سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(61) وضعيت يگان موتوري1 توي جبهه تقريباً بلااستثناء همه از يگان موتوري گلايهمند بودند و از نرسيدن به موقع خدمات موتوري شكايت ميكردند. البته بندگان خدا هم حق داشتند و معمولا از كمبود ماشين به دردسر ميافتادند، اما ما هم مقصر كمبودها نبوديم و كاري از دستمان بر نميآمد. بعد از دوران آموزشي من در لشكر 64 پياده به عنوان راننده در گروهان قرارگاه مشغول شدم و از آنجا مرا براي مأموريت و كمك رساني به مناطق مختلف كردستان اعزام ميكردند. در تمام اين ماموريتها نياز به ماشين از ضروريات بود و ما دائم بايد نيروها و تجهيزات را از محلي به محلی ديگر منتقل ميكرديم.

در اين ميان وضعيت ماشين‌هاي ما هم حسابي خراب بود و براي خودش حكايت جدايي داشت، به‌طوري كه بارها و بارها وسط راه خاموش مي‌شدند و ما را به مقصد نمي‌رساندند.

حالا با اين شرايط فقط كافي بود عملياتي هم شروع شود و گروهان‌ها  به ماشين احتياج پيدا كنند كه با توجه به وضعيت ماشين‌ها و مأموريت‌هاي پي‌در‌پي در منطقه بلبشوي عجيبي به پا مي‌شد.

البته ما ماشين‌ها را در هر فرصتي براي تعمير مي‌فرستاديم، اما جوابي نمي‌گرفتيم و تنها چيزي كه به ما مي‌گفتند نبود امكانات بود و پيدا نشدن ابزار ماشين‌ها براي تعمير آنها، به‌خاطر همين ما مجبور بوديم با همين ماشين‌ها بسازيم وكنار بياييم.

به هر حال موقعيت جنگي بود و مسائل بسيار مهمتري از مشكل ما در سراسر منطقه وجود داشت كه قطعاً در اولويت قرار مي‌گرفتند، اما آنچه ما را عذاب مي‌داد، اتهام كوتاهي در خدمت‌رساني بود كه در روحيه راننده‌ها تاثير منفي مي‌گذاشت، آن هم رانندگاني كه بارها ماشين‌هاشان در خط مقدم خراب شده بود و آنها در زير آتش دشمن خدمات و مهمات را به دوش مي‌كشيدند و جابه‌جا مي‌كردند. حالا شما راننده‌اي را تصور كنيد كه مهمات به دوش و در زير آتش شديد دشمن در منطقه در حال تردد است، خب! چه خطراتي اين سرباز را تهديد مي‌كند؟

منظور من از اين درد دل اين بود كه جديت و احساس مسئوليت سربازان يگان موتوري را نشان دهم و اينكه آنها هم مانند بقيه سربازان جان خود را براي حفظ كشور فدا كرده‌اند.

تاريخ حادثه: 20/7/62   اشنويه

 

       هنوز راه همان است و مرد بسيار است       خبر دهيد كه اهل نبرد بسيار است

      صداي پاي سواران صبح مي‌آيد       مگر نديدي؟ در جاده گرد بسيار است

        به پاس عشق، برو خون گرم جاري كن      وگرنه فرصت تا آه سرد بسيار است

       چه مي‌نشيني؟ آن دشنه، تيزتر بركش        شتاب كن! نفس هرزه‌گرد بسيار است

      و نا برادر و آن چاه پيش روست هنوز        زبان شكوه نداريم، درد بسيار است

      مباد تيغ علي(ع) را ز دست بگذاريم       هنوز طايفه سرخ و زرد بسيار است

       از اين قبيله، اگر چند عاشقان رفتند        هنوز راه همان است و مرد بسيار است1

 

پا نوشته ها:

1- غلامرضا مرادي؛ حماسه‌هاي هميشه، فرهنگ گستر82

 

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده