مژههای سوخته (روایتی از زندگی شهید یوسف کلاهدوز) – قسمت نهم
محسن رفیقدوست در اتاق را قفل کرد و اسلحة کمریاش را جلوش روی میز گذاشت و نشست. گفت: «افرادی که از این چهار گروه میشناسم همه یک هدف دارند. ولی شماها هیچ کدام مبنای قانونی ندارید. حکم گروه ما را امام داده است که ما را مجاز به فعالیت زیر نظر دولت موقت کرده است.» انتقاد عمدة سه نفر دیگر این بود که سپاه نباید زیر نظر دولت موقت باشد. رفیقدوست ادامه داد: «به هر حال حکم امام این است و ما باید در همین جلسه به نتیجه برسیم.» بعد برای اینکه بدانند باید در همان جلسه به نتیجه برسند ادامه داد: «اگر در این جلسه نتوانیم به نتیجه برسیم، اول شما سه نفر را میکشم و بعد خودم را و همه را راحت میکنم.»

تشکیل سپاه

. . . در فعالیت موازی این چهار گروه خیلی زود تداخل ایجاد شد. پیش می‌آمد که مردم گزارش می‌دادند جایی خانة تیمی پیدا کرده‌اند و وقتی یکی از این گروه‌ها نیروهایش را به آنجا می‌فرستاد می‌دید افراد یک گروه دیگر زودتر به آنجا رسیده‌اند.

چهار گروه تشکیلات خودشان را راه انداخته بودند و با یک هدف مشترک و با مرامنامه‌ای شبیه به هم شروع به کار کرده بودند. اما طبیعی بود که اصطکاک‌هایی پیش می‌آمد و گاهی به اختلاف منجر می‌شد.

کشمکش در سپاه بر سر این که سپاه زیر نظر شورای انقلاب باشد یا زیر نظر دولت موقت به اوج رسید. به هر حال در حکم امام آمده بود که سپاه باید زیر نظر دولت موقت فعالیت کند، اما کسانی که انقلابی‌تر از دولت موقت بودند زیر بار نمی‌رفتند.

به نظر اعضای شورای انقلاب مشکل دولت موقت این بود که آن‌طور که باید انقلابی نبود. به نظر آن‌ها افراد خوبی در دولت موقت بودند و خیلی‌هاشان مثل مهندس بازرگان متدین بودند و سابقة خوبی هم از نظر فعالیت‌های مذهبی و اعتقادی داشتند، اما انقلابی به معنی دقیق نبودند و در عمل از خودشان تفکرات لیبرال نشان می‌دادند.

دولت موقت  هم از عملکرد کمیته‌های انقلابی راضی نبود و به استقلالی که داشتند اعتراض می‌کرد. در عین حال چون نیروی انتظامی و نظامی کشور از هم پاشیده بود برای اعمال حاکمیتش چیزی در دست نداشت. به همین منظور پیشنهاد تشکیل یک نیروی مسلح را با عنوان «گارد ملی» مطرح کرده بود و با تأییدی که از امام گرفت این نیرو را ایجاد کرد.

در همان سال اول تشکیل سپاه، با اینکه ابتدای کار سپاه بود، هر جا که مشکلی پیش می‌آمد و کمیته، شهربانی و دادگاه انقلاب نمی‌توانستند حلش کنند، نیروهای سپاه وارد عمل می‌شدند.

روز 9 اردیبهشت 58، یک هفته پیش از تأسیس رسمی سپاه، محمدرضا سعادتی را در حالی که اسناد جاسوسی سرلشکر مقربی (جاسوس شوروی در ساواک) را به وابستة نظامی شوروی در تهران تحویل می‌داد، دستگیر کردند. این عملیات دستگاه اطلاعاتی شوروی را منحیر کرد.

بالاخره ضرورت ادغام این نیروها، در شورای انقلاب مطرح شد و حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی مأمور شد این گروه‌ها را با هم هماهنگ کند که در نهایت ادغام شوند. آقای هاشمی هم محسن رفیق‌دوست را مأمور کرد که جلسه‌ای با نمایندة هر یک از گروه‌ها تشکیل دهد و موضوع را مطرح کند. محسن رفیق‌دوست از سه گروه دیگر دعوت کرد که جلسة مشترکی بگذارند. ابوشریف از پادگان جمشیدیه، محمد منتظری از پاسا و محمد بروجردی از سوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی آمدند و در یک اتاق پشت میز نشستند. محسن رفیق‌دوست در اتاق را قفل کرد و اسلحة کمری‌اش را جلوش روی میز گذاشت و نشست. گفت: «افرادی که از این چهار گروه می‌شناسم همه یک هدف دارند. ولی شماها هیچ کدام مبنای قانونی ندارید. حکم گروه ما را امام داده است که ما را مجاز به فعالیت زیر نظر دولت موقت کرده است.» انتقاد عمدة سه نفر دیگر این بود که سپاه نباید زیر نظر دولت موقت باشد. رفیق‌دوست ادامه داد: «به هر حال حکم امام این است و ما باید در همین جلسه به نتیجه برسیم.»

بعد برای اینکه بدانند باید در همان جلسه به نتیجه برسند ادامه داد: «اگر در این جلسه نتوانیم به نتیجه برسیم، اول شما سه نفر را می‌کشم و بعد خودم را و همه را راحت می‌کنم.» مذاکره شروع شد. هر گروه حرف‌های خودش را زد. در نهایت قرار شد از هر گروه سه نفر معرفی شوند و این 12 نفر بنشینند و بحث ادغام را به نتیجه برسانند. قرار شد جلسات را منظم در پادگان جمشیدیه که دست گروه ابوشریف بود برگزار کنند. بعد از تشکیل سه جلسه، موضوع این جلسات را با شورای انقلاب مطرح کردند. آقای بهشتی و خامنه‌ای و هاشمی استقبال کردند و قرار شد آقای هاشمی بر فعالیت‌های این گروه 12 نفره نظارت داشته باشد. حتی آقای هاشمی خودش در بعضی از این جلسات شرکت می‌کرد. این جلسات دو سه ماه طول کشید.

این گروه 12 نفره اواخر فروردین 58 در قم به دیدار امام رفتند. امام در این دیدار دستور ایجاد یک نیروی مسلح مکتبی مستقل از دولت موقت را دادند. این دستور عملاً فرمان تشکیل سپاه پاسداران بود.

محسن رفیق‌دوست سخنگوی گروه بود. در صحبت‌هایش گفت که به نظر ما سپاه زیر نظر شورای انقلاب باشد بهتر است. امام هم گفتند: «بله، امر سپاه با شورای انقلاب باشد.»

رفیق‌دوست پرسید: «چیزی می‌نویسید؟»

امام گفتند: «نیازی نیست.»

گفت: «پس اجازه دهید من عین فرمایشات  شما را در دفترم بنویسم.» تقویمش را باز کرد و نوشت: «امام فرمودند امر سپاه با شورای انقلاب باشد.»

گفت: «همین جمله را به آقایان برسانم کافی است؟»

امام گفتند: «بله»

بلافاصله بعد از جلسه نزد شهید بهشتی رفتند و ماجرا را تعریف کردند.

جلسات این گروه همچنان ادامه داشت. در این جلسات ابتدا موضوع اساسنامه را مطرح کردند و بعد انتخاب شورای فرماندهی سپاه.

یک اساسنامه در 9 ماده و 9 تبصره تدوین کردند. این اساسنامه را به امام و شورای انقلاب ارائه کردند و در شورای انقلاب تصویب شد. در این اساسنامه سپاه پاسداران زیر نظر ولایت فقیه قرار گرفت و قرار شد تشکیلات دیگری به این نام وجود نداشته باشد. مقرر شد تمام امکانات موجود متمرکز شود و اساسنامه، ملاک کار سپاه قرار گیرد.

بعد از تصویب اساسنامه بحث انتخاب شورای فرماندهی شروع شد. شورای فرماندهی طبق اساسنامه هفت عضو داشت. دربارة شش نفر تقریباً زود به نتیجه رسیدند. فرمانده عملیات، ابوشریف؛ تدارکات و پشتیبانی، محسن رفیق‌دوست؛ روایط عمومی و فرهنگی، یوسف فروتن؛ آموزش، یوسف کلاهدوز؛ اداری و پرسنلی، سید‌اسماعیل داوودی شمس؛ اطلاعات و جذب نیرو، علی‌محمد بشارتی که بعدها محسن رضایی جایگزین او شد.

بحث دربارة فرماندهی سپاه طولانی شد. فرماندهی سپاه حساس بود و راحت به نتیجه نمی‌رسید. بعد از بحث‌های زیاد و جلسات متعدد در نهایت جواد منصوری را به عنوان فرمانده انتخاب کردند. جواد منصوری قصد نداشت زیاد در سپاه بماند اما چون دربارة هیچکس دیگری توافق نکردند قرار شد جواد منصوری شش ماه فرمانده سپاه باشد و در این مدت زمینة انتخاب کسی را که بتواند نظر موافق افراد و گروه‌ها را جلب کند و در ضمن توانایی ادارة سپاه را هم داشته بباشد فراهم کنند. بعد از این جلسه، شورای انقلاب هم تأکید کرد که فرمانده سپاه باید کسی باشد که مورد قبول همة گروه‌ها باشد.

دوم اردیبهشت 1358، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانیه‌ای منتشر کرد و رسماً اعلام موجودیت کرد. در همان روز شهید بهشتی که دبیر شورای انقلاب بود حکم فرماندهی سپاه و دیگر اعضای شورای فرماندهی را امضا کرده بود به ساختمان سپاه برد و بین نماز ظهر و عصر به هفت نفر اعضای منتخب شورا داد.

از 12 اردیبهشت به بعد تشکیلات سپاه رسماً یکی شد و اولین مهر و آرم و سربرگ سپاه به طور یکسان درست شد و مورد استفاده قرار گرفت.

منبع : کلاهدوز، حامد، مژه‌های سوخته، 1390، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده