سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (30)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» طعم خردل «ش» يعنى شيميايى شد دلم «م» يعنى از محبت غافلم «ر» يعنى رو كنم در كوى يار همچو ايوب از خدا خواهم قرار گرچه يك چله بدم در جبهه‏ ها الفتى دارم از آن حال و هوا...

بار ديگر يادم آمد از كرم

از محمد از رضا همسنگرم

او كه تا اوج فلك پرواز كرد

شعله زد ققنوس شد اعجاز كرد

گفت معناى شرف يعنى حسين (ع)

از طريق هدهد بدر و حنين

سينه‏ام از طعم خردل داغ شد

بوى گسى تلخى خُناق شد

بازخواهم گفت «خمامى» كه بود

كه ز طعم تند گازى شد كبود

ناى او از ناى دشمن جان ببرد

گرچه او از زخم ريه جان سپرد

خيبر و والفجر و گوگرد سپيد

ريه و اعصاب و چشمان شهيد

موج او موج هوا را مى‏گُسست

سرفه‏اش آيينه‏ها را مى‏شكست

گاه چون آتشفشانى شعله خيز

از شقايق سينه‏اش داغ و مريض

عاقبت آزاده ممتاز رفت

چون كبوتر پر زنان پرواز رفت

 

 

 

حماسه چزابه

 

تنگ چزابه حماسه‏ى رزم‏هاست

 عاشقان را آسمان بزم‏هاست

 

جاى جاى تنگه‏اش از بسمل است

 هفت وادى طلب را كامل است

 

نيستان ناله عشاق راه

 كاشف القطاء هستى را پناه

 

شرح چزابه نيارم گفت راست

 مثنوى در مثنوى بى‏كم و كاست

 

خاك پاى آن پر از گلبوسه است

 گرچه از زخم ستم تلواسه است

 

قدسيان اينجا غزلخوان مى‏شوند

 حيرت افزاى شهيدان مى‏شوند

 

باز مى‏گويى كه چزابه كجاست؟!

  قطعه‏اى از قتلگاه كربلاست…

   كربلاى پنج و نون غرقه خون

قصه نون و القلم ما يسطرون

 

   دارم از عشقى دوئيجى مى‏شوم

«حاج امينى» بسيجى مى‏شوم

 

  همنوا با جرأت رزمندگان

در شلمچه كربلاى بى‏نشان

 

   هفت نونى طى نمودن در خطر

«هندلى» با همدلى‏ها همسفر

 

   هفت شهر عشق را اينجا ببين

هفت نونى طى نمودن تا يقين

 

   «نعل اسبى‏ها» و معبرهاى هور

بوالعجب طوريست طور نوظهور

 

   نعل اسبى‏ها و آتش زير آب

مين خورشيدى و مازوت مذاب

 

   نعل اسبى‏ها خطر والعاديات

از يسار و از يمين نقل و نبات

 

   سنگرى جز جوشن جان‏ها نبود

تير و تركش سينه‏ها را مى‏گشود

 

   هر طرف خيزى خطر در پيش رو

حجم آتش پاتك دشمن نگو

 

  ناگهان خمپاره‏اى آمد سياه

ساعت ده از قفاى جان پناه

 

   رفت آن همرزم من تا عرش رب

ذكر حق بر جان لبخندى به لب

 

    رفت و تنها عكس خود را جا گذاشت

مين خورشيدى به راه ما نكاشت

 

  بازهم بيت المقدس ياد يار

خوشه‏اى‏ها از يمين و از يسار

 

   آتش از بالا زمين پر التهاب

موج خون مى‏جوشد از كارون آب

 

   بنگيريد اينجا گذرگاه دل است

لاله‏هايش يادگار بسمل است

 

   گوئيا اينجا زمين كربلاست

يا كه ميقات شهيدان  خداست

 

   شرق خرمشهر و آتش بى امان

خشم بعثى‏هاى دون از هركران

 

   راندن آنها نه كارى بود خررد

بايد آنها را به گورستان سپرد

 

   اين شنيدم از دليرى نامور

در صف رزمندگان پايور

 

   گشت جانش از مى‏حيدر جلى

چونكه جانباز است بهرام على

 

   اى دودانگه لشگرى را ياد كن

از چوپوقلو زمزمه فرياد كن

 

   او كه نادر بود نادر تاز رفت

بر تجاوز گر شبيخون ساز رفت

 

    گفتى آن پير خرد شصت ساله بود

گه خروشان گه خدا را مى‏ستود

 

    از شرار سينه‏اش گل مى‏دميد

تا كه آخر شد به راه حق شهيد

 

   ذكر او اين بود ذكر با يزيد

اله اله عاشقى مات سعيد

 

   طرح استانچ[1] داد شيطان بزرگ

كرد ما را در صنايع بس سترگ

 

   تا كه با ايمان و علم و فن رزم

عزم خود را بيشتر داريم جزم

 

   نيز طرح رزم احدى الحسنييـن

نصرت بالرعب[2] فرمان حنين

 

  عزم ما را برفزودى اتحاد

رعب و وحشت در دل دشمن فتاد

 

    هريكى مان صد و جان بر كف شديم

رستم و روئين تن عرف شديم

 

         
 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 


[1]– طرح استانچ: عدم فروش تجهيزات نظامى به ايران از جانب كليه كشورهاى جهان.

[2]– طرح نصرت بالرعب: ما از راه ترسى كه خدا در دل دشمنان افكند پيروز شديم تاريخ اسلام دكتر صادق آيينه وند صفحه 91

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده