خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی
(2) نبرد در هوفل هوفل نام دهی از توابع بخش مرکزی شهرستان دشت آزادگان است که در شمال کرخه کور و شهر سوسنگرد قرار دارد. عراقیها در جنوب رودخانه، در میان نخلهای سوسنگرد. موضع گرفته بودند و ما در ساحل شمال قرار داشتیم. به گروهان یکم که فرماندهاش سروان «فیروز عباسپور» بود، ابلاغ شد که برای مأموریت به هوفل برود. قرار شد یک پزشکیار همراهشان بفرستم.

. به گروهبان‌یکم بهداری، محمود عسکری ابلاغ کرد برود. او روز بعد به خاطر اصابت ترکشی بزرگ به دستش زخمی شد؛ تقریباً تمام بازویش از بین رفته بود. به سرعت برای عمل جراحی به بیمارستان اهواز اعزام شد و مدت زیادی بستری بود. سپس او را به اصفهان اعزام کردند. در آنجا چند بار به ملاقاتش رفتم؛ در عمل کارآیی خود را از دست داده بود.

بعد از او، خودم به اتفاق سرباز «علی ایزدی» و رانندة آمبولانس، سرباز «علی اخترزند» به آنجا رفتیم.

گاهی شب‌ها به آن طرف خاکریز، کنار رودخانه می‌رفتیم، دستی بر آب می‌زدیم و وضو می‌گرفتیم و آهسته بر می‌گشتیم. رفتن به آن طرف خاکریز بسیار خطرناک بود. روزی یکی از پزشک‌یاران گردان تانک به نام استوار «ایزدپناه» به همراه ستوان «موسوی» با بی‌احتیاطی از خاکریز بالا رفتند. متأسفانه آنها را چنان با تانک زدند که سرهایشان را نتوانستیم پیدا کنیم.

گاهی ساعت‌ها منتظر ماندیم تا آتش قطع، و منطقه ساکت شود تا آهسته به آن طرف خاکریز و رودخانه برویم و آبی به سر و صورت بزنیم. روزها زیر آتش توپخانة سنگین و آتش تانک یا خمپاره بودیم. شب‌ها هم تیربارهای عراق مدام شلیک کرده، و قدرت هر حرکتی را از ما می‌گرفتند.

البته ما هم اجرای آتش داشتیم؛ اما خیلی کم! چون مهمات ما کم بود و به محض اجرای آتش، موضع ما را به شدت می‌کوبیدند؛ به همین دلیل فقط در مواقع ضروری تیراندازی می‌کردیم تا دشمن خیال نکند کسی نیست.

گاهی گلوله‌های عراقی، میان گلة گاومیش‌ها می‌افتاد و آنها زخمی می‌شدند. در این موارد ما به سرعت آنها را ذبح و حلال می‌کردیم تا بتوانیم از گوشت آنها استفاده کنیم.

گروهبان «ایزدی» هم که به شهر رفته بود، دیگی خریده بود که با آن کله‌پاچه می‌پختیم.

سنگر فرمانده گردان سرهنگ «حسین حسیبی» در پشت خاکریز، درست در کنار سنگر من بود. شب‌ها یا او به سنگر ما می‌آمد، یا ما به سنگر او می‌رفتیم و زیر نور چراغ فانوس، گفت‌و‌گو می‌کردیم. همه با هم بسیار مهربان بودیم.

 

منبع : منتظر، رضا، دکتر بدو، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده