سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(68) تجربه تلخ منطقه جنگي قوانين خاص خودش را دارد كه از لحظه آغاز دوران آموزشي تا اتمام حضور در جبهه هميشه از سوي فرماندهان گوشزد ميشود و رعايت نكردن آنها ممكن است موجب بروز اتفاقات و حوادث ناگواري براي فرد و حتي همه سربازان يك گروهان بشود. يكي از اين قوانين عدم تجمع سربازان در بيرون سنگر است كه با وجود اينكه بارها و بارها درباره آن به همهمان هشدار داده بودند، اما باز هم عدهاي از سربازان اين موضوع را چندان جدي نگرفته بودند و دستورات و توصيههاي فرماندهان را پشت گوش ميانداختند.

نيروهاي ما بعد از عمليات مسلم‌بن‌عقيل در پاسگاه گردان واقع در منطقه سومار مستقر شده بودند و ما در آن‌جا به صورت پراكنده با نيروهاي دشمن درگير بوديم. شهريور ماه سال 62 بود و به دليل گرماي هوا تعدادي از سربازان بدون توجه به هشدار فرمانده در سايه بيروني سنگر دور هم جمع مي‌شدند و صحبت مي‌كردند.

حوالي ظهر من و تعدادي از سربازان ديگر داشتيم خودمان را آماده مي‌كرديم تا پست نگهباني را تحويل بگيريم، اما هنوز چند قدمي از محل سنگرها دور نشده بوديم كه ناگهان صداي انفجار گلوله‌هاي توپ بلند شد و گرد و خاك به هوا رفت. بلافاصله چند گلوله ديگر هم شليك شد و بعد سكوت همه منطقه را فرا گرفت.

 

با آرام شدن اوضاع ما متوجه آن چهار سربازي شديم كه در سايه بيروني سنگر دور هم نشسته بودند و حالا هر كدام در گوشه‌اي پخش زمين بودند و ناله مي‌كردند.

بچه‌ها با مشاهده آن‌ها بلافاصله چهار سرباز مصدوم را درون سنگر بردند و به مداواي اوليه آن‌ها مشغول شدند، اما متاسفانه كمك‌ها براي يكي از آن‌ها به نام حميدرضا رفيعي‌زاده موثر واقع نشد و او با 17 ماه خدمت به شهادت رسيد.

اين حادثه به همه ما نشان داد قوانين منطقه جنگي بيهوده و بي‌فايده وضع نشده‌اند و همه آن‌ها دلايل موجهي پشت خود دارند. بعد از آن روز ديگر هيچ وقت سربازان در بيرون سنگر تجمع نكردند و گرماي سنگرها را به خنكاي بيرون ترجيح دادند.

 

 

تاريخ حادثه: 10/6/62

 

 

بيا تا در جهان نامي بگيريم      در اين هنگامه آرامي بگيريم

ز صهباي شهادت بايد اينك      براي سرخوشي جامي بگيريم

 

اي تيغ سحر به فرق شب بوسه بزن        بر هر دو لبش به هر دو لب بوسه بزن

مهمان نخوانده است دشمن، اي تير      پيشاني او را به ادب بوسه بزن

 

مراد خويش را ديدي و رفتي      قباي نور پوشيدي و رفتي

چنان با عشق خو كردي كه حتي       به روز مرگ خنديدي و رفتي

 

 

پا نوشته ها:

1. سرباز وظیفه منصور رائی، جمعی تیپ 1 لشکر زرهی کرمانشاه

2. بیوک ملکی؛ حماسه‌های همیشه، فرهنگ گستر 82

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده