نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش چهل و چهارم: از زبان رزمندگان عملیات برادر وزوايي يكي از فرماندهان سپاه پاسداران در عمليات بازيدراز: در همين موقع از جمله كساني كه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت من بودم و سه گلوله به گردن من اصابت كرد، ولي زخمها چندان مهلك نبود و بعد از بستن زخمها با روش بسيار ابتدايي به راهمان ادامه داديم، اما توان من روبه ضعف بود، با اين وجود تا مواضع دشمن بههمراه ساير رزمندگان جلوتر رفتم و تعدادي از افراد دشمن را به اسارت گرفتيم و به قله تپه 1050 رسيديم، در حالیکه توان من فوقالعاده كاهش يافته بود. در بررسي دیدبانی تپه 1100 متوجه شديم كه يك عده از افراد عراقي در آن تپه مستقر هستند، ما از آنها خواستيم تسليم شوند و آنها نيز سلاح خود را زمين گذاشتند و آماده براي تسليم شدند.

عمليات بازي‌دراز از دو جنبه نظامي و رواني حائز اهميت بود. از نظر نظامي ارتفاعات بازي‌دراز كليد منطقه نبرد جنوب سرپل‌ذهاب و شمال محور گیلانغرب بود و از نظر رواني اشغال آن امتيازات زيادي براي نيروهاي ما ايجاد مي‌كرد و ما مي‌توانستيم تمام منطقه قصرشيرين، خانقين، نفت‌شهر وسومار را كه در اشغال نيروهاي عراقي بود، مورد تهديد قرار دهيم.

 هنگامي‌كه در تاريخ 15 اسفند‌ماه 1359 گردان9 سپاه پاسداران را از پادگان ولي‌عصر تهران به قصد منطقه سرپل‌ذهاب حركت داديم، اهميت منطقه بازي‌دراز براي همه روشن بود. با توجه به اين‌كه اين امر در نزديكي عيد نوروز سال 1360 بود، افراد سپاه پيمان بستند كه اين منطقه را تصرف و به‌عنوان عيدي هدیه امام امت و ملت ايران نمايند. بنابراين گردان سپاه با عزمي راسخ از تهران حركت كرد. البته قرار بر اين بود كه ابتدا عمليات ديگري اجرا شود كه اجرا نشد. لذا تمام تلاش براي آمادگي عمليات بازي‌دراز به‌كار گرفته شد.

در آغاز مرحله طرح‌ريزي، هدف فقط تصرف تپه 1050 بود، ولي افراد سپاه عقيده داشتند؛ بايد تمام قلل مرتفع بازي‌دراز آزاد شود و اگر لازم است نيروي بيشتري بسيج شود و اجراي طرح مدتي به تأخير بيفتد. بالاخره هماهنگي به‌عمل آمد و شناسايي‌هاي دقيق از منطقه نبرد انجام گرفت. حتي از مواضع دشمن، عكس و اسلايد تهيه شد و اطلاعات لازم از مواضع دشمن به دست آمد. بعد از تكميل شناسايي‌ها، طرح‌ريزي عمليات آغاز شد. در اين عمليات نقش اصلي به‌عهده سپاه بود، لذا طرح نيز با نظر سپاه تهيه گرديد. بايد يادآوري كرد كه اين عمليات مشكلات زيادي دربر داشت،  به همين علت اجراي آن به تأخير مي‌افتاد، اما برادران سپاه مصمم بودند؛ اين عمليات را اجرا كنند.

چند روز قبل از عمليات، گردان9 سپاه پاسداران كه مأمور اين عمليات شده بود، در حوالي روستاي شيشه‌راه مستقر شد. افراد مؤمن سپاه حال‌و‌هواي روحاني ويژه‌اي داشتند، دعا مي‌خواندند و مناجات مي‌كردند. براي شروع عمليات از كلام‌الله مجيد استخاره شد و آيات 38 تا 43 سوره حج آمد كه مضمونش اين بود «خداوند اجازه جنگ به جنگ‌جويان اسلام داده تا دفع شر بعضي از مردم را بكنند زيرا آن‌ها (مسلمانان) گناهي ندارند جز اين‌كه مي‌گويند خداي ما خداي يكتا است»

اين استخاره عزم ما را براي اجراي اين عمليات مصمم‌تر كرد و برادران سپاه با عزمي راسخ آهنگ حمله كردند و در اين نبرد قدمي سست نكردند. چنان‌كه گروه برادر محسن چريك، در يكي از نبردهاي بسيار سخت تا آخرين نفر مقاومت كردند و اغلب افراد اين گروه به شهادت رسيده، يا مجروح شدند.

عمليات از چند محور شروع شد. قرار بود گروهان‌هاي 3 و 4 از آب باريك بالا، تپه 1150 را تصرف كنند و به یگان هوابرد براي تصرف تپه 1100 كمك نمايند. یگان تكاور نيز مأموريت داشت تپه 1020 را تصرف كند. گروهان‌هاي 1 و 2 گردان9 سپاه و گردان 143 مكانيزه تيپ سرپل‌ذهاب مأموريت داشت قله 1050 و سپس 1100 جنوبي را تصرف كند و يك واحد 50 نفري بسيجي نيز در اين قسمت از منطقه نبرد فعاليت مي‌كرد، مأموريتش اين بود كه جاده تداركاتي دشمن را به‌طرف تپه 1050 ببندد و مانع وارد‌عمل شدن احتياط دشمن در اين محور گردد.

از نظر من يك نقطه ضعف در اين طرح آن بود كه یگان هوابرد به‌صورت مستقل و بدون تركيبي از عناصر سپاه عمل مي‌كرد. من از اين موضوع نگران بودم، زيرا به ‌نظر من لازم بود در هر گونه عمليات، مكتب و تخصص توأم باشند. البته نظر من اين نيست كه افراد هوابرد ايمان كامل نداشتند، ولي در شرايطي كه ما مي‌جنگيديم، لازم بود ايمان بر تخصص و تعداد برتر باشد، زيرا دشمن چندين برابر ما نيرو داشت. متأسفانه پيش‌بيني من درست بود، در روز اول عمليات، یگان هوابرد موفقيتي به‌دست نياورد و تعداد زيادي تلفات داد.

در اين روز ستوانيار شيرودي خلبان بالگرد، عمليات غرورآفريني اجرا كرد و به تپه 1100 حمله نمود و يك‌يك سنگرهاي دشمن را به زير آتش گرفت. اما یگان هوابرد نتوانست از اين تلاش بالگرد استفاده كند و عقب‌نشيني كرد. به اين ترتيب يكي از ستونهای حمله‌ور ما متلاشي شد.

در محوري كه به تپه 1020 منتهي می‌شد، سروان ادبیان یگان حمله‌ور را هدايت مي‌كرد، با شهيد شدن وي اين یگان نيز روحيه خود را از دست داد و عقب‌نشيني كرد.

واحدي كه از سمت آب‌باريك پيشروي مي‌كرد، قرار بود ابتدا دو گروه 30 نفره براي اشغال تپه 1100 بفرستد كه در آن تپه تانك‌ها و خودروهاي دشمن را با جنگ‌افزار ضدتانك دراگون منهدم كنند. بقيه عناصر ستون از سمت روستاي شيشه‌راه به‌طرف تپه 1050 حمله كنند و بعد از تصرف آن پيشروي را به‌طرف تپه 1150 ادامه دهند. اما اين ستون نيز موفقيتي به‌دست نياورد. زيرا گروه‌هاي 30 نفري اعزامي قبلي نتوانستند مأموريت خود را اجرا نمايند.

در منطقه روستاي شيشه‌راه، ستون ديگري براي بستن جاده تداركاتي دشمن وارد عمل شده بود، اين ستون نيز نتوانست كاري انجام دهد و با برخورد با میدان مين دشمن و دادن چند شهيد عقب‌نشيني كرد. تنها محوري كه باقيمانده بود محور شيشه‌راه به‌طرف هدف‌هاي تعيين‌شده بود كه گروهان‌هاي 1 و 2 سپاه پاسداران و گردان 143 مكانيزه وارد عمل شده بود. در اين محور افراد ارتشي و سپاهي در گروه‌هاي 30 نفري تركيب شدند و فرماندهي و معاون به‌عهده يك پاسدار و يك ارتشي واگذار شد و هفت گروه تشكيل گرديد و به‌طرف تپه 1050 حمله كرد. طرح اين بود كه بعد از تصرف تپه 1050 عده‌اي آن‌را نگه دارند و بقيه حمله را به‌طرف تپه 1100 ادامه دهند. رهبري یگان‌های حمله‌ور را برادر موحدي به‌عهده گرفت و من به‌عنوان عقب‌دار تعيين شدم.

بالاخره حمله آغاز شد و طبق طرح، عناصر مقدم پيشروي را شروع كردند. اما در همان دقايق اول خبر ناگواري رسيد و يكي از برادران اطلاع داد كه فرمانده یگان ارتشي مفقود‌الاثر شده است. نظر به اين‌كه او فرمانده واحد جلودار بود،یگان او بدون فرمانده شد. اين موضوع نتايج نامطلوبي ممكن بود داشته باشد. بدين لحاظ واحد تحت فرماندهي من مأموريت جلوداري را به‌عهده گرفت و گروه جلودار قبلي نيز در كناره ما قرار گرفت. اما مشكلي كه براي ما پيش آمد، اين بود كه ما با اين مسير پيشروي آشنايي كافي نداشتيم، زيرا اين مأموريت قبلاً به یگان ديگري واگذار شده بود. با اين وجود ما براي حمله آماده شديم و اين مشكل برطرف گرديد، به‌ويژه اين‌كه برادر موحدي فرمانده يك گروه ديگر جلودار به محل ما‌ آمد و درشناسايي مسير به ما كمك كرد.

ابتدا پيشروي با مشكلاتي مواجه شد و يك گروه جلودار كه سريع‌تر پيشروي كرده بود، با دشمن درگير شد و درخواست كمك مي‌كرد، در حالی‌که به‌علت شيب تند ارتفاعات، گروه‌هاي ديگر نمي‌توانستند به‌سرعت پيشروي كنند. بالاخره گروه ما تلاش كرد به‌سرعت پيشروي كند، اما با میدان مين دشمن برخورد كرد و گروه مهندسي كه براي جمع‌آوري مين‌ها اعزام شده بود، نتوانسته بود كاري انجام دهد. گردان 143 مكانيزه ارتش هم فعاليتي در اين باره نداشت. لذا به اميد ياري خداوند متعال، معبري در میدان مين دشمن باز كرديم و به قله تپه 1050  رسيديم و باافراد دشمن درگير شديم. افراد دشمن مواضع بسيار خوبي اشغال كرده بودند و با تير مستقيم افراد ما را نشانه مي‌گرفتند.

در همين موقع  از جمله كساني كه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت من بودم و سه گلوله به گردن من اصابت كرد، ولي زخم‌ها چندان مهلك نبود و بعد از بستن زخم‌ها با روش بسيار ابتدايي به راهمان ادامه داديم، اما توان من روبه ضعف بود، با اين وجود تا مواضع دشمن به‌همراه ساير رزمندگان جلوتر رفتم و تعدادي از افراد دشمن را به اسارت گرفتيم و به قله تپه 1050 رسيديم، در حالی‌که توان من فوق‌العاده كاهش يافته بود. در بررسي دیدبانی تپه 1100 متوجه شديم كه يك عده از افراد عراقي در آن تپه مستقر هستند، ما از آن‌ها خواستيم تسليم شوند و آن‌ها نيز سلاح خود را زمين گذاشتند و آماده براي تسليم شدند.

 اما نكته مهم اين‌بود كه در اين هنگام فقط شش نفر از افراد ما دراين تپه بودند، لذا تخليه اسرا براي ما مشكلي به‌وجود آورد و ما نمي‌توانستيم از اين شش نفر دو نفر را براي عقب بردن اسرا اختصاص دهيم و چون ما افراد كافي براي آوردن اسرا نداشتيم، آنان بعد از مدتي درنگ شروع به فرار كردند و ما هم آن‌ها را به رگبار بستيم و تعدادي از آنان را كشته و يا مجروح ساختيم. عده‌اي را نيز با اشاره راهنمايي كرديم كه به تپه 1050 بروند و خود را تسليم نيروهاي ما سازند. ما تصميم گرفتيم با همان شش نفر به‌طرف 1100 پيشروي را ادامه دهيم و آن‌را اشغال كنيم. اين موضوع را با بي‌سيم به برادر پيچك اطلاع دادم، اما برادر موحد با اين امر مخالفت كرد و ما، در همان محل، زمين‌گير شديم. بالاخره شش نفر ديگر به كمك ما آمدند و 12 نفر شديم. ابتدا برادر موحد با چند نفر جلو رفت و تپه‌اي را در پايين تپه 1100 تصرف كرد و ما هم رفتيم و به او ملحق شديم.

 در مقابل آن تپه، تپه ديگري بود كه هنوز نيروهاي عراقي مواضع خود را در آن حفظ كرده بودند، ما تصميم گرفتيم به آن تپه حمله كنيم. در اين هنگام يك گروه پاسدار به فرماندهي برادر حاجي‌بابا كه هنوز درگير نشده بود، به كمك ما آمد. ما جمعاً حدود 30 نفر شديم و طرح حمله به تپه را سريعاً تهيه كرديم. از شياري كه بايستي گروه 15 نفري برادر موحد پيشروي مي‌كرد، نيروهاي عراقي پاتك كردند. افراد عراقي آن‌قدر به سنگرهاي افراد ما نزديك شدند كه صداي آنان شنيده می‌شد، در اين هنگام درگيري با نيروهاي عراقي شروع شد اما آن‌ها حدود 100 نفر و قوي‌تر از ما بودند، لذا درخواست نيروي كمكي كرديم. افراد عراقي به برد نارنجك رسيدند و به‌طرف سنگرهاي ما نارنجك پرتاب كردند كه يك نارنجك به سنگر برادر موحد افتاد و او آن‌را برداشته بود تا به طرف دشمن پرتاب كند در دستش منفجر شد و دست راست او را قطع كرد. با وجود اين تا مدتي، پيش همر‌زمان خود ماند تا روحيه آنان را تقويت نمايد.

بالاخره ما تصميم به تصرف اين ارتفاع گرفته بوديم، بنابراين به آن تپه حمله كرديم و تعدادي از افراد دشمن را كشتيم و بقيه را اسير نموديم. روز دوم شد كه ما، در منطقه نبرد بوديم و دشمن به تپه 1050 پاتك كرد، در اين روز براي ما نيز از بسيج نجف‌آباد نيروي كمكي رسيد و ما تصميم گرفتيم در شب سوم نبرد به تپه 1100 حمله كنيم. حدود 60 نفر نيروي كمكي آمده بود، ما نياز به تداركات داشتيم كه روز قبل ستوانيار شيرودي با بالگرد آورده بود. ما سنگرهاي عراقي را بررسي كرديم، مقداري آب و مواد غذايي پيدا كرديم و از آن استفاده كرديم.

در اين موقع هنوز تپه 1100 در دست دشمن بود كه بر مواضع ما تسلط داشت. ما شب را استراحت كرديم و از فرط خستگي تا ساعت 0600 صبح خوابيديم. هنگامي‌كه بيدار شديم هوا روشن بود، ولي ما تصميم گرفتيم به حمله ادامه دهيم. البته افراد كمكي ديگري نيز رسيد در نزديكي هدف بي‌سيم ما از كار افتاد. ما در موقعيت نامناسبي قرار داشتيم و افراد عراقي مواضع مسلط به روي ما داشتند و مي‌توانستند ما را نابود سازند. ما بدون بي‌سيم نمي‌توانستيم درخواست آتش توپخانه بكنيم، اجباراً بي‌سيم‌چي را به عقب فرستاديم و بعد از حدود نيم ساعت با يك بي‌سيم ديگر پيش ما آمد و به پيشروي ادامه داديم. در اين نبرد برادر خالقي آرپي‌چي‌زن بود و عمليات شاياني انجام داد.

 بالاخره ما به نزديكي ارتفاع 1100 رسيديم. در شيب اين ارتفاع برادر خالقي تير خورد. در همين زمان يك خمپاره دشمن در منطقه گسترش گروه ما منفجر شد و يك نفر را شهيد و 2 نفر را مجروح ساخت. من دستور دادم برادر خالقي را به عقب تخليه كنند و با بقيه به پاك كردن منطقه هدف ادامه داديم. اما وقتي‌كه در ضدشيب قرار گرفتيم، متوجه شديم نيروهاي دشمن از هر طرف به روي ما ديد دارند و به روي ما آتش گشودند. در اين موقع يك نفر از افراد ما شهيد و چند نفر مجروح شدند و ما مجبور شديم به‌طرف قله برگرديم.

در اين موقع تعداد افراد ما حدود 15 نفر بود. در اين زمان بار ديگر به‌علت تيري كه خورده بودم از حال رفتم و عمليات متوقف شد. خوشبختانه بعد از ساعتي حالم نسبتاً خوب شد و برادر بابايي با حدود 25 نفر به منطقه ما آمد و ما توانستيم  تپه 1100 را از وجود دشمن پاك كنيم. اين خبر مسرت‌بخش را با بي‌سيم به یگان‌های خودي اطلاع داديم. هنگامي‌كه ما در تپه 1100 بوديم، تپه 1150 مقابل ما كاملاً آرام بود و من تصور كردم از عراقي‌ها نيرويي در آن‌جا نيست. من اين موضوع را با بي‌سيم به رده‌هاي بالا اعلام كردم. حدود ساعت 1600 برادر حاجي‌بابا به‌همراه گروه 20 نفري خود به منطقه ما‌ آمد و من به او گفتم تصور مي‌‌كنم تپه 1150 خالي از دشمن باشد. او هم با گروه خود به‌طرف آن تپه رفت، ولي دشمن آن‌ها را به زير آتش گرفت و دو نفر از آنان شهيد و سه نفر مجروح شدند.

در اين هنگام برادر شفيعي و برادر مرندي با تعدادي از افراد بسيج اصفهان و شاهرود به منطقه رسيدند و ما پيشروي را ادامه داديم. اما برادر شفيعي بر اثر انفجار يك خمپاره مجروح شد. در نتيجه تقريباً تمام فرماندهان یگان سپاه شامل برادر موحد، كرملو، خالقي، شفيعي، خودم تير خورده بوديم. خوشبختانه برادر حاجي‌بابا به گروه خود رسيد و با گروه او توانستيم عمليات را ادامه دهيم. در مسير پيشروي به میدان مين دشمن برخورد كرديم و با دشواري معبري در آن باز كرديم و به مواضع دشمن نزديك شديم. اما تاريكي شب رسيد و ما نتوانستيم به رأس اين تپه برسيم و اجباراً به عقب برگشتيم و با برادر پيچك ملاقات كرديم و تصميم به ادامه عمليات براي پاك‌سازي تپه 1150 گرفتيم. براي حمله دو گروه 30 نفري جهت جلوداري و دو گروه 20 نفري براي یگان پشتيباني تعيين شد، به‌طرف قله پيشروي كرديم و بالاخره آن‌را نيز تصرف كرديم. اما چون مهمات نرسيد مجبور شديم به تپه 1100 عقب‌نشيني كنيم. بعد از اين عمليات گردان 6  و 7  سپاه به  منطقه آمدند و گردان9 را تعويض كردند. گردان9 در اين نبرد 33 نفر شهيد 3 نفر مفقود و 82 نفر مجروح داشت.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده