عملیات والفجر2
بخش نهم: ادامه خاطرات رزمندگان از عملیات برادر پاسدار داود حیدری فرمانده گردان در تیپ سیدالشهدا(ع) منطقه عملیات والفجر2 در جبهه پیرانشهر و ارتفاعات کدو بود که من در آن عملیات فرمانده گردان بودم. گردان ما در مرحله دوم این نبرد وارد عمل شد . هدف ما تصرف ارتفاعات مشرف به تنگه بود . در شروع عملیات ما کمبودهایی از لحاظ مهمات داشتیم. تعدادی از افراد اسلحه نداشتند و مسئول برانکارد جهت تخلیه شهدا و مجروحین بودند . هنگامی که حرکت آغاز شد، از شیارهایی که در زیر مواضع عراقیها بود، گذشتیم و آرام در موضع حمله گسترش یافتیم .

حتی سیم ارتباط تلفنی را قطع کردیم که سبب اعتراض یگان مجاور شده بود . آنها صداهایی کردند که سبب جلب توجه دشمن گردید . آتش دشمن بر روی ما روانه شد، اما افراد ما عکس‌العملی نشان ندادند تا این که آتش دشمن خاموش شد. در این موقع، از تیپ دستور حمله صادر شد. ابتدا خدمه آر پی جی 7 که حدود 60 نفر بودند پیشروی کردند.

برای تبلیغات، مداح و بلندگو همراه ما بود . به محض رسیدن به نزدیکی دشمن، مداحان در بلندگو نوحه خوانی کردند و افراد به سمت سنگرهای دشمن یورش بردند. نیروهای  دشمن که در مقابل ما قرار داشتند، از افراد نیروی مخصوص عراق بودند که برای جنگ در کوهستان آموزش دیده بودند. نکته ای که در این منطقه نبرد در مواضع عراقیها جالب بود، آن بود که بر خلاف منطقه خوزستان در این منطقه در محور پیشروی ما مواضع مهمی از قبیل میدان مین و سیم خاردار و خندق ضدتانک وجود نداشت. اما گویا در محورهای پیشروی دیگر وجود داشت. به طور کلی در این نبرد، عملیات غافلگیری ما بسیار خوب بود و اجازه ندادیم نیروهای دشمن فرار کنند و یا عکس العمل مهمی نشان دهند.

 

سرهنگ دوم بهزاد مقدم باقری افسر عملیات تیپ 2 لشکر 77

در عملیات والفجر2 من افسر عملیات تیپ بودم. تیپ ما با تیپ 33 المهدی(عج) سپاه پاسداران ادغام شده بود . قبل از این عملیات، تیپ ما در خوزستان مستقر بود و برای تغییر مکان به پیرانشهر بایستی راه طولانی می پیمود که قسمتی از آن در منطقه کردستان بود . راهها ناامن بود و عبور از آن نیاز به طرح ریزی دقیق داشت. در این راهپیمایی، اولین مقصد ما پسوه بود . بعد از رسیدن به پسوه عملیات طرح ریزی و آمادگی شروع شد. اولین مسئله برای ما آن بود که يگان‌های ما در مدت دو سال و نیم جنگ در دشت خوزستان جنگیده بودند، در حالی که اکنون باید در یک منطقه کوهستانی وارد نبرد مي‌شدند که ارتفاع بعضی از قلل آن تا 3000 متر بود. مدت زمان هم برای شناسایی و طرح ریزی چندان زیاد نبود. به هر حال مرحله طرح ریزی تمام شد . تدبیر کلی  آن بود که ارتفاعات  دور زده شود و به اصطلاح نظامی حمله به صورت احاطه ای انجام گردد که به همین ترتیب انجام شد و پادگان حاج عمران نیز به تصرف نیروهای  خودی درآمد.

 

سروان فرامرز فریور  فرمانده گردان در تیپ 23 نیروهای ویژه هوابرد (نوهد)

در عملیات والفجر2 ابتدا تدبیر کلی  آن بود که عملیات به صورت محدود اجرا گردد. اما در عمل گسترش بیشتری یافت و تا به پادگان حاج عمران عراق رسید و از آن جا فراتر رفت و به حوالی شهر چومان مصطفی نزدیک شد. در مرحله شناسایی گروههای کرد مسلمان همراه ما بودند و طرح این بود که ما با آن افراد جناحین منطقه پیشروی را پوشش دهیم . برای این منظور باید به داخل خاک عراق نفوذ می‌کردیم و افراد بارزانی را سازماندهی می نمودیم.

در حین اجرای این مأموريت ما از طریق آلواتان تا قلعه دیزه عراق جلوتر رفتیم وراه تدارکاتی قلعه دیزه به چومان مصطفی را بستیم و منطقه عقب حاج عمران را تحت کنترل خود درآوردیم . این عملیات تصرف تپه 2519 را برای رزمندگان ما تسهیل کرد  . بعد از تصرف آن ارتفاعات، ارتش عراق با حداکثر توانایی خود تلاش کرد آن را از نیروهای ما بازپس بگیرد . در این پاتکها نیروی هوایی و بالگردهای عراق خیلی فعال بودند . حدود هفت بالگرد از دست دادند . این تپه دو بار بین نیروهای خودی و دشمن دست به دست شد و بالاخره تحت کنترل نیروهای ما قرار گرفت . ارتفاعات جلوتر نیز به نام سربند بود به تصرف نیروهای ما درآمد. در این نبرد سرهنگ صیاد شیرازی و برادر محسن رضایی در منطقه حضور داشتند و عملیات را هدایت مي‌كردند.

 

سروان محمد حسنی مقدم افسر عملیات گردان 122 لشکر 77

عملیات والفجر2 در تاریخ 28 /4/ 1362 در منطقه عملیات غرب پیرانشهر آغاز گردید و تیپ 2 لشکر 77 در ان شرکت داشت . عملیات دارای سه محور پیشروی بود که در محور شمال یک واحد از تیپ ما با یک واحد از سپاه پاسداران وارد عمل می شد. این محور به ارتفاعات صعب العبور قمطره مشرف به پادگان حاج عمران عراق منتهی می شد و تنگ دربند نیز در مسیر این محور بود. در مرحله اول عملیات، يگان‌ها از سمت جنوبی ارتفاعات تمرچین حرکت کردند و با تصرف ارتفاعات کدو و گردمند تنگ دربند را بستند.

در مرحله دوم، عملیات پاکسازی انجام شد که تا حاج عمران ادامه یافت. بعد از اشغال ارتفاعات، مشکل تدارک يگان‌ها پیش آمد. زیرا ارتفاعات صعب العبور بود و فقط با چهارپایان رساندن تدارک امکان پذیر بود. نیروهای عراق با اجرای پاتکهای مداوم که بعضی از انها با عملیات فرود بالگرد همراه بود، تلاش کردند؛ نیروهای ما را از آن ارتفاعات عقب برانند. ولی تمام پاتکها دفع شد. البته در یکی از این پاتکها عراقیها توانستند یک تپه را از نیروهای خودی پس بگیرند، ولی با حمله مجدد نیروهای ایران مجبور به تخلیه آن شدند.

نیروهای دشمن برای بازپس گرفتن ارتفاع 2519 از واحدهای ما اقدام به فرود بالگرد کردند که نتوانستند آن ارتفاعات را تصرف کنند و ارتفاع دیگری را در نزدیکی آن تصرف نمودند. در این نبرد پیشمرگان کرد مسلمان و مجاهدین عراقی با نیروهای ما همکاری مي‌كردند. در این نبرد یک گردان ما تحت محاصره دشمن قرار گرفت ولی تا آخرین نفس مقاومت و شهدایی را تقدیم ملت کرد که از جمله شهدا سه افسر به نامهای ستوان دهقان  ستوان پهلوان و ستوان علایی کاخکی بودند.

 

برادر  محمد موافق معاون گردان حضرت علی اصغر (ع)در تیپ سیدالشهدا(ع)

هدفی که به گردان ما در عملیات والفجر2 داده شد، قسمتی از هدف تیپ سیدالشهدا(ع) در ارتفاعات بلندی بود که بعدا ارتفاع سیدالشهدا(ع) نامگذاری گردید. بلندی آن حدود سه هزار متر بود. شب اول عملیات دو گروهان از گردان ما در جلو قرار داشت ولی گردان قمر بنی هاشم(ع) مستقیماً، در خط مقدم بود. ما با آرایش ستون از ارتفاع کدو عبور کردیم . گردان قمر بنی هاشم(ع) مستقیما به سمت ارتفاع می رفت ولی گردان ما از دامنه حرکت می کرد. هنگامی که درگیری شروع شد، ابتدا تیراندازی شدید بود، ولی چند دقیقه بعد نسبتا آرام شد . فقط یک تیربار دشمن جلوی یک گروهان ما را سد کرده بود و تلفاتی نیز وارد کرد. بعد از یک ساعت، واحد عراقی از آن موضع عقب‌نشینی  کرد . ما به یک دسته مأموريت دادیم آنها را تعقیب کند. در این موقع متوجه شدیم که برادر علی موحد معاون تیپ مجروح شده و او را به عقب می آورند، اما تخلیه او به عقب مقدور نشدو شهید گردید.

دسته ای را که برای تعقیب عراقیهای فراری اعزام کرده بودیم، در محلی با نیروهای دشمن درگیر شده بود، لذا همه واحدها را برای کمک به جلو و به طرف تپه به نام سرخه حرکت دادیم که هدف اصلی ما بود. ولی نیروهای دشمن در آنجا مواضع مستحکمی ایجاد کرده بودند و ما مجبور شدیم یک تپه کوچکتر را در نزدیکی آن اشغال کنیم . افراد ما خیلی کم بودند و تلفاتی را نیز متحمل شده بودند. مثلا از یک دسته گردان قمر بنی هاشم(ع)  فقط 10 نفر باقی مانده بود. به هر حال وضعیت را بررسی کردیم و متوجه شدیم که کاملا نزدیک موضع عراقیها هستیم.  افراد عراقی به طرف ما می آمدند و به چند متری رسیده بودند. به طوری که با پرتاب نارنجک آنها را مجبور به عقب‌نشینی  کردیم. اما نیروهای عراقی دوباره به طرف ما حرکت کردند و ما با پرتاب نارنجک جلوی پیشروی آنها را گرفتیم.

این نبرد از ساعت 3 نیمه شب تا 7 صبح در تپه سرخه ادامه یافت . بالاخره ما موفق به تصرف آن تپه شدیم. بعد از اشغال هدف تلفات ما رو به افزایش گذاشت. زیرا آتش دشمن بر روی آن تپه روانه شده بود. هنگامی که آفتاب طلوع کرد، صورت ما به طرف آفتاب بود که به ضرر ما بود. منطقه هم سخت بود و حرکت بصورت آتش و حرکت مقدور نبود . نیروهای دشمن بیشتر از نیروهای خودی بود، بدین جهت ما مجبور به توقف و پدافند شدیم تا شاید نیروی کمکی برسد. حدود صبح نیروهای تقویتی رسید و تپه سرخه را محاصره کرد. نیروهای عراق وحشت زده شدند و از شیارها فرار کردند و تعدادی خود را تسلیم کردند.

 

ستوان دوم محمد تقی رجب زاده جمعی تیپ 2 لشکر 77

قبل از عملیات والفجر2 تیپ ما در منطقه جنوب بود که برای شرکت در آن عملیات به پادگان پسوه منتقل گردید. چند شب قبل از شروع عملیات ما با برادران پاسدار به شناسایی منطقه رفتیم که در محور پیرانشهر سردشت بود. گروهان ما از گردان مربوطه جدا شده و با یگانی از تیپ المهدی(عج) ادغام شده بود. ما ابتدا به دهی بنام کهنه لاهیجان رفتیم که یک پاسگاه ژاندارمری در آن بود و افراد کرد بارزانی هم در آنجا بودند. شناسایی ما در شب انجام گرفت . ما به سختی از آن ارتفاعات بالا رفتیم و به منطقه ای که پشت ارتفاعات تمرچین بود، رسیدیم که در حقیقت پشت پادگان حاج عمران عراق بود. راهنمای ما یک کرد بارزانی بود. او گفت، ما در پشت مواضع عراقی قرار گرفتیم و مواضع عراقیها را دور زده ایم.

         طرح عملیات آن بود که ازطرفین جاده دو واحد حمله کنند و نیروهای عراقی را محاصره نمایند. دو روز بعد از انجام شناسایی ها عملیات شروع شد. روحیه افراد به ویژه بسیجیها خیلی بالا بود. بعد از ظهر روز شروع عملیات سوار کامیون شدیم و تا پشت کوههای قمطره سواره طی کردیم. غروب به مقصد رسیدیم آنجا نماز جماعت برقرار شد، بعد شام خوردیم. فرماندهی گردان برادر نوری بود- که بعدا شهید شد- برای افراد صحبت کرد و دستور حرکت داد .

 ما از سمت چپ (جنوب) جاده  پیرانشهر – رواندوز حرکت کردیم و به نزدیکی هدفها رسیدیم که دو پایگاه دشمن بود. پایگاه اول را در چند دقیقه اشغال کردیم. در پایگاه دوم یک قبضه چهار لول ضد هوایی دشمن مستقر بود. ولی با سقوط پایگاه اول، افراد پایگاه دوم فرار کرده بودند. پایگاه دوم را نیز حدود ساعت 2030 تصرف کردیم. به دستور فرمانده گردان ادغامی – برادر نوری- گروهان ما در پایگاه اول موضع گرفت و تا ظهر روز بعد همانجا باقی ماندیم .جبهه نبرد کاملا آرام شده بود، آن چنان که ما تصور می کردیم عملیات تمام شده است. در این موقع تماسها با همه جا قطع بود و در جریان وقایع نبودیم.

 عده ای از افراد ما در محاصره قرار داشتند و وضعیت تدارکات مشکل شده بود. ما تا ساعت 3 بعد از ظهر در آنجا بودیم، بالاخره وضعیت ما رو به وخامت بود، تصمیم گرفتیم. به عقب برگردیم اما موقعیت خودمان را گم کرده بودیم. هنگامی که خواستیم به عقب برگردیم متوجه شدیم که در محاصره نیروهای عراق هستیم. در این شرایط بحرانی مهمات و سایر تدارکات هم تمام شده بود، ما با یک حرکت فریبنده به حالت تکبیر گویان به تعدادی از افراد دشمن حمله کردیم. آنها خود را تسلیم کردند. در این موقع تماس رادیویی هم برقرار شد و یگانی که در بالای ارتفاعات تمرچین بود متوجه موقعیت ما شد و به کمک ما آمد و ما را نجات داد. اما هنوز بعضی از دسته ها در محاصره بودند . یگان ما اولین یگانی بود که از خط محاصره عقب رفته بود. من با جمع آورری باقیمانده افراد، دسته ای را سازمان دادم. ساعت 11 شب به طرف یگانهای جلویی راه افتادیم و از کوههای تمرچین سرازیر شدیم. به یک جاده تازه ساز و یک رودخانه رسیدیم در کنار آن نشستیم، آب خوردیم. در همین موقع چند گلوله توپ دشمن نزدیک ما خورد و منفجر شد. چند نفر مجروح شدند و مرا هم موج انفجار گرفت.

از 15 نفر عده ای که همراه داشتیم فقط 5 نفر سالم مانده بودند و این 5  نفر هم باید زخمیها را به عقب برمی گرداندند بدین جهت ما مجبور به عقب نشینی  شدیم و به دسته جلو اطلاع دادیم امشب نمیتوانیم به کمک آنها برویم. در آن شب هوای منطقه خیلی سرد بود. ما هم وسایل مناسب و کافی همراه نداشتیم. در پناهگاهی آتش روشن کردیم و تا صبح همان جا ماندیم و زخمیها را به عقب فرستادیم. صبح روز بعد یک خودرو از گردان خودمان گرفتیم و به پادگان جلدیان رفتیم . غذا و مهمات گرفتیم . روز بعد به منطقه جلو رفتیم و به واحدهای خط مقدم رسیدیم . مشاهده کردیم ، تدارکات کافی داشتند.  یگانهای لشکر نجف هم از سمت دیگر پیشروی کرده بودند و تا حاج عمران جلو رفته بودند.

 

    منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده