پرسش و پاسخ هفته
قضیه مک فارلین که در رسانه­های دنیا به نام ایران گیت معروف شده است، چیست؟ پاسخ زیر بر اساس نظرات تعدادی از پیشکسوتان و اساتید معارف جنگ شهید صیاد شیرازی به این پرسش ارائه شده است، آیا شما بازدید کنندۀ عزیز به ویژه محققین و پژوهشگران و پیشکسوتان گرانقدر عرصۀ دفاع مقدس این پاسخ را تأیید می کنید؟ یا شاید نظر تکمیلی یا نظر دیگری دارید، در هر صورت خوشحال می شویم اگر نظر خود را در ذیل همین مطلب درج نمائید تا برای استفادۀ دیگران منتشر نمائیم

در طول جنگ تحمیلی یک سری از نیازمندی­های ما از جمله قطعات یدکی و بعضی مهمات­ از بازارهای آزاد و کشورهای واسطه خریداری می­شد. در سال 65 باتوجه به اینکه انقلاب اسلامی در منطقه نفوذهایی پیدا کرده بود، در لبنان و جنوب آن طرفداران انقلاب اسلامی موفق شدند گروگان­هایی از غربی­ها را در اختیار بگیرند. لذا امریکایی­ها احساس کردند که ما می­توانیم از نفوذمان استفاده کرده و آن گروگان­ها را آزاد کنیم. باتوجه به اینکه جمهوری­خواهان در صحنه سیاسی امریکا احساس ضعف می­کردند و برای دور بعدی انتخابات به محبوبیت بیشتری نیاز داشتند، لذا به این فکر افتادند که با ایران معامله­ای بکنند. بدین ترتیب که چون ایران به قطعات هواپیما و موشک هاگ و موشک تاو نیاز مبرم دارد به طریقی آن را واگذار کنند و از طرفی دیگر از نفوذ ایران هم برای آزاد کردن گروگان­ها استفاده نمایند.

لذا وارد یک معامله پنهانی شدند، در مرحله اجرای یکی از خریدهای ما که از طریق ایرلند با یک هواپیمای ایرلندی وارد می­شد از پنج نفر سرنشین هواپیما یکی مک فارلین مشاور امنیتی آقای ریگان رئیس جمهور امریکا بود که با گذرنامه جعلی و با اسم دیگری وارد ایران شد. چون اگر می­گفتند ایشان مشاور امنیتی کاخ سفید می­باشد، ایران به او ویزا نمی­داد. زیرا سیاست ما داشتن رابطه با امریکا نبود، لذا به صورت جعلی وارد ایران شد. در فرودگاه گفته شد ایشان آقای مک فارلین مشاور امنیتی کاخ سفید می­باشد و می­خواهد با یکی از مقامات ایرانی مذاکره کند. مقامات ایرانی مخالفت کردند و هیچ­کس از مقامات رده بالای ایران حاضر به پذیرش ایشان نشدند.

آقای مک فارلین دو سه روزی معطل می­ماند و نهایتاً با نماینده­ای از وزارت دفاع ملاقاتی را انجام می­دهد. آقای مک فارلین از این برخورد خیلی ناراحت می­شود و حتی گفته­اند آن لحظه گریه می­کند و می­گوید اگر من به شوروی رفته بودم که پالتو پوست بخرم، چند بار با آقای گروباچف ملاقات می­کردم، حالا در ایران هیچ­یک از مقامات ایرانی حاضر به ملاقات با من نیستند.

نهایتاً این قضیه منجر به این شد که مقداری تسلیحات نظامی به دست ما برسد. البته نه در حدی که بتواند موازنه جنگ را به نفع ما برهم بزند و در عین حال یک­سری کمک­های اطلاعاتی هم از عراق دریغ می­شود. بعد از مدتی این قضیه به طریقی افشاء و در مجله الشراع لبنان منتشر می­شود که آقای هاشمی رفسنجانی هم بلافاصله در تهران این مسئله را برملا می­کنند و اتفاقاً در این افشاگری امریکایی­ها رودست می­خورند و از محبوبیتشان پیش کشورهای عربی، که فکر می­کردند امریکایی­ها از آنها حمایت می­کنند، کاسته می­شود و مورد اعتراض قرار می­گیرند و این قضیه در خود امریکا هم به عنوان یک رسوایی کاخ سفید مطرح می­گردد. به هر حال این ماجرا بعدها به کمک­های بیشتر امریکا و شوروی به عراق منجر می­شود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده