نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش چهل و پنجم: عمليات آفندي قوچسلطان (خيبر) و محمدرسولالله (ص) قبل از شرح وقايع اين نبردها لازم است يادآوري گردد كه اسناد و مدارك كافي درباره جزئيات آنها در دسترس قرار نگرفت و جامعترين اطلاعات درباره اين عمليات از مدارك مصاحبه با رزمندگان بهدست آمد كه قسمتي از نظريات رزمندگان شركتكننده در اين نبردها در پايان همين بخش تحت عنوان يادداشتهايي از خاطرات رزمندگان درج گرديده است. ضمناً تاريخ اجراي اين عمليات در اسناد مختلف روز 15 خرداد بيان شده است و در طرح تبوك قرارگاه عملياتي غرب تاريخ اجرا 16/3/1360 منظور گرديده است.

از بررسي خاطرات رزمندگان و مدارك در دسترس چنين برمي‌آيد كه بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران و آغاز فعاليت گروه‌هاي ضدانقلاب در كردستان كه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب آغاز شد، مناطق مرزي بين ايران و عراق در كردستان و آذربايجان غربي جولان‌گاه ضدانقلابيون كُرد و گروهك‌هاي ديگر گرديد و به‌تدريج از قدرت كنترل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در مناطق مرزي كردنشين كاسته شد، آن‌چنان‌كه در شروع جنگ تحميلي اين كنترل فقط به حدود پادگان‌هاي نظامي در شهرهايي كه پادگان داشتند محدود گرديد.

منطقه مرزي سردشت، بانه، مريوان، نوسود و پاوه از جمله پرآشوب‌ترين مناطق بودند كه عوامل ضدانقلاب كرد و ساير گروه‌ها در آن نقاط فعاليت براندازي عليه حكومت جمهوري اسلامي ايران داشتند. بنابراين هنگامي‌كه ارتش متجاوز عراق از مرزهاي غربي ايران گذشت و سرزمين ما را مورد تاخت‌و‌تاز قرار داد، عملاً نيروهاي مرزي ما در كردستان و آذربايجان‌غربي حضور فعال نداشتند. لذا میدان براي ورود نيروهاي متجاوز عراقي كاملاً خالي بود. از طرفي همين مناطق مرزي در داخل خاك عراق نيز چندان آرام و امن نبود، زيرا عشاير كُرد مخالف حكومت عراق نيز در آن مناطق عليه حكومت عراق فعاليت داشتند. بنابراين ارتش عراق در منطقه مرزي كردستان عراق و ايران از آزادي عمل چنداني برخوردار نبود و براي ايجاد تأمين جهت نيروهاي خود مجبور بود، ابتدا حمايت و همكاري عوامل مخالف داخلي ايران را به‌طرف خود جلب كند و به هر نحو مقدور موافقت آنان را براي حمله به داخل قلمرو ايران به‌دست آورد و بعد نيروهاي خود را وارد سرزمين ايران سازد.

 بدين لحاظ در مناطق مرزي كردستان تهاجم نيروهاي عراقي به داخل خاك ايران بدان صورت كه در استآن‌هاي مرزي کرمانشاه، ايلام و خوزستان انجام شد صورت نگرفت. بلكه در اوايل جنگ نيروهاي عراقي در حوالي خط مرز آرايش دفاعي گرفتند و تلاش اوليه خود را صرف جلب همكاري ضدانقلابيون داخلي ايران كردند. اما به ‌نظر مي‌رسد كه انتظار حكومت عراق براي جلب اين همكاري چندان به‌طول نيانجاميد و حداقل افراد و گروه‌هايي از عشاير كرد مناطق مرزي در تجاوز نيروهاي عراقي به ايران با آنان همكاري كردند. بعد از جلب اين همكاري، یگان‌هایي از ارتش متجاوز عراق در مناطق مرزي كردستان نيز وارد سرزمين ايران شدند و نقاط حساس تاكتيكي و استراتژيكي را اشغال كردند كه از آن جمله اشغال ارتفاعات حساس در غرب مريوان بود.

با توجه به نقشه اين منطقه ملاحظه مي‌گردد كه اين ارتفاعات كاملاً بر درياچه زريوار و دشت مريوان و دشت ميرآباد و جاده‌هاي مواصلاتي منطقه مريوان تسلط دارند و امكان اشغال مريوان و حوالي آن را بسيار تسهيل مي‌كنند. زيرا دامنه شرقي اين ارتفاعات تا شهر مريوان فقط شش كيلومتر فاصله دارد كه يك نيروي نظامي با يك حركت سريع مي‌تواند در مدت كمتر از دو ساعت مريوان را اشغال نمايد. با اين وجود چنين به ‌نظر مي‌رسد كه نيروهاي متجاوز عراقي علاقه چنداني به دور شدن بيشتر از خط مرز و تصرف مناطق مسكوني در داخل سرزمين ايران نشان ندادند و احتمالاً توانايي ارتش عراق را ضعيف‌تر از آن ديدند كه بتواند مناطق مسكوني وسيعي را در داخل خاك ايران اشغال كند و آن‌را نگه دارد، به‌ويژه اين‌كه تجربه تلخ اشغال خرمشهر كافي بود كه به حكام جاه‌طلب عراق ثابت كند كه تصرف و اشغال سرزمين ديگران و نگهداري آن، كار هر ارتشي و هر كشوري نيست.

بدين لحاظ در غرب شهر مريوان نيروهاي متجاوز عراق به اشغال همان ارتفاعات مرزي غرب درياچه زريوار كه در مدارك نظامي به‌نام ارتفاعات قوچ‌سلطان ناميده شده است، اكتفاكردند. اگر در مناطق مرزي ديگر تجاوزاتي در داخل خاك ايران انجام دادند، بسيار محدود و به‌منظور تصرف تپه‌هايي كه نسبت به نقاط ديگر بلندتر و میدان ديد‌و‌تير وسيع‌تري داشت انجام گرفت.

از نظر گسترش پادگاني یگان‌های ارتشي، در شهر مريوان يك تيپ پياده از عناصر لشكر 28 پياده سنندج مستقر بود. اين تيپ در سال‌هاي آخر رژيم سلطنتي ايران تشكيل شد. لذا در زمان انقلاب هنوز به‌صورت يك تيپ پياده كامل درنيامده بود. ضمن اين‌كه بعد از شروع ناآرامي‌هاي داخلي در مناطق كردنشين، قسمتي از یگان‌های اين تيپ درگير مأموريت آرام‌سازي داخلي شدند. بنابراين در آغاز جنگ تحميلي، واحدي در حدود يك گردان پياده با يك واحد توپخانه 105 ميليمتري در پادگان مريوان مستقر بود كه آن‌هم به گفته يكي از افسران آن تيپ آمادگي رزمي قابل ملاحظه‌اي نداشت.

هنگامي‌كه شهر و پادگان مريوان در محاصره ضدانقلابيون قرار گرفت، عناصر اين تيپ قادر به شكستن خط محاصره و برقراري امنيت منطقه نبودند. براي اين منظور یگان‌های ديگري از نقاط مختلف به‌سوي مريوان حركت كردند و خط محاصره را شكستند. در مقابل تيپ مريوان، نيروهاي عراق، حداقل شامل يك تيپ گارد مرزي گسترش يافته در خط مرز و یگان‌هایي از ارتش عراق مستقر در استان سليمانيه به‌ويژه در شهر پنجوين و سيدصادق عراق بود. حداقل امتيازي كه نسبت به تيپ مريوان داشتند اين بود كه آن‌ها در داخل خاك عراق به‌طور نسبي كنترل عمومي منطقه را در دست داشتند. اما همان‌گونه كه يادآور شديم تيپ مريوان ايران در داخل پادگان خود در محاصره قرار گرفته بود و هيچ نوع كنترلي بر منطقه استحفاظي خود از جمله مناطق مرزي نداشت و اين مناطق، میدان تاخت‌و‌تاز ضدانقلابيون داخلي ايران بود.

بعد از شكسته شدن محاصره شهر و پادگان مريوان و تسلط نسبي تدريجي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، بر مناطق كردنشين، تيپ پياده مريوان نيز مانند ساير یگان‌های ارتش جمهوري اسلامي ايران عمليات تجديد سازمان و بازسازي را شروع كرد. ضمن اين‌كه یگان‌های سپاه پاسداران و بسيج مردمي و نيروهاي عشايري طرفدار حكومت مركزي جمهوري اسلامي ايران نيز در اين منطقه تقويت گرديدند و قدرت رزمي نيروهاي ايران در منطقه مريوان بهبودي نسبي قابل ملاحظه‌اي پيدا كرد. اما اين بالا رفتن توان رزمي در آغاز جنگ تحميلي آن‌چنان نبود كه عناصر اين تيپ و یگان‌های رزمنده مردمي مستقر در مريوان، بتوانند در همان مراحل نخست جنگ، پاسخ دندان‌شكني به جسارت نيروهاي عراقي بدهند. در نتيجه نيروهاي عراقي از اين ضعف توان رزمي نيروهاي ايران استفاده كردند و ارتفاعات غربي مريوان را اشغال نمودند.

از گفتار بعضي از افسران تيپ مريوان چنين برمي‌آيد كه بلافاصله بعد از تجاوز عمومي یگان‌های ارتش عراق در منطقه مرزي مريوان كه احتمالاً در آبان يا آذرماه سال 1359 انجام گرفت، به تيپ مريوان دستور داده شد نيروهاي متجاوز عراق را از منطقه استحفاظي خود بيرون براند. تيپ مريوان در اجراي اين امر در دي‌ماه 1359 حمله متقابلی‌ به نيروهاي عراقي در ارتفاعات مرزي اشغال شده اجرا كرد، ولي با توجه به ضعف توان رزمي نسبي كه داشت موفقيتي به‌دست نياورد. در نتيجه نيروهاي متجاوز عراق مناطق اشغالي را تا مناسب‌ترين مناطق براي پدافند توسعه دادند و بلندترين قله‌هاي ارتفاعات مرزي را اشغال كردند و مواضع پدافندي مستحكمي در آن‌ها ايجاد و آماده براي پدافند در مقابل حملات نيروهاي ايران شدند. اين وضعيت تا اوايل سال 1360 و به مدت قريب شش ماه بدون تغييراتي ادامه يافت. در حالی‌که نيروهاي ايران نيز ياراي حمله را نداشتند و تنها عكس‌العملي كه مي‌توانستند در اين منطقه نبرد نشان دهند، اشغال مواضع پدافندي در مقابل نيروهاي دشمن و جلوگيري از ادامه پيشروي او بود.

گرچه در اسناد و مدارك در دسترس مشخص نمي‌گرديد كه نيروهاي متجاوز عراق در غرب مريوان چه مقدار در داخل خاك ايران پيشروي كرده بودند، ولي در اولين مدرك كه دستور عملياتي براي اجراي آفند در اين منطقه به‌دست آمد، چنين برآورد مي‌گرديد كه نيروهاي عراقي به‌طور متوسط حدود چهار كيلومتر در داخل خاك ايران تجاوز كرده و ارتفاعات سركوب را اشغال نموده بودند. از جمله اين منطقه اشغالي ارتفاعات كنه‌گرگ و كود‌خزينه بود. اين ارتفاعات محور اصلي مواصلاتي مريوان به خط مرز را كنترل مي‌كردند در نتيجه دشت ميرآباد و تا حدودي دشت مريوان در اطراف درياچه زريوار در كنترل نيروهاي عراقي بود.

در اوايل سال 1360 تهاجم متقابل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تمام جبهه‌هاي نبرد به نسبت توان رزمي موجود طرح‌ريزي و به مرور به مرحله اجرا درآمد.

در اجراي تدبير كلي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، براي آغاز عمليات آفند متقابل جدي‌ و بيرون راندن تدريجي نيروهاي اشغالگر عراق از سرزمين ايران، قرارگاه عملياتي نيروي زميني در غرب نيز كه مقر آن در کرمانشاه بود، يك طرح عملياتي آفندي عمومي براي منطقه فرماندهي اين قرارگاه تهيه و منتشر كرد. 

 اين طرح عملياتي كه به‌نام طرح تبوك بود در 16 خرداد‌ماه 1360 منتشر شد. طبق مفاد اين طرح لشكرهاي 28 و 64 پياده و لشكر 81 زرهي و تيپ 58 پياده ذوالفقار در مناطق گسترش خود از آذربايجان‌غربي در شمال تا شهر مهران،  در استان ايلام مسئوليت داشتند، ضمن پدافند از مناطق مسئوليت خود، طرح‌هاي پدافندي را بر حسب امكانات موجود تهيه و اجرا نمايند.

 

 

عملیات آفندی قوچ سلطان (خیبر) در منطقه مریوان

در طرح عملياتي تبوك مأموريت لشكر 28 پياده گسترش يافته در استان مرزي كردستان چنين بود كه ضمن ادامه پدافند در مقابل نيروهاي متجاوز عراق، در منطقه مرزي غرب مريوان حمله كند و ارتفاعات اطراف روستاهاي بايوه و باشماق (مشهور به ارتفاعات قوچ‌سلطان) را از اشغال نيروهاي متجاوز عراق آزاد سازد و بر حسب ايجاب وضعيت، نبرد را به داخل خاك عراق بكشاند و شهر پنجوين عراق را تصرف و تأمين نمايد. گرچه تاريخ انتشار طرح عملياتي تبوك قرارگاه عملياتي غرب درست هم‌زمان با روز اجراي عمليات آفندي خيبر در غرب مريوان يعني 16 خرداد 1360 مي‌باشد، ولي احتمالاً ممكن است ابتدا مأموريت به‌صورت جزء‌به‌جزء به لشكرها، از جمله لشكر 28 پياده ابلاغ گرديد و بعد طرح كتبي كامل منتشر شده است. به هر حال آن‌چه كه قطعي به ‌نظر مي‌رسد، مأموريتي است كه لشكر 28 پياده با به‌كار بردن تيپ 3 مريوان اجرا كرده، اين مأموريت درست همان است كه در طرح عملياتي تبوك قرارگاه غرب براي اين لشكر تعيين شده است.

 

به هر حال قرارگاه مقدم لشكر 28 پياده به فرماندهي سرهنگ توپخانه ستاد جمالي، معاون آن لشكر در اوايل خرداد‌ماه طرح عملياتي آفندي به نام «خيبر» تهيه و منتشر نمود. در آن طرح مأموريت همان بود كه قرارگاه غرب براي لشكر 28 پياده تعيين كرده بود.

خلاصه طرح عملياتي خيبر (عمليات قوچ‌سلطان) چنين بود كه لشكر 28 پياده در منطقه مسئوليت خود ضمن ادامه مبارزه با عوامل ضدانقلاب داخلي، در مقابل نيروهاي متجاوز عراق پدافند مي‌كرد و در فرصت‌هاي مناسب و در مناطق مناسب عمليات آفندي را براي بيرون راندن نيروهاي متجاوز از مناطق اشغالي طرح و اجرا مي‌نمود. در اين تدبير، تقدم اجراي عمليات آفندي به منطقه عملياتي غرب مريوان داده شد و به تيپ 3 پياده آن لشكر مأموريت داده شد، آماده براي اجراي تك محدود در ارتفاعات مرزي غرب مريوان (ارتفاعات كنه‌گرگ و كود خزينه) باشد.

در اين موقع  توان رزمي تيپ 3 مريوان شامل دو گردان پياده (منها) يك گردان سوار زرهي (منها) و تعدادي یگان توپخانه بود.

علاوه بر یگان‌های ارتشي، يك گروهان 150 نفري سپاه پاسداران نيز در مريوان متمركز شده بود. تيپ 3مريوان مانند ساير یگان‌های ارتش جمهوري اسلامي ايران، بايستي با اين یگان‌های تحت كنترل خود طبق تدبير كلي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در تقدم يكم در منطقه مسئوليت خود پدافند كند و مانع ادامه پيشروي نيروهاي متجاوز عراق گردد و در تقدم دوم با هرگونه امكانات موجود خود عمليات آفندي محدود را طرح‌ريزي و اجرا نمايد. بنابراين فرمانده تيپ نمي‌توانست تمام امكانات موجود خود را براي اجراي عمليات آفندي متمركز سازد.

نظر به اين‌كه در آن منطقه نبرد، سپاه پاسداران نيز حضور داشت، به‌علاوه یگان‌هایي از عناصر تحت كنترل قرارگاه لشكر 28 از جمله: گردان سوار زرهي و یگان‌های توپخانه در منطقه نبرد مريوان مستقر شده بودند، فرماندهي لشكر يك قرارگاه عملياتي به سرپرستي سرهنگ توپخانه ستاد جمالي معاون لشكر در آن منطقه نبرد تشكيل داد. بنا به گفتار بعضي از افسران تيپ، سرهنگ جمالي در بازسازي یگان‌های توپخانه تلاش فوق‌العاده مؤثري انجام داد، به‌نحوي‌كه اين تيپ از لحاظ پشتيباني توپخانه داراي امكانات قابل ملاحظه‌اي شد. حدود دو گردان توپخانه، آماده براي پشتيباني از یگان‌های رزمي تيپ مريوان گرديد. بعد از استقرار قرارگاه عملياتي لشكر 28 پياده در مريوان سرهنگ توپخانه ستاد جمالي، فرماندهي اين منطقه را به‌عهده گرفت. لذا طرح عملياتي خيبر به‌وسيله قرارگاه ياد شده تهيه گرديد.

 

هدف‌هايي كه براي اين عمليات آفندي درنظر گرفته شد، ارتفاعات مشرف به مرز كنه‌گرگ و کود‌خزينه در حوالي روستاهاي باشماق و بايوه بود. با توجه به اين‌كه اين تيپ مأموريت مقدم‌تر پدافند از منطقه عمومي خود را نيز بر عهده داشت، از توان رزمي در دسترس خود فقط توانست دو گروهان پياده و گروهان سپاه پاسداران را براي حمله به هدف‌هاي انتخاب شده اختصاص دهد. دو گروهان پياده ديگر را كه با واگذاري تعدادي نفر به‌صورت مكانيزه درآمده بودند، به‌عنوان احتياط نگه دارد تا در صورت موفقيت در مرحله نخست عمليات، اين دو گروهان پياده، استفاده از موفقيت كنند و حمله را حداقل تا خط مرز ادامه دهند.

تدبير عمليات چنين بود كه يك گروهان پياده به‌عنوان یگان تلاش اصلي در شمال منطقه عمليات به‌سمت روستاي باشماق و بايوه حمله كند و ارتفاعات كنه‌گرگ را تصرف و تأمين نمايد. يك گروهان ديگر به‌عنوان تك پشتيباني در جنوب جاده روستاي مرانه به بايوه پيشروي كند و ارتفاعات كودخزينه در غرب مرانه را تصرف و تأمين نمايد. گروهان سپاه پاسداران ابتدا گروهان تلاش اصلي را دنبال كند و در صورت لزوم تمام يا قسمتي از مأموريت آن گروهان را به‌عهده بگيرد.

لازم به يادآوري است كه از نظر فرم طرح عملياتي، گردان‌هاي 112 و 118 تيپ3 مريوان براي اجراي اين حمله درنظر گرفته شده بود، ولي با توجه به مسئوليت پدافندي آن گردان‌ها دستور داده شده بود كه فقط يك گروهان از هر گردان در حمله وارد عمل گردد. از نظر یگان زرهي نيز يك دسته تانك براي وارد عمل شدن در صورت لزوم آماده گرديده بود.

نكته‌اي كه در اين طرح جلب توجه مي‌كند، چگونگي فعاليت پيشمرگان كرد است كه فقط اشاره شده از آنان به‌عنوان راهنما در حركت استفاده شود. اما بايد درنظر داشت كه از جمله رزمندگان ما در منطقه عمليات كردستان، پيشمرگان مسلمان كرد بودند كه نقش نسبتاً فعالي در عمليات اين مناطق داشتند.

به هر حال طرح عمليات آفندي قوچ‌سلطان با مفادي كه در  بالا بيان شد، تهيه گرديد و در اوايل خرداد‌ماه 1360 منتشر شد. در برآورد وضعيت اطلاعاتي جهت ارزيابي توان رزمي دشمن در اين عمليات برآورد گرديده بود كه يك گردان از عناصر تيپ 116 گارد مرزي عراق، تقويت شده با عناصري از نيروي مخصوص و يك گروهان تانك، يك دسته خمپاره‌انداز، يك آتشبار توپخانه 152 ميليمتري و عناصر مختصر ديگر در ارتفاعات حوالي روستاي باشماق و بايوه (منطقه هدف) مواضع پدافندي اشغال و آرايش گرفته اند. علاوه بر آن‌ها، نيروي تقويتي شامل يك گردان پياده يك واحد 800 نفري جيش‌الشعبي و چند آتشبار توپخانه دشمن نيز در حوالي پنجوين گسترش دارند كه مي‌توانند گردان مستقر در ارتفاعات قوچ‌سلطان را تقويت نمايند.

بعد از انتشار طرح خيبر، تاريخ اجراي آن ساعت 0500 روز 15 خرداد‌ماه 1360 تعيين و ابلاغ گرديد. بالاخره زمان اجراي عمليات فرا رسيد و طبق دستور در ساعت و زمان تعيين شده، یگان­هاي تيپ 3 مريوان كه جمعاً به استعداد يك گردان پياده بودند، پيشروي را به سمت هدف‌هاي تعيين شده آغاز كردند.

متأسفانه در اسناد و مدارك در دسترس چگونگي جزئيات جريان اين نبرد ثبت نگرديده بود. فقط لشكر 28 پياده يك بررسي كلي درباره اين نبرد كرده بود كه خلاصه آن چنين بود. در ساعت 0500 روز 15 خرداد ابتدا تيم هوانيروز به مواضع دشمن حمله كرد. نظر به اين‌كه منطقه كوهستاني بود، بالگردها توانستند با تأمين كافي در پناه تپه‌ها به مواضع دشمن نزديك شوند و با يك حمله ناگهاني با موشك و راكت و تيربار به مواضع دشمن، افراد دشمن را وحشت‌زده سازند، به‌نحوي‌كه در همان دقايق اول افراد دشمن روحيه خود را باختند و بي‌نظمي فوق‌العاده در واحدهاي دشمن ايجاد شد.

 با برهم زدن وضعيت دشمن، قسمتي از عنصر حمله‌ور اصلي كه یگان‌های پياده بودند و شبانه راهپيمايي كرده و در نزديكي مواضع پدافندي دشمن كمين نموده بودند، با يك يورش سريع به مواضع دشمن، توانستند افراد دشمن را متلاشي سازند، و تعدادي از آنان را به اسارت بگيرند و بقيه را وادار به فرار نمايند. اما عنصر حمله‌ور پشتيباني در حين پيشروي به میدان مين برخورد كرد و تلفاتي به آن وارد شد. اين یگان نتوانست هدف خود را كه ارتفاعات کود‌خزينه بود تصرف و تأمين نمايد.

در مراحل اوليه نبرد، سرگرد رسول عبادت فرمانده گردان 112 پياده كه در تلاش اصلي حمله مي‌كرد به شهادت رسيد. در نتيجه در عمليات آن یگان نيز ركودي نسبي ايجاد شد و فرمانده عمليات، سروان پياده نادر صفايي را به‌عنوان فرمانده یگان تلاش اصلي تعيين كرد. با توجه به اين‌كه طبق نظريات مصاحبه‌شوندگان اين افسر هماهنگ‌كننده عمليات یگان‌های ارتش و سپاه بود و از موقعيت مناسبي برخوردار بود توانست جاي سرگرد عبادت را بگيرد و یگان تك اصلي را رهبري كند.

 با وجود اين‌كه هدف اصلي كه ارتفاعات قوچ‌سلطان بود، در ساعات اول حمله به تصرف نيروهاي ما درآمد، ولي تلاش براي تصرف ارتفاعات کود‌خزينه تا ساعت 1600 همان روز به طول انجاميد و بالاخره به نتايج مطلوبي نرسيد. در ساعات بعدازظهر همان روز دشمن براي بازپس گرفتن مناطق از دست داده پاتك كرد، ولي نيروهاي ما توانستند پاتك دشمن را دفع كنند. در نتيجه در ساعات پاياني روز پانزده خرداد‌ماه، وضعيت منطقه نبرد با موفقيت نسبي نيروهاي ما در تصرف ارتفاعات مرزي قوچ‌سلطان تثبيت شد و شهر پنجوين عراق كه تا خط مرز حدود پنج كيلومتر فاصله دارد، در تيررس توپخانه و خمپاره‌اندازهاي نيروهاي ما قرار گرفت .

در نتيجه علاوه‌بر آن‌كه تهديد نيروهاي متجاوز عراق از شهر مريوان ايران به دور رانده شد، يك شهر عراقي در معرض تهديد نيروهاي ما واقع گرديد. بنابراين مي‌توان گفت؛ گرچه نتيجه نهايي اين عمليات از نظر وسعت منطقه آزاد شده و گسترش دامنه عمليات چندان وسيع نبود، ولي از نظر تأثير كلي آن در نبرد همه‌جانبه نيروهاي مدافع جمهوري اسلامي ايران با نيروهاي متجاوز عراق اثرات قابل ملاحظه‌اي بر جاي گذاشت. چنان‌كه همين موفقيت پايه و مبنايي براي عمليات بعدي نيروهاي ما در پيشروي در داخل خاك عراق در اين منطقه گرديد.

در اين نبرد تلفات نيروهاي ما 35 نفر شهيد و 75 نفر مجروح بود و از افراد دشمن 82 نفر به اسارت درآمد و صدها نفر كشته و مجروح گرديدند.

 

از نتايج مهم رواني اين نبرد آن بود كه قدرت رزمي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران به عوامل ضدانقلاب داخلي و اهالي منطقه نشان داده شد. اين موضوع در آن شرايط داخلي منطقه حائز اهميت فراواني بود. از طرف ديگر اين موفقيت اميد به بيرون راندن نيروهاي متجاوز عراقي را از سرزمين ما در رزمندگان ما زنده كرد و از آن به بعد رزمندگان ما با روحيه و اعتمادقوي‌تري به نبرد با دشمن متجاوز ادامه دادند تا بدان‌جا كه  دشمن را تا داخل خاك عراق عقب راندند و نبرد را به سرزمين دشمن كشاندند.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده