سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(63) نرسيدن به موقع مهمات1 در ادامه مرحله سوم عمليات والفجر4 و طبق برنامهريزيهاي انجام شده قرار بود ارتفاعات مشرف بر شهر پنجوين عراق را از تصرف نيروهاي دشمن آزاد كنيم. از طرف ديگر عراقيها هم با پيشبيني اين حمله بر ميزان استحكامات خود افزودند و مهمات بسياري را براي مقابله احتمالي با نيروهاي ما فراهم كرده بودند. سرانجام بعد از بررسيهاي انجام شده، در تاريخ 28 آبان 1362 دستور آغاز عمليات براي تصرف ارتفاعات صادر شد و ما به دليل آمادگي نيروها و برنامه ريزي دقيق، ضربههاي بسيار سنگيني به دشمن وارد كرديم و استحكامات نظامي دشمن را در هم شكستيم و در كمتر از دو ساعت مواضع و اهداف مورد نظر را تصرف كرديم.

پيروزي ما در اين عمليات بسيار زودتر از زمان پيش‌بيني شده صورت گرفت و بچه ها به همين دليل روحيه مضاعفي به دست آورده بودند و در شرايط بسيار خوبي قرار داشتند، اما دشمن هم بيكار ننشسته بود و بعد از تجديد قوا با نيرو و مهمات فراوان دست به پاتك زد و ضد حمله اي را عليه نيروهاي مستقر در ارتفاعات آغاز كرد.

 از طرف ديگر نيروهاي پشتيبان و تازه نفسي كه قرار بود بعد از تصرف مواضع دشمن به ما ملحق شوند، ديرتر از زمان مورد نظر اعزام شدند و حتي پشتيباني توپخانه هم به درستي و منظم صورت نگرفت. البته ما با استفاده از سه قبضه خمپاره 81 و مهمات ديگري كه در اختيار داشتيم آتش دشمن را پاسخ مي‌داديم و به مقابله با حمله دشمن مي‌پرداختيم،‏ اما سرانجام به دليل نبود مهمات و عدم پشتيباني مجبور به عقب نشيني شديم و ساعت 5 صبح مواضع تصرف شده را ترك كرده، به عقب برگشتيم. 

بيان اين نكته در اينجا ضرورت دارد كه اگر چه آزادسازي يا تصرف يك منطقه مشكل است، اما مشكل‌تر از آن نگهداري و حفظ آن منطقه است، به همين دليل بايد همان‌طور كه براي تصرف مواضع دشمن برنامه ريزي‌هاي دقيق صورت مي‌گيرد، براي حفظ آن هم تلاش بسياري شود تا با پشتيباني نيروها و ايجاد استحكامات حتي تصور حمله مجدد و تصرف مواضع اشغالي براي دشمن صورت نگيرد. چنانچه در اين عمليات اگر نيروهاي پشتيبان به موقع مي‌رسيدند يا حمايت توپخانه درست انجام مي‌شد، ما هم ارتفاعات مشرف بر شهر پنجوين را از دست نمي‌داديم.

تاريخ حادثه: 28/8/62   پنجوين

 

 

 به سينه دل تپد از نام دلرباي شهيد                       ز ديده خون رود از حسرت عزاي شهيد

     خطاست گر كه بخوانم عزا شهادت را                      مبارك است چنين مرگ از براي شهيد

     بروز واقعه بر تربتش سرشك مبار                          كه هست طالب ديدار او خداي شهيد

    ز جان گذشت و ز پيمان دوست در نگذشت               تبارك الله از اين همت و وفاي شهيد

    به‌پاي شوق نهد گام در طريق طلب                        كه برق «جذبه» عشق است رهگشاي شهيد2

 

 

پا نوشته ها:

1- سرباز وظیفه محمود شاه پسندی، جمعی لشکر28 پیاده سنندج

2- محمود شاهرخی؛ ز شمع پرس حکایت، صریر 1384

 

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده