشت و از خود درگذشت

باز آب از شرم خجلت مى‏كشد

خجلت از آن آل عصمت مى‏كشد

مى‏زند خود را به سنگ و صخره‏ها

تا رهاند خويش را زين ماجرا

بس كه درياى دلش طوفانى است

چشم‏هايش مشهد بارانى است

يا حسين‏عتشنه لب اعجاز كن

ماجراى عشق را آغاز كن

واژه واژه عشق را تفسير كن

عشق را يك نام عالمگير كن

عشق با نام تو معنا مى‏شود

عشق با نام تو زيبا مى‏شود

باز هم در وصفتان ما مانده‏ايم

كاروان رفته است و ما جا مانده‏ايم

كو كدامين مرد را دارى سراغ

شعله‏ور چون لاله‏هاى ميشداغ

 

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده