خاطرات شیرین جنگ
دریافت رسید از دشمن ( دریادار دوم مهدی نادری ) تمام خاطرات دوران جنگ، تلخ نبود، بلکه بعضی از آنها شیرین هم بود. خاطرۀ اول من برمی گردد به زمانی که اوضاع کردستان متشنج بود و ما از طرف نیروی دریایی مأمور شده بودیم تا سهمی در آرام کردن غائلۀ کردستان داشته باشیم. یک روز به عنوان دیده بان بودم، مشاهده کردم که یک نفر از دور به طرف پادگان می آید. ساعت شش یا هفت بعد از ظهر بود و هوا نسبتاً تاریک شده بود. درآن موقع بعد از ساعت0500، منطقه ناآرام می شد و رفت و آمد بسیار خطرناک بود. از طرف دیگر در آن روز مسئول تدارکات یگان را برای آوردن خواروبار و جیرۀ غذایی به منطقۀ کامیاران فرستاده بودیم و منتظر آمدنش بودیم.

 از زمانی که باید می آمد، دو، سه ساعت می گذشت و خبری از او نبود و همه دل نگران شده بودیم. با نزدیک شدن فردی که در تاریکی به طرف پادگان می آمد، فهمیدیم که همان مسئول تدارکات است.

خوشحال شدیم و به پیشوازش رفتیم. او را در آغوش کشیدیم. به ظاهر اوضاع و احوالش مناسب نبود، وقتی دلیل تأخیر و سراغ خواربار و ماشین را از او گرفتیم، گفت:

«حقیقتش در مسیر برگشت به پادگان، در کمین کردهای کومله گرفتار شدم و آنها به زور ماشین و خواربار داخل آن را از من گرفتند و مرا رها کردند، اما آنها زیاد هم بی انصاف نبودند چون به یک خواهش و در خواست من نه نگفتند.»

گفت:

« از آنها خواهش کردم که رسیدی از اموال و خواربار را که در پشت ماشین بود به من بدهند و آنها هم قبول کردند.»

برای اثبات حرف هایش دست در جیبش کرد و رسید اخذ شده از دشمن را به ما نشان داد. خیلی جالب بود. مقدار دقیق خواربار و نوع آنها نوشته شده بود و در پایین رسید، مهر گروهک کومله زده شده بود. این موضوع هم موجب ناراحتی و  هم موجب خندۀ بچه ها شد، وقتی بچه ها از او پرسیدند، حالا رسید را برای چه می خواستی؟ در جواب گفت:

«می ترسیدم شما باور نکنید که این اتفاق برای من افتاده است.»

بیگ به جای میگ

اوایل جنگ در کارخانۀ تانک سازی مسجد سلیمان به عنوان یکی از کارکنان گروه پدافند انجام وظیفه می کردم.  کارخانۀ تانک سازی آنجا هم خیلی بزرگ بود و به جهت حساسیت آن نیاز به مراقبت و پدافند شدیدی داشت. وقتی حملۀ هوایی به مسجد سلیمان و آن کارخانه انجام می شد، توپ های ضد هوایی ما شروع به کار می کردند و گاه موفق می شدیم هواپیماهای عراقی که اغلب از نوع میگ29 بودند را ساقط کنیم.

مردم مسجد سلیمان از آنجایی که مردمی میهمان نواز و خونگرم هستند، وقتی خبردار می شدند که ما توانسته ایم هواپیمای عراقی را ساقط کنیم، هدایای مختلف از جمله بز و بزغاله برای ما می آوردند.  در زبان محلی آنها به بزغاله-بیگ-می گفتند و در هنگام هدیۀ بزغاله به ما می گفتند: شما میگ بزنید ما به شما بیگ می دهیم.

حدود70 روز آنجا بودیم، در اواخر حضورمان بود که یک روز بعد از ظهر هواپیماهای عراقی برای حمله به کارخانه وارد آسمان منطقه شدند. دو فروند از آنها را دیدم که از جهت خورشید و مقابل ما به کارخانه حمله کردند. ما نیز به سرعت وارد عمل شدیم و شروع به تیراندازی به طرف آنها کردیم؛ در این گیرودار بود که سه فروند دیگر از پشت سر ما به کارخانه حمله کردند که کاری از دست ما ساخته نبود و غافلگیر شدن ما باعث شد که آنها بمب هایشان را در اطراف کارخانه ریخته و از منطقه فرار کنند. خوشبختانه گرچه بمب ها به کارخانه اصابت نکرده بودند، لکن به قبرستان شهر اصابت و تعدادی از اهالی شهر را که در مراسم تدفین و خاکسپاری شرکت کرده بودند را به شهادت رساندند. این اتفاق ناگوار باعث شد که پس از آن از هدایای مردم خبری نشد. نه میگی در کار بود نه بیگی!

چراغ روشن، چراغ خاموش

اوایل جنگ بود، جزایر مورد تهدید دشمن قرار می گرفت. سال1360 بودکه به من مأموریت داده شد تا خودم را به جزیرۀ ابوموسی معرفی کنم، جزیره، فرماندهی داشت به نام ناوسروان  خسروی، در شب اول استقرار ما، ساعت20 متوجه قطع شدن برق سمت غرب نشین جزیره شدیم که بلافاصله یک هواپیمای عراقی برفراز آسمان جزیره ظاهر شد.

 حدس زدیم که اماراتی ها برق قسمت خود را به عمد خاموش کرده اند تا هواپیمای عراقی قسمت ایرانی نشین را مورد حمله قرار دهد. برای مقابله با این ترفند، فرمانده جزیره، مسئول مولد برق جزیره را به سرعت صدا زد؛ مسئول مولد برق که فردی پیر و سیاه چرده به نام غلام اندوه بود، نزد فرماندۀ جزیره آمد.

 فرمانده به او دستور داد که خیلی زود برق قسمت ایرانی نشین را هم قطع کند تا دشمن نتواند محل استقرار ما را مورد حملۀ هوایی قرار دهد. او هم بلافاصله دستور را اجرا کرد و برق را قطع کرد. اما زمان زیادی نگذشته بود که متوجه روشن شدن مجدد برق قسمت عرب ها شدیم.  فرمانده بار دیگر غلام اندوه را صدا زد و به او دستور داد که برق را دوباره روشن کند.

آن شب به خیر گذشت و با تحرک قوی پدافند جزیره، هواپیمای عراقی نتوانست کاری بکند. فردای آن روز وقتی موضوع را بررسی کردیم، فهمیدیم که خیانتی در کار نبوده، گرا دادن به دشمن در کار نبوده، بلکه اماراتی ها بر اساس برنامه، هر شب ساعت20 مولد های برق شان را تعویض می کنند؛ برای همین مدت کوتاهی برقشان قطع می شود. شب قبل هم به دلیل مصادف شدن زمان تعویض مولد های برق با حملۀ هوایی دشمن این گمان اشتباه در ذهن ما به وجود آمده بود.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده