سرباز در خاطرات دفاع مقدس
پرواز بیرمق1 اوايل بهمن ماه سال 61 بود كه ما را براي ادامه خدمت از جبهه شرهاني به منطقهاي به نام چيلات در سي كيلومتري دهلران فرستادند. چيلات، خط مقدم نداشت، براي همين ميبايست قبل از اينكه هرگونه حملهاي را آغاز كنيم، خوب به شناسايي منطقه بپردازيم و موقعيت سنجي كنيم. همين موضوع باعث شد كه چند روزي را مشغول شناسايي باشيم و عمليات جديدي را شروع نكنيم، اما ستون پنجم عراق، آمدن ما را به آن منطقه به نيروهاي عراقي خبر داد و آنها خيلي زودتر از اينكه ما دست به كار شويم، چيلات را زير آتش گرفتند.

سربازهاي دشمن از پايين و هواپيماهاي عراقي از بالا، دست به كار شدند و آن‌جا را روي سرمان خراب كردند، از طرف ديگر چون چادر استقرار سپاه و بسيج كه همراه ما در منطقه بودند سفيد بود، كاملاً در ديد عراقي‌ها قرار گرفته بوديم و آن‌ها از هر فرصتي استفاده مي‌كردند و روي سرمان بمب خالي مي‌كردند.

هواپيماهاي عراقي‌ها خيلي بالاتر از سطح زمين در پرواز بودند و ما نمي‌توانستيم آن‌ها را هدف بگيريم. هر نشانه‌اي هم كه مي‌گرفتيم به دليل دوري آن‌ها از زمين، به هدف نمي‌خورد و كار چنداني از دستمان برنمي‌آمد.

 رفته رفته هواپيما‌ها ارتفاع پروازشان را كم‌تر كردند و به همين دليل من و يكي از هم رزمانم براي مقابله با هواپيماها به فكر موشك سهند افتاديم. از آن‌جايي هم كه هر دويمان خدمه سهند بوديم و كار با آن را مي‌دانستيم، خيلي سريع، موشك را براي پرتاب آماده كرديم؛ هواپيما را هدف گرفتيم، يا علي گفتيم و شليك كرديم. بعد گوش‌هايمان را محكم گرفتيم و به آسمان چشم دوختيم.

چند لحظه در اين وضعيت مانديم، اما خبري نشد؛ موشك همين‌طور سرجايش انگار خشكش زده بود و از عقب و جلويش كپه‌كپه دود بيرون مي‌آمد.

ما كه تازه با ديدن دود‌ها متوجه خطر شده بوديم، دست‌هايمان را از كنار گوش‌هايمان پايين انداختم و به سمت پايين تپه دويدم. سرعتمان آ‌‌ن‌قدر زياد بود كه گاهي قل مي‌خورديم و همين طور از موشك فاصله مي‌گرفتيم.

هنوز به پايين تپه نرسيده بوديم كه موشك با صداي مهيبي از جاي خودش بيرون پريد و دود همه جا را پر كرد. يك دفعه، تكه‌هاي مواد منفجره از پشت آن پرت شد پايين و قسمت جلوي موشك به سمت آسمان نشانه رفت، اما صد متري به هوا نرفته بود كه همان جا بالاي سر مهمات 120 تركيد و بعد به زمين افتاد.

لحظه بسيار دلهره آوري بود، چون اگر موشك سهند به مهمات 120 اصابت مي‌كرد، نه تنها كلي مهمات بلكه تعداد زيادي از نيروهاي خودي را از بين مي‌برد و صدمات جاني و مالي بسياري بر جاي مي‌گذاشت، اما خدا را شكر موشك در چند متري مهمات منفجر شد و خسارت خاصي ايجاد نكرد.

ماجرا از اين قرار بود كه دستگاه چكاننده موشك بايد حداقل ماهي يك بار چك شود، اما فرمانده مربوطه و خود ما به اين آيين‌نامه اعتنايي نكرده بوديم و فكر هم نمي‌كرديم اين نكته اين‌قدر مهم و حياتي باشد. به همين دليل دستگاه چكاننده خراب شد و آن وضعيت پيش آمد.

 

پانوشته‌ها :

1. سرباز وظیفه مجتبی وکیلی؛ جمعی لشکر 21 پیاده حمزه (س)

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده