نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد
بخش بیست و سوم: مسئلهاي كه در رابطه با اجرای عمليات آفندي در منطقه اهواز و سوسنگرد هنوز بررسي نشده بود، نحوه شركت سپاه پاسداران و گروه نامنظم دكتر چمران در اين عمليات بود. در طرح عمليات نصر، مأموريت كلي اين عناصر چنين پيشبيني شده بود«سپاه پاسداران و ساير نيروهاي مسلح مردمي مستقر در خوزستان همكاريهاي عملياتي را در حدود مقدورات رزمي خود با عناصر نيروي زميني جمهوري اسلامي ايران به عمل ميآورند» ولي در دستورات تعيين وظايف و مأموريتها هيچ اشارهاي به چگونگي اجرای اين همكاري نشده بود.

اتفاقاً در سال 1359 بارآن‌هاي فصلي پاييزي بسيار اندك بود و در شروع فصل زمستان نيز بارندگي قابل ملاحظه‌اي در منطقه اهواز وجود نداشت و منطقه عمليات از نظر زمين قابل عبور بود. فقط در قسمت‌هايي كه در حوالي دب حردان با سرازير كردن آب نهر کرخه‌کور و پمپاژ آب كارون باتلاق مصنوعي ايجاد شده بود، غير قابل عبور بود. با تأكيدي كه بر مقامات مسئول ترابري نيروي زميني شد، تعداد بيشتري تانك‌بر در دزفول متمركز گرديد. يك فرماندهي ترابري در دزفول تشكيل شد و از هفتم دي‌ ماه به بعد تغيير مكان یگان‌ها نسبتاً سريع‌تر گرديد.

اما علاوه بر تغيير مكان عناصر لشكر 16 از منطقه دزفول به منطقه دشت ‌آزادگان لازم بود  تیپ1لشكر 16 زرهي نيز كه در 15 كيلومتري شرق اهواز در تپه‌هاي كريت مستقر بود، به حوالي هويزه و به مسافت قريب 100 كيلومتر انجام گيرد. اين تغيير مكان نيز به تانك‌بر نياز داشت. تغيير مكان اين تيپ نيز از 8 دي‌ماه شروع شد و با سرعت نسبي بيشتري اجراء گرديد، ولي كمبود تانك‌بر در اين تغيير مكان نيز محسوس بود. چنان‌كه لشكر 16 در هشتم دي ماه گزارش داد؛ به علت كمبود خودرو تانك‌بر سرعت تغيير مكان تیپ1زرهي رضايت‌بخش نيست. با توجه به اين مشكلات، ترابري تغيير مكان عناصر لشكر 16 زرهي تا روز 12 دي ماه يعني حدود 14 روز از زمان ابلاغ اجرای آن به طول انجاميد.

 اين مدت زمان از نظر عملياتي قابل قبول نبود. زيرا در اين مدت قطعاً نيروهاي دشمن آگاهي كامل از طرح‌هاي احتمالي نيروهاي ما پيدا كردند و امكان غافل‌گيري به كلي از بين رفت. نيروهاي دشمن آمادگي كامل براي مقابله با نيروهاي ما را پيدا نمودند. گرچه در عمل حقيقتاً مشاهده شد؛ خيلي ضعيف‌تر از آن بودند كه بتوانند از اين آگاهي استفاده كامل بكنند.

آخرين قسمت تغيير مكان لشكر 16 زرهي، انتقال گردان 252 سوار زرهي لشكر از منطقه شوش به منطقه سوسنگرد بود كه آن هم در اوايل دهه دوم دي ماه خاتمه يافت و حداقل لشكر از لحاظ گسترش، آماده براي اجرای عمليات گرديد.

و اما قبلاً يادآور شديم كه در اين عمليات، لشكر 16 زرهي به تنهايي عمل نمي‌كرد. بلكه لشكر 92 زرهي و سپاه پاسداران اهواز سوسنگرد و گروه نامنظم دكتر چمران نيز در تلاش‌هاي فرعي شركت داشتند. لذا به بررسي اجمالي چگونگي وضعيت اين رزمندگان مي‌پردازيم.

 گفته شد؛ تمام عناصر لشكر 92 زرهي در منطقه اهواز سوسنگرد گسترش داشت. اين لشكر مسئوليت پدافند منطقه اهواز حميديه سوسنگرد را بر عهده داشت. تیپ1در جنوب غربي اهواز، تيپ 2 در جنوب جاده حميديه سوسنگرد و تيپ 3  در شمال سوسنگرد و گردان 148 پياده در غرب سوسنگرد پدافند مي‌كرد و گردان 283 سوار زرهي لشكر نيز كرانه شرقي رودخانه كارون را تأمين مي‌نمود. بنابراين عملاً تمام عناصر اين لشكر در خط مقدم پدافندي گسترش داشتند، به نحوي كه لشكر حتي فاقد يك گردان براي احتياط بود.

براي اين منظور تیپ1لشكر 16 زرهي به عنوان احتياط نيروي زميني در منطقه لشكر 92 زرهي منظور گرديده بود، تا در صورت ايجاد تهديد در منطقه اهواز سوسنگرد، از اين تيپ، بعد از تصويب فرمانده نيروي زميني استفاده شود. با اين وجود براي اجرای عمليات آفندي، یگان ديگري در اختيار نيروي زميني نبود تا در منطقه اهواز و با عبور از عناصر لشكر 92 زرهي به عنوان تلاش فرعي وارد عمل گردد. اصولاً اگر بر اساس قواره‌هاي شناخته شده نظامي عمل مي‌شد، نيروهاي موجود ما در منطقه اهواز حتي براي پدافند كافي نبودند تا چه رسد به اين‌كه اقدام به آفند كنند.

 در منطقه جنوب اهواز، لشكر 5 مكانيزه عراق با سه تيپ مكانيزه مستقر بود. در صورتي‌كه ما فقط تیپ1لشكر 92 زرهي را در مقابل آن داشتيم كه به استعداد يك گردان تقويت شده بود و مي‌خواستيم با اين تيپ به آن لشكر دشمن حمله كنيم. در همه محاسبات، احساسات بر منطق نظامي غلبه داشت ولي در آن شرايط چنين حالتي اجتناب ناپذير بود.

 گفتيم براي عمليات نصر، مأموريت كلي كه براي نيروي زميني تعيين شده بود؛ انهدام نيروهاي دشمن در منطقه کرخه‌کور و جنوب غربي اهواز بود كه با تصرف پادگان حميد و پاسگاه ژاندارمري جفير اين مأموريت به اجراء گذاشته مي‌شد. بر اين اساس نيروي زميني در نظر گرفت؛ با لشكرهاي 16 و 92 زرهي در منطقه حمله كند و نيروهاي دشمن را در اين منطقه منهدم نمايد. نظر به اين كه لشكر 16 زرهي با استعداد رزمي كه داشت در بيش از يك محور عمومي نمي‌توانست وارد عمل گردد، لذا الزاماً در محور دوم و در تلاش فرعي بايستي همان عناصر لشكر 92 زرهي وارد عمل مي‌شدند. به اين علت در طرح عملياتي نصر به لشكر 92 زرهي مأموريت داده شد، با تيپ 3 زرهي در شمال سوسنگرد مواضع پدافندي، موجود را نگهداري كند.

 تيپ 2 زرهي را  در منطقه حميديه سوسنگرد ضمن نگهداري مواضع پدافندي بعد از موفقيت مرحله يكم عمليات نصر زير امر لشكر 16 زرهي قرار دهد تا برابر طرح‌هاي آن لشكر به نبرد ادامه دهد و با تیپ1زرهي در منطقه جنوب غربي اهواز بين كارون تا حميديه (40 كيلومتر) مواضع  پدافندي را حفظ كند. ضمن اين كه با عناصري، ازشرق به طرف پادگان حميد حمله كند. چنين مأموريتي در آن شرايط نامتعادل نيروهاي متخاصم كه به نفع دشمن وجود داشت، بسيار سنگين بود. بدين جهت به منظور متعادل كردن نسبي توان رزمي تیپ1لشكر 92 زرهي گردان 291 تانك لشكر 77 پياده كه در منطقه دزفول مستقر بود، به اهواز تغيير مكان داده شد و در اختيار لشكر 92 قرار گرفت.

نظر به اين كه نگهداري مواضع پدافندي جنوب غربي اهواز امري حياتي بود، به لشكر دستور داده شد؛ تا آغاز عقب‌نشيني محسوس نيروهاي دشمن در منطقه جنوب غربي اهواز مواضع پدافندي دب حردان را با یگان‌هاي موجود حفظ كند. اين امر به منظور تأكيد بر حفظ مواضع پدافندي بود. زيرا در عين حال كه مأموريتي به نيروي زميني ابلاغ شده بود و الزاماً بايد آن را اجراء مي‌كرد، اما مسئوليت كلي حكم مي‌كرد كه نيروي زميني از بدتر شدن وضعيت جبهه‌ها و به خطر افتادن اهواز و سوسنگرد قوياً جلوگيري نمايد.

اين موضوع براي مقاماتي كه دانش و بينش نظامي كافي نداشتند، چندان قابل درك نبود. چنان كه نگارنده به خاطر دارم در همان جلسه اوليه روز 26 آذرماه، فرمانده نيروي زميني تمام احتمالات را براي رئيس جمهور شرح داد. ولي ايشان در آخرين لحظه گفتند: اين مسائل در شرايط امروزي كشور قابل درك نيست، يا بايد حمله كنيد يا خودتان برويد مشكلات و اين گونه مطالب را به اطلاع مقامات مسئول كشور برسانيد.

اين شرايط وجود داشت، اما فرماندهان نظامي موظف بودند؛ حتي‌المقدور در ضمن اجرای مأموريت مورد نظر مقامات سياسي كشور، با استفاده از دانش و بينش نظامي خود از بروز حوادث ناموفق و زيان‌بار جلوگيري نمايند. بر همين اساس  به حفظ مواضع پدافندي موجود اولويت داده شد و به لشكر 92 زرهي مأموريت داده شد، با استفاده از عناصري كه در شرق كارون مي‌ توانست مستقر كند و شامل گردان 291 تانك و گردان 283 سوار زرهي بود، از رودخانه كارون عبور كند و يك حمله جناحي از شرق به غرب به سمت پادگان حميد كه تا رودخانه كارون كمتر از هشت كيلومتر فاصله دارد، اجراء نمايد. اين روش ارجاع مأموريت به لشكر 92 زرهي، ضمن داشتن محاسن نگهداري مواضع پدافندي و جلوگيري از به خطر افتادن اهواز، معايبي نيز پيدا كرد و آن عبارت از اين بود كه حمله عناصر اين لشكر خيلي جدي تلقي نگرديد و فرمانده لشكر و فرمانده تیپ1زرهي آن‌طوري ‌كه بايد براي اجرای مأموريت آفندي تلاش نمايند، عمل ننمودند كه در شرح جريان هدايت عمليات چگونگي آن را بيان خواهيم كرد.

ولي لازم است براي جلوگيري از سوء‌تفاهم در تاريخ اين نكته را يادآوري كنيم اگر هم تلاش‌هاي بيشتري مي‌كردند در كل نتايج كلي عمليات نمي‌توانست چندان مؤثر باشد. زيرا عدم توازن خيلي بيشتر از آن بود كه تلاش تیپ1آن لشكر بتواند تغيير قابل ملاحظه‌اي در روند جنگ ايجاد كند. ولي به هر حال لشكر 92 زرهي نيز به نوعي در عمليات آفندي شركت داده شده بود و بايستي يك تلاش فرعي در منطقه لشكر 5 مكانيزه عراق كه در غرب كارون مستقر بود اجراء مي‌كرد تا حداقل مانع به كار بردن احتياط اين لشكر كه حداقل يك تيپ بود (احتمالاً 15 مكانيزه بود كه بعداً قطعي تشخيص داده شد) در منطقه لشكر 16 زرهي وارد عمل گردد.

همين مأموريت، حائز اهميت بسياري بود. اما لشكر 92 زرهي به علت مشكلات فراوان خود توانايي پرداختن به عمليات آفندي را نداشت. تا اين‌كه الزاماً در تاريخ ششم دي ماه، طي دستوري به آن لشكر و لشكر 16 زرهي ابلاغ شد كه در مأموريت مورد نظر، هر دو لشكر مسئوليت مشترك دارند و بايستي همكاري فعال مشترك داشته باشند. براي ايجاد هم‌آهنگي و فعال كردن لشكر 92 زرهي، نگارنده در مقام جانشين فرمانده نيروي زميني به اهواز رفتم و با فرمانده لشكر و فرمانده تيپ و ساير افسران مسئول مذاكره كردم و آن‌ها را با چگونگي عمليات توجيه نمودم و از منطقه عمليات جنوب غربي اهواز با حضور فرماندهان لشكر و تيپ بازديد كردم.

مشاهدات من از منطقه عمليات چنين بود كه به علت سرازير كردن آب نهر کرخه‌کور كه از آب رودخانه كرخه تأمين مي‌شد، به دشت باز، حوالي دب حردان، منطقه وسيعي را در غرب جاده اهواز خرمشهر آب فرا گرفته بود و حتي قسمتي از شرق جاده نيز در زير آب بود. فقط يك منطقه كم عرض كه حدود سه كيلومتر تا رودخانه كارون فاصله داشت، بين كارون تا منطقه آب گرفته خشك و قابل عبور بود. به همين دليل نيروهاي ما يعني تیپ1لشكر 92 زرهي مواضع پدافندي خود را در شمال اين منطقه آب گرفته تهيه كرده بود كه در سمت شرق در شمال آبادي مليحان به كرانه غربي رودخانه كارون متصل مي‌گرديد.

نيروهاي دشمن نيز از حوالي دب حردان به سمت جنوب و تا حدود 25 كيلومتري اهواز و حوالي امام زاده سيدطاهر عقب‌نشيني كرده بودند و يك خط پدافندي مرتفع و مستحكم در جنوب منطقه آب گرفته احداث كرده بودند كه از سمت شرق به جاده اهواز خرمشهر و از سمت غرب به نهر کرخه‌کور در حوالي آبادي كوهه منتهي مي‌گرديد، به طوري‌كه عوامل اطلاعاتي ما اطلاع داده بودند؛ عرض اولين خاكريز به قدري زياد بود كه يك خودرو مي‌توانست در روي آن رفت و آمد نمايد. اين خاكريزهاي دشمن علاوه بر مواضع پدافندي، جنبه سيل‌بند و جلوگيري از پيشروي جريان آب به سمت جنوب را نيز داشت و هدف عمده از تهيه آن‌ها همين امر بود. چنان‌كه دستور اين امر را ستاد كل ارتش عراق در 18 مهر ماه به یگان‌ها داده بود (مدارك اغتنامي) اما اين خاكريزها از قسمت جنوب شرقي قابل دور زدن يا حداقل قابل دسترسي بودند. لذا چنان‌چه لشكر 92 زرهي يا يك یگان قدرتمند ديگر از رودخانه كارون عبور مي‌كرد و با آتش‌هاي پشتيباني كافي پشتيباني مي‌شد، مي‌توانست اقدامات مثبتي عليه نيروهاي دشمن در اين منطقه انجام دهد، حتي اگر نتواند مواضع اشغالي را حفظ كند و مجبور به عقب‌نشيني به شرق كارون گردد.

در هنگام شناسايي فرمانده تیپ1همراه ما بود. طبق آماري كه ارائه داد، سه گردان تانك اين تيپ، جمعاً 54 دستگاه تانك داشتند. يعني فقط يك دستگاه بيشتر از تعداد تانك سازماني يك گردان و گردان 231 تانك كه مجهز به تانك ام-60 بود و تنها گردان تانك ام-60 موجود در خوزستان بود، فقط هفت دستگاه تانك داشت، يعني به اندازه يك دسته تقويت شده.

وضعيت گردان‌هاي مكانيزه و سوار زرهي نيز در همان حد بود. علاوه بر اين مشكلات تجهيزاتي، از نظر كادر فرماندهي نيز وضعيت واحد بسيار اسفناك بود. فرمانده تيپ، سازماني نبود و انتظار داشت؛ سريعاً تعويض شود. به‌طور كلي قدرت كنترل و فرماندهي در آن لشكر بسيار ضعيف بود. چنان‌كه به نظر مي‌رسد چنين واحدي نمي‌تواند در عمليات آفندي شركت كند و همان قدر كه مواضع پدافندي خود را حفظ مي‌كند، كار بسيار بزرگي انجام مي‌دهد. علاوه بر اين وضعيت، يك نگراني بسيار بزرگي نيز بر لشكر چيرگي داشت و آن احتمال عبور نيروهاي دشمن از رودخانه كارون و تهديد شهر اهواز از سمت شرق بود كه با استقرار تیپ1لشكر 16 زرهي در شرق اهواز تا حدودي اين نگراني كم شده بود. ولي بعد از اعزام آن تيپ به هويزه، دوباره اين نگراني در لشكر 92 تقويت گرديده بود. به هر حال طرح عملياتي نصر و مأموريت ارجاعي به لشكر 92 زرهي حضوراً در منطقه نبرد بررسي شد و هم‌آهنگي‌هاي لازم به عمل آمد و نظريات نيروي زميني از عمليات نصر به فرمانده لشكر و تيپ ارائه گرديد و اين شناسايي با خاطره‌اي به پايان رسيد كه چنين بود :

در همان موقع دو دستگاه بالگرد ما براي شناسايي منطقه دشمن به پرواز درآمدند و از روي خاكريز نيروهاي خودي كه ما در پشت آن پناه گرفته بوديم و منطقه را بررسي مي‌كرديم، عبور كردند و وارد محدوده ديدباني دشمن شدند. نيروهاي دشمن كه در پشت خاكريزهاي مرتفع خود موضع گرفته بودند، به محض شنيدن صدا و با مشاهده بالگردهاي ما با تمام سلاحي كه در اختيار داشتند، اعم از تانك و موشك و تيربار و سلاح سبك و شليك ضد هوايي شروع به تيراندازي به طرف بالگردها كردند. من در طول خدمت نظامي خودم براي اولين بار پرده آتش در مقابل حملات هوايي را به چشم خود ديدم و به مفهوم آن پي بردم. تمام فضاي منطقه را آتش‌هاي دشمن پوشانده و بالگردهای ما مجبور شدند سريعاً ارتفاع خود را كم كنند و با يك چرخش سريع به عقب برگردند و نجات يابند.

 مشاهده اين منظره در من نوعي احساس نشاط نظامي ایجاد كرد. حداقل چهار موشك يا گلوله يا گلوله توپ تانك از بالا سر سنگرها رد شد كه در عقب‌تر از خاكريز به زمين خورد و منفجر گرديد. هزاران گلوله از انواع مهمات مختلف به وسيله دشمن به سمت مواضع نيروهاي ما، البته با هدف هوايي سرنگون كردن بالگردها روانه شد، ولي هيچ آسيبي به نيروهاي ما وارد نگرديد.

من براي اولين بار به چشم خود ديدم كه در میدان نبرد حالت زد ‌و‌ خوردها به آن طريقي نيست كه هر گلوله‌اي از دهانه هر اسلحه‌اي رها گردد، انساني را از بين ببرد يا وسيله‌اي را نابود كند. ممكن است هزاران گلوله پرتاب شوند و غير از اتلاف مهمات هيچ اثري در طرف مقابل نداشته باشند. شناسايي منطقه غرب كارون تمام شد و بايستي در محل عبور از رودخانه كارون نيز تصميمات حضوري گرفته مي‌شد. اين محل نيز كه از روي نقشه منطقه بين فارسيات بزرگ و فارسيات كوچك در كرانه شرقي كارون و شرق پادگان حميد انتخاب شده بود شناسايي گرديد.

 در ماه اول جنگ، يك گردان توپخانه مختلط مستقر بود كه از جناح شرقي مواضع دشمن را كه در غرب كارون بين دب حردان تا پادگان حميد گسترش داشتند، زير آتش می گرفت و تأثير بسيار خوبي داشت. ديدباني نيز از پشت بام پاسگاه ژاندارمري كه در كرانه رودخانه بود، به عمل مي‌آمد و از نخل‌هاي اطراف رودخانه نيز براي پست ديدباني استفاده مي‌شد. لازم به يادآوري است كه اصولاً تأمين كرانه شرقي رودخانه عملاً به وسيله افراد پاسگاه‌هاي ژاندارمري و تعدادي از افراد سپاه پاسداران برقرار مي‌شد و عناصر لشكر 92 زرهي كمتر در مأموريت تأمين و مراقبت درگير مي‌شدند. به هر حال با همكاري و هم‌آهنگي مسئولين لشكر 16 و 92 زرهي محل عبور عناصر لشكر 92 زرهي از رودخانه كارون انتخاب گرديد.

در هنگام شناسايي اين محل نيز موضوع جالبي پيش آمد كه در رابطه با تبادل آتش توپخانه بين نيروهاي ما و نيروهاي دشمن بود.

 گفتيم كه يك گردان توپخانه مختلط ما در منطقه فارسيات مستقر بود. هنگامي كه من به همراه گروه شناسايي به منطقه رسيديم، توپخانه دشمن فعال بود و منطقه مواضع توپخانه ما را به شدت مي‌كوبيد. به نحوي كه نزديك شدن ما به كرانه رودخانه خالي از خطر نبود. فرمانده آتشبار 105 میلی متری كه در موضع نزديك رودخانه گسترش داشت، از من اجازه خواست كه آتش توپخانه خودي را قطع كند تا دشمن نيز توپخانه­اش را خاموش كند.

در عين حال كه اين موضوع براي من كاملاً تازگي داشت و عجيب بود، گفتم هر كاري لازم است بكنيد تا ما بتوانيم به كرانه رودخانه نزديك شويم. آن افسر ضمن دادن دستور آتش‌بس به آتشبار خود به آتشبارهاي 155 و 130 ميليمتري نيز پيام داد؛ آتش‌بس كنند. در نتيجه توپخانه ما خاموش شد، بعد از چند دقيقه توپخانه دشمن نيز كاملاً خاموش گرديد. چنان‌كه گويي توپي در آن منطقه وجود ندارد و ما قريب يك ساعت از كرانه رودخانه شناسايي كرديم، بدون اين‌كه گلوله‌اي رها شود. به نظر مي‌رسيد كه يك توافق ضمني بين فرماندهان توپخانه خودي و دشمن براي شروع و پايان آتش وجود دارد.

 بعد از مراجعت ما دوباره گلوله بازي طرفين شروع شد و اين موضوع براي من از اين نظر حائز اهميت بود كه متوجه شدم؛ اغلب مهمات در جنگ‌ها بدون هيچ نتيجه مثبتي كاملاً به هدر مي‌رود. فقط يك خاصيت وجودي در اين تيراندازي‌ها وجود دارد و آن اعلام حضور طرفين در صحنه نبرد است. با انجام شناسايي كرانه رودخانه كارون و انتخاب محل عبور، فعاليت مقدمات طرح‌ريزي براي عمليات لشكر 92 زرهي نيز پايان يافت و آن لشكر مشغول تهيه طرح‌هاي عملياتي و آماده شدن براي اجرای آن‌ها گرديد.

مسئله‌اي كه در رابطه با اجرای عمليات آفندي در منطقه اهواز و سوسنگرد هنوز بررسي نشده بود، نحوه شركت سپاه پاسداران و گروه نامنظم دكتر چمران در اين عمليات بود. در طرح عمليات نصر، مأموريت كلي اين عناصر چنين پيش‌بيني شده بود«سپاه پاسداران و ساير نيروهاي مسلح مردمي مستقر در خوزستان همكاري‌هاي عملياتي را در حدود مقدورات رزمي خود با عناصر نيروي زميني جمهوري اسلامي ايران به عمل مي‌آورند»

 ولي در دستورات تعيين وظايف و مأموريت‌ها هيچ اشاره‌اي به چگونگي اجرای اين همكاري نشده بود. لذا اين امر كاملاً مبهم بود. علت آن بود كه اصولاً تا زمان طرح‌ريزي عمليات كه مدت سه ماه از طول زمان جنگ سپري شده بود و با وجود اين‌كه از آغاز جنگ سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي در كنار واحدهاي ارتش ما مي‌جنگيدند، ولي تا آن موقع هيچ گونه هم‌آهنگي اصولي بين نيروهاي ارتش و نيروهاي مردمي به عمل نيامده بود و هر كدام از اين نيروها به طور مستقل وارد عمل مي‌شدند. نظر به اين‌كه عمليات واحدهاي ارتش گسترده و در سطح وسيع با یگان‌هاي تيپ و لشكر اجراء مي‌شد، طبعاً همه رزمندگان حاضر در صحنه از چگونگي عمليات آگاه مي‌شدند. ولي به علت محدود بودن استعداد نيروهاي مردمي طبعاً دامنه عمليات آن‌ها نيز محدود بود و كمتر نمايان مي‌گرديد. در نتيجه حتي فرماندهان نظامي مسئول مناطق نبرد از چگونگي استعداد و گسترش و سازمان و تركيبات و طرح‌هاي عملياتي نيروهاي مردمي غالباً آگاهي نداشتند.

متأسفانه بايد بگويم كه حسن تفاهم لازم نيز بين فرماندهان ارتشي و نيروهاي مردمي وجود نداشت. روش مديريت دكتر بني صدر در مقام رئيس جمهور و قائم مقام فرمانده كل قوا در صحنه‌هاي عمليات نيز موجب تشديد اين نوع سؤ تفاهمات بود. ولي انگيزه اصلي اين سؤتفاهم شرايطي بود كه زاييده انقلاب بود و به علت آن شرايط، افسران ارتش مورد اعتماد كافي اغلب رزمندگان مردمي نبودند و اين سؤ تفاهم را يك اختلاف اصولي تاكتيك نظامي بين روش نظاميان و غيرنظاميان تشديد مي‌كرد.

اختلاف روش اين بود كه نيروهاي مردمي صرف نظر از استعداد رزمي خود كه اگر حتي كمتر از يك‌دهم نيروهاي دشمن بودند، هميشه حالت تهاجمي داشتند و اصلاً به اصول دفاعي معتقد نبودند. لذا هميشه مي‌خواستند حمله كنند. اين روح تهاجمي كه در نوع خود بسيار پر ارزش و سرنوشت‌ساز بود، در اغلب موارد با اصول غير قابل انكار جنگ هم‌آهنگي نداشت. در مقابل آن، نيروهاي ارتشي بر اساس اصول جنگ حالات مختلف جنگ اعم از تعرضي يا تدافعي يا تأخيري را قبول مي‌كردند. بنابراين اختلاف بين فرماندهان نظامي و نيروهاي مردمي در رعايت اصول بود. به همين دليل رفع اين اختلاف به سادگي امكان‌پذير نبود.

 اين روش حاكم بر میدان‌هاي نبرد سبب شده بود كه معمولاً نيروهاي مردمي عمليات مستقل اجراء مي‌كردند. ولي هر زمان كه نيروهاي ارتش عمليات آفندي را طرح‌ريزي و اجراء مي‌كردند، فرماندهان نيروهاي مردمي علاقمند بودند سهمي در اين نوع عمليات داشته باشند و حتي اگر آنان شركت داده نمي‌شدند، سبب بروز مسائلي مي‌گرديد كه به نفع همكاري بين نيروهاي ارتش و مردمي نبود.

 فرمانده نيروي زميني بر اين عقيده بود كه براي جلوگيري از بروز هر گونه سوء تفاهمات، بهتر است در هر عملياتي نيروهاي مردمي مأموريت مستقل و يا نيمه مستقل داشته باشند كه با مأموريت واحدهاي ارتشي تداخلي ايجاد نشود. ولي نيروهاي مردمي فاقد توپخانه و تانك و نيروي هوايي و حتي سلاح سنگين كافي بودند. الزاماً حداقل از نظر پشتيباني متكي به واحدهاي ارتش بودند. لذا نمي‌توانستند مأموريت مستقل اجراء نمايند، در عمليات نيز به محض درگير شدن یگان عمل كننده، لازم بود توپخانه و بالگردها و گاهي واحدهاي مانوري ارتش وارد عمل شوند. لذا اجرای مأموريت مستقل يا نيمه مستقل به‌وسيله نيروهاي مردمي عملاً امكان‌پذير نبود.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده