عملیات والفجر1
بخش ششم و پایانی: خاطرات رزمندگان در این موقع افراد ما به هیجان امدند و تکبیر گویان به سمت دشمن حمله کردند. در همین موقع من تیر خوردم و افتادم. اما بعد از بستن پایم که مجروح شدم به عملیات ادامه دادم . آتش دشمن خیلی شدید بود و جلوي افراد ما را به کلی سد کرده بود . کسی نميتوانست جلو برود و برعکس، نیروهای عراقی تلاش ميكردند ما را محاصره کنند. در این هنگام افراد ما نا امید شدند و شروع به عقبنشینی کردند.

یادداشتهایی از خاطرات رزمندگان در عملیات والفجر1 در فروردین 1362

 

سرهنگ دوم بهزاد مقدم باقری افسر عملیات تيپ 2 لشکر 77

در عملیات والفجر1، من معاون فرمانده تیپ و افسر عملیات بودم . عملیات با یک دامنه بسیار وسیع از سه راهی زبیدات تا غرب چم سری آغاز شد . در آن تعدادی از يگان‌های ارتش و سپاه شرکت داشتند و به صورت تلفیقی با هم عمل مي‌كردند. هدفهایی که برای این عملیات انتخاب شده بودند هدفهای بسیار مناسب بودند. نحوه ادغام يگان‌های ارتش و سپاه به این طریق بود که یک تیپ ارتشی با یک لشکر سپاهی ادغام شده بود . به همین نسبت گردان با تیپ و گروهان با گردان ادغام مي‌شد . به ازاء اعزام هر گروهان ارتشی به گردان سپاهی یک گروهان سپاهی به گردان ارتشی داده می‌شد.

درباره علت انتخاب این منطقه برای عملیات باید بگویم حتی قبل از طرح‌ریزی عملیات والفجر مقدماتی این منطقه مورد نظر بوده و تقدم عملیات در منطقه جنوب به منطقه غرب فکه داده شده بود. به هر حال بعد از اجرای عملیات والفجر مقدماتی بلافاصله برآورد وضعیت و طرح ریزی و امادگی برای عملیات والفجر1 شروع گردید. قبل از شروع این عملیات لشکر 77 پیاده در منطقه اهواز خرمشهر و حوالی پاسگاه زید عراق گسترش پدافندی داشت . در زمان طرح ریزی عملیات والفجر یک به لشکر 77 دستور داده شد تیپ2پیاده را به منطقه فکه اعزام کند. بنابراین من به همراه این تیپ به منطقه فکه آمدم و در عملیات والفجر1 شرکت کردم.

در این نبرد عملیات تیپ2لشکر 77 پیاده کاملا موفقیت آمیز بود و با کمترین تلفات به هدف خود رسید . درباره هدفهای این نبرد دو هدف کلی وجود داشت ، هدف اول ایجاد وحشت و اضطراب در نیروهای دشمن بود که نیروهای ما به طور کامل به آن هدف رسیدند و هدف دوم هدفهای تاکتیکی بود که باید تصرف مي‌شد و نیروهای ما از سه محور عمومی به آن هدفها حمله کردند . این هدفها در عمق 6 تا 7 کیلومتری داخل خاک عراق بودند و طرح این بود که بعد از تصرف آنها برحسب ایجاب وضعیت حمله به طرف عمق خاک عراق ادامه یابد. در مرحله اول تیپ ما به سادگی به منطقه هدف رسید و حتی تا محل پاسگاه فرماندهی دشمن پیشروی کرد . طبق طرح قرار بود یک حرکت عرضی نیز بکند که آن را نیز انجام داد.

در پاسخ سوال علت عدم موفقیت نهایی این عملیات نامبرده اظهار داشت که من نمي‌توانم به طور کلی بگویم عدم موفقیت وجود داشت. البته صرفاً اگر هدف تصرف زمین مورد نظر بوده باشد، می توان گفت موفقیت چشمگیری نبود. ولی چون اهداف دیگری  مورد نظر بوده آن اهداف تا حدودی حاصل شد. ضمنا از نظر تیپ2لشکر 77 این تیپ به هدف خود رسید و در حالی که مشغول تحکیم هدف بود، از طرف ستاد بالاتر دستور داده شد به عقب برگردد.

 

برادر روحانی مجید صفاری روحانی گردان کوثر

من مسئول امور تبلیغات گردان کوثر بودم . هنگامی که عملیات در شرف شروع بود، فرمانده گردان دستور داد؛ از قسمت تبلیغات کسی به منطقه جلو اعزام نشود. ولی من اصرار کردم که حتما در خط مقدم حمله شرکت داشته باشم. بالاخره فرمانده گردان موافقت کرد و من اسلحه گرفتم و به همراه سایر رزمندگان به منطقه جلو حرکت کردم. ابتدا گروهان ما را منظم کردند و سوار کامیون نمودند و به حالت سوار بر خودرو تا خط پشت جبهه بردند. تا هنگام شب در آنجا ماندیم و دستورات کافی به افراد داده شد . حدود ساعت 7 بعد از ظهر بعد از ادای نماز مغرب و عشاء حرکت به سمت دشمن شروع شد، در حالی که آتشباری دشمن بر روی یگان ما در جریان بود. ابتدا گروه تخریب خیلی سریع معابری در میدان مین دشمن باز کرده و يگان‌های مقدم حمله نیز به سرعت پیشروی کردند که دو گروهان از گردان ما هم جزو آنها بود. گروهان سوم که من هم جزو آن بودم بعد از آنها  حرکت کرد . در هنگام پیشروی متوجه تخلیه شهدا و مجروحین خودی شدم که به عقب تخلیه مي‌شدند. سازماندهی طوری بود که يگان‌های حمله ور درگیر امور تخلیه مجروحین نمي‌شدند و افرادی که زخمي‌شده و اجباراً از حرکت باز مانده بودند، افراد سالم را تشویق مي‌كردند به حرکت ادامه دهند و خود رادرگیر مجروحین نسازند. روحیه مجروحین بسیار خوب بود. اصلاً ناراحتی و نگرانی در آنها دیده نمي‌شد.

بعد از این که واحد ما مقداری جلو رفت، دستور دادند؛ بنشینیم. در این هنگام یکی از برادران از ناحیه سر زخمي‌شد و من سر او را با باندی که داشتم بستم . او به همراه ما به حرکت ادامه داد تا این که به خاکریزی رسیدیم و موضع گرفتیم تا دو گروهان دیگر پیشروی کنند . در این توقف نیز برادران از فرصت استفاده کردند و به درگاه خدا نیایش مي‌كردند . در همین حال دو نفر از برادران زخمي‌شدند ولی صدایی از آنها برای امداد برنیامد و من متوجه شدم یکی از آنان در حال جان دادن بود . در همین حالت با خدای خود راز و نیاز می‌کرد. دیگری را دیدم بر اثر ترکش گلوله توپ یک پای او قطع شده ولی بدون اظهار عجز خود را سینه خیز به جلو می کشید. به برادرهای دیگر خبر دادند که برای تخلیه او برانکارد بیاورند اما قبل از رسیدن گروه امداد، این برادر به فیض شهادت نائل گردید.

بعد از این که تلاشهایی در میدان نبرد از طرف نیروهای خودی و دشمن شدید شد، به ما دستور دادند برگردیم. لذا ما به عقب برگشتیم و من تا آنجا که مقدورم بود، سلاح و تجهیزات رها شده در منطقه را جمع آوری نموده و به پشت کانال آوردم . در آن کانال زخمی‌ها را جمع کرده بودند و من هم به گروه امداد کمک کردم تا زخمی ها را پانسمان کنیم . در این باره از برادران سرباز نیز کمک گرفتیم، ولی تعدادی از آنان خود را باخته بودند .

نظر به این که من با گروه امداد مشغول کار شدم، گروهان من به عقب رفته بود. در نتیجه عقبه ما خالی از واحد رزمی مانده بود . بالاخره ما هم از کانال خارج شدیم تا به عقب بیاییم ، تعدادی مجروح باقی مانده بودند. به یک تانک ارتشی رسیدیم که تعدادی مجروح نیز در کنار آن بود و همان نقطه در زیر گلوله باران خمپاره های دشمن بود، ولی تلفات اضافی بر مجروحین وارد نساخت . بالاخره دو دستگاه خودرو آمد و مجروحین را سوار کرد و به عقب تخلیه نمود.

بالاخره همه عقب رفتند و خطر تازه ای ما را تهدید نمی‌کرد. من هنوز در منطقه نبرد بودم تا این که برادر فواد هویزه فرمانده گردان کوثر را دیدم . او به من گفت به عقب بروم، من به عقب آمدم و به پست امداد بهداری رسیدم . بار دیگر در آنجا با گروه امداد همکاری می‌کردم که متوجه شدم فرمانده گردان نیز مجروح شده و به آنجا تخلیه گردیده است . علت آن بود که برادر فواد هویزه در عقب مانده بود تا همه افراد را به عقب بفرستد، بعد خودش برگردد در این هنگام ترکش خمپاره دشمن او را مجروح کرده بود.

 

 سرگرد محمد بهمنی معاون عملیات تیپ3 لشکر 21 پیاده

در عملیات والفجر1 چنین به نظر رسید که دشمن از نبرد های گذشته تجربیاتی گرانبها به دست آورده و موانع و استحکامات قوی تر و موثرتری تهیه دیده بود. در نبرد های قبلی، دشمن معمولا یک سری موانع و میدان مین برقرار می‌کرد، بعد واحدهای خود را در پشت آنها مستقر می نمود. ولی در عملیات والفجر1 چندین رده پدافندی توسط دشمن ایجاد شده بود که همه  آنها متکی به موانعی از قبیل میدان مین و کانال بوده و معابری نیز که دشمن برای عناصر خودش پیش بینی کرده بود به سختی برای نیروهای ما قابل تشخیص بود.

در نبرد مورد بحث، مراحل اول عملیات به سادگی اجرا گردید و نیروهای ما توانستند از موانع و استحکامات تأمینی دشمن عبور کنند و به مواضع پدافندی برسند. اما بعد از آن نیز موانعی وجود داشت که تا حدودی بر خلاف انتظار نیروهای ما بود .بدین جهت بعد از این که قسمت تامینی دشمن عقب رانده شد، در خط پدافند اصلی دشمن، مقاومت شدید اعمال گردید . نیروهای ما نتوانستند قبل از روشنایی تمام موانع دشمن راخنثی سازند . بعد از آغاز روز، دشمن طبق روش همیشگی خودش پاتک کرد و از دو جناح راه عقب‌نشینی  بعضی از يگان‌های ما را بست و تعدادی از افراد ما را به اسارت گرفت.

به طور کلی استحکامات دشمن بسیار حساب شده و آرایش شده بود و همین اقدام دشمن سبب عدم موفقیت ما گردید.

 

برادر پاسدار داود حیدری مسئول گردان

توجه: این برادر در عملیات والفجر2 زخمي‌شده بود و مصاحبه با وی در بیمارستان شهدا به عمل آمد.

من در عملیات والفجر1 معاون گردان و در عملیات والفجر2 فرمانده گردان بودم. عملیات والفجر1 ادامه عملیات محرم بود که در منطقه پیچ انگیزه و نزدیک مرز اجرا مي‌گرديد و ارتفاعات جبل فوقی در این منطقه عملیات قرار گرفته بود. عملیات در 21 فروردین 1362 حدود ساعت 2300 آغاز شد ولی حرکت یگان ما در ساعت 1830 روز 20 فروردین ماه شروع شدکه هوا کمی تاریک شده بود .

 مأموريت ما نفوذ به داخل مواضع دشمن و محاصره او بود. درباره مرحله طرح ریزی و آمادگی این نبرد بعد از عملیات والفجر مقدماتی طرح کلی این عملیات تهیه شد و آماده کردن نیروها مدتی به طول انجامید . با توجه به این که تعدادی از افراد قدیمی که در عملیات والفجر مقدماتی حضور داشتند در منطقه نبرد نبودند، افراد جدید بسیجی به ما دادند که درست 9 روز قبل از عملیات به منطقه آمده بودند. گردان ما ابتدا در حوالی سایت 4 حدود 15 کیلومتری شرق چنانه بود که چادر زدیم و حالت اردوگاهی داشتیم.

روز قبل از عملیات برای شناسایی منطقه رفتیم و تا نزدیکی مواضع عراقیها نفوذ کردیم . شب قبل تجهیزات افراد تکمیل شد و آخرین دستورات هماهنگی به وسیله فرمانده گردان داده شد و مراسم دعا و سینه زنی اجرا گردید . منتظر ماندیم تا اتوبوسها بیایند و افراد را به خط مقدم ببرند. بعد از آمدن اتوبوسها افراد سازمان دهی شده و سوار اتوبوس شدند . حدود ساعت 5 صبح به منطقه تعیین شده رسیدیم و از اتوبوسها پیاده شدیم و به حالت دو راهپیمایی کردیم تا به حدود یک کیلومتری مواضع دشمن رسیدیم و در شیاری موضع گرفتیم تا شب برسد .

آفتاب بسیار داغ بود و تشنگی آزاردهنده و تدارک آب بسیار مشکل بود. حدود ساعت 0630 بعد از ظهر حرکت کردیم و از نقطه رهایی گذشتیم. سعی ما بر این بود که مواضع عراقیها را دور بزنیم. بدین جهت درگیر نشدیم، اما در سمت چپ ما طرف جنوب- افراد لشکر حضرت رسول (ص) ، عاشورا، سپاه فجر و برادران ارتشی که با يگان‌های سپاه ادغام شده بودند، با دشمن درگیر شده بودند . این درگیری از ساعت 2200 شروع شده بود، در صورتی که طبق طرح قرار بود درگیری از ساعت 2300 شروع شود، اما جناح راست -شمال – ما آرام بود.

ما به پیشروی ادامه دادیم تا به میدان مین دشمن رسیدیم . وضعیت را به رده بالاتر گزارش دادیم. آنها اسم رمز عملیات را گفتند که علامت شروع عملیات بود، لذا تیپ های پیشرو به جلو اعزام گردید. آنها میدان مین دشمن را بررسی کردند و معبری را که دشمن در آن قرار داده بود، پیدا کردند و ما از همان معبر گذشتیم. احساسات افراد فوق تصور انسان بود. آنها برای قبول شهادت مسابقه می گذاشتند. بالاخره ما با دشمن درگیر شدیم که یکی از افراد عراقی تسلیم شد و مواضع دشمن را به ما نشان داد. در بین افراد ما از پیرمرد 75 ساله تا جوان 15 ساله وجود داشت، ولی همه دارای اراده‌ای قوی بودند. ما موفق شدیم پاسگاه پیچ انگیزه را تصرف کنیم و حدود 2 کیلومتری جلوتر رفتیم و موضع دفاعی گرفتیم.

بعد از روشن شدن هوا متوجه شدیم که چند تپه بلندتر جلوی ما قرار دارد که در دست عراقیهاست. ما به آن ارتفاعات حمله کردیم و آنها را نیز تصرف نمودیم، اما نیروهای عراق به این تپه ها پاتک کردند. نبردی بین نیروهای دشمن و ما درگرفت در این هنگام خمپاره ای نزدیکی من منفجر شد و من مجروح شدم. یکی از افراد خودی داد زد، فرمانده ما شهید شد. اما فورا دیگری داد زد فرمانده ما آقا امام زمان(عج) است برو جلو. و افراد پیشروی کردند و حدود 5 کیلومتری دیگر به جلو رفتند و خاکریزهای دیگری از دشمن گرفتند. اما من بی هوش شدم و به عقب تخلیه گردیدم و  بعداً یکی از افراد به من گفت، متأسفانه واحدهای دیگر مجبور به عقب‌نشینی  شده بودند، لذا واحد ما نیز به عقب برگشته بود.

 

  ستوان یکم سید تقی حسینی فرمانده گروهان در تیپ 84 پیاده

من فرمانده گروهان دوم گردان 111 پیاده بودم. واحد ما با لشکر حضرت رسول‌(ص) سپاه ادغام شده بود . حدود 4 روز قبل از آغاز عملیات ،اجرای آن قطعی شد و به يگان‌ها ابلاغ گردید . با آگاه شدن از این موضوع شور و شوق افراد به ویژه سپاه و بسیج افزایش فوق العاده ای پیدا کرد . هر شب در مسجد انصارالرسول(ص) که در منطقه اماده شده بود جمع مي‌شدند و تا نیمه های شب مراسم نیایش برپا مي‌كردند. عملیات 21 فروردین شروع شد . برای این عملیات افراد گردان 111 پیاده با واحد انصار سپاه ادغام شده بود.

روز قبل به نزدیک خط تماس با دشمن تغییر مکان داده بودیم. حرکت واحد ما نزدیکی های صبح شروع گردید. افراد سوار خودروها شدند و به محلی که قبلاً تعیین شده بود پیشروی کردند . عملیات ما در روز انجام شد و یگان ما با دادن 12 شهید از موانع دشمن گذشت که عمده ترین این موانع کانالهای عمیق بود و با میدان مین تقویت شده بود. مأموريت ما آن بود که از یگانی که شب قبل حمله کرده بود عبور از خط کنیم. فرمانده گردان 111 پیاده سروان شرفیان و فرمانده گردان انصار برادر فراهانی بود که هر دو در سر ستون حمله قرار داشتند.

بعد از عبور از کانالهای دشمن به مواضع او رسیدیم. وضعیت گسترش و استعداد دشمن نشان می داد که انتظار حمله نیروهای ما را از این محور داشت. به هر حال حمله شروع شد و اولین تانک دشمن بوسیله آر پی چی زن منهدم گردید. اما نیروهای ما نیز در همین محل به حالت دفاعی باقی ماندند که حدود 6 ساعت به طول انجامید و در ادامه آن روز نبرد فعال نشد. صبح روز بعد پاتک دشمن شروع گردید. ولی با انهدام چندین تانک، پاتک دشمن خنثی شد. اما روز بعد دشمن پاتک سنگینی کرد که برادر فراهانی نیز در همان روز به شهادت رسید و تعدادی از افراد ما مجروح و شهید شدند و بقیه نیز عقب‌نشینی  کردند . تشنگی مجروحین را فوق العاده ناراحت کرده بود. این اتفاق حدود ساعت 0430 صبح رخ داد. ولی هنوز دشمن پیشروی بیشتری نکرده بود و افراد ما هنوز در موضع خود بودند . البته بیشتر آنها زخمی بودند و آب و تدارکات تمام شده بود و اجباراً من به همراه چند نفر به نقطه تدارکات رفتیم و مقداری آب و غذا برای مجروحین باقی مانده در منطقه نبرد آوردیم.

این افسر در بقیه مطالب خود بیشتر به حاشیه پرداخته و متاسفانه به اصل سئوال که مربوط به چگونگی نبرد بود پاسخ روشنی نداد.

 

برادر بسیجی محسن بابایی عضو لشکر محمد رسول الله (ص)

عملیات والفجر1 که بعد از عملیات والفجر مقدماتی و در فروردین 1362 اجرا گردید، یکی از پردامنه ترین عملیاتهایی بود که تا آن موقع به مرحله اجرا درآمد. بیشتر افراد شرکت کننده بسیجی بودند. قبل از شروع عملیات یک حالت معنوی روحانی در افراد حکمفرما بود . واحد ما در شرق تنگ ابوغریب مستقر بود . برای رفتن تا خط مقدم سوار خودرو شدیم و از پلی که در مسیر جاده تنگ ابوغریب بود گذشتیم و تا نزدیکی مواضع دشمن به حالت سوار بر خودرو طی کردیم و در محلی که تعیین شده بود پیاده شدیم. عملیات حدود ساعت 9 شب آغاز شد. قبل از پیشروی یگان ما، معابری بوسیله سایر رزمندگان در میدانهای مین دشمن ایجاد شده بود.

وقتی زمان حمله گردان ما نیز فرا رسید، ما در نزدیکی مواضع دشمن مستقر بودیم، بنابراین با شروع حمله، چند تپه از مواضع دشمن را متصرف شدیم . تبادل آتش توپخانه شدید بود. یگان ما به پیشروی ادامه نداد و به چادرهای مربوطه برگشت . افراد وضو گرفتند و به نماز پرداختند . در آن شب به گردان ما دستور حمله داده نشد. برادران نماز صبح را انجا خواندند. بعد از مدتی فرمانده واحد طرح عملیات را برای افراد تشریح کرد و یگان ما هم به جلو اعزام شد و به يگان‌هایی که در خط مقدم دشمن درگیر شده بودند پیوست . ما حالت دفاعی در مواضعی که تصرف شده بود گرفتیم.اما هنگام شب به کانال عقب برگشتیم، آتش دشمن خیلی شدید بود و تلفاتی بر نیروهای ما وارد کرد.

 

گروهانیکم وظیفه محمد دهش زایی جمعی لشکر 21 پیاده

در عملیات والفجر1 من جمعی گردان 171 تیپ 3 لشکر 21 بودم. گردان ما با تیپ المهدی(عج) سپاه ادغام شده بود. در 18 فروردین به گردان دستور آماده باش داده شد. در آن موقع ما در منطقه ابوغریب بودیم. من فرماندهی گروهی را به عهده داشتم که جمعا 15 نفر بودند. در 21 فروردین ساعت 6 صبح سوار بر خودرو شدیم و از منطقه تجمع به سوی منطقه نبرد حرکت کردیم و به طرف پاسگاه شرهانی رفتیم . حدود ظهر تمام يگان‌ها در منطقه نبرد متمرکز شدند. تا ساعت 12 در آنجا بودیم .

در ساعت 1130 شب دستور حمله صادر شد و ما به طرف هدفی که داشتیم پیشروی کردیم . هدف ما تپه 178 بود. مدتی آرامش نسبی در منطقه نبرد برقرار شد و یک برادر پاسدار با بلندگو به افراد روحیه می‌داد، ما به پیشروی ادامه دادیم و حدود 200 متر جلوتر رفتیم، ولی آتش دشمن بر روی ما باز شد و ما افراد را متفرق کردیم و موضع دفاعی گرفتیم. بعد دوباره پیشروی کردیم و به کانالی رسیدیم . یک واحد کوچک در کنار کانال به عنوان واحد پشتیبانی مستقر شد و یگان ما به پیشروی ادامه داد.

ما به میدان مین دشمن رسیدیم که به وسیله واحد تخریب خودی معبری باریک در آن باز شده بود. از آن معبر گذشتیم و هنگامی که به حاشيه خارجی میدان مین و به طرف دشمن رسیدیم، آتش مستقیم دشمن بر روی ما باز شد و پیشروی ما را متوقف کرد. در این موقع يگان‌های دیگر نیز با مقاومت سنگین دشمن مواجه شده و متوقف گردیده بودند. هدف گردان ما تپه 178 بود. آرایش گردان بدین ترتیب بود که گروهان یکم در سمت جنوب و گروهان سوم در سمت شمال و گروهان ما در وسط حمله می‌کرد.

پیشروی گروهان ما بیشتر از 2 گروهان دیگر بود و به طور کلی گردان ما به تپه 178 نزدیک شده بود. ولی گردان های 104 و 174 که در طرفین گردان ما پیشروی مي‌كردند، موفق به در هم شکستن مقاومت دشمن نشده بودند. به همین جهت در ساعت 4 صبح به گردان ما نیز دستور عقب‌نشینی  داده شد. در این موقع بین فرمانده گروهان ما و یک برادر پاسدار اختلاف نظر ایجاد شد. آن برادر با بلندگو دستور می داد پیشروی کنیم، در حالی که فرمانده گردان دستور عقب‌نشینی  داده بود.

آن برادر پاسدار می گفت یا باید هدف را بگیریم و نگهداریم و یا شهید شویم . به همین جهت تعدادی از افراد بسیجی که از دستور او پیروی کردند، شهید شدند. ولی نظامیان از دستور فرماندهان خود اطاعت کردند و عقب‌نشینی  نمودند. از جمله برادرانی که شهید شد، همان برادر پاسداری بود که با بلندگو افراد را به پیشروی ترغیب می‌کرد. عقب‌نشینی  ما تحت آتش بسیار پرحجم دشمن و به سختی انجام گرفت . بالاخره حدود ساعت 5 صبح به عقب آمدیم اما هنوز تعداد زیادی شهید و مجروح در منطقه باقی مانده بودند که بعد از روشن شدن هوا با مشکلاتی آنها نیز به عقب کشیده شدند. تلفات ما نسبتا زیاد بود.

 

برادر سپاهی ناصر بهداشت فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا(ع) جزو لشکر 25 کربلا

در عملیات والفجر1 تراکم نیروها در مناطق عملیات زیاد بود . دو گردان ادغامی که هر کدام حدود 320 نفر و جمعاً بیش از 700 نفر بودند ، در منطقه وسیعی در کانال متمرکز شده بودند. این امر سبب تداخل افراد يگان‌ها گشته بود و با توجه به این که هنگام تاریکی شب بود، تشخیص سازمان واحدها بسیار مشکل بود . بعضی از فرماندهان افراد خود را به نام صدا مي‌كردند و جوابی نمی‌شنیدند. حتی فرماندهان دسته و گروهان را صدا می‌کردیم و جواب نمي‌دادند. شاید هم بعضی ها دچار ترس و اضطراب شده بودند .

با این وضع فرماندهی مختل شده بود، فقط تعداد معدودی آماده شهادت حاضر بودند هر چه سریعتر حمله آغاز شود. ما وقتی که به کانال دشمن رسیدیم، از چگونگی ساختمان آن آگاهی نداشتیم . به طور کلی اطلاعات ما از دشمن خیلی ضعیف بود. فقط به ما گفته شده بود که خط مقاومت دشمن در حوالی جاده باید شکسته شود. از جمله آتش پشتیبانی ما توپهای ضدهوایی بودند که مأموریت داشتند تپه 150 را زیر آتش بگیرند تا ما به سمت آن پیشروی کنیم. اما گلوله این توپها که رسام عمل می‌کرد به تپه اصابت نمی کرد . به طور کلی اتشهای پشتیبانی دقیق عمل نمی‌کرد. 

بعد از حدود یک ونیم ساعت که حمله شروع شده بود، دشمن نیز عکس‌العمل خود را شدیدتر کرد و با توپ تانک و سایر جنگ افزارهای تیر مستقیم مواضع ما را به زیر آتش گرفت . درحالی که ما تلاش می‌کردیم به پیشروی ادامه دهیم، فشار دشمن از جلو مانع پیشروی ما مي‌شد. در این وضعیت سخت، ما اطلاعی از جناحین خود نداشتیم . هر قدر تلاش می‌کردیم از طریق رده بالاتر از وضع پهلوها آگاه شویم، موفق نمي‌شدیم . وضعیت گردان های تخریب و خط شکن نیز معلوم نبود. به نحوی که ما مجبور شدیم برای ایجاد یک معبر، یک عده داوطلب از واحد خودمان بفرستیم تا در میدان مین دشمن معبر باز کنند .

 این عده بعد از بازکردن معبر و پیشروی به خارج میدان مین با دشمن درگیر شدند. تعدادی از افراد این گروه بدون هماهنگی به عقب برگشته بودند. لذا آن تعداد هم که به جلو رفته بودند به عقب برگشتند . ما هر قدر تلاش کردیم با لشکر تماس بگیریم و کسب دستور کنیم دستور قاطعی به ما داده نشد. ما تلاش کردیم راهی برای پیشروی پیدا کنیم، ولی موفق نشدیم . بالاخره با یک گردان دیگر تماس حاصل کردیم که گردان کوثر ادغامی با یک گردان ارتشی بود به طوری که فرمانده آن گردان گفت، تلفات سختی دیده اند. در نزدیکی صبح دستور داده شد، شهدا و مجروحین را به عقب تخلیه کنند، ولی دستوری برای عقب‌نشینی  داده نشد. عناصر ارتشی در حال عقب‌نشینی  بودند و علت آن را به ما نمی گفتند . با مشاهده عقب‌نشینی  افراد ارتشی، روحیه افراد ما نیز ضعیف شد. به نحوی که بعضی از افراد بسیجی نیز به همراه انان به عقب برگشتند.

من با فرمانده گردان کوثر وضعیت را بررسی کردیم و تصمیم گرفتیم حداقل خط اول پدافند دشمن را اشغال و در آن دفاع کنیم.  به همین منظور باقیمانده افراد دو گردان را جمع کردیم تا به خط اول دشمن حمله کنیم . بعد از این که مقداری پیشروی کردیم، موفق به انجام آن طرح نشدیم. فرمانده گردان كوثر هم زخمي‌شد و به عقب تخلیه گردید و معاون من هم زخمي‌شد . افراد کم کم چنين نتیجه گرفتند که تلاش بی فایده است و شروع کردند یکایک به عقب رفتن که بالاخره نزدیک صبح دستور عقب‌نشینی  صادر شد و همه عقب‌نشینی  کردند .

در این موقع وضعیت تخلیه شهدا و مجروحین خیلی ناراحت کننده بود و هیچ طرح مشخصی برای این کار نبود و حالت دلخراشی به وجود آمده بود. نقص مهمی که در این عملیات وجود داشت آن بود که افراد راهنما که به منطقه نبرد آشنایی کامل داشته باشند در واحدها وجود نداشت. بنابراین يگان‌ها در رده دسته و گروهان در تاریکی شب نمي‌توانستند مسیر خود را تشخیص بدهند . اغلب گم مي‌شدند یا از مسیر خود منحرف مي‌گرديدند. مسئله دیگر نقص تبلیغات و ضعف معنویات نسبت به عملیات بود.

 

ستوانیکم نیروی هوایی رضا طوطی

توضیح این که این افسر داوطلبانه به جنگ رفته بود و در عملیات والفجر1 معاون یک گروهان پیاده بود .

من اولین بار بود که در نبردی شرکت می‌کردم و با خصوصیات جنگ عملا آشنا مي‌شدم.  در شب حمله، آتش دشمن مافوق تصور بود. ما در داخل کانالی قرار گرفته بودیم . دشمن به شدت آن منطقه را می کوبید ولی گلوله ها به داخل کانال نمی افتاد. ما در موقعیتی قرار گرفته بودیم که به دشمن نزدیک بودیم و حتی صدای افراد دشمن را می شنیدیم . گاهی با جنگ افزار سبک با آنها درگیر مي‌شدیم. موضع ما در تپه 112 بود.

به طور کلی وضعیت فرماندهی و رهبری نیروهای ما خوب نبود . هنگامی که یگان ما می خواست حمله کند، کسی نبود که بگوید هدف کجاست. ظاهرا افراد يگان‌های ارتشی با سپاهی ادغام شده بودند. ولی در عمل و در منطقه نبرد آثاری از این ادغام دیده نمي‌شد و هماهنگی بین آنها وجود نداشت. هر کسی عده ای را همراه خود کرده بود، عملی انجام می داد. یعنی کسی نبود که سازمانی بدهد و مأموريت يگان‌ها را مشخص سازد . همین امر سبب شده بود عده ای به طرفی می رفتند و عده ای دیگر به طرفی دیگر، به طوری که مي‌توان گفت؛ هیچ گونه فرماندهی، حاکم بر يگان‌ها نبود . هنگامی که همان فرماندهان تعیین شده نیز شهید یا مجروح شدند، سازمان يگان‌های سپاه پاسداران و بسیج کاملاً مختل گردید.

این افسر در پاسخ به سوالی که درباره علت عدم موفقیت عملیات والفجر1 از ایشان شده، چنین پاسخ داده اند که به محض شروع حرکت يگان‌های ما، آتش شدید توپخانه دشمن بر روی ما ریخته شد . این آتش مداوم اثرات تخریبی در يگان‌های ما ایجاد كرد. مسئله دیگر عدم هماهنگی بودکه در اغلب يگان‌هایی که من دیدم وجود داشت.

 

ستوانیکم احمد رضایی فرمانده گروهان در تیپ 37 زرهی

من در عملیات والفجر1 فرمانده گروهان 597 مكانيزه تیپ 37 زرهی بودم و اولین نبردی بود که شرکت می‌کردم. عناصر تیپ 84 پیاده در سمت راست و یک گردان تانک چیفتن در سمت چپ ما حمله می‌کرد. طبق دستوراتی که به ما داده بودند، گروهان ما جزو گردان 237 تانک ام 47 و ام60 وارد عملیات مي‌شد. دو گردان بسیجی مأموريت داشتند؛ پاسگاه پیچ انگیزه را تصرف کنند . یگان ما در پشتیبانی آنها بود. هنگام حمله ابتدا ما در موضع حمله باقی ماندیم . حدود ساعت 4 صبح به ما گفتند افراد پیاده هدف را تصرف کردند و به ما دستور داده شد به جلو برویم. بنابراین ما به جلو رفتيم و مواضع پدافندی را اشغال کردیم.

 نظر به این که يگان‌های پیاده نبرد اصلی را انجام داده بودند، مأموريت ما تحکیم هدف اشغال شده آن‌ها بود. ما حدود 6 روز در آن منطقه باقی ماندیم . آتش دشمن در تمام طول این مدت بسیار شدید بود . از گروهان پیاده زرهی ما یک دسته به گروهان تانک چیفتن مامور شده بود و 3 دسته دیگر با گردان 237 مختلط عمل می‌کرد. دسته ادوات ما دو قبضه تفنگ 106 میلیمتری و 3 قبضه خمپاره انداز 81م‌م تامپلا داشت. توضیح این که سوالات دیگری که از این افسر شده درباره کلیات مي‌باشد . فقط این افسر ضمن صحبت گفته است که واحد ما در موضع پدافندی، قریب 40 نفر زخمی و 3 شهید داد و ما به عقب برگشتیم.

 

استوار دوم حسینعلی جعفری شیرجانی  جمعی لشکر 21 پیاده

من در گردان 171 پیاده فرمانده دسته بودم . در 19 فروردین با یک واحد بسیجی ادغام شدیم که از يگان‌های تیپ المهدی(عج) بودند. یگان ما ابتدا در تنگ ابوغریب مستقر بود. در شب حمله ما  از آن منطقه به موضع تك تغییر مکان نمودیم و به حوالی پاسگاه شرهانی رسیدیم . ساعت 11 شب پیشروی را شروع کردیم . حدود ساعت یک بعد از نیمه شب بعد از عبور از از یک کانال بزرگ و طولاني به عرض و عمق 4 متر به یک میدان مین دشمن برخورد کردیم . در خط جلو ما واحد خط شکن بسیج پیشروی می‌کرد که در میدان مین معبر باز کرده بود.

بعد از عبور از موانع دشمن به اولین موضع پدافندي دشمن رسیدیم. اما در جلوي این مواضع نیز میدان مین وجود داشت که پاک نشده بود . چون افراد بسیج تهییج شده بودند، خود را به آن میدان زدند و از آن گذشتند . آتش دشمن بر روی ما باز شد و ما را متوقف کرد و ما تا ساعت 4 صبح توانستیم مقاومت کنیم. در این ساعت دستور عقب‌نشینی  به ما دادند و به عقب برگشتیم در حالی که به علت فشار دشمن نتوانستیم تعدادی از مجروحین خود را به عقب بیاوریم.

 

برادر بسیجی حسن فاضلی فرمانده دسته در لشکر 25 کربلا

در عملیات والفجر1 دسته ما با گردان 169 لشکر 21 ادغام شد. ابتدا فرمانده گروهان ارتشی ما را با طرح عملیات توجیه کرد . منطقه پیشروی ما 7 کیلومتری طول داشت. مأموريت ما آن بود که تا خاکریز دوم پیشروی کنیم و در آن پدافند نماییم. اولین نقطه ضعفی که من در عملیات متوجه آن شدم، عدم رعایت تأمین مخابراتی بود. مسئله دیگر این که طول مسافتی که باید با حالت حمله پیموده مي‌شد زیاد بود و افراد در طی این مسافت خسته شدند، به قدری که به محض این که توقف می‌کردیم، بعضی از آنها را خواب فرا می گرفت.

در هنگام اجرای حمله گفتند، طرح عملیاتی تغییراتی کرده است که این امر اختلالی در مأموريت ما ایجاد کرد. واحد ما در ساعت 2317 حمله را شروع کرد. اما در همان ساعت اول عده ای به عقب بر می گشتند و برای جلوگیری از تخریب روحیه افراد ما می گفتند خط دوم دشمن تصرف شده است . ما پیشروی نموده و به میدان مین دشمن برخورد کردیم . واحد تخریب معبری به عرض 5 متر در آن باز کرده بود و ما بدون تلفات از میدان مین گذشتیم. ولی وقتی که به شیاری رسیدیم، نمي‌توانستیم موقعیت خودمان را تشخیص دهیم و خاکریزهای دشمن را بشناسیم. بعد از مدت کوتاهی، سازمان یگان به هم ریخت و فرماندهی مختل گردید به طوری که هر کسی برای خودش فرماندهی می‌کرد.

یکی می گفت جلو بروید و دیگری میل به عقب‌نشینی  داشت. حتی فرمانده هم نمی دانست چه کار باید بکند و می گفت منتظر باشیم تا دستوری برسد. معاون فرمانده گردان که برادر بهداشت بود، او نیز نمی دانست که چه کار بکند و ما در آن بیابان موقعیت خود را گم کرده بودیم و راهنمایی نداشتیم . این مسائل در عدم موفقیت ما موثر بود.

برادر فاضلی در پاسخ به سوالی که درباره عدم ادامه عملیات از ایشان شده گفته اند که، عملیات ساعت 11 شب شروع شد و ما در ساعت 0130 نیمه شب موقعیت خود را گم کردیم و اجبارا به عقب برگشتیم . گردان مسلم ابن عقیل نیز که پیشروی کرده بود، تلفات زیادی را متحمل شده و مجبور به عقب‌نشینی  شده بود. تجمع نیروها به حدی بود که اگر خمپاره ای در آن منطقه منفجر مي‌شد عده زیادی را مجروح می‌کرد. به علت ضعف فرماندهی، ما در منطقه سرگردان شدیم . درباره هدف این عملیات و میزان موفقیت، این برادر گفته اند که هدف ما تصرف خاکریز دوم بود و ما به صلاحدید خودمان به عقب برگشتیم و عراقیها ما را به عقب نراندند. از نقاط ضعف دیگر ما آن بود که نمي‌توانستیم همه زخمیها را به عقب بیاوریم.

 

گروهباندوم فریدون پرهیزکار از یگان نیروی مخصوص

من در عملیات والفجر1 فرمانده دسته بودم که تیپ 23 نیروهای ویژه به لشکر 21 پیاده مأمور شده بود. در شب حمله عملیات والفجر1 بعد از واحد خط شکن حرکت کردیم. هدف ما آن بود که تپه ای را تصرف کنیم . اولین موانع دشمن نسبتا زود برداشته شد و برادران بسیجی معابری در آنها باز کردند. اما هنگامی که ما وارد میدان مین دشمن شدیم، آتش شدید دشمن بر روی ما باز شد .

 در همان هنگام گروهباندوم محمد رضایی که همراه من بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه چشمهایش مجروح گردید و به من نیز ترکشهایی خورد، اما مي‌توانستم مقاومت کنم . در این هنگام بی سیم چی ما نیز زخمي‌گرديد. بالاخره ما تا از میدان مین بگذریم، تعدادی شهید و مجروح دادیم. البته معبر باز شده بسیار باریک و كم عرض بود که با نوار مشخص شده بود و آتش دشمن هم به آن منطقه ریخته مي‌شد. افراد ما در میدان مین گیر افتاده بودند و آتشهای دشمن تلفات بیشتری به ما وارد می‌کرد.

 بالاخره تعدادی از افراد ما توانستند از میدان مین بگذرند. اما آنها نیز ضمن این که کم بودند، در همان خارج میدان مین متوقف شده بودند.  من با برادران سیرفر و شفیعی که از فرماندهان بسیج بودند، تلاش می کردیم افراد باقی مانده در وسط میدان مین را به جلو بکشیم و حمله را انجام دهیم . ما با تلاش بسیار حدود 60 نفر را جمع کردیم و آنها را تهییج به حمله نمودیم. اما هنگامی که خواستیم پیشروی کنیم درباره مسیر پیشروی بین من و برادر شفیعی اختلاف نظر بروز کرد. بالاخره موافقت کردند، من راهنما باشم و به سمت هدف حرکت کردیم و به نزدیکی مواضع دشمن رسیدیم .

در این موقع افراد ما به هیجان امدند و تکبیر گویان به سمت دشمن حمله کردند. در همین موقع من تیر خوردم و افتادم. اما بعد از بستن پایم که مجروح شدم به عملیات ادامه دادم . آتش دشمن خیلی شدید بود و جلوي افراد ما را به کلی سد کرده بود . کسی نمي‌توانست جلو برود و برعکس، نیروهای عراقی تلاش مي‌كردند ما را محاصره کنند. در این هنگام افراد ما نا امید شدند و شروع به عقب‌نشینی  کردند. بعدا من در بیمارستان شنیدم که همان موقع از طرف رده بالاتر دستور عقب‌نشینی  صادر شده بود. من هم به کمک یکی از برادران سرباز به عقب آمدم. نکته مهمی را که گروهباندوم پرهیزکار اشاره کرده اند، آن است که در این نبرد فرماندهی بسیار ضعیف بود و افراد چه ارتشی و چه بسیجی از دستور فرماندهان اطاعت نمي‌كردند و روح فداکاری آنان ضعیف تر از نبرد‌های دیگر بود.

توضیح این که درباره چگونگی جریان عملیات والفجر1 نیز مانند سایر نبرد ها با دهها نفر از رزمندگان شرکت کننده در آن مصاحبه شده بود که به طور کلی نظریات مشابهی ارائه کرده بودند و ما به عنوان نمونه خلاصه نظریات تعدادی را در این مجموعه از کتاب تاریخ جنگ بازگو نمودیم.

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده