سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (28)
غزل‏ها «ادبيات پايدارى دفاع مقدس» خاكريز حماسه به مشهد آمدم و روز اربعين «حسين» چه شور و ولوله در درگه «رضا» ديدم ز «ترك» و «كرد» و «لر» و «مشهدى» و «تهرانى» روان به سوى «حرم» دسته دسته‏ها ديدم

ز اعتقاد به «اسلام» و دين پاك نبى

   تمام را به يك آهنگ همصدا ديدم

اگرچه در دل هريك اميد ديگر بود

   وليك روى دل جمله بر خدا ديدم

 «حسين» را بستودند در «حريم رضا»

   كه در اراتشان جلوه صفا ديدم

سياه پوش شده صد هزار پير و جوان

   كه بر تن همه پيراهن عزا ديدم

مرا نظاره آن دسته‏ها غريب نبود

    كه خويش را به چنان عالم آشنا ديدم

خيال من چو كبوتر ره عراق گرفت

    عيان به پيش نظر جنگ كربلا ديدم

اگرچه جنگ شفابخش دردمندان نيست

  ولى دفاع ز دين و وطن را روا ديدم

شهيد عشق نميرد كه جاودان ماند

   به چشم خويش من اين صحنه برملا ديدم

ز سوگوارى آن مردمان پاك نهاد

   ز قلب سوخته شركت در آن سزا ديدم

به خاكريز حماسه به خاك پاى شهيد

   كه خويش را بر سلطان كم از گدا ديدم

مرا چو بود نيازى به آستانه او

   در اين سفر به خدا نذر خود ادا ديدم

سرود، از دل و جان اين چكامه را «صالح»

   كه معجزى دگر از «حضرت رضا» ديدم

 

 

يك ابابيل آسمان باران سنگ

عشق خشكيده است در باران سنگ

    مرگ رقصيده است با ياران سنگ

سرزمين دل شده مصلوب درد

    گشته اكنون عشق هم مهمان سنگ

اشك مى‏بارد زمين و آسمان

   تا كه باشد خنده طوفان سنگ

نيست حتى ذره‏اى ترس از خطر

   شعله‏ها مى‏توفد از دستان سنگ

قدس يعنى سرزمين عاشقان

   قبلــه اول تـب ميــدان سنگ

لانه كردند شب پرستان در فلق

   صبح مى‏خندد ازين پيمان سنگ

زخم مى‏ريزد شبى بر فرق كفر

   يك ابابيل آسمان باران سنگ

 

 

 

 آواز آينه

كوچه دل را مزين كن به ساز آينه

     تا كه گوشت بشنود آواز راز آينه

خانه خود را مصفا كن زضرب آه دل

     جوهر روحت تماشا كن به ناز آينه

نغمه‏ها دارد مقامات ظهور سبز تو

     تا به سجده مى‏رود پلك نماز آينه

از كف آيينه دل جز حقيقت را نديد

    هركسى فهميد اسرار مجاز آينه

وقت آن شد بشكنم دل را فراز لحظه‏ها

     عصر اين نادر كجابى تگ و تاز آينه

ديده حيرت كجا و حسرت پرواز عشق

     خواب هم شد غفلت آباد فراز آينه

مى‏رسد روزى سوار بى نشان عاشقى

    گلستانى مى‏شود جام نياز آينه

بيدل كُرزانيم گربشنود اين سوز دل

     مد بسم له كشد شوق‏تر از آينه

طبع صالح با نسيم حيرت هوش هوس

      كى تواند طى كند شرق نماز آينه

 

   

عقاب

همچو هدهد طي نمودم، عرش پرواز عقاب

  تا بگويم با تمام گوشها راز عقاب

چون همايي تيز پر در سير متطومات عشق

  هيچ‌كس يارب نيفتد از سرآغاز عقاب

نه فلك در زير بالم چون شهاب آتشين

  مي‌جهد برقي ز ققنوس شرر تاز عقاب

سوزد او از شعله پس سوز صوت جان گداز

  هركسي خشم آورد برجان سرباز عقاب

سرزمين آريايي شوش و خوزستان ببين

  لاله سان گرديده از خون روي جانباز عقاب

كاخ دون ويران شد از آن صيحه والعاديات

  بسمل سيمرغ خواند آواي اعجاز عقاب

مي‌توان تكرار شد مثل شهيدان صالحا

  هر كبوتر مي‌شود آيينه پرداز عقاب

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده