سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (35)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» حمله به اچ سه عقابان بمب افكن سرفراز گشودند بال و پر عشق باز به جولان درآمد عقاب هوا عبور از خط سرخ و بى‏انتها

خطر از هوا و زمين پيش رو

چو شاهين فرود آمده بر عدو

نبد هيچ پرنده را جايگاه

ز تير و ز بمب و ز سرب سياه

كنم يادى از حمله رعدها

كز آنها به جا مانده راز خدا

كه سيمرغ از باند دل‏ها بخاست

و تا «اچ سه» از سرعت خود نكاست

خوشا ياد جمع شهيدان كنيم

چراغ ره خويش تابان كنيم

هزاران سپاس و هزاران سلام

به «عباس دوران» والا مقام

پس اين قدردانى ز نامش سزاست

كه او از شهيدان راه خداست

چو آيينه جانش همه روشن است

سلاح ابابيل او جوشن است

پدر چون كه عباس نامش نهاد

گل بوسه بر بازوانش نهاد

شنيدم ز مادر كه آن رادمرد

هميشه خدا را به جان ياد كرد

هماى غزل بال و پر باز كرد

دل آسمان را پر از راز كرد

كه تا بار ديگر درنگ آورد

به دشمن امان را به تنگ آورد

روان در دل آسمان چون عقاب

شده از نهيبش دل كوه آب

دل رعد از غرشش در هراس

مه و خور همى داشتنديش پاس

درخشنده‏تر از مه و آفتاب

پرستوى بالش به پيش شهاب

چو اهرم جلو دادگاه خطر

ز پس سوز آن برجهيدى شرر

بزد غوطه بر مركز «كنفرانس»

كه افتاد در جان دشمن هراس

چنان برد حمله به كاخ عدو

كه دشمن بشد مات از كار او

پس آنگه چو رعد خروشان بشد

به روى هدف شعله افشان بشد

چنانى كه ديوار آتش شكست

سپهر برين بوسه دادش به دست

ز جام شجاعت چنان گشت مست

كه ديوار صوتى دشمن شكست

خوش آن عزم جانانه بى‏امان

كه مردانه بگذشت از اين امتحان

عقابى كه تا عرش پرواز كرد

و تا كهكشان رفت و اعجاز كرد

خوشا عشق «دوران» و اين‏گونه زيست

كه ققنوسى‏اش رمز و افسانه نيست

چو سيمرغ بر آسمان پر كشيد

بدانجا كه از چشم شد ناپديد

سزد گر كه نامش بماند بجا

و روحش شتابد به سوى خدا

نگر تا كجا رفت آن بى‏نشان

تمام پرش ذره تا لامكان

بر او آفرين كرد رهبر چنين

كه ماند نام او بر سپهر برين

فزودى به تاريخ ما اعتبار

به نامش كند هر كسى افتخار

به تأييد و توفيق پروردگار

ز زرمندگان مانده بس يادگار

كشاورز و سرباز و مرد جهاد

نبايد بخوابند تا بامداد

گروهى همه كار و كوشش كنند

كه طياره‏ها را به طير آورند

خراب آن ديارى به دوران بود

كه خالى ز سرباز و ايمان بود

به هر ملك هر چيز آيد به دست

وليكن نه سرباز ميهن پرست

كه با جان شيرين نمايد وداع

بسازد وى از كشور خود دفاع

ز «فردوسى»ام آمد اين نكته ياد

كه داد سخن همچو او كسى نداد

چه خوش گفت آن مرد دهقان نژاد

چو ايران نباشد تن من مباد

دل آبي پرنده زميني بخاست

و تا اچ3 از سرعت خود نكاست

برون مرزها را ز هم بردريد

پس از شهر بغداد تا الوليد

به نزديك اچ سه رسيدند جمع

نه يك پايگاه هر سه شد قلع و قمع

دليران جان بركف سرفراز

به ميهن سلامت رسيدند باز

به ديدار رهبر برفتند زود

شنيدند از پير ايران درود

سبك بال پرتر زايمان شدند

قسم خورده‌تر باز ميدان شدند

چو طياره برخاست زي كائنات

برون آيد آتش زوالعاديات

به طياره‌ها مي‌كنند اقتدا

اذا زلـــزلـت اض زالــزالها

جواهرم جلو دادگاه خطر

ز پس سوزآن بر جهيدي شرر

چناني كه ديوار صوتي شكست

سپهر برين بوسه دادش بدست

اگرچه تن آدمي خاكي است

به هنگام پرواز افلاكي است

به يزدان كه ملك سراسر زمين

تير زد كه خوني چكد بر زمين

نه جنگ و تجاوز بود دين ما

دفاع از وطن هست آئين ما

 
 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده