در کمین گل سرخ
بخش هشتادُم: با روشن شدن هوا و به علت عدم پاکسازی و الحاق کامل، گرفتار تعداد زیادی از تانک ها و نفرات دشمن شدند و جنگ سختی در گرفت. تا ظهر اغلب آنان شهید و مجروح شده بودند. مهدی باکری فرمانده لشگر نیز که خود را به آنان رسانده بود، وقتی محاصره را تنگ تر دید، گوشی بی سیم را رها کرد. او هم چنان صدای محسن رضایی را از آن می شنید که از قرارگاه کربلا او را فرا می خواند تا خود را به عقب بکشاند.

ارتش عراق با استفادۀ بی محابا از سلاح های شیمیایی دست به پاتک  سنگینی زد که به علت آموزش ها و آمادگی قبلی نیروها، پیشرفت قابل توجهی به دست نیاورد. در شب بیست و پنجم نیروهای لشگر عاشورا به قصد پیشروی به سوی روستای القرنه و انفجار پل به شرق دجله حمله کردند.

با روشن شدن هوا و به علت عدم پاکسازی و الحاق کامل، گرفتار تعداد زیادی از تانک ها و نفرات دشمن شدند و جنگ سختی در گرفت. تا ظهر اغلب آنان شهید و مجروح شده بودند. مهدی باکری فرمانده لشگر نیز که خود را به آنان رسانده بود، وقتی محاصره را تنگ تر دید، گوشی بی سیم را رها کرد. او هم چنان صدای محسن رضایی را از آن می شنید که از قرارگاه کربلا او را فرا می خواند تا خود را به عقب بکشاند.

اما مهدی آرپی جی به دست گرفت و به سوی خاکریز کم ارتفاع دوید. ساعتی بعد دو نفر از طرف قرارگاه هنگامی برای بردن او به عقب، رسیدند که تیر دشمن به پیشانی اش خورده بود و پیکر نیمه جانش غرق در خون بود. لحظاتی بعد قایق حامل پیکر او توسط هواپیمای عراق بمباران شد و دجله او را با خود به دریا برد.

دشمن با شدت بخشیدن به بمباران های شیمیایی خود، توانست بخش هایی از مناطق از دست داده را پس بگیرد و سرانجام عملیات بدر بعد از هشت روز جنگ و مقاومت به پایان رسید.

هر چند در این عملیات ایران موفق شد بیش از800 کیلومتر از اراضی هور را تصرف کند و جادۀ استراتژیک خندق (الحچرده) را به طول13 کیلومتر آزاد کند و بخشی از جادۀ العماره-بصره تسلط داشته باشد و هفت تیپ و پنج لشگر عراق را بین20 تا 100درصد منهدم کند و… اما انتظار طراحان عملیات خیلی بیش تر از این بود.

ایام عید سال64 سرهنگ صیاد و دوستانش روی حمله ای کار می کردند که قرار بود با حمله های پیشین متفاوت باشد. در عملیات کمیل هم باز قرار بود رزمندگان اسلام از منطقۀ هور خود را به نزدیکی بصره برسانند. فرماندهی این عملیات با سرهنگ صیاد بود و نیروهای سپاه تحت امر ارتش عمل می کردند.

برادر محسن رضایی با تأکید بر این که طرح این عملیات به اطلاع شخص حضرت امام رسیده، به فرماندهان یگان های سپاه نوشت: «هر تصمیمی که برادر صیاد شیرازی بگیرد، واجب الاطاعه است.»

البته این عملیات هیچ وقت انجام نگرفت و در اردیبهشت64 از دستور کار خارج شد. سرهنگ صیاد فکر می کرد، فرماندهان عراقی روش جنگی ایران را فهمیده اند بنابراین آنان باید در روششان تجدید نظر کنند. ظاهراً قرار بود در عملیات کمیل ایران به « شیوۀ کلاسیک و تأکید بر تدبیر فرماندهی» به نبرد ارتش عراق برود.

از این تفکر هر چقدر که در میان فرماندهان ارتش طرفداری می شد، از سوی فرماندهان سپاه با تردید نگریسته می شد و تمام محاسنی را که فرمانده نیروی زمینی برای این عملیات می شمرد، به گمان آنها ذهنی و غیر واقعی بود. به اعتقاد آنها این ریسک بزرگی بود. این عملیات به علت تعویق افتادن های مکرر، انجام نشد. شاید بعد از این بود که سرهنگ صیاد شیرازی به فکر استعفا افتاد.

بعد از این، ارتش و سپاه به امید فراهم شدن اجرای یک عملیات سرنوشت ساز، هر یک به طور جداگانه سلسله حمله های محدودی را انجام دادند. ارتش سلسله عملیات ایذایی ظفر  و سپاه سلسله عملیات قدس را اجرا کردند.

در جبهۀ دیگر نیز قدرت های بزرگ دنیا هم چنان برای سرپا نگه داشتن صدام تقلا می کردند. تنها در یک قلم فرانسه60 فروند هواپیمای میراژ فرستاد به امید این که خلبانان عراقی با بمباران نیروگاه ها ودیگر تأسیسات استراتژیک، ایران را وادار به صلحی کنند که آنان می پسندیدند.

در خرداد آن سال، در زمانی که تمام شهرهای ایرانی در تیررس موشک ها و هواپیماهای عراقی بودند، مسؤولان ایرانی از مردم خواستند با شرکت در راهپیمایی روز قدس، حمایت خود را از ادامۀ جنگ اعلام کنند. عراق نیز تهدید کرد این تظاهرات را به خاک و خون  خواهد کشید. در آن شرایط بحرانی مردم ایران بین صلح تحمیلی و کشته شدن، دومی را انتخاب کردند.

در آن روز یکی از بزرگترین تظاهرات های تاریخ انقلاب اسلامی انجام گرفت. میلیون ها ایرانی روزه دار با کفن به خیابان ها ریختند و شعار حمایت از ادامۀ جنگ تا مجازات متجاوز را دادند. نه تنها آن روز صدام کاری نکرد، بلکه جنگ شهرها هم شکست خورد. کشورهای اروپایی تصمیم گرفتند؛ جمهوری اسلامی ایران را بپذیرند و به گسترش روابط خود با ایران بپردازند.

برای تصمیم راجع به سرنوشت جنگ، فرمانده کل سپاه فرماندهانش را به تهران فراخواند و آنان برای ادامۀ جنگ خواسته هایشان را نوشتند از جملۀ آنها اجرای عملیات مستقل از ارتش بود. آنها در بند5 خواسته هایشان تأکید کردند که :

«ادامۀ همکاری ارتش و سپاه به صورت گذشته امکان پذیر نیست. لذا باید به صورت مستقل و جداگانه همکاری کنند. سپاه و ارتش طرح ها را بدهند. فرماندهی (عالی) تصمیم بگیرد و هر کدام در زمین پیشنهادی خود بجنگند.»

هر چند سرهنگ صیاد در دراز مدت این تصمیم را به نفع نظام نمی دید، اما سپاه موفق شد؛ نظر مثبت مسؤولان نظام را بگیرد و در تدارک اجرای نخستین عملیات بزرگ مستقل خود باشد. با این اتفاق، دیگر مأموریت سرهنگ صیاد به پایان رسیده بود. زیرا علت انتخاب او به فرماندهی نیروی زمینی ارتش با وجود جوانیش در آن روز، به خاطر اعتقاد او به وحدت ارتش و سپاه بود که در کردستان آن را به اثبات رسانده بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده