سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (34)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» فتح المبين ز «فتح المبين» خاطرم شاد شد كزان دشت اهواز آزاد شد از اين حمله سخت دشمن گريخت چو برگ خزانى كه از باد ريخت

بيت المقدس

ز «بيت المقدس» بگويم سخن

از آن سهمگين حمله صف شكن

سزاى تجاوز نباشد جز اين

كه كيفر چو ماريست در آستين

سپاهان دشمن گريزان شدند

به هر سوى افتان و خيزان شدند

شنيدم به سنگر به نيمه شبان

كه مى‏گفت رزمنده‏اى با فغان

در اين عرصه كار و زار و ستيز

به جامم شراب شهادت بريز

كه من از چنين زندگى خسته‏ام

به ديدار معشوق دل بسته‏ام

چو خوش پير فرزانه رادمرد

به شهنامه اندر چنين ياد كرد

اگر سر به سر تن به كشتن نهيم

از آن به كه كشور به دشمن دهيم

چو ايران نباشد تن من مباد

در اين بوم و بر زنده يك تن مباد

 

 

 

 

 

از خاك بر افلاك

 

به نام خدايى كه قرآن از اوست

زمين و زمان سر به فرمان اوست

به ما خاكيان بال پرواز داد

تن خاكى و روح اعجاز داد

كه با اين تن و جان سجودش كنيم

و با روح علوى شهودش كنيم

خوشا تا در اين آسمان و زمين

حراست نمائيم از ملك و دين

خوشا آنچنان عشق ايمان گداز

كه با عرشيان خوانده باشى نماز

خوشا عشق پرواز و دوار آن

خوشا دل نهادن به اسرار آن

اگرچه تن آدمى خاكى است

به هنگام پرواز افلاكى است

بده ساقى آن باده خوشگوار

كه پيروز گرديم در كارزار

بده ساقى آن ساغر دلنواز

كه مستم كند در قنوت و نماز

از آن مى كه جوياى رازم كند

به پرواز چون شاهبازم كند

دهد جان و تن را پر اطلسى

برآرد شميم‏ام گل نرگسى

كنون از سر ذوق و مستى و شور

برآرم چو بلبل نوا و سرور

بيا تا كنم ياد پرواز عشق

بخوانم براى تو آواز عشق

شنيدم كه مى‏گفت همسنگرى

كه داده است داد سخن گسترى

گر آدم ز پندار هستى رهد

چون عنقا به قاف تجرد پرد

برد راه در بارگاه قدم

فشاند ز دامان غبار عدم

چو طياره برخاست زى كائنات

برون آيد آتش زوالعاديات

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده