سرباز در خاطرات دفاع مقدس
انفجار بمب خوشهاي فصل بهار حتي در جنگ هم زيباييهاي فرواني دارد. چهره طبيعت «فكه» عوض شده بود و درگيريها هم در اين جبهه به نسبت چند ماه قبل تا حدود زيادي كاهش يافت. اوضاع منطقه در سراسر بهار در مجموع روبهراه بود تا شبي كه قرار شد تعدادي از سربازان گروهان دوم براي تحويل پست نگهباني به تپههاي اطراف بروند.

در آن شب، شيئي فلزي در مسيرِ رفت، توجه يكي از آن‌ها را جلب ‌كرد، آن سرباز هم بعد از وارسي ابتدايي آن شيء بقيه را صدا زد و گفت:

ـ يك بمب عمل نكرده اينجا افتاده

بلافاصله بقيه سربازها هم با كنجكاوي دور آن شيء حلقه زدند و قصد بررسي آن را داشتند، اما به دليل تاريكي هوا و نداشتن زمان كافي، آن شب از خير بمب گذشتند. بعد بدون اينكه موضوع را به فرمانده گزارش دهند، با هم قرار گذاشتند بعد از اتمام نگهباني‌شان به همان محل بازگردند و به بررسي آن بپردازند.

هنوز سپيده نزده بود كه زمان تحويل پست نگهباني فرارسيد. آن هفت سرباز هم كه در تمام مدت نگهباني فكر و ذكرشان پيش آن بمب عمل نكرده بود، بلافاصله بعد از تحويل پست، خود را به محل مورد نظر رساندند و شروع كردند به وارسي و دستكاري بمب خوشه‌اي كه در همين حين به دليل تحريك شدن و وارد كردن ضربه به آن، ناگهان بمب منفجر شد.

صداي انفجار در آن سكوت صبحگاهي آن‌قدر بلند بود كه همه سربازان را با اضطراب و دلهره از خواب پراند. تا چند لحظه نيروهاي ما هاج و واج و با نگراني به هم زل زده بودند، اما بعد از چند لحظه كه از شوك صداي انفجار گذشت، بلافاصله خود را به محل انفجار رسانديم و با صحنه دلخراشي روبه‌رو شديم.

بمب خوشه‌اي به دليل دستكاري غير اصولي عمل كرده بود و هر هفت سرباز با اصابت تركش‌هاي آن شهيد و مجروح شده بودند.

خنثي كردن گلوله‌هاي عمل نكرده نياز به تخصص نظامي ويژه‌اي دارد و كار هر سربازي نيست. اين نكته از مسائلي است كه همواره در آموزش‌هاي نظامي به سربازان جديد گوشزد مي‌شود، اما گاهي به دليل بي توجهي به مقررات و عدم اطلاع موارد مشكوك به فرمانده، حوادث دلخراشي ايجاد مي‌شود كه يك نمونه آن همين انفجار بمب خوشه‌اي بود.

 

 

تاريخ حادثه: فروردين 62

 

 

تمام عمر ما در بي‌خيالي است      اگر چه وضع ما بسيار عالي است

بود ميخانه ما كنج سنگر     شراب خلوت ما چاي خالي است

دلاور خون پاكي داشت زخمت       دل همواره چاكي داشت زخمت

دهان وا كرد تا چيزي بگويد      سكوت سوزناكي داشت زخمت

 

آن لحظه كه آتش از هوا مي‌باريد      خمپاره و تركش جفا مي‌باريد

اي كاش نظاره حال ما مي‌كرديد    تا بر سر خصم دون چها مي‌باريد2

 

 

پانوشته‌ها:

1. سرباز وظیفه علیاکبر عزیزان، جمعی لشکر 16 زرهی قزوین

2. سرهنگ صالح افشار تویسرکانی؛ معبر معراج، ایران سبز 88

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده