نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش سی و نهم: ادامه عملیات بازی دراز در نبرد روز هشتم ارديبهشتماه، با وجود حملات شديد زميني و آتشباري سنگين توپخانه و بمبارانهاي هوايي دشمن، تلفات نيروهاي ما چندان زياد نبود. فقط 14 نفر شهيد و 110 نفر مجروح و مفقود شدند كه از تعداد شهدا 6 نفر ارتشي پنج نفر پاسدار سه نفر بسيجي و از مجروحين 45 نفر ارتشي 35 نفر پاسدار و 22 نفر بسيجي بودند. افراد مفقودالأثر 11 نفر و كلاً سرباز بودند

به هر حال، در حالی‌که فشار دشمن لحظه‌به‌لحظه شديدتر می‌شد، به‌جاي اين‌كه براي رزمندگان ما، در منطقه سرپل‌ذهاب نيروي كمكي برسد، يك عنصر فعال آن كه تيم هوانيروز بود غيرفعال گرديد.

گفتيم؛ ابتدا تلاش اصلي دشمن در اطراف محور اصلي قصرشيرين، سرپل‌ذهاب به طرف شهرك مهدي بود، ولي ساعاتي بعد نيروهاي دشمن از تمام جبهه شمالي منطقه نبرد به‌طرف جنوب به حركت درآمدند. در اين جبهه گروه رزمي 184 مكانيزه و گردان پياده نور با يك گردان تانك چيفتن و عده‌اي از یگان تكاور مالك‌اشتر پدافند مي‌كردند. فرمانده تيپ به آن یگان‌ها دستور داد؛ با تمام قدرت در مقابل دشمن مقاومت كنند و مجاز به هيچ‌گونه عقب‌نشيني نمي‌باشند.

لازم به يادآوري است كه تلاش اوليه دشمن مستقيماً از سمت غرب به شرق و به‌طرف شهرك مهدي و شهر سرپل‌ذهاب به‌كار گرفته شد. اما هنگامي‌كه اين تلاش دشمن با مقاومت دليرانه نيروهاي ما با عدم موفقيت مواجه گرديد، دشمن تصميم گرفت جبهه ديگري در شمال اين منطقه ايجاد كند و از دو سمت منطقه سرپل‌ذهاب را مورد تهديد قرار دهد و تلاش‌هاي پشتيباني تیپ3زرهي را براي به‌كارگيري در دو منطقه تجزيه و تضعيف نمايد. ضمن اين‌كه چنان‌چه نيروهاي دشمن موفق می‌شدند در محور شمالي جنوبي و از ارتفاعات كوره‌موش به شهر سرپل‌ذهاب نزديك شوند، عقبه نيروهاي ما را كه در غرب سرپل‌ذهاب مستقر بودند، مي‌بستند و راه پشتيباني و تداركاتي آن‌ها را قطع مي‌كردند، در نتيجه ساده‌تر از حمله غربي شرقي به مقصود خود مي‌رسيدند.

به همين جهت، فرمانده تیپ3زرهي در گسترش پدافندي خود به نسبت امكانات در دسترس نيروي بيشتري براي پدافند جبهه شمالي اختصاص داده بود. بالاخره با گزارش‌های نگران‌كننده‌اي كه فرمانده تیپ3زرهي براي فرمانده لشكر 81 زرهي فرستاد، فرمانده لشكر نيز احساس خطر جدي براي منطقه سرپل‌ذهاب كرد. نظر به اين‌كه لشكر نيز یگان احتياطي در اختيار نداشت، فرمانده لشكر تصميم گرفت؛ با قبول خطر در منطقه ميمك دو گردان رزمي از آن منطقه برداشت كند و به منطقه سرپل‌ذهاب اعزام نمايد. براي اين منظور لشكر به فرمانده تیپ1زرهي كه در منطقه ميمك مستقر بود، دستور داد فوراً ابتدا تمام بالگردهاي مستقر در آن منطقه را به منطقه سرپل‌ذهاب اعزام كند و يك گردان پياده را نيز از مواضع پدافندي آن منطقه رها سازد و به سرپل‌ذهاب اعزام نمايد.

نكته جالب توجه اين است كه شايد هنوز دستور لشكر به تیپ1زرهي مستقر در ميمك نرسيده بود، فرمانده تیپ3زرهي كه تحت فشار شديد شرايط سخت نبرد قرار داشت، پيامي به لشكر فرستاد و گله كرد كه دو گردان تقويتي هنوز نرسيده است، اما بالگردها رسيده كه آن‌ها نيز هنوز پرواز تاكتيكي اجرا نكرده‌اند.

لازم به توضيح است كه خط مواصلاتي منطقه ميمك تا سرپل‌ذهاب در كوتاه‌ترين مسير بيش از 150 كيلومتر بود. بر فرض احتمال، چنان‌چه تیپ1زرهي گرداني در پادگان اسلام‌آباد غرب داشت كه احتمالاً براي تجديد سازماني در پادگان مستقر بود، مسافت اسلام‌آباد غرب تا سرپل‌ذهاب نيز حدود 70 كيلومتر است و مدت زمان آمادگي و تغيير مكان يك واحد نظامي نسبتاً آماده در اين مسافت راه حداقل حدود چهار ساعت طول مي‌كشد. به‌علاوه، یگاني كه اصولاً در منطقه‌اي حضور نداشته و به‌طور غيرمترقبه وارد يك منطقه جديد شود، نمي‌تواند فوراً در آن منطقه گسترش عملياتي پيدا كند و سريعاً وارد عمل گردد. به‌طور كلي از نظر نظامي چنين اقدامي منطقی نيست و احتمال موفقيت آن  بسيار ضعيف است. اما اتخاذ اين تصميم، خود نشان‌دهنده وخامت فوق‌العاده وضعيت در منطقه نبرد سرپل‌ذهاب است. ضمناً همان‌گونه كه احتمال آن مي‌رفت، اين گردان به منطقه سرپل‌ذهاب نرسيد و تیپ3زرهي الزاماً با مقدورات خود به نبرد ادامه داد و اميد از رده‌هاي بالا را بريد و به واحدهاي تحت فرماندهي خود دستور داد؛ كليه مقدورات خود را اعم از آن‌هايي كه در منطقه نبرد هستند و عناصري كه به هر علتي در پادگان باقيمانده‌اند، براي نبرد با دشمن متجاوز و دفاع از شرف ملي و مكتبي خود بسيج نمايند. از جمله اين دستورات آن بود كه تعدادي از نفربرهای گردان 143 مكانيزه در پادگان باقيمانده بود، فرمانده تيپ به اين گردان دستور داد آن‌ها را با تعدادي پرسنل و مهمات كافي به منطقه غرب سرپل‌ذهاب اعزام كند و زير امر گردان 215 تانك مستقر در ريخك قرار دهد.

لشكر 81 زرهي نيز براي ايجاد جبهه جديد در مقابل دشمن به تيپ‌هاي ديگر خود دستور داد، با اجراي آتش‌هاي شديد توپخانه و تظاهر به تك، قسمتي از نيروهاي دشمن را به منطقه خود جلب نمايند تا فشار دشمن در منطقه نبرد سرپل‌ذهاب كمتر شود. اما اين تلاش‌ها و يا بهتر است گفته شود اين دستورات، غالباً يا اجرا نمی‌شد، يا اجراي آن تأثيري در وضعيت منطقه نبرد سرپل‌ذهاب نداشت و كمكي به رفع گرفتاري تیپ3زرهي نمي‌كرد. لحظه‌به‌لحظه فشار دشمن در منطقه سرپل‌‌ذهاب شديدتر می‌شد و نگراني فرماندهان یگان‌های تيپ را بيشتر مي‌كرد. طبعاً اين فشارها به‌نوعي سبب عكس‌العمل رواني فرماندهان مي‌گرديد. بر اين اساس فرمانده تیپ3زرهي يك پيام نسبتاً طولاني و جامع براي لشكر فرستاد كه به شرح زير بود:

«دشمن هم‌چنان تلاش همه‌جانبه خود را براي دستيابي به سرپل‌ذهاب ادامه مي‌دهد و از هواپيماهاي خود براي انهدام نيروهاي ما استفاده كامل مي‌نمايد. ولي هواپيماهاي خودي كه درخواست شده است، به‌عنوان خراب بودن هوا تاكنون وارد منطقه نشده‌اند. چنان‌چه اين وضع ادامه يابد، اين تيپ جوابگوي فشار سنگين دشمن كه به استعداد يك لشكر است نخواهد بود.

  • تا اين لحظه تيم هوانيروز به‌علت سانحه ديدن يك فروند بالگرد از اجراي مأموريت‌هاي واگذاري خودداري كرده است. چنان‌چه یگان‌های در خط به‌وسيله بالگردها پشتيباني نشوند، به یگان‌ها ضربات جبران‌ناپذيري وارد خواهد شد كه مسئوليت آن متوجه تيم هوانيروز خواهد بود.
  • كمبود نيرو به‌ويژه نيروي پياده عمليات تيپ را فلج كرده است.
  • دشمن در حال محاصره كردن روستاي داربلوط، جگر و محمدعلي و دور زدن كوره‌موش با یگان‌های زرهي خود و هم‌چنين دور زدن ارتفاع 1150 مي‌باشد.
  • براي سرعت عمل پشتيباني هوايي و هوانيروز از طريق لشكر اقدامي  به‌عمل آيد.

                         امضاء سرهنگ ستاد بدري»

با توجه به متن پيام بالا تهديد دشمن در هر سه جبهه شمال و غرب و جنوب منطقه نبرد سرپل‌ذهاب به مرحله اجرا درآمده بود وتمام یگان‌های تيپ كه در خط پدافندي قوسي شكل گسترش داشتند، تحت فشار شديد دشمن قرار گرفته بودند. طبق گزارش یگان مستقر در جبهه شمالي، يك واحد بزرگ زرهي دشمن در حدود يك تيپ از ارتفاعات كوره‌موش به‌طرف جنوب به حركت درآمده بود و واحد ديگري نيز ازسمت پيشگان به‌طرف بنه‌دستك و قراويز در حركت بود.

تمام یگان‌ها از فرمانده تيپ درخواست كمك مي‌كردند، ولي اين فرمانده چيزي نداشت كه به آن‌ها بدهد. تنها عنصر پشتيباني در اختيار فرمانده تيپ، تيم هوانيروز بود كه آن‌هم به‌علت ايجاد سانحه براي بالگرد ستوان‌يار شيرودي از اجراي مأموريت امتناع مي‌كرد. فشار رواني كه از طرف یگان‌های رزمنده به فرمانده تيپ وارد می‌شد الزاماً به لشكر 81 زرهي منتقل مي‌گرديد. بر همين اساس فرمانده تيپ در پيامي كه در ساعت 10/13 روز هشتم براي لشكر فرستاد چنين گفت:

«یگان­هاي زرهي دشمن هم‌چنان یگان‌های پياده و زرهي در خط اين تيپ را زير فشار زياده از حد خود قرار داده‌اند. با توجه به اين‌كه یگان‌های در خط اين تيپ مكرر درخواست پشتيباني هوانيروز مي‌نمايند، تا با ظاهر شدن بالگردهاي خودي، فشار روي آن‌ها كاسته شود، مع‌الوصف تا اين لحظه (ساعت 1310) پس از سانحه بالگرد ستوان‌يار شيرودي، ديگر هوانيروز حتي يك بالگرد به مأموريت اعزام ننموده است. معلوم نيست كه چه كسي بايستي به هوانيروز دستور بدهد تا قابل اجرا باشد. چنان‌چه در اين مورد تصميم قاطعي گرفته نشود، عمليات تيپ توأم با موفقيت نخواهد بود.

                                                      امضاء فرمانده تيپ، سرهنگ ستاد بدري»

 وضع تيم هوانيروز به اطلاع فرمانده نيروي زميني رسيد و پيامي را كه قبلاً بيان كرديم براي تيم هوانيروز فرستاد و از آن‌ها خواست مانند هميشه اجراي مأموريت را مقدم بر تأسف و تأثر شهيد شدن يكي از همر‌زمان خود بدانند.

نظر به اين كه عملاً كنترل فضاي منطقه نبرد در اختيار هواپيماهاي دشمن بود، هواپيماهاي دشمن در ساعت 1430 شهر سرپل‌ذهاب را بمباران كردند. گرچه اين بمباران‌ها ارزش نظامي چنداني نداشت، ولي ازنظر رواني اثرات بسيار بدي در رزمندگان ما داشت و به‌طور غيرارادي اين عمل هوايي دشمن دليل برتري وي تلقي مي‌گرديد. طبعاً همين اثر درباره فعاليت هواپيماها و بالگردهاي ما بر روي افراد دشمن داشت، چنان‌كه در پيام بالا فرمانده تيپ بدان اشاره كرده بود.

بالاخره خطر جدي سرپل‌ذهاب در تمام رده‌هاي فرماندهي احساس شد و نيروي هوايي در ساعت 1430 هواپيماهاي خود را وارد میدان نبرد سرپل‌ذهاب كرد و به نيروهاي دشمن در ارتفاعات قراويز و روستاي كلانتر حمله نمود.

فداكاري‌ها و جانبازي‌ها و استواري‌هاي رزم‌آوران دلاور ما براي حفاظت از اين آب‌و‌خاك و دفاع از شرف ملي و مكتبي خود به نتيجه مطلوب رسيد و درخت كهنسال استقلال كشور ما كه با خون رزمندگان سرپل‌ذهاب آبياري شد، جاني تازه به خود گرفت و شكوفاتر گرديد و خطر اين طوفان سهمگين را نيز از سر خود گذراند. از ساعات اول بعدازظهر روز هشتم ارديبهشت‌ماه آثار نااميدي و سستي در نيروهاي دشمن متجاوز ظاهر گرديد. برعكس كم‌كم در نيروهاي ما بارقه اميد به دفع تجاوز دشمن درخشان‌تر شد. لذا پيام‌هايي كه از حدود ساعت 1400 به بعد از یگان‌های درگير با دشمن به قرارگاه تيپ ارسال می‌شد حاكي از اميد به پيروزي رزمندگان ما بود.

یگان­هاي مستقر در شمال و غرب جبهه كه مورد هجوم عناصر زرهي دشمن قرار گرفته بودند، سرسختانه از مواضع خود دفاع كردند و قدمي به عقب برنگشتند و با استفاده ازجنگ‌افزارهاي ضدتانك خود ضربات سختي به تانك‌ها و نفربرهاي زرهي دشمن وارد ساختند. آن‌چنان كه یگان‌های زرهي و مكانيزه دشمن نتوانستند انهدام بيش از حد تانك‌ها و نفربرهاي زرهي خود را تحمل كنند و مجبور به توقف شدند.

 با توقف نيروهاي دشمن، آتش‌هاي مؤثر و هدايت‌شده نيروهاي ما به روي دشمن اجرا شد و تلفات و خسارات بيشتري به دشمن وارد گرديد. به‌نحوي‌كه نيروهاي دشمن مجبور به عقب‌نشيني به مواضع اوليه خود شدند. فرمانده تیپ3زرهي اولين پيام مسرت‌بخش نبرد روز هشتم ارديبهشت‌ماه را در ساعت 1730 به شرح زير به لشكر فرستاد «پس از تلاش همه‌جانبه نيروي زميني كه متأسفانه پس از شهيد شدن ستوان‌يار شيرودي تيپ، تا ساعت 1630 بدون پشتيباني هوانيروز بود، مع‌الوصف نيروهاي ارتش، پاسدار، هوانيروز، نيروي هوايي توانستند ضمن وارد آوردن تلفات و ضايعات به دشمن، نيروهاي متجاوز عراقي را كه بيش از يك لشكر بود در ساعت 1730 تارومار سازند.

  • در حال حاضر نيروهاي خودي در شهرك مهدي و ريخك مستقر و كاملاً بر منطقه جلوی خود تسلط دارند.
  • نيروهاي خودي بر ارتفاع 1150 تسلط دارند و آن ارتفاع در اختيار نيروهاي خودي است.
  • نيروهاي مستقر در كوره‌موش و سيد‌صادق بر منطقه تسلط كامل دارند.
  •  عده محدودي هستند كه مي‌خواهند با ايجاد شايعات، آن اتحاد و يكپارچگي بين نيروهاي ارتش و سپاه پاسداران را از بين ببرند كه خوشبختانه با هوشياري پرسنل، فعاليت آنان بي‌اثر خواهد بود.                                        امضاء سرهنگ ستاد بدري»

 بدين ترتيب يكي از سخت‌ترين و سنگين‌ترين حملات نيروهاي متجاوز عراق كه با حدود يك لشكر به منطقه نبرد سرپل‌ذهاب اجرا گرديد، با شكست كامل مواجه شد. رزمندگان دلير ما توانستند وظايف خطيري را كه در اين منطقه حساس به آنان واگذار شده بود، به نحو كمال مطلوب اجرا نمايند.

همان‌گونه كه در بيان حوادث گفته شد، يكي از بحث‌انگيزترين مسائل روز هشتم ارديبهشت‌ماه مسئله تيم هوانيروز و شهادت خلبان شيرودي بود. سرپرست تيم هوانيروز پشتيباني تيپ 3، درباره اين موضوع چنين گزارش داده است «در ساعت 0615 تعداد سه فروند بالگرد كه شامل دو فروند كبرا و يك فروند جت‌رنجر بود، جهت سركوبي دشمن در مسيرهاي قراويز، شهرك مهدي اعزام شدند. در اجراي اين مأموريت يكي از بالگردها به خلباني علي‌اكبر شيرودي و كمك‌خلباني ستوان‌يار احمد آرش در اثر اصابت گلوله دشمن دچار سانحه گرديد كه در اثر آن خلبان يكم به درجه رفيع شهادت نائل شد و كمك‌خلبان از ناحيه پا زخمي گرديد. ضمناً تعداد سه فروند بالگرد نيز رأس ساعت 1630 همان روز جهت سركوبي دشمن در مسيرهاي سرپل‌ذهاب قراويز اعزام شد كه عمليات آنان چشمگير بود.                      امضاء سرپرست گروه هوانيروز سروان اشترائي»

در عمليات روز هشتم ارديبهشت‌ماه، تلاش اصلي دشمن براي اجراي حمله در منطقه شمال و غرب سرپل‌ذهاب به‌كار گرفته شد و در منطقه جنوب كه ارتفاعات بازي‌دراز بود حركات دشمن از حالت تظاهر و فريب فراتر نرفت. در نتيجه نيروهاي ما كه اين ارتفاعات را در روز قبل تصرف كرده بودند، توانستند مواضع خود را تحكيم نمايند. براي تقويت اين مواضع يك دسته 28 نفري از گروهان سوم گردان سوم گردان 110 پياده كه در منطقه تنگ‌كورك مستقر بود، به تپه 1150 اعزام شد و پدافند آن منطقه نيز مستحكم گرديد. در قسمت‌هاي غربي و شمالي سرپل‌ذهاب نيز بعد از شكست حمله دشمن، نيروهاي مدافع ما توانستند سريعاً مواضع خود را مستحكم كنند و آماده براي مقابله با هرگونه فعاليت‌هاي احتمالي دشمن باشند.

اما براي روشن‌تر شدن توان رزمي نيروهاي ما در اين نبرد بسيار سخت، كافي است اشاره كنيم كه آتشبار توپخانه 175 ميليمتري كه در حوالي سرپل‌ذهاب مستقر بود، در روز هشتم ارديبهشت‌ماه از چهار عراده توپ آن فقط يك قبضه توپ و آن‌هم به‌طور محدود قادر به تيراندازي بود، اين نمونه‌اي از وضعيت توان رزمي نيروهاي ما بود و بنا به ضرب‌المثل فارسي « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل»

لازم به يادآوري است كه در نبرد منطقه بازي‌دراز، يك واحد بسيجي متشكل از افراد مردمي داوطلب از استان خراسان 116 نفر و استان فارس 209 نفر شركت داشتند كه یگاني به‌نام احمد‌بن‌موسي را تشكيل داده بودند. مأموريت اصلي آنان پدافند از ارتفاعات بازي‌دراز و حوالي آن بود. يك واحد عشايري نيز به‌نام گروه ضربت كلهر شامل حدود 180 نفر در اين نبرد شركت داشتند كه منطقه مأموريت آنان حوالي محور سرپل‌ذهاب قصرشيرين بود.

در نبرد روز هشتم ارديبهشت‌ماه، با وجود حملات شديد زميني و آتشباري سنگين توپخانه و بمباران‌هاي هوايي دشمن، تلفات نيروهاي ما چندان زياد نبود. فقط 14 نفر شهيد و 110 نفر مجروح و مفقود شدند كه از تعداد شهدا 6 نفر ارتشي پنج نفر پاسدار سه نفر بسيجي و از مجروحين 45 نفر ارتشي 35 نفر پاسدار و 22 نفر بسيجي بودند. افراد مفقود‌الأثر 11 نفر و كلاً سرباز بودند. ضمناً اكثريت مطلق شهدا و مجروحين و مفقودين در فعال‌ترين منطقه نبرد در روز هشتم ارديبهشت، يعني در منطقه غرب سرپل‌ذهاب و حوالي ارتفاعات قراويز و كوره‌موش و روستاي شهرك داربلوط بود.

 مقاومت دليرانه رزمندگان ما در منطقه نبرد سرپل‌ذهاب به نتيجه كمال مطلوب رسيد. زيرا نيروهاي دشمن بعد از شكستي كه در حمله روز هشتم ارديبهشت‌ماه در اين منطقه متحمل شدند، خفت از دست دادن ارتفاعات بازي‌دراز را اجباراً قبول كردند. وضعيت پدافندي موجود نيروهاي دو طرف را در شمال و غرب سرپل‌ذهاب پذيرفتند، در نتيجه تغييراتي كه به نفع نيروهاي ما در اين منطقه نبرد ايجاد شده بود تثبيت گرديد. اما بعد از كاهش التهاب پيكارهاي خونين و ايجاد آرامش نسبي در منطقه نبرد، نگهداري مناطق اشغالي در ارتفاعات بازي‌دراز مشكلاتي براي نيروهاي ما به‌وجود آورد. زيرا جبهه دفاعي تیپ3زرهي گسترش يافته و مواضع كوهستاني سختي به تصرف درآمده بود و حساسيت نيروهاي دشمن در منطقه شديدتر گرديده بود لذا دشمن تلاش مي‌كرد با وارد كردن فشارهاي غيرمستقيم به‌وسيله آتشباري توپخانه و حملات فريبنده و عمليات ايذايي نيروهاي ما را به ستوه آورده و مجبور  به عقب‌نشيني به مواضع قبلي نمايد.

در مقابل اين فشارهاي غيرمستقيم ولي مداوم دشمن، توان رزمي نيروهاي ما همان بود كه از اوايل جنگ در اين منطقه نبرد گسترده شده بود كه در طول هفت ماه جنگ به‌ويژه در نبرد مورد بحث قسمتي از آن نيز آسيب ديده بود. بنابراين ، بعد از اجراي عمليات بازي‌دراز و به‌دست آمدن موفقيت نسبي قابل ملاحظه، مشكلات فرماندهان یگان‌های مستقر در اين منطقه نبرد نه‌تنها كاهش نيافت، بلكه شديدتر هم شد. زيرا همان یگان‌ها بايستي در همان منطقه باقي مي‌ماندند و به نبرد ادامه مي‌دادند. در حالی‌که معمولاً پرسنل آن یگان‌ها انتظار داشتند؛ حداقل یگان ديگري چند صباحي جاي آن‌ها را بگيرد تا آن‌ها نيز به دور از مشكلات و شدائد منطقه نبرد چند روزي در پادگان‌ها استراحت نمايند. اما یگاني در دسترس نبود كه جاي آن‌ها را بگيرد. بنابراين آن‌ها ملزم بودند با همان شرايط به نبرد ادامه دهند.

در مطالب قبل گفتيم كه به‌علت بحراني بودن شرايط، فرمانده تیپ3زرهي از لشكر درخواست كرد دو گردان پياده براي تقويت آن تيپ اعزام شود. لشكر به تیپ1زرهي مستقر در ميمك و مهران دستور داد؛ يك گردان پياده از منطقه خود رها كند و به سرپل‌ذهاب اعزام نمايد. اجراي اين امر در روز هشتم ميسر نشد و در روز نهم ارديبهشت يك گروهان 85 نفري از پرسنل گردان 720 پاسدار از منطقه تیپ1به سرپل‌ذهاب اعزام گرديد.

لازم به توضيح است كه گردان‌هاي پاسدار در سازمان ارتش ايران، گردان حفاظت و نگهباني بودند كه فقط تعدادي پرسنل مجهز به جنگ‌افزار سبك بودند و توانايي رزمي در جبهه نبرد را نداشتند. ولي نياز آن‌چنان مبرم بود كه اين گردان‌ها را نيز به منطقه نبرد آورده و از آن‌ها استفاده رزمي مي‌كردند. بالاخره يك لشكر زرهي با آن عظمت براي تقويت تیپ1زرهي در حساس‌ترين شرايط توانست يك گروهان ناقص پاسدار اعزام نمايد. البته تقويت‌هاي كوچك ديگري نيز فرستاده شد كه عبارت بودند از يك دسته 58 نفري پياده با دو دستگاه تانك و پنج دستگاه خودرو، يك دسته مهندس و 16 نفر پرسنل يك دستگاه موشك‌انداز تاو.

طبق گزارشي كه فرمانده تيپ در نهم ارديبهشت به لشكر فرستاد، فعاليت دشمن در اين روز نبرد به‌طور نسبتاً آرام ادامه داشت و عناصر كماندويي دشمن تلاش مي‌كردند با نفوذ در منطقه پدافندي نيروهاي ما، اختلالي در وضعيت آنان ايجاد كنند كه با هوشياري رزمندگان ما دفع گرديد. روز نهم ارديبهشت كه هشتمين روز نبرد بازي‌دراز بود، با آرامش نسبي پايان يافت. اما مانند تمام صحنه‌هاي نبرد، غرش توپ‌هاي هر دو طرف هم‌چنان ادامه داشت و باران گلوله توپخانه به مواضع هر دو طرف ريخته می‌شد و تلفات و خسارات قابل ملاحظه‌اي به بار مي‌آورد كه به نسبت تلفات در شرايط آفندي بسيار زياد بود. چنان‌كه آمار تلفات روز نهم ارديبهشت در منطقه نبرد سرپل‌ذهاب و بازي‌دراز شامل 11 نفر شهيد و 45 نفر مجروح و يك نفر گم‌شده بود كه به تعداد 50% تلفات سخت‌ترين روز نبرد بود.

در نبرد بازي‌دراز تعداد 93 نفر از افراد عشاير بويراحمد و ممسني مستقيماً درگير نبرد بودند و در اشغال تپه‌هاي 1050 و 1150 به همراه برادران پاسدار تلاش ارزنده‌اي كردند.

بعد از تصرف قله 1150 نظر به اين‌كه اين قله براي پدافند چندان مناسب نبود و براي ديده‌باني بسيار مناسب بود، عناصر ديده‌باني از افراد سپاه پاسداران و یگان توپخانه در آن مستقر شدند و مواضع پدافندي نيروهاي ما در نقاط مناسب‌تر گسترش يافت. جبهه نبرد يك آرايش نسبتاً منظم به خود گرفت، اما اين گسترش سبب سوء تفاهماتي شد و به ‌نظر رسيد كه عناصر مدافعي كه قلل ارتفاعات را در كنترل داشتند، عقب‌نشيني كرده‌اند. به همين سبب در ساعت 1300 روز دهم ارديبهشت، فرمانده گروه ضربت احمد‌بن‌موسي (عشاير بويراحمد و ممسني) گزارش داد نيروهاي خودي ارتفاعات 1100 و 1150 را تخليه كرده‌اند و فقط افراد عشاير در آن منطقه باقيمانده‌اند. بعداً معلوم شد اين گزارش تا حدودي صحت دارد و نيروهاي خودي به دامنه شرقي ارتفاعات تغيير موضع داده بودند و در قله ارتفاعات فقط ديده‌بان توپخانه باقيمانده بود.

بعد از فروكش كردن شدت نبرد، افراد عشايري كه در نبرد شركت كرده بودند، درخواست تعويض و مراجعت به نزد خانواده‌هايشان كردند و به‌ويژه افراد ايل كلهر كه مدتي بود در آن منطقه مستقر بودند، درخواست كردند تعويض شوند. خوشبختانه يك واحد 40 نفري جديد از افراد اين عشاير در روز دهم به منطقه رسيدند و فرمانده تيپ تصميم گرفت تعدادي از افراد قبلي را تعويض نمايد، اما اين تعداد به نسبت 188 نفر قبلي خيلي كم بود. در نتيجه اجراي مأموريت پيش‌بيني شده براي یگان كلهر مشكلاتي براي فرمانده تيپ ايجاد كرد.

 از جمله خطراتي كه از اوايل جنگ از جانب ارتش متجاوز عراق نيروهاي ما را تهديد مي‌كرد، به‌كار بردن گازهاي شيميايي عليه نيروهاي ما بود. در نبرد مورد بحث نيز احساس شد كه ممكن است دشمن به اين اقدام غيرانساني دست بزند. لذا لشكر 81 و تیپ3زرهي تلاش كردند با توانايي‌هاي موجود خود اقدامات دفاعي را عليه گازهاي شيميايي دشمن به‌عمل آورند. اتفاقاً بعدها روشن گرديد كه حكام جاه‌طلب عراق پاي‌بند به هيچ قوانين اخلاقي و انساني و حتي موضوعي امضاء شده به‌وسيله خودشان نيستند و در صحنه‌هاي مختلف نبرد برخلاف قراردادهاي بين‌المللي به كرات ازسلاح شيميايي عليه نيروهاي ما استفاده كردند.

با ايجاد آرامش نسبي در منطقه نبرد، عناصر سپاه پاسداران اعزامي از مناطق ديگر كشور نيز كه اصولاً به‌منظور شركت در عمليات آفندي به آن منطقه اعزام شده بودند، طبق روش معمول در مناطق نبرد بايستي مأموريت پدافندي را به یگان‌های ارتشي واگذار مي‌كردند و خود در عقب منطقه نبرد متمركز مي‌گرديدند و براي مأموريت آفندي ديگر آماده می‌شدند. به همين سبب اولين یگان پاسدار كه در شهرك مهدي مستقر بود در روز دهم ارديبهشت‌ماه با يك گروهان از گردان پياده اميد تعويض گرديد و براي تعويض قسمتي از افراد عشاير كلهر نيز كه در قله 1050 بازي‌دراز مستقر بودند، فرمانده تيپ به همان گردان پياده اميد دستور داد يك گروهان كامل، پدافند از منطقه مسئوليت عشاير كلهر را بر عهده بگيرد.

 

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده