در کمین گل سرخ
بخش هفتاد و هشتم: در ابتدا، دو رخنه در نظر گرفته بودیم. این دو تا شد سه تا، سه تا شد چهار تا، تا رسید به هشت تا، یعنی تک از شکل رخنه ای در آمد و تبدیل شد به جبهه ای. جبهه ای هم معنی اش این بود که در همه جا ممکن بود پرتوان حمله کنیم ولی چون عمق نداشت، همان یگانی که حمله می کرد، تا آخر نمی توانست برود جلو. فوقش خط اول را از بین می برد و یک رخنه کوچک ایجاد می کرد. نیروی تازه نفس باید عبور از خط می کرد. عبور از خط یکی از مراحل بسیار ظریف تاکتیک است. در این مرحله دیگر نیروی تازه نفس نداشتیم. هر چه گفتیم، بالاخره هشت رخنه شد.

ساعت2130 دقیقه، عملیات با فرمان سرهنگ صیاد و محسن رضایی اعلام شد. رزمندگان در بعضی از محور ها18 کیلومتر در میان رمل ها پیاده روی کردند، تا رسیدند به خط دشمن. ناگهان خود را در برابر موانع متعددی دیدند که هیچ فکرش را نمی کردند.

عراق که از قبل از مکان و زمان عملیات خبردار شده بود، نقشۀ جدید پدافندی اجرا کرده بود. رزمندگان ایرانی برای رسیدن به خط مقدم دشمن باید از16 رده از موانع مختلف گذر می کردند.

با این همه در بعضی از محورها نیروهای خط شکن از این موانع گذشتند و خاکریز دشمن را فتح کردند، اما در کل، نظام نیروها به هم خورده و سر رشتۀ کار از دست فرماندهان خارج شد و این عملیات نیز آنی نشد که ایران انتظار داشت. بنابراین، آن را مقدمۀ عملیات بعدی خود گرفتند و نامش را گذاشتند والفجر مقدماتی.

 در این عملیات، سپاه برای نخستین بار جای خالی شهید حسن باقری را عمیقاً احساس کرد. او مدتی پیش از آغاز عملیات، همراه مجید بقایی به شهادت رسیده بود.

در عصر همان روز اول عملیات والفجر مقدماتی، فرماندهان عملیات دیگری را طرح ریزی کردند که بعدها والفجر1 نام گرفت. قرار شد این عملیات از شمال فکه آغاز شود و بعد از فتح چند ارتفاع، به چاه های نفتی عراق در منطقۀ العماره برسند.

منطقه به گونه ای نبود که بتوان مانند حمله های قبل از اصل غافلگیری استفاده کرد. بنابراین به پیشنهاد ارتش روی جنگ کلاسیک کار شد. باید با پشتیبانی آتش توپخانه نیروهای رزمنده به خط دشمن می زدند. طراحی تا اجرای عملیات دو ماه طول کشید، در این دو ماه سرهنگ صیاد، لحظه ای آرام و قرار نداشت. با این که امام، او و محسن رضایی را از حضور در خط مقدم منع کرده بودند، اما برای ارزیابی درست وضعیت دشمن، خود بارها به شناسایی رفت و منطقه را از نزدیک دید.

شبیه آن منطقه در منطقۀ عملیاتی فتح المبین بازسازی شد و برای هر11 یگانی که باید حمله می کردند، تک به تک مانور گذاشته شد. سرهنگ خود در هر11 مانور شرکت کرد تا به تمام نقاط قوت و ضعف یگان ها آگاه شود.

عملیات روز21 فروردین62 ساعت2300 از هشت محور آغاز شد. در شش محور نیروها موفق به شکستن خط شدند، اما در دو محور این اتفاق نیفتاد. بنابراین در دو جناح چپ و راست نیروهای عمل کننده پیش رفتند، در حالی که در محور های وسط کار گره خورده بود.

با نزدیکی صبح به ناچار به یگان های پیشرو دستور توقف داده شد. این نبرد نفس گیر یک هفته شب و روز طول کشید، طوری که نیروهای عمل کننده خسته شدند بدون این که برای جایگزینی اشان نیروی تازه نفسی وجود داشته باشد. هنگامی دستور اتمام عملیات داده شد که در کل، ایران موفق نشده بود به اهدافش برسد. تمام دستاورد این نبرد سخت تنها چند ارتفاع در منطقۀ حمرین و چند روستا بود.

قابل توجه است که، با آن همه زحمتی که برای آموزش کشیدیم و با آن همه پیش بینی هایی که برای طراحی کردیم، چطور عملیات به شکست انجامید.

توی ذهنم هست در تدبیر جدیدی که برای این عملیات در نظر گرفتیم، به مرور کنترل آن از دست فرماندهی عملیات خارج شد. یعنی قرارگاه کربلا نتوانست آن تدبیر را ادامه دهد.

در این عملیات، ما تک رخنه ای را در نظر گرفته بودیم. یعنی گفتیم به جای تلاش در یک جبهه عریض، بیاییم فشار را از یک جا بیاوریم و عمق را بیش تر کنیم. جاهای دیگر فقط مقاومت کنند یا ظاهر به تک کنند. در عوض، از نیروهای عمده امان در این محور استفاده کنیم، برویم جلو و در خط دشمن رخنه کنیم.

بچه ها در حالت روحی خاصی بودند. زیر بار نمی رفتند که مثلاً در شب اول حمله کنند و بمانند در شب های بعدی عبور از خط کنند و نیروی پشتیبان باشند. بچه های سپاه حالتی داشتند که مایل نبودند جزو نیروهای احتیاط  باشند.

 این حالت ها موجب شد که طرح های ما را توی قرارگاه  به زانو درآورند. چون طراح که عمل کننده نیست. او طرح می دهد و بعدش هم به تصویب می رسد. واحد عمل کننده و یگان های رزمی هستند که جلو می روند.

در ابتدا، دو رخنه در نظر گرفته بودیم. این دو تا شد سه تا، سه تا شد چهار تا، تا رسید به هشت تا، یعنی تک از شکل رخنه ای در آمد و تبدیل شد به جبهه ای. جبهه ای هم معنی اش این بود که در همه جا ممکن بود پرتوان حمله کنیم ولی چون عمق نداشت، همان یگانی که حمله می کرد، تا آخر نمی توانست برود جلو.

فوقش خط اول را از بین می برد و یک رخنه کوچک ایجاد می کرد. نیروی تازه نفس باید عبور از خط می کرد.  عبور از خط یکی از مراحل بسیار ظریف تاکتیک است. در این مرحله دیگر نیروی تازه نفس نداشتیم. هر چه گفتیم، بالاخره هشت رخنه شد.

در آخر (همه رخنه ها را از دست دادیم) تنها یک رخنه ماند. هفت روز نبرد برای گسترش رخنۀ جبل فوقی طول کشید ولی نتوانستیم آن را نگه داریم. چون توانمان به پایان رسید. تلفات سنگین بود.

بعد از دو شکست پیاپی در جنوب، مجدداً عملیات در غرب در دستور کار فرماندهان قرار گرفت. این در حالی بود که فرمانده سپاه راه کار جدیدی پیدا کرده بود و گمان می کرد سرنوشت جنگ در آن جا رقم خواهد خورد.

تنها چند نفر از فرماندهان ارشد او خبر داشتند که گروهی از نیروهای شناسایی زیر نظر سردار رضایی در هورالعظیم شبانه روزی در پی رسیدن به جزایر مجنون هستند.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده