حدیث عاشقان(19)
هرموقع مشكل داشتيد,زنگ بزنيد اين خاطره از ص 95 كتاب « پاكبازعرصه عشق» به روايت « استواريكم حسن افشاري» انتخاب شده است. دوباره درمنطقه شيميايي شدم. به دستور تيمسار ستاري از رفتن به منطقه منع شدم و به تهران برگشتم. اثرات شيميايي شدن در من عارضه زيادي را به وجود آورده بود به طوري كه هراز چندي اين عوارض عود مي كردند و آزارم مي دادند. يك شب، كليه ام به شدت درد گرفت .همسرم كه هميشه تا پاي جان از من مراقبت مي كرد، مجبور شد با آژانس به بيمارستان نيروي هوايي انتقالم دهد. ساعت دوازده و نيم شب در بيمارستان بستري بودم كه خانمم به من گفت:

ـ اين آقا كارتان دارد.

سرم را كمي از تخت بالا گرفتم. ديدم تيمسار ستاري با لباس شخصي به عيادتم آمده اند و بالاي سرم ايستاده اند. از شدت درد به خودم مي پيچيدم به طوري كه به سختي مي توانستم حرف بزنم. نيم خيز شدم و خواستم به احترامشان روي تخت بنشينم  اما ايشان ممانعت كردند.

          آنجا منتظر ماندند تا اينكه سرمم تمام شد. بعد از تزريق سرم و تجويز دارو،  پرسنل بيمارستان خواستند با آمبولانس مرا به منزل بفرستند. براي همين اندكي معطل شديم. تيمسار علت را پرسيدند. يكي از پرسنل پاسخ داد:

ـ منتظر آمبولانس هستيم.

تيمسار گفتند:

ـ لازم نيست، من با ماشين خودم ايشان  را مي برم.

بدين ترتيب سوار پيكان تيمسار شديم و به منزل آمديم. من در طبقه دوم خانه هاي سازماني مي نشستم وبلوك ما هم فاقد آسانسور درست و حسابي بود. تيمسار زير بغلم را گرفتند و به داخل خانه بردند.

خانمم از اينكه بيماري ام موجب اذيت ديگران مي شد، هميشه ناراحت بود و احساس شرمندگي مي كرد. لذا درصدد عذرخواهي برآمد. اما تيمسار ستاري او را دلداري دادند و گفتند:

ـ دخترم! هيچ وقت ناراحت نباشيد، من وظيفه ام را انجام داده ام و تا آنجايي كه از دستم برآيد،  درجهت رفع مشكلات ايشان كار مي كنم. من هرگز شما را فراموش نكرده ام.

تيمسار موقع رفتن شماره تلفن شان را به همسرم دادند و اضافه كردند:

ـ هرموقع دچار مشكل شديد با اين شماره به من زنگ بزنيد.

اين را گفتند و از منزل خارج شدند. خانمم از اين همه فداكاري و ايثار اشك خوشحالي در چشمانش حلقه زده بود. در حالي كه به تكه كاغذي كه تيمسار شماره تلفن را روي آن نوشته بود نگاه مي كرد گفت:

ـ چه مرد بزرگواري! خدا عمرش دهد.

سپس رو به من كرد و پرسيد:

ـ او را مي شناختي؟

يادم افتاد كه خانمم، تيمسار ستاري را تا آن روز نديده بود و من هم در بيمارستان به خاطر شدت درد كليه ام يادم رفته بود به او بگويم كه اين آقا تيمسار ستاري فرمانده نيروي هوايي است.

 

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده