در کمین گل سرخ
بخش هشتاد و سوم: کربلای5 عملیات بسیار سختی بود. طوری که سخت تر از آن در طول هشت سال جنگ، کسی ندیده بود و ندید. این عملیات حدود بیست روز طول کشید. ارتش عراق تمام دارایش را به میدان آورد. رزمندگان بسیجی جانانه مقاومت کردند. دو طرف تلفات زیادی دادند. بنا به اطلاعیۀ قرارگاه خاتم الانبیا که در هشت اسفند65 در خاتمۀ این عملیات، صادر شد؛ ارتش عراق در این عملیات بیش از چهل کشته و زخمی و بیش از هفتصد تانک و نفربر و هشتاد هواپیما از دست داد.

هر چند این عملیات در آن روز برتری نظامی ایران را در جنگ نشان داد اما به اعتقاد تحلیلگران نظامی در دراز مدت به نفع ایران تمام نشد. زیرا بخش اعظمی از توش و توان جنگی ایران صرف این عملیات شد طوری که بعد ها نیروهای مسلح  موفق به ترمیم آن نشدند. در حالی که عراق به کمک تسلیحات اهدایی قدرت های بزرگ و نیز با مستشاری ژنرال های شوروی توانست، دست به یک بازسازی اساسی در ارتش خود بزند، طوری که در کم تر از دو سال در همۀ زمینه ها نسبت به ایران برتری داشت.

فقط در نیروی انسانی از25 لشگر به50 لشگر رشد پیدا کرد. این همه در حالی بود که ایران به شدت در تحریم اقتصادی و تسلیحاتی قرار داشت. تمام درآمد ارزیش به کمی بیش از پنج میلیارد دلار کاهش یافته بود که سه میلیارد آن صرف جنگ می شد.

اما تنها از شوروی و فرانسه بیش از12 میلیارد تسلیحات گرفته بود. فرماندهان ایرانی که از تغییر و تحول ارتش عراق بی اطلاع نبودند، دریافتند که قصد دشمن فعل و انفعالات در جنوب است. پس جنگ را به غرب کشاندند و چند عملیات انجام دادند که مهمترین آن والفجر10 بود که ایران موفق شد شهر حلبچه را بگیرد.

در این عملیات نظامیان عراقی به طور لجام گسیخته شهر را به گلولۀ شیمیایی بستند. مردم بی گناه حلبچه قتل عام شدند و یکی از فجیح ترین جنایت های قرن صورت گرفت اما دنیا چشم هایش را به روی این جنایت بست. صدام گستاخانه گفت:

«عراق از کلیۀ سلاح های ممکن برای وادار ساختن ایران به آتش بس استفاده خواهد کرد.»

در اسفند66 موشک های دوربرد عراقی به تهران هم رسید. این در زمانی بود که در آستانۀ انتخابات مجلس سوم اختلافات داخلی مسؤولان کشور در قالب دو گروه سیاسی ظاهراً با گرایشات اقتصادی چپ و راست بر ملا شده بود و طرفداران هر گروه برای از میدان بدر بردن رقیب افشاگری ها و پرده بری ها می کردند. متأسفانه دامنۀ این اختلافات به میان رزمندگان هم کشیده شد.

امام خمینی که بر اوضاع منطقه تسلط داشت، در پیامی به مناسبت دورۀ دوم انتخابات هشدار دادند و فرمودند:

«این روز ها روز امتحان الهی است. امروز روز عاشورای حسینی است. امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید… ای آزادگان و احرار بپا خیزید، قدرت های بزرگ شرق و غرب می خواهند شما را زیر چکمه ها و چنگال های کثیف و خونین خود خُرد کنند که حتی آخ هم نگویید. امروز روز مقاومت است.»

چند روز بعد از این تاریخ آمریکا به دو سکوی نفتی ایران حمله کرد. همزمان با آن عراق نیز به فاو حمله کرد. چون عمدۀ نیروهای ایرانی در جبهۀ غرب بودند، با استفادۀ گستردۀ سلاح های شیمیایی موفق شد در کم تر از36 ساعت بندر فاو را باز پس گیرد.

این سرآغاز سلسله حمله هاییی برای ارتش عراق بود که توانست در حدود دو ماه اغلب اراضی را که ایران در طی چندین سال گرفته بود باز پس گیرد. مانند جزایر مجنون، بخش هایی از شلمچه و حتی مجدداً به سوی مرزهای ایران خیز بردارد. در چنین شرایطی آمریکا گامی دیگر برداشت و عملاً وارد جنگ با ایران شد.

 این بار رزمناو وینسنس هواپیمای مسافربری ایران در آسمان خلیج فارس سرنگون کرد. دویست و… مسافر بی گناه که عمدۀ آنان زن و بچه بودند که به دبی می رفتند، به دریا ریخته شدند. رئیس جمهور آمریکا در توجیه این جنایات گفت:

«این فاجعه ضرورت دستیابی به صلح را با حداکثر شتاب، دو چندان ساخته است.»

اکنون جنگ بین المللی شده بود. ایران متهم به جنگ طلبی بود. چون برای پذیرش قطعنامۀ598 سازمان ملل، شرط و شروط داشت. پس به همین بهانه می شد هر گونه حمله به او را برای افکار عمومی توجیه کرد. در حالی که شرط ایران اعلام عراق به عنوان آغازگر جنگ پیش از آتش بس بود.

اکنون نگاه تمام مسؤولان نظام به امام خمینی بود. ایشان هرچند برای تأدیب آمریکا نظر دیگری داشتند اما آن روز از نظر خود چشم پوشیدند و بنا به پیشنهاد مسؤولان عالی رتبۀ نظام با پذیرش قطعنامه پیش از اعلام آغازگر جنگ موافقت کردند.

روز27 تیر تعداد زیادی از مردم ایران مانند هر روز برای شنیدن اخبار ساعت1400 رادیوشان را باز کرده بودند که ناگهان خبری شنیدند که اصلاً انتظار شنیدنش را نداشتند. گویندۀ نامه ای از رئیس جمهور به دبیر کل سازمان ملل خواند که ایشان نوشته بودند:

«با تأیید مجدد تلاش های انجام شده و اطمینان قلبی با اقدامات آن جناب و به منظور یاری نمودن دبیر کل در جهت استقرار امنیت بر اساس عدالت، جمهوری اسلامی ایران قطعنامۀ598 را رسماً پذیرفته است.»

شنیدن این خبر بدون زمینه چینی قبلی، باعث واکنش های متفاوتی در میان مردم شد. غم و حرمان اکثر رزمندگان را فرا گرفت. مردم ایران پایان جنگ را بدون پیروزی نظامی ایران نمی توانستند تصور کنند. دو روز بعد امام خمینی در پیامی به ملت ایران فرمودند:

«اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسألۀ بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوۀ دفاع و مواضع اعلام شده بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب  را در اجرای آن می دیدم ولی به واسطۀ حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند که اگر نبود انگیزه ای که همۀ ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نبودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود…»

امام این اقدام را به منزلۀ نوشیدن جام زهر اعلام کردند و فرمودند:

«شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطرۀ خون و آخرین نفس بجنگم اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آن چه که گفتم، گذشتم و اگر آبرویی داشتم با خدا معامله کردم.»

اما بر خلاف انتظار دنیا عراق از این اقدام ایران استقبال نکرد بلکه حتی بر حملاتش افزود. گویی این رهبران عراقی نبودند که به بهانۀ وادار کردن ایران به صلح خود را مجاز به استفاده از هر سلاحی و امکاناتی می دانستند!

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده