عملیات شناسایی
استتار خوب ( ناوسروان تکاور سید محمد موسوی ) به یاد دارم دکتر چمران که خود به عنوان فرماندۀ مافوق همۀ ما بود، بدون این که از این صحبت فرمانده دلخور و عصبانی شود، با لحن مهربانانه و مؤدبانه، دست خود را بر سینه گذاشت و در کمال ناباوری، از فرمانده و همۀ ما عذز خواهی کرد و گفت: «من معذرت می خواهم، معلوم است که شما دیشب بسیار سختی کشیده و از این پاسگاه دفاع کرده اید. من دست یکایک شما را می بوسم.»

استتار خوب

به اتفاق موسی پور و یکی از همکارنمان، مأمور شدیم که به منطقۀ استقرار دشمن رفته و محل استقرار پایگاه های موشکی آنها را شناسایی کنیم؛ چون قرار بود به زودی کاروان کشتی های ایرانی در مسیر شمال خلیج فارس به حرکت درآیند و جهت ایجاد امنیت کشتی رانی و جلوگیری از پرتاب موشک های دشمن لازم بود پایگاه های موشکی دشمن شناسایی و در فرصت مناسب تخریب شود.

با قایقی که در اختیار داشتیم از میان نیزارهای اروند رود گذشتیم و به منطقۀ استقرار دشمن رسیدیم. نزدیکی های سپیدۀ صبح بود. بعد از پیاده شدن از قایق نماز صبح را خواندیم. تا سنگرهای دشمن فاصلۀ کمی داشتیم، تنها300 متر، موسی پورکه فرمانده و مسئول گروه ما بود، دستور داد که نفر به نفر به منطقۀ استقرار دشمن نزدیک شویم و با رفتن نفر اول و استقرار در موقعیت جدید، نفر دوم حرکت کند و با رسیدن نفر دوم نفر سوم شروع به حرکت نماید.

 او به عنوان نفر اول حرکت را شروع کرد. با حرکت او ما که در عقب او مواظب اوضاع بودیم، متوجه شدیم سگ های نگهبان دشمن با حرکت ها و صداهای اندک و ناچیز ما به طرف ما و موسی پور می آیند. در بد شرایطی قرار گرفته بودیم؛ با اشارۀ دست هر کاری می کردیم که موسی پور متوجه مشکل شود، امکان پذیر نبود، چون او به حالت سینه خیز به طرف دشمن می رفت و متوجه پشت سر خود نبود.

 بعد از مدتی کوتاه به محض رسیدن به موضع جدید به پشت سر خود نگاه کرد و چون علامت های دست ما را دید او نیز متوجه سگ ها شد، برای همین تصمیم گرفت بلافاصله به پیش ما برگردد. به هر طریقی بود خودش را به ما رسانید؛ سگ ها نیز او را دنبال کردند. با اشارۀ لولۀ تفنگ و سرنیزه سگ ها سر جای خود ایستادند. تنها شانسی که آورده بودیم این بود که سگ ها پارس نمی کردند. دشمن از طریق مقرهای دیده بانی منطقه را مورد وارسی قرار داد، آنها سگ ها را می دیدند و متوجه پارس آنها بودند، ولی به خاطر استتار و کمین ما، متوجه حضور ما نبودند.

 حدود یک ساعتی به این منوال گذشت تا این که سگ ها آرام شدند و به عقب و به جای خود برگشتند. مدتی هم ما به مخفی ماندن و کمین خود ادامه دادیم تا منطقه، آرامش دوبارۀ خود را بازیابد.

با برگشتن اوضاع و شرایط به حالت عادی، از اختفای خود خارج شدیم و عملیات شناسایی را به طور کامل انجام دادیم. این شرایط ویژه و عملیات شناسایی تا ساعت1430 طول کشید و بعد از شناسایی به منطقۀ استقرار نیروهای خودمان برگشتیم و براساس نتیجۀ عملیات شناسایی، نیروهای توپخانه محل پایگاه های موشکی دشمن را کامل نابود کردند و کاروان کشتی های ایرانی بعد از گذشت چند روز بدون هیچ مشکل در شمال خلیج فارس مأموریت خود را انجام دادند.

تواضع و فروتنی شهید چمران

وقتی در اوج درگیری نیروهای خود فروخته و ضد انقلاب با نیروهای جان بر کف و رزمندۀ تکاور دریایی در کردستان قرار داشتیم؛ یک شب حجم این درگیری ها و آتش دشمن بر روی نیروهای تکاور در پاسگاه مرزی بسیار زیاد بود. با تمام توان و کمبود امکانات دفاعی و بدون داشتن فرصت فکر و برنامه ریزی، اقدام به دفاع و حراست از پاسگاه کردیم. آن شب با تمام خطرات و مشکلاتش گذشت.

به یاد دارم فردای آن روز دکتر چمران به بازدید از محل پاسگاه و درگیری آمد. بعد از بازدید از مواضع و سنگرهای ما روبه فرماندۀ ما کرد و گفت:

«برای اشراف بیشتر به دشمن بهتر بود که سنگر های خود را در کنار لبۀ پرتگاه و کوه مستقر می کردید تا به راحتی و سهولت بتوانید با دشمن مقابله کنید.»

فرماندۀ ما که خطرات جدی شب قبل را به سختی پشت سر گذاشته بود، با لحنی نه چندان مناسب رو به دکتر کرد و گفت: آقای چمران اگر دیشب شما به جای ما بودید مطمئنم این حرف ها را نمی زدید.  ما فرصت فکر کردن و برنامه ریزی دقیق را نداشتیم، فقط به هر شکل ممکن باید از پاسگاه و جان خودمان دفاع می کردیم.

به یاد دارم دکتر چمران که خود به عنوان فرماندۀ مافوق همۀ ما بود، بدون این که از این صحبت فرمانده دلخور و عصبانی شود، با لحن مهربانانه و مؤدبانه، دست خود را بر سینه گذاشت و در کمال ناباوری، از فرمانده و همۀ ما عذز خواهی کرد و گفت:

«من معذرت می خواهم، معلوم است که شما دیشب بسیار سختی کشیده و از این پاسگاه دفاع کرده اید. من دست یکایک شما را می بوسم.»

این گونه برخورد دکتر چمران مرا دگرگون کرد و به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم. مردی در بالاترین درجۀ علمی، نظامی و عرفانی، کوچک ترین غروری به خود راه نداده بود و در کمال ادب و احترام فقط در فکر دفاع از کشور و انقلاب نوپای اسلامی بود.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده