سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (36)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» مهر وطن دلــم از عشق آن ماه دل افروز شده آتشفشانى خويشتن سوز كنون چنديست چون نى در نيستان شدم بر حال زار خويش نالان گهى چون شمع سوزم در شبستان گهى جوشان بسان چشمه ساران به دنيائى كه هر كس فكر خويش است مرا درد وطن ز اندازه بيش است

 

وطن آشفته از غوغاى جنگ است

به جانبازان كشور عرصه تنگ است

 

به هر جانب صداى سوت آژير

به گوش آيد به آهنگ بم و زير

 

كه اينك اى دلاور وقت جنگ است

زمان غرش توپ و تفنگ است

 

ز جا برخيز و بشتاب اى دلاور

نمان آسوده در آغوش سنگر

 

ز سنگر شو برون تا پيش تازيم

به دشمن ديدگان را خيره سازيم

 

نگه كن تا چه سان صدام خونريز

دوباره زنده كرد آئين چنگيز

 

ز چشمش آتش دوزخ جهان است

ز قهرش صرصر طوفان نشان است

 

بجاى گل ز دستش خار رسته

به خون خلق دستش روى شسته

 

پس هر پشته پنهان كرده ديوى

چو رعد افكنده بر گردون غريوى

 

چو در دست اختيار از خود ندارد

به هر جا پاى خود را مى‏گذارد

 

نه تنها او به خلق ما جفا كرد

كه با اتباع خود بدتر ز ما كرد

 

به هر شهرى ز بمب آتش افشان

هزاران خانه گرديده است ويران

 

به خرمشهر و آبادان و اهواز

بود دشمن ز هر سو در تك و تاز

 

به سوسنگرد و بستان و هويزه

چكد خون از دم شمشير و نيزه

 

بسا تن غرقه اندر خون خاك است

ز ضرب تير و تركش چاك چاك است

 

در آغوش زمين عريان و غلطان

هزاران نعش افتاده است بى‏جان

 

به هر ويرانه بومان دسته دسته

فراز خاك و خاكستر نشسته

 

ز رگبار مسلسل هر شب و روز

زمين همچون تنورى آتش افروز

 

هماره اين جهان در شور جنگ است

بساط زندگى بر خلق تنگ است

 

چه خوش گفته است استاد يگانه

اديب و شاعر فحل زمانه

 

جهان تا هست بر پا اينچنين است

به بد نفرين و بر خوب آفرين است

 

چو نيك و بد به گيتى پايدار است

نكويى كن كه نيكى برقرار است

 

         
 

 

گل مهر در سینهها کاشتی

 

خوشا ياد سردار چمران كنيم

مهين يادگار دليران كنيم

 

 

بسى مانده از او نشان و شكوه

ز استادگى همچو الوند كوه

 

 

نترسيد در زندگى از خطر

چو ايمان يزدان مر او را سپر

 

 

دلير و جوانمرد بود و اديب

كه برده ز دانش فراوان نصيب

 

 

ادب را درآميخته با هنر

به پيوسته اسطوره را با ظفر

 

 

مربى دل‏هاى آگاه بود

ستايشگر پاك اللَّه بود

 

 

چو مرد خداجوى وارسته بود

دعاى كميلش به جان بسته بود

 

 

گل مهر در سينه‏ها كاشتى

كه راه حسين و على‏(ع)داشتى

 

 

به هر جبهه گر گرم پيكار بود

دلش نيز پابند ايثار بود

 

 

ز ميدان مين و ز خمپاره‏ها

گذر كرده با اتكاء خدا

 

 

گذشتى چو از خاكريز عدو

گريزان شده دشمن از رزم او

 

 

اسيران كه بگرفت در كارزار

ز رفتار نيكش شده شرمسار

 

 

ز پاوه و تا دشت آزادگان

نديده دليرى چون او در جهان

 

 

چو او عاشق پاك قرآن بدى

به «لبنان» مهين مرد ميدان بدى

 

 

سزد گر كه يادى ز بستان كنيم

در و دشت آن را گل افشان كنيم

 

 

خوشا از هويزه برانم سخن

كه پر شد ز گل‏هاى خونين كفن

 

 

ز خاك سپه لاله سر بر زده

چو آتش كه شعله به مجمر زده

 

 

از اين دشت ديريست رفته بهار

ز كين‏توزى دشمن نابكار

 

 

ز دشت بلاخيز دهلاويه

و تا هجمه سخت «ده ماويه»

 

 

به «سابله» خوش آن شير مرد رشيد

خوشا و دريغا كه گشت او شهيد

 

بسى با خداوند چون راز كرد

سوى عرش مردانه پرواز كرد

 

به فرجام از آن فاضل ارجمند

درخشيد از او نام نيك بلند

 

ز طوفان گذشت او به ساحل رسيد

گرانمايه جانش به منزل رسيد

 

فرستاد بر روح پاكش درود

امامى كه او نام نيكش ستود

 

چو خوش راه او جوهر جان كنيم

نثار شهيدان ايران كنيم

 

كه ايران و اسلام پاينده باد

همه دشمناش سرافكنده باد

 

به قول خداوند حى و غدير

و انى بما تعلمون بصير

 

خدايا نشان ده به ما راه راست

كه جنگ و تجاوز نه ما را ساز است

 

نه جنگ و تجاوز بود دين ما

دفاع از وطن هست آئين ما

 

خدايا بر اين تربت لاله‏زار

به فضلت كه باران رحمت ببار

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده