نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
بخش بیست و دوم: اقدامات آمادگي براي اجراي عمليات نصر مهمترين مسائلي كه در اين مرحله وجود داشت، تغيير مكان عناصر لشكر 16 زرهي از منطقه دزفول به منطقه اهواز، تجديد نظر در سازمان رزمي لشكر 16 و 92 زرهي، شناسايي منطقه عمليات و بررسي عملي چگونگي اجراي حمله و بالاخره پيشبيني و تهيه نيازمنديهاي لجستيكي بود.

عناصر لشكر 16 زرهي از ماه‌هاي اول جنگ در منطقه عمليات غرب دزفول مستقر بودند. در هنگام اجرای عمليات آزادسازي سوسنگرد كه كليه عناصر لشكر 92 زرهي در منطقه اهواز سوسنگرد به‌ سختي درگير شدند، فرمانده اين لشكر از منطقه شرق كارون احساس خطر جدي كرد و از فرمانده نيروي زميني درخواست نمود، يك واحد از عناصر لشكر 16 زرهي را به منطقه اهواز اعزام كند، تا در صورت ايجاد تهديد در شرق كارون، عنصري براي مقابله با اين تهديد وجود داشته باشد. زيرا لشكر 92 زرهي فقط گردان 283 سوار زرهي را كه از منطقه نبرد دزفول مراجعت كرده بود، براي تأمين كرانه شرق كارون اختصاص داده بود كه از اين گردان نيز چيزي باقي نمانده بود.

 فرمانده نيروي زميني با درخواست فرمانده لشكر اهواز موافقت كرد و به لشكر 16 زرهي دستور داد؛ يك تيپ زرهي را به منطقه اهواز اعزام كند. بر اين اساس، تيپ1 لشكر 16 زرهي، از اواخر آبان ماه به منطقه اهواز تغيير مكان كرد و در اوايل آذر‌ماه در ارتفاعات شرقي اهواز موسوم به تپه‌هاي مشرحات و كريت مستقر گرديد. بنابراين در هنگام تصميم‌گيري براي اجرای عمليات نصر، يك تيپ از عناصر لشكر 16 زرهي در منطقه اهواز گسترش داشت. يكي از علل اتخاذ تصميم براي اجرای عمليات آفندي در منطقه اهواز سوسنگرد، همين موضوع بود.

زيرا در آن‌ موقع احتياط نيروي زميني در خوزستان همان لشكر 16 زرهي بود كه قبلاً در نظر بود؛ اين لشكر يك عمليات آفندي در غرب شوش اجراء كند. حتي براي اين عمليات اقدامات شناسايي و طرح‌ريزي به عمل آمده بود و لشكر 16 منتظر ابلاغ دستور اجرای حمله بود. اما عمليات محاصره سوسنگرد و اقدامات متقابله و آزادسازي آن و اعزام يك تيپ از عناصر لشكر 16 زرهي به اهواز اجراي عمليات آفندي در منطقه غرب شوش را برهم زد. زيرا وضعي در منطقه اهواز سوسنگرد پيش آمده بود كه برگرداندن اين تيپ از منطقه اهواز به منطقه دزفول امكان‌پذير نبود.

بنابراين بهترين راه‌كار جهت اجرای خواسته‌هاي مردم و مقامات سياسي كشور و اجرای عمليات آفندي، اجراي عمليات در منطقه اهواز- سوسنگرد بود كه تمام عناصر لشكر 92 زرهي و عناصري از لشكر 77 پياده در آن منطقه گسترش داشتند. يك عامل بسيار مهم، اين‌كه در منطقه اهواز- سوسنگرد، سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي و گروه نامنظم دكتر چمران نيز به صورت خيلي فعال در صحنه عمليات حضور داشتند و در نيروهاي تهاجمي و تدافعي ماه‌هاي اول جنگ شايستگي فوق‌العاده برجسته‌اي از خود نشان داده بودند.

در صورتي‌كه در منطقه عملياتي غرب دزفول و شوش استعداد رزمي نيروهاي غير ارتشي اصولاً قابل ملاحظه نبود. منطقه عمليات خرمشهر- آبادان نيز به صورت يك منطقه مستقل تحت فرماندهي فرمانده ژاندارمري كشور به نام فرماندهي اروند درآمده بود و فرمانده نيروي زميني اعمال نفوذي در آن منطقه عمليات نداشت و به هيچ وجه تمايلي نداشت، واحدهاي نيروي زميني را در اختيار فرماندهي اروند‌رود قرار دهد. چنان‌كه در همان مرحله آمادگي براي اجرای عمليات نصر و در 30 آذر‌ماه، طي يك نامه رسمي به ستاد مشترك اعلام كرد كه ديگر هيچ یگاني از عناصر نيروي زميني در اختيار فرماندهي اروند‌رود قرار نخواهد داد. اما علت نوشتن اين نامه نيز يك مسئله عملياتي بود كه با كل عمليات آفندي در صحنه عمليات جنوب مربوط مي‌شد و ما آن را در شرح عمليات فرماندهي اروند‌ در منطقه ماهشهر آبادان و به خصوص در چگونگي عمليات آفندي توكل كه در دي‌ماه 1359 و پنج روز بعد از آغاز عمليات نصر در آن منطقه اجراء گرديد. شرح داديم.

 نكته لازم براي يادآوري در اين مبح،ث آن است كه اصولاً براي اجرای عمليات آفندي در خوزستان از نظر فرماندهان نظامي، تيمسار فلاحي جانشين رئيس ستاد مشترك و سرهنگ حسنعلي فروزان فرمانده ژاندارمري كشور و فرمانده عملياتي منطقه ماهشهر آبادان علاقمند بودند هرگونه عمليات آفندي در تقدم يكم و با استفاده از كليه مقدورات نيروي زميني در منطقه ماهشهر آبادان براي شكستن محاصره آبادان اجراء گردد.

 در صورتي‌كه فرماندهي نيروي زميني بر خلاف آنان، تقدم را براي منطقه دزفول، بعد اهواز- سوسنگرد قائل بود. به همين دليل اختلاف نظر شديدي بين فرماندهان رده بالا وجود داشت. در مدت زماني‌كه مسئله اجرای يك عمليات آفندي گسترده در خوزستان مطرح بود، تلاش فرماندهي اروند اين بود كه يك تيپ لشكر 16 زرهي را كه در شرق اهواز مستقر بود، در اختيار بگيرد و حمله مورد نظر را او انجام دهد. تا اين‌كه در جلسه خصوصي 26 آذر ماه كه شرح آن بيان شد، منطقه اهواز- سوسنگرد براي اجرای عمليات تعيين و به تصويب فرمانده كل قوا رسيد.

 همان گونه كه گفته شد، يك علت آن، وجود يك تيپ از عناصر لشكر 16 زرهي در اين منطقه بود. علاوه بر تيپ1 لشكر 16 زرهي، گردان 291 تانك لشكر 77 پياده نيز كه قبلاً در منطقه دزفول مستقر بود، به منطقه اهواز اعزام شده بود و زير امر لشكر 92 زرهي قرار گرفته بود. گردان 148 پياده لشكر 77 پياده نيز در منطقه اهواز سوسنگرد بود. برآورد گرديد اگر يك تيپ ديگر از لشكر 16 زرهي به اضافه عناصر پشتيباني رزمي و خدمات رزمي آن لشكر به منطقه اهواز اعزام شوند، نيروي رزمي كافي براي اجرای عمليات مورد نظر در منطقه وجود خواهد داشت و بر اين مبنا به لشكر 16 مأموريت داده شد؛ يك تيپ زرهي را به‌عنوان احتياط نيروي زميني در منطقه دزفول باقي بگذارد و بقيه عناصر لشكر را سريعاً به منطقه سوسنگرد هويزه تغيير مكان دهد و آماده اجرای عمليات نصر گردد.

لشكر 16 زرهي، اقدامات آمادگي براي تغيير مكان را از روز 27 آذر ماه 1359 آغاز كرد. بر مبناي دستور نيروي زميني تیپ2زرهي را براي احتياط نيروي زميني در منطقه دزفول تعيين نمود و بقيه عناصر لشكر از جمله تيپ 3  زرهي آماده شدند به ترتيب فراهم شدن وسايل ترابري تانك‌ها وتوپ‌ها و نفربرها كه با تريلر يا واگن راه‌آهن بودند، خودروهاي شني دار لشكر از انديمشك يا ايستگاه سبزآب به حوالي اهواز تغيير مكان نمايند. براي اين تغيير مكان حداكثر چهار روز زمان (به علت محدوديت تريلر و واگن تانك‌بر) در نظر گرفته شده بود. برآورد گرديده بود كه اين تغيير مكان حداكثر در هفته اول دي‌ماه پايان مي‌يابد و در اوايل هفته دوم دي‌ ماه عمليات آغاز مي‌گردد.

 اما به‌علت محدوديت‌هاي زياد، اين تغيير مكان 14 روز طول كشيد كه مدت زماني بسيار طولاني بود و در مقايسه با امكانات تحرك و جابجايي لشكرهاي زرهي و مكانيزه عراق، اصولاً قابل قبول نبود. زيرا ارتش عراق در آن موقع قادر بود يك لشكر كامل زرهي، با بيش از هزار دستگاه خودرو شني‌دار را در مدت يك روز جابجا كند. در حالي‌كه ما نتوانستيم عناصري را كه حداكثر 250 دستگاه خودرو شني‌دار داشتند، در مدت 10 روز جابجا كنيم. بنابراين قدرت جابجايي نيروهاي عراقي با ما اصولاً قابل مقايسه نبود. همين امر مي‌تواند معيار سنجشي بسيار گويا درباره مقايسه توان رزمي نيروهاي ما با نيروهاي عراق باشد.

فرمانده لشكر 16 كه سرهنگ زرهي ستاد سيروس لطفي بود، از افسران بسيار علاقمند فعال و مدير بود. بلافاصله بعد از دريافت مأموريت شفاهي از قرارگاه عمليات نيروي زميني، اقدامات اجرایي و طرح‌ريزي را شروع كرد. در روز 28 آبان‌ماه با افسران ستاد و فرماندهان یگان‌هاي عمده لشكر به اهواز رفت و شناسايي‌هايي مقدماتي را از منطقه عمليات مورد نظر به عمل آورد و با فرمانده لشكر 92 زرهي و همچنين فرمانده تيپ 2 لشكر 92 زرهي كه آشنايي كامل به آن منطقه داشتند تبادل نظر كرد و طرح مقدماتي را پيش‌بيني نمود در همين موقع قرارگاه عملياتي نيروي زميني نيز با حداكثر امكانات تلاش كرد، وسايل پشتيباني مورد نياز لشكر 16 و 92 زرهي را فراهم سازد و با صدور دستورات عملياتي و دستورات تكميلي، لشكرها را در مرحله طرح‌ريزي راهنمايي و هدايت نمايد. اولين اقدام اين قرارگاه، ابلاغ دستور عملياتي كتبي بود كه در 28 آذرماه انجام شد. وظايف لشكرها و نحوه عمليات و تدبير فرماندهي نيروي زميني را براي لشكرها روشن كرد. نكات اصلي اين طرح به نام طرح عملياتي نصر چنين بود :

لشكر 92 زرهي كه در حال پدافند در منطقه اهواز سوسنگرد بود، در تقدم يك پدافند در منطقه را ادامه مي‌داد. زيرا مقدم بر هر تدبير آفندي در آن موقع، نگهداري مواضع پدافندي موجود در منطقه اهواز سوسنگرد براي ما امري حياتي بود. نيروهاي ما با تلاش سرسختانه دو ماهه توانسته بودند، بالاخره خط پدافندي را در جنوب غربي اهواز و جنوب جاده حميديه سوسنگرد و غرب و شمال سوسنگرد تثبيت كنند. به خطر انداختن اين خط دفاعي، دور از عقل و تدابير صحيح بود.

در اين خط، تيپ يك لشكر 92 زرهي در جنوب غربي اهواز، تيپ2 در جنوب جاده حميديه سوسنگرد و تيپ 3 آن لشكر در شمال سوسنگرد دفاع مي‌كردند. اين لشكر فقط يك گروه رزمي از عناصر لشكر 77 را به عنوان احتياط در اختيار داشت. بنابراين تمام عناصر لشكر 92 زرهي عملاً در مواضع پدافندي در طول قريب 60 كيلومتر از رودخانه كارون در شرق تا سوسنگرد و هويزه و تپه‌هاي شمال سوسنگرد در غرب به شكل (اِل) گسترش داشتند. حداكثر توانايي اين لشكر همان بود كه بتواند در مقابل دو لشكر مكانيزه و زرهي عراق كه عملاً در مقابل واحدهاي او صف‌آرايي كرده بودند دفاع كند. ضمن اين‌كه توان رزمي اين لشكر فوق‌العاده كاهش يافته و به كمتر از 30درصد رسيده بود. 

به همين دليل، يك تيپ زرهي از عناصر لشكر 16 زرهي در منطقه اهواز مستقر شده بود. با توجه به اين حقايق، اولين مسئله براي ما حفظ مواضع پدافندي موجود در منطقه اهواز سوسنگرد بود كه لشكر 92 زرهي اين مأموريت را بر عهده داشت. اما در عين حال براي درگير كردن قسمتي از احتياط دشمن در منطقه اهواز، لازم بود يك تلاش فرعي در اين منطقه به‌كار برده شود. براي اين منظور لشكر 92 زرهي واحدي در اختيار نداشت، لذا تصميم گرفته شد گردان 291 تانك لشكر 77 پياده كه در منطقه دزفول مستقر بود، به اهواز تغيير مكان داده شود و زير امر لشكر 92 زرهي قرار گيرد تا لشكر 92 زرهي با استفاده از اين گردان و عناصر ديگر كه درگيري حساسي با دشمن نداشتند از جناح شرقي منطقه و از كرانه رودخانه كارون حمله فرعي به جناح شرقي دشمن نمايد، ولي تقدم مأموريت لشكر 92 زرهي حفظ مواضع پدافندي موجود باشد.

مأموريت لشكر 16 زرهي چنين پيش‌بيني شده بود كه دو تيپ اين لشكر در منطقه بين حميديه سوسنگرد از مواضع پدافندي تيپ 2 لشكر 92 زرهي عبور كنند و به نيروهاي دشمن در كرانه کرخه‌کور حمله نمايند. بعد از پاك كردن كرانه کرخه‌کور از وجود دشمن بر حسب ايجاب وضعيت حمله را به سمت جنوب شرقي ادامه دهند و پادگان حميد را تصرف و تأمين نمايند، لذا تلاش طرح‌ريزي و آمادگي عملياتي لشكرهاي 16 و 92 زرهي بر همين اساس هدايت گرديد. تغيير مكان عناصر لشكر 16 زرهي و گردان 291 تانك از اواخر آذرماه از منطقه دزفول به منطقه اهواز آغاز شد. به لشكر ابلاغ گرديد تلاش كند تغيير مكان را تا پايان روز سوم دي‌ماه به پايان برساند.

يك حادثه غير مترقبه در دوم دي‌ماه رخ داد كه در كل هدايت عمليات بي تأثير نبود و آن بيمار شدن فرمانده نيروي زميني بود. در اين روز آپانديس فرمانده نيروي زميني دچار عارضه شد و مجبور به انجام عمل جراحي گرديد و بر خلاف انتظار، مدت دوران بهبودي ايشان حدود 40 روز طول كشيد. لذا در تمام مدت مرحله آمادگي و اجرای عمليات نصر ايشان در بيمارستان پايگاه هوايي دزفول بستري بودند و مسئوليت هدايت عمليات از نظر قرارگاه نيروي زميني به عهده نگارنده كه جانشين عمليات فرمانده نيروي زميني بود، قرار گرفت. ولي با ملاقات حضوري با فرمانده نيرو در بيمارستان تدبير كلي ايشان دريافت مي‌شد و به مرحله اجراء گذاشته مي‌شد.

در اوايل دي‌ماه، من به همراه فرمانده لشكر 16 زرهي براي شناسايي منطقه و هم‌چنين براي برقراري هم‌آهنگي حضوري با فرمانده لشكر 92 زرهي و دكتر چمران كه فرماندهي نيروهاي نامنظم را بر عهده داشت و همچنين با فرمانده سپاه پاسداران اهواز به آن شهر رفتم. ابتدا به همراه فرمانده لشكر 16 زرهي از منطقه هويزه شناسايي كرديم. در آن موقع هويزه در دست نيروهاي ما بود و تغيير مكان تيپ1 لشكر 16 زرهي از شرق اهواز به هويزه آغاز شده بود. عناصري از‌ آن تيپ در جنوب شرقي هويزه مستقر شده بودند و تانك‌ها را با تريلر به هويزه حمل مي‌كردند.

در هنگام شناسايي منطقه هويزه، من متوجه حضور تعدادي افراد مسلح غيرنظامي شدم، سؤالاتي از آنان كردم معلوم شد افراد سپاه پاسداران بودند كه حدود 50 نفر بودند و تا آن موقع در آن منطقه دفاع مي‌كردند و محور هويزه طلايه را كنترل مي‌نمودند، اما در آن موقع هم‌آهنگي حتي جزئي نيز بين نيروهاي ارتش و سپاه برقرار نبود. نه تنها قرارگاه نيروي زميني، بلكه قرارگاه لشكر 92 زرهي نيز از چگونگي وضعيت عملياتي منطقه هويزه و جنوب آن آگاهي نداشتند. تيپ 2 لشكر 92 زرهي كه در جنوب جاده حميديه سوسنگرد مستقر بود، از وجود افراد پاسدار در هويزه بي‌اطلاع بود. خوشبختانه تا آن موقع توپخانه ما آسيبي به اين عده نرسانده بود، در حالي‌كه مدت سه ماه بود توپخانه ما منطقه کرخه‌کور را به زير آتش داشت. گرچه از تيراندازي به اطراف آبادي هويزه خودداري مي‌نمود.

 به هر حال تا قبل از استقرار لشكر 16 زرهي در منطقه هويزه، خط تماس بين نيروهاي ما و دشمن چندان روشن نبود. در اين شناسايي ضمن بررسي منطقه عمليات، وضعيت گسترش نيروهاي ما نيز اعم از سپاه و گروه دكتر چمران براي ما مشخص گرديد. در هنگام شناسايي فرمانده لشكر 16 زرهي، كليات طرح لشكر را توضيح داد كه عبارت از اين بود كه دو تيپ اين لشكر در دو محور شمال و جنوب کرخه‌کور حمله مي‌كرد و نيروهاي دشمن را كه در اطراف آن مستقر بودند، منهدم مي‌نمود، بعد بنا به دستور قرارگاه نيروي زميني، دو تيپ اين لشكر به سمت جنوب شرق پيشروي مي‌كرد و پادگان حميد را تصرف مي‌نمود. در اين مرحله، تيپ 2 لشكر 92 زرهي كه قبل از شروع حمله مسئوليت پدافند منطقه را داشت، زير امر لشكر 16 زرهي قرار مي‌گرفت و ضمن پيشروي در محور هويزه طلايه و هويزه جفير منطقه عقب (غرب) و جنوب غربي لشكر 16 زرهي را تأمين مي‌نمود.

 من به‌عنوان جانشين فرمانده نيروي زميني، با اين طرح لشكر موافق بودم. اما بار ديگر مشاهده منطقه وسيع و بازماندن جناح 60 كيلومتري جنوب لشكر و تهديد احتمالي از محور بستان- سوسنگرد كه خود جبهه‌اي به عرض 20 كيلومتر بود، براي من نگران كننده به نظر رسيد. زيرا استعداد رزمي نيروهاي ما از نظر اسمي و طرح كاغذي لشكر و تيپ و گردان و گروهان بودند و عملاً رده بالاتر در حدود توانايي يك رده پايين را داشت. چنان‌كه جمع تعداد تانك لشكر 16 زرهي با زير امر گرفتن تيپ 2 لشكر 92 زرهي به 150 دستگاه نمي‌رسيد. يعني كمتر از تعداد تانك يك تيپ زرهي با دو گردان تانك مي‌شد. درباره مشكلات طرح، همان‌جا يعني در هويزه بررسي‌هايي به عمل آمد و فرمانده لشكر 16 زرهي كه حقيقتاً از روحيه بسيار بالايي برخوردار بود، از من خواست گردان سوار زرهي آن لشكر در اختيار لشكر قرار داده شود، تا حداقل جناح غربي بين سوسنگرد و هويزه در كنار رودخانه مالكيه به آن گردان تأمين گردد.

با اين پيشنهاد موافقت شد و دستور داده شد فقط تيپ 2 لشكر 16 زرهي با يك گردان توپخانه در منطقه دزفول باقي بماند و بقيه عناصر آن لشكر از حمله گردان 252 سوار زرهي به منطقه سوسنگرد تغيير مكان يابد. ضمناً در تبادل نظر، حساسيت منطقه عقب لشكر در محور بستان سوسنگرد و طلايه هويزه و جفير هويزه به فرمانده لشكر يادآوري گرديد و تأكيد عمومي بر اين قرار گرفت كه مرحله يكم عمليات با قدرت و سرعت هرچه بيشتر اجراء گردد و مرحله دوم بعد از روشن شدن عكس‌العمل احتمالي دشمن به اجراء درآيد.

در اين‌جا لازم است اين نكته را يادآوري كنم كه تدبير كلي فرمانده نيروي زميني براي طرح‌ريزي و هدايت عمليات آن بود كه يك مأموريت كلي به فرماندهان لشكر ابلاغ شود و درباره جزئيات، آزادي عمل كامل به آنان داده شود. ولي من معتقد بودم كه به علل شرايط موجود در ارتش جمهوري اسلامي ايران، بهتر است هرگونه عمليات حتي‌المقدور كنترل شده باشد. به هر حال بر اساس تدبير فرماندهي نيرو عمل مي‌شد و هر گونه نظريات ديگر جنبه مشورتي و همكاري داشت. اما به‌طور كلي فرماندهان لشكر نه تنها از نظريات مشورتي قرارگاه نيروي زميني ناراحت نمي‌شدند، بلكه فوق‌العاده از آن استقبال مي‌كردند. زيرا اين‌گونه همكاري‌ها را نوعي پشتوانه فعاليت‌هاي خود قرار مي‌دادند.

شناسايي  منطقه عملياتي هويزه تمام شد و من به همراه فرمانده لشكر به اهواز مراجعت كرديم. در هنگام مراجعت حادثه‌اي پيش آمد كه تا حدودي مي‌تواند نمايانگر وضعيت اين منطقه نبرد و توجيه كننده نگراني‌هاي آن باشد.

هنگامي‌كه خودرو حامل ما در محور هويزه سوسنگرد در حركت بود، دو دستگاه تريلر تانك‌بر نيز كه تانك‌هاي محموله خود را در هويزه تخليه كرده بودند، به طرف سوسنگرد و اهواز مي‌رفتند. در پنج كيلومتري جنوب سوسنگرد، حوالي آبادي ساريه شليك توپخانه دشمن به طرف خودرو ما و دو خودرو تانك‌بر شروع شد. يك گلوله توپ دشمن در نقطه‌اي از حاشيه غربي جاده برخورد كرد كه درست بين فاصله خودرو ما و تانك‌بر جلوي آن بود، در حالي كه اين دو خودرو كمتر از 20 متر با يكديگر فاصله داشتند. اگر گلوله چند ثانيه زودتر يا ديرتر پرتاب شده بود يا اين‌كه فقط يك متر بلندتر به زمين مي‌خورد انهدام خودرو ما و خودرو تانك‌بر قطعي بود.

 اما گلوله در وسط دو خودرو به يك تل خاك حاشيه جاده اصابت كرد. اين تل خاك ضمن اين‌كه قدرت شعاع تركش گلوله را كم كرد، تركش‌ها نيز به صورت مايل به سمت خارج (غرب) جاده روانه شد. در نتيجه هيچ‌گونه آسيبي به خودرو يا تانكرها وارد نگرديد و ما از يك خطر حتمي نجات يافتيم. اما نكته حساس اين بود كه اين منطقه به وسيله آتش دشمن كنترل مي‌شد و دشمن مي‌توانست با پشتيباني اين آتش‌ها، نيروي خود را وارد منطقه سازد و كل منطقه را مورد تهديد قرار دهد و اين هشداري بود كه به ما داده شد.

 طرح مقدماتي لشكر 16 زرهي، بر مبناي مأموريت مرحله يكم عمليات، به نحوي تهيه شده بود كه ابتدا لشكر در مسير شمالي جنوبي از مواضع پدافندي تيپ 2 لشكر 92 زرهي در جنوب محور حميديه سوسنگرد عبور مي‌كرد و كرانه شمالي کرخه‌کور را تصرف و تأمين مي‌نمود، سپس بنا به دستور، پيشروي را در سمت جنوب شرقي کرخه‌کور ادامه مي‌داد و پادگان حميد را اشغال مي‌كرد. به همين جهت اولين طرح لشكر كه به نام فاتح تهيه شده بود، اساس همين تدبير تهيه شده بود.

اما بعد از شناسايي منطقه و آگاهي از اين‌كه اصولاً كرانه کرخه‌کور در شرق و غرب هويزه در كنترل كامل نيروهاي خودي است و در شرق هويزه نيروهاي دشمن تا حوالي آبادي سعدون حمودي و در حدود 15 كيلومتري شرق هويزه را در اختيار دارند، تغييراتي در طرح عملياتي لشكر 16 زرهي داده شد و فرمانده لشكر تصميم گرفت؛ يك حمله احاطه‌اي يك طرفه از جناح جنوبي توام با يك حمله جبهه‌اي از شمال اجراء كند. احتمالاً فرمانده لشكر در اتخاذ اين تصميم نظر فرمانده كل قوا را به مورد اجراء گذاشت. زيرا لشكر در تاريخ 7 دي‌ماه اين تغيير طرح را طي دستور جزء به جزء شماره 9چنين ابلاغ كرده است.

«تيپ 1- در اجرای اوامر رياست جمهوري و فرمانده كل قوا سريعاً مواضع تعيين شده در حوالي هويزه جنوب کرخه‌کور را آماده و به صورت نفوذي اشغال نماييد.»

بعد از ابلاغ اين تصميم، در طرح كلي ارتش تغييراتي داده شد كه مأموريت تصرف و تأمين كرانه شمالي کرخه‌کور به صورت يك هدف واسطه قرار گرفت و هدف اصلي تصرف پادگان حميد تعيين گرديد. همان‌گونه كه درباره طرح عملياتي نصر و نصر 1 گفته شد، فرمانده نيروي زميني نيز با اين تدبير موافق بود و حتي ادامه حمله به سمت جنوب غربي و كشاندن جنگ به داخل خاك عراق را هدف نهايي همان عمليات قرار داد. اين تغيير تدبير كلي عمليات، سبب تهييج احساسات فرماندهان شد و اين تهييج احساسات، غافلگيري از واقع‌نگري بر امكانات دشمن را ايجاد كرد. به نحوي‌كه اساساً تهديد دشمن از سمت غرب و جنوب به كنار گذاشته شد. چنين تفكري حاكم گرديد كه نيروهاي دشمن فقط درحوالي پادگان حميد امكان عكس‌العمل خواهند داشت. در حالي‌كه همان موقع وجود لشكر 5 مكانيزه و لشكرهاي 3 و 9 زرهي در منطقه سوسنگرد اهواز خرمشهر كاملاً براي ما شناخته شده بود. در برآورد اطلاعاتي شماره 2 قرارگاه عملياتي جنوب كه در 22 آذرماه 1359 تهيه شده بود، نيروهاي دشمن در منطقه سوسنگرد اهواز خرمشهر چنين برآورد گرديده بود:

(1) در معبر وصولي بستان- سوسنگرد- اهواز، تيپ 12 زرهي لشكر 3 زرهي تقويت شده با يك گروه رزمي گرداني از تيپ 10 زرهي و يك گردان از تيپ 31 نيروي مخصوص.

(2) در معبر وصولي جنوبي کرخه‌کور به طرف سوسنگرد و حميديه، تيپ‌هاي 35 و 43 لشكر 9 تقويت شده با يك گردان تانك از عناصر تيپ 14 مكانيزه (گردان تانك بنوخد نصر) و يك گردان نيروي مخصوص كه كلاً حدود يك لشكر زرهي مي‌باشد و يك تيپ مكانيزه مستقر در جفير كه مي تواند وارد عمل گردد. (تيپ احتياط لشكر 5)

(3) در معبر وصولي جفير- دب حردان- اهواز، عناصر يك لشكر مكانيزه (لشكر 5)

(4) در منطقه خرمشهر- آبادان، عناصر لشكر 3  زرهي و تيپ‌هاي 44 و 49 پياده لشكر 11 پياده و تيپ 33 نيروي مخصوص.

   با توجه به اين استعداد نيروهاي دشمن كه بعد از به دست آمدن مدارك اغتنامي از نيروهاي عراقي صحت آن كاملاً مشخص گرديد (در بخش دوم و سوم عين اين مدارك ثبت شده است)

در مقابل عناصر لشكر 16 و 92 زرهي در منطقه عمليات اهواز- سوسنگرد، دو لشكر كامل و تقويت شده دشمن قرار داشتند. با اختلاف اين‌كه اولا؛ً يك تيپ از عناصر لشكر 16 زرهي در دزفول باقي مانده بود. ثانياً جمع استعداد رزمي موجود اين دو لشكر از يك لشكر هم كمتر بود. تعدادي از تانك‌هاي لشكر 16 زرهي و لشكر 21 پياده به لشكر 92 زرهي قرض داده شد. اما تانك‌ها خدمه نداشتند و براي تأمين خدمه از طريق نيروي زميني از مركز زرهي خواسته شد؛ تعدادي خدمه تانك چيفتن در اختيار لشكر 92 زرهي قرار دهد. لذا در تاريخ 5 دي‌ماه 1359 مركز زرهي، خدمه 14 دستگاه تانك را از شيراز به اهواز اعزام نمود. چنين بود وضع توان رزمي لشكرهاي زرهي ما.

نگارنده به خاطر دارم؛ در اواخر آذرماه، تعديلي در تعداد تانك‌هاي موجود لشكرهاي مستقر در خوزستان به عمل آمد، تا با دريافت چند دستگاه تانك از لشكر 16 و 21 و واگذاري آن به لشكر 92 زرهي، توان رزمي آن لشكر كمي افزايش داده شود. در اين تعديل، لشكر 16 زرهي حدود 170 دستگاه تانك سازماني براي سه تيپ زرهي نگه داشت و بقيه تانك‌هاي موجود را كه احتمالاً حدود 50 دستگاه بود، در اختيار قرارگاه عملياتي جنوب قرار داد تا به هر نحوي كه مقتضي بداند از آن‌ها استفاده كند. تعدادي از اين تانك‌ها كه فاقد خدمه بودند به لشكر 92 زرهي واگذار شدند.

وضعيت توان رزمي توپخانه‌ها و گردان‌هاي مكانيزه هم در همين حدود بود. بنابراين از نظر ظاهر سازماني در عمليات نصر، دو لشكر زرهي ما در مقابل دو لشكر زرهي و مكانيزه دشمن قرار مي‌گرفت كه حداقل از نظر ظاهر دو نيروي متعادل به نظر مي‌رسد در حالي‌كه چنين تعادلي عملاً وجود نداشت. توان رزمي دشمن حداقل دو برابر توان رزمي نيروهاي ما بود، در حالي‌كه ما مي‌خواستيم عمليات آفندي اجراء كنيم. اما از نظر روحيه و نيروي انساني مسلماً برتري نسبي با نيروهاي ما بود. اگر ما به همان مرحله اكتفا مي‌كرديم، به طور قطعي پيروزي كامل از آن ما‌ مي‌شد. چنان‌كه عملاً اين‌طور شد. اما احساسات بر منطق نظامي غلبه داشت و عمليات موفق، به عدم موفقيت منتهي گرديد كه در جريان هدايت عمليات چگونگي آن بيان مي‌گردد.

مراحل برآورد وضعيت و شناسايي و طرح‌ريزي در قرارگاه عملياتي جنوب و لشكر 16 زرهي كه تلاش اصلي را در عمليات نصر به عهده داشت، در هفته اول دي‌ ماه تكميل گرديد. هم‌زمان تغيير مكان عناصر لشكر 16 زرهي كه بايستي از منطقه دزفول به منطقه عملياتي سوسنگرد نقل مكان مي‌كردند، انجام گرفت. اين عناصر در شرق پادگان دشت آزادگان واقع در تپه‌هاي شمال حميديه مستقر شدند. البته اين تغيير مكان خيلي بيش از مدت زمان تعيين شده به طول انجاميد.

زيرا طرح اين بود كه تغيير مكان تا سوم آبان خاتمه يابد، ولي تا 12 آبان ادامه يافت. علت آن، عدم واگذاري وسايل ترابري سنگين به لشكر بود. اين تأخير فوق‌العاده سبب شد كه امكانات تغيير مكان واحدهاي زرهي به‌طور جدي بررسي شود. بدين منظور از مسئولين ترابري نيروي زميني خواسته شد؛ فوراً در قرارگاه عملياتي جنوب حضوراً مشكلات را بررسي نمايند. در اين جلسه ما متوجه ضعف فوق‌العاده امكانات ترابري سنگين شديم. نگارنده بر حسب سوابق خدمتي آگاهي داشتم كه ارتش ايران در زمان قبل از انقلاب حدود 800 دستگاه خودرو ترابري سنگين از كشور شوروي خريداري كرده است. ولي در جلسه‌اي كه تشكيل شد، متوجه شديم كه تعداد معدودي از اين خودروها به ويژه تانك‌برها حاضر به كار باقي مانده‌اند، كه از آن تعداد فقط حدود 10 دستگاه تانك‌بر در دزفول موجود بود.

با توجه به مسافت قريب 150 كيلومتر از منطقه دزفول تا منطقه دشت آزادگان، هر خودرو تانك‌بردر هر 24 ساعت فقط يك تانك را مي‌توانست به مقصد برساند و به مبدأ برگردد، يعني 300 كيلومتر راهپيمايي كند. ضمن اين‌كه تانك‌برها نيز به علت عدم توجه مسئولين با مشكلات تعمير و نگهداري مواجه بودند. كندي پيشرفت تغيير مكان، سبب ناراحتي مقامات بالاتر بود. زيرا نظر آنان چنين بود كه اين حمله هر چه سريع‌تر اجراء شود. به نحوي‌كه قبل از شروع بارآن‌هاي زمستاني كه منطقه را باتلاقي و غير قابل عبور مي‌كند، اين عمليات خاتمه يابد. با توجه به اين امر، هر يك روز تأخير نيز ممكن بود اجرای عمليات را به كلي غير ممكن سازد.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده