عملیات های غرب اهواز و سوسنگرد
بخش بیست و دوم: عملیات نصر لشکر 9 زرهی عراق نتوانست در مقابل یک گروه رزمی گردانی ما تاب مقاومت داشته باشد. علت اصلی این وضع ارتش عراق از دست دادن روحيه تهاجمی بود که بعد از کمتر از دو ماه به افراد ارتش عراق چیرگی یافته بود. در صورتی که برعکس، افراد ارتش جمهوری اسلامی ایران به مرور از حالت آشفتگی روانی خارج می­شدند و روح مبارزه­جویی و میل به جنگ در آنان تقویت می­گردید. سیستم کنترل و فرماندهی که به کلی متلاشی شده بود، به مرور وضع قانونی و اصولی خود را باز می­یافت. بنابراین عملیات آفندی آزادسازی سوسنگرد، سنگ­ محکی بود که توان رزمی نیروهای مسلح ما و نیروهای متجاوز عراق را ارزیابی کرد. نتیجه آن نمایان شدن برقراری تعادل نسبی توان رزمی بین نیروهای دو طرف متخاصم بود.

بخش یکم: انگیزه‌ها و طرح‌ریزیانگیزه­ها و طرح­ریزی

عملیات آزادسازی سوسنگرد که در پایان آبان ماه 1359 با موفقیت انجام شد، سبب تغییر و تحولات کلی در وضعیت جنگ در صحنه عملیات خوزستان گردید. بعد از این عملیات، ارتش متجاوز عراق حالت آفندی خود را به کلی از دست داد و وضعیت پدافند ثابت را در تمام مناطق نبرد اتخاذ نمود. برای این منظور، مواضع پدافندی مستحکمی در تمام مناطق عملیاتی و در خطوط تماس با نیروهای ما ایجاد کرد. می­توان گفت از آن به بعد تا زمان نگارش این مطالب که شش سال از طول زمان جنگ می­گذرد، ارتش متجاوز عراق در صحنه عملیات خوزستان عملیات آفندی قابل ملاحظه و موفقی اجراء نکرد. هرگونه عملیات آفندی به صورت پاتک بود که برای خنثی کردن عملیات آفندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اجراء نمود.

 

 اما در مقابل، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بعد از عملیات آزادسازی سوسنگرد که حالت حمله متقابل را داشت، تلاش کردند؛ تدبیر کلی پدافندی را به مرور به تدبیر آفندی تبدیل نمایند. گرچه این تدبیر از هفته دوم جنگ به مرحله اجراء گذاشته شد و در 23 مهرماه 1359 اولین حمله گسترده و نیروهای ما در غرب دزفول و شوش به وسیله لشكر 21 پیاده اجراء گردید، ولی در ماه­های اول جنگ هنوز نیروهای مسلح ما آمادگی رزمی کافی برای آفند متقابله پیدا نکرده بودند.

 بعد از اجرای عملیات آزادسازی سوسنگرد، نتیجه نشان داد که در طول دو ماه مدت زمان جنگ، تغییرات قابل ملاحظه­ای در توان رزمی نیروهای ما به وجود آمده و در نقطه مقابل، کاهش فوق­العاده قدرت رزمی به ویژه از نظر روحیه در ارتش متجاوز عراق ایجاد شده است. چنان‌که عملاً در عملیات آزادسازی سوسنگرد، یک تیپ ما که کل استعداد آن، یک گروه رزمی گردانی بود، با همکاری حدود 300 نفر از نیروهای مردمی مسلح به سلاح سبک و آرپی­جی 7 موفق شد دو تیپ زرهی ارتش عراق را وادار به فرار  از اطراف سوسنگرد نماید.

 لشکر 9 زرهی عراق نتوانست در مقابل یک گروه رزمی گردانی ما تاب مقاومت داشته باشد. علت اصلی این وضع ارتش عراق از دست دادن روحيه تهاجمی بود که بعد از کمتر از دو ماه به افراد ارتش عراق چیرگی یافته بود. در صورتی که برعکس، افراد ارتش جمهوری اسلامی ایران به مرور از حالت آشفتگی روانی خارج می­شدند و روح مبارزه­جویی و میل به جنگ در آنان تقویت می­گردید. سیستم کنترل و فرماندهی که به کلی متلاشی شده بود، به مرور وضع قانونی و اصولی خود را باز می­یافت. بنابراین عملیات آفندی آزادسازی سوسنگرد، سنگ­ محکی بود که توان رزمی نیروهای مسلح ما و نیروهای متجاوز عراق را ارزیابی کرد. نتیجه آن نمایان شدن برقراری تعادل نسبی توان رزمی بین نیروهای دو طرف متخاصم بود.

 ارتش متجاوز عراق از نظر وسایل و تجهیزات برتری مطلق نسبت به نیروهای ما داشت، ولی از نظر نیروی انسانی، ارتش و نیروهای مردمی ما توانستند به برتری قابل ملاحظه­ای دست یابند و کمبود وسایل و تجهیزات را جبران کنند. به نحوی که حداقل در شرایط پدافندی، موازنه کامل بین نیروهای ایران و عراق برقرار شد. این موازنه کم کم برای شرایط آفندی به نفع نیروهای ما شروع به تغییر کرد. اما هنوز وضعیت توان رزمی کلی نیروهای مسلح ما به آن مرحله نرسیده بود که بتوانند دست به اقدامات وسیع و گسترده آفندی بزنند. لذا تدبیر کلی عملیاتی بر این اساس قرار گرفت که عملیات آفندی محدود و محلی طرح­ریزی و اجراء گردد.

 ولی از آغاز جنگ و حتی قبل از آن، روحیه کلی حاکم بر جامعه ما که سرچشمه گرفته از انقلاب اسلامی بود، به هیچ وجه نمی­توانست جسارتی را که حکام عراق به کشور اسلامی ما کرده بودند، تحمل کند و برای به دست آوردن فرصت مناسب، جهت دادن پاسخ کافی به این جسارت، برای مدت زمانی صبر و بردباری از خود نشان دهد. لذا مقامات مسئول و غیرمسئول ما به ارتش ایران فشار می­آوردند؛ تا هرچه زودتر در مقابل تجاوزات ناجوانمردانه ارتش عراق به کشور اسلامی ما عکس­العمل مناسب نشان دهد و نیروهای متجاوز را از خاک میهن ما بیرون براند. طبعاً در این نظریه، به علت شرایط انقلابی آن روز ایران احساسات بر منطق غلبه داشت.

براساس این حالت روانی کلی جامعه ما و فشاری که به ارتش وارد می­شد، ارتش مجبور بود به خواسته عمومی ملت ایران به نوعی عمل کند که تا حدودی ناراحتی درونی مردم را تسکین دهد. به عنوان نمونه بعد از محاصره سوسنگرد به وسیله نیروهای متجاوز عراق عناصر اطلاعاتی داخلی به مقامات ارتشی اطلاع دادند که در شهر مشهد چنین شایع شده است که علت این محاصره این بوده که نیروهای ارتش ایران به خصوص توپخانه­ها در مقابل دشمن به نحوی شایسته عمل نکرده­اند. به همین علت گروهی از مردم در نظر دارند در تظاهرات مذهبی روزهای تاسوعا و عاشورا که در اواخر آبان ماه بود، علیه این عدم انجام وظیفه ارتش شعار بدهند. گرچه اصل این موضوع از نظر کلی قابل بررسی است که چه کسانی و وابسته به کدام گروه­هایی و با چه هدف­هایی، چنین شایعاتی را منتشر کرده بودند. ولی بررسی این موضوع بایستی در تحلیل تاریخ اجتماعی ایران انجام گیرد که خارج از محدوده مورد بحث ما است.

 اما این نکته از این نظر حائز اهمیت است که اساساً از همان آغاز جنگ تحمیلی، مسئله جنگ به میان مردم کشیده شد و بر خلاف تمام جنگ­های کلاسیک بین دو کشور متخاصم که هدایت قاطع جنگ در دست رهبران سیاسی و نظامی می­باشد و حتی هرگونه دخالت و اظهارنظر مردم و انتشار اطلاعات مربوط به جنگ به غیر از آن قسمتی که ستاد اصلی هدایت کننده جنگ منتشر می­کند، اقدام علیه امنیت و مصالح عمومی تلقی گردیده و جرم محسوب می­شود، ولی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به علت انقلاب مردمی و حضور الزامی مردم در صحنه، تمام فعالیت­ها از جمله جنگ تحمیلی، مسئله چگونگی هدایت جنگ به میان مردم کشیده شد. مردم نیز خواسته­های خود را از طریق رهبران مذهبی مانند ائمه جمعه و غیره در مجامع رسمی و غیررسمی مطرح می­کردند و به اطلاع مقامات مسئول نظامی و غیرنظامی هدایت جنگ می­رساندند.

بعد از عملیات آزادسازی سوسنگرد تحولات فکری محسوس­تری در جامعه ما نسبت به جنگ آشکار شد. مردمی که نسبت به مسئله جنگ حساسیت بیشتری داشتند، به این اعتقاد راسخ­تر شدند که اگر نیروهای مسلح ایران روح تهاجمی داشته باشند، می­توانند نیروهای متجاوز عراق را با همان توان رزمی که دارند از میهن اسلامی ما بیرون برانند. این خواسته مردمی از اویل آذر ماه سال 1359 یعنی از آغاز ماه سوم جنگ به نحو جدی در مجامع سیاسی مذهبی مطرح می­گردید. این طرز تفکر مبنی بر امکان بیرون راندن نیروهای متجاوز عراق از سرزمین ایران با نیروهای موجود در آغاز جنگ در دو رهبر اصلی نظامی یعنی تیمسار فلاحی جانشین رییس ستاد مشترک و تیمسار ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی نیز وجود داشت. به همین علت این دو مقام بالای نظامی در اوایل جنگ اقدامات تعرضی انجام دادند که تقریباً همه آن‌ها با شکست مواجه گردید. بعد از این شکست­ها، تیمسار ظهیرنژاد درباره روش هدایت جنگ تغییر عقیده داد و دکترین جنگ فرسایشی را تدبیر اصلی جنگ قرار داد. ولی تیمسار فلاحی هنوز بر اعتقاد مبني بر اقدامات تعرضی، صرف نظر از هر گونه نتایج مثبت یا منفی آن پا برجا بود. علت این بود که تیمسار فلاحی درباره نظریات مردم نسبت به هدایت جنگ اعتبار بیشتری قائل بود و در این باره منطق و اصول نظامی را در تقدم بعدی قرار می­داد. در صورتی‌که تیمسار ظهیرنژاد منظق نظامی را مقدم میدانست.

بعد از تثبیت جبهه سوسنگرد، از اوایل آذر ماه 1359، میدان‌های نبرد از تب و تاب اولیه خود فرو افتاد و آرامش نسبی در تمام جبهه­ها برقرار شد. این وضع سبب ناراحتی مردمی که از جریان نبرد سوسنگرد به هیجان آمده بودند گردید. این توهم در گروهی از مردم به وجود آمد که ارتش ایران یا به عمد یا به علت محافظه کاری بیش از حد لازم اقدام به حمله نمی­کند. این موضوع حتی به سخنرانی­های نماز جمعه کشیده شد و به طور مستقیم و غیر مستقیم به قرارگاه اصلی هدایت جنگ که در دزفول مستقر بود و رییس جمهور وقت که در مقام فرماندهی کل قوا فعالیت این ستاد را هدایت و نظارت می­کرد مي‌رسید.

در آن موقع یک مسئله اختلاف سیاسی بین رییس جمهوری و نخست­وزیر نیز مطرح بود و مسئله جنگ به عنوان یکی از موضوعات ویژه در چگونگی تشدید یا تخفیف این اختلاف سیاسی دخالت داشت. در آن موقع نگارنده به عنوان جانشین عملیاتی فرمانده نیروی زمینی و رییس ستاد قرارگاه عملیاتی نیروی زمینی در جنوب انجام وظیفه می­کرد.

در قرارگاه عملیاتی نیروی زمینی در جنوب که تحت رهبری مستقیم تیمسار ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی، عملیات ستادی و طرح­ریزی را انجام می­داد، برای پاسخ‌گویی به خواسته­های مردم و رهبران سیاسی و مذهبی، بر آوردهای ستادی به عمل می­آید، تا امکان­پذیرترین عملیات آفندی طرح­ریزی و در اولین فرصت مناسب اجراء گردد.

نظر تیمسار فلاحی و فرمانده ژاندارمری کشور این بود که اولین عملیات آفندی در منطقه ماهشهر آبادان برای شکستن محاصره آبادان اجراء شود که بعد از شکستن محاصره سوسنگرد این خواسته آنان تقویت گردید. ولی فرمانده نیروی زمینی در نظر داشت که این عملیات در تقدم یک در منطقه دزفول شوش اجراء شود، تا نیازی به تغییر مکان عناصر لشکر 16 زرهی که تنها و قوی­ترین احتیاط نیرو بود نباشد. اما در جریان نبرد آزادسازی سوسنگرد تیپ1 لشکر 16 زرهی به اهواز تغییر مکان کرد. لذا اجرای عملیات آفندی در منطقه غرب دزفول شوش منتفی گردید.

با توجه به موفقیت قابل ملاحظه در نبرد آزادسازی سوسنگرد، فکر اجرای عملیات تعرضی در منطقه کرخه‌کور تقویت شد. طرح مقدماتی آن در بررسی کلی صحنه عملیات خوزستان در نظر گرفته شده بود، فرمانده نیروی زمینی نیز با در نظر گرفتن جو سیاسی جامعه به اجرای عملیات تعرضی در منطقه کرخه‌کور تمایل نشان داد. حتی در 6 آذر ماه 1359 شخصاً طرح عملیاتی به نام امیر 9 را نوشت و به ستاد قرارگاه عملیاتی جنوب داد که به یگان‌های ذینفع ابلاغ کند. در این طرح که به صورت کالکی نوشته شده بود، مأموریت نیروی زمینی چنین منظور گردیده بود.

«نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در منطقه خوزستان هم چنان در خط رودخانه کرخه و سواحل آن رودخانه دفاع کرده و در ساعت (س) روز (ر) در جبهه اهواز در منطقه بین کرخه‌کور و کارون و خط تماس موجود حمله می­کند، دشمن را منهدم و منطقه تأمین می­گردد و سپس آماده می­شود حمله را در قسمت خرمشهر ادامه دهد»

همان‌گونه که ملاحظه می­شود، فکر اجرای عملیات تعرضی در منطقه کرخه‌کور بعد از عملیات آزادسازی سوسنگرد و از آخر آبان ماه 1359 در نیروی زمینی  وجود داشت، اما این فکر بیشتر ناشی از اصراری بود که تیمسار فلاحی و فرماندهی اروند برای کشاندن واحدهای نیروی زمینی به منطقه ماهشهر آبادان و به‌دست گرفتن ابتکار عملیات در صحنه نبرد خوزستان داشتند. و فرمانده نیروی زمینی تمایلی به این کار نداشت.

از اواسط آذر ماه 1359 موضوع خواسته مردم و مقامات مذهبی برای تحرک دادن به جنگ به طور کاملاً جدی به وسیله رییس جمهور در قرارگاه جنوب مطرح گردید. من به عنوان مسئول طرح­ریزی عملیات، یک طرح مقدماتی پیشنهادی برای اجرای عملیات آفندی در صحنه عملیات خوزستان تهیه کردم که محل اجرای آن در همان منطقه عملیات آزادسازی سوسنگرد بود. این طرح در یکی از جلسات شورای فرماندهان که هر شب در پایگاه هوایی دزفول تشکیل می­شد مطرح گردید. ولی مورد قبول فرمانده نیروی زمینی قرار نگرفت و ایشان هنوز با وجود طرح مقدماتی امیر 9 که خود تهیه کرده بودند، همان تدبیر جنگ فرسایشی و اجرای عملیات آفندی محدود و محلی را مناسب­تر برای ادامه جنگ تا زمان تغییر محسوس تعادل توان رزمی موجود نیروهای ما میدانستند.

تا این‌که در اوایل دهه سوم آذر ماه که اعتراضات مقامات سیاسی و مذهبی نسبت به رکود جنگ اوج گرفته بود، مقامات عضو شوراي عالي دفاع به تهران رفتند، فرمانده نیروی زمینی عضو شوراي عالي دفاع نبود و در دزفول باقی ماند. بعد از مراجعت تعدادی از اعضا شوراي عالي دفاع به دزفول که رییس جمهوری، تیمسار فلاحی و سرهنگ فکوری (وزیر دفاع) بودند، رئیس جمهوری به طرح­ریزی و اجرای یک عملیات آفندی گسترده تأکید بیشتری کرد. از فرمانده نیروی زمینی خواست به هر ترتیبی که امکان داشته باشد، بایستی چنین طرحی را تهیه و اجراء کند، ولی فرمانده نیروی زمینی بر همان تدبیر جنگ فرسایشی اصرار می­ورزید و این بحث چنان شدت یافت که رییس جمهور به فرمانده نیروی زمینی گفت: من دیگر در مقابل نظریات و خواسته مردم و رهبران مذهبی قدرت مقاومت ندارم، یا باید طرحی را تهیه و اجراء کنید، یا این‌که بروید در رسانه­های گروهی صریحاً علت عدم امکان اجرای عملیات آفندی را برای مردم بیان کنید که طبعاً حالت دوم امکان اجرایی برای فرمانده نیرو نداشت.

بالاخره در روز 26 آذر ماه، سرنوشت این موضوع تعیین گردید. در این روز تیمسار ظهیرنژاد به من اطلاع دادند؛ بایستی برای شرکت در یک جلسه خصوصی در حضور رییس جمهوری به پایگاه هوایی دزفول برویم. تیمسار ظهیرنژاد و من حدود ساعت 1000 به مقر رییس جمهور وارد شدیم. تیمسار فلاحی هم حضور داشت. جلسه حساس فقط با این عده تشکیل شد. طرف مذاکره بیشتر رییس جمهوری و تیمسار ظهیرنژاد بودند. تیمساز فلاحی و من مستمع بودیم. اگر سوالی می­شد اظهار نظر می­کردیم. بعد از مذاکره نسبتاً طولانی، رئیس جمهور به طور جدی به تیمسار ظهیرنژاد گفت: من دیگر قادر به مقاومت در مقابل خواسته مردم و روحانیون نیستم، یا حمله کنید یا بروید پاسخ مردم و روحانیون را بدهید.

 تیمسار ظهیرنژاد که متوجه شد؛ مسئله جدی­تر ازآن است که بتواند مقاومت کند، پاسخ داد: من یک فرد نظامی فرمانبردار در مقابل فرماندهانم هستم. شما قائم مقام رهبری در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران هستید. دستور نظامی به من بدهید، من بدون چون و چرا اجراء می­کنم. در این موقع که آرامش نسبی بر جلسه حاکم شد. رییس جمهور با اشاره به طرف من گفت: همان طرح سرهنگ حسینی را اجراء کنید. فرمانده نیرو گفت: کتباً ابلاغ کنید من اجراء می­کنم. رییس جمهور به تیمسار فلاحی دستور داد؛ همان جا یک دستور مأموریتی بنویسد. تیمسار فلاحی در یک برگ کاغذ، دستوری نوشت که متن آن چنین بود:

«از فرماندهی نیروهای مسلح

به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران

به نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران مأموریت داده می­شود که طبق طرح ارائه شده مصوبه شوراي عالي دفاع، بلادرنگ در منطقه عمومی اهواز عملیات تعرضی را هدایت و دشمن را در منطقه عمومی کرخه‌کور- حردان منهدم و آماده گردد، برابر طرح­های تنظیمی آن نیرو خط مرز را ترمیم و بنا به دستور عملیات تعرضی را به خاک دشمن برای تصرف هدف­های موصوف بكشاند- فرمانده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ابوالحسن بني‌صدر »

 

این دستور مأموریتی را رییس جمهور امضاء کرد و به فرمانده نیرو داد، ایشان هم به من دادند و از من خواستند بخوانم و نظر بدهم. من در مطالعه دستور متوجه كلمه بلادرنگ شدم که از نظر دستور نظامی مسئولیت سنگینی را ایجاب می­کند. نظر دادم که اجرای چنین عملیاتی بلادرنگ امکان­پذیر نیست. رئیس جمهور نظر مرا قبول کرد و با خط خود در پایان همان دستور این جمله را اضافه نمود «یعنی ظرف یک هفته باید حمله صورت بگیرد» و به این ترتیب تصمیم نهایی برای اجرای حمله در منطقه کرخه‌کور اتخاذ شد و فرمانده کل قوا دستور کتبی آن را امضاء کرد و به فرمانده نیروی زمینی داد.

همان روز 26 آذر ماه، دستورات مقدماتی به لشکر 16 زرهی جهت آماده شدن برای تغییر مکان از منطقه دزفول به منطقه اهواز داده شد و اقدامات اجرایی برای انجام این مأموریت آغاز گردید. روز بعد رییس جمهور و تیمسار فلاحی برای شرکت در جلسه شوراي عالي دفاع به تهران رفتند. احتمالاً چگونگی عملیات آینده را به اطلاع سایر اعضای شورا رساندند. به علت حساسیت فوق­العاده موضوع عملیات آینده، این عملیات به اطلاع مقام رهبری نیز رسید و مورد تأیید مقام رهبری قرار گرفت که نتیجه آن بعد از مراجعت اعضاء شورا به دزفول به فرمانده نیروی زمینی ابلاغ شد و دستور کتبی آن نیز بعداً از طریق ستاد مشترک به قرارگاه جنوب ابلاغ گردید که متن آن چنین بود.

«هنگامی­که در روز 29/9/59 جناب آقای دکتر بني‌صدر به همراه آیت‌الله خامنه‌اي نماینده امام در شوراي عالي دفاع و جانشین ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران و سرکار سرهنگ فکوری وزیر دفاع به حضور امام رسیدند، رهبر بزرگ کشورمان بار دیگر پشتیبانی­های پیامبرگونه خودشان را از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اظهار داشتند و فرمودند شما تعرض کنید، امت مسلمان ایران پشتیبان شما است و من هم پشتیبان ارتش هستم»

 

با توجه به مسائلی که بیان شد عملیات کرخه‌کور که به نام عملیات نصر نام­گذاری شد، از همان آغاز بررسی با یک حالت ویژه روانی حاکم بر عملیات مواجه بود. اگر این حالت کمی معتدل­تر می­بود و به اجرای همان مرحله اول عملیات اکتفا می­شد، نتایج درخشانی را به بار می­آورد اما این حالت روانی مخصوص موجب عواقب ناخوشایند آخر عملیات گردید که در شرح حوادث نبرد بیان خواهد شد.

بلافاصله بعد از ابلاغ مأموریت از جانب فرمانده نیروهای مسلح به فرمانده نیروی زمینی، اقدامات ستادی برای برآورد وضعیت و تهیه طرح آغاز شد. به لشکر 16 زرهی که عنصر اصلی برای اجرای این مأموریت در نظر گرفته شد ابلاغ گردید: واحدهای لشکر را که بایستی برای شرکت در عملیات از منطقه دزفول به منطقه اهواز تغییر مکان کنند، آماده تغییر مکان نماید. نظر به این‌که طرح مقدماتی برای اجرای این عملیات قبلاً در قرارگاه جنوب بررسی شده و تهیه گردیده بود، لذا برای تکمیل طرح کلی مدت زمان زیادی وقت لازم نداشت.

 منطقه کلی عملیات منطقه بین اهواز و سوسنگرد بود و هدف اصلی که برای این حمله در نظر گرفته شده بود اشغال پادگان حمید در مسافت 40 کیلومتری جنوب اهواز بود. علت انتخاب این هدف آن بود که بعد از تثبیت مواضع پدافندی نیروهای خودی و دشمن در جنوب غربی اهواز، مواضع پدافندی دشمن آن قدر به شهر اهواز نزدیک بود که توپخانه دور برد دشمن شهر اهواز را گلوله باران می‌کرد.

یکی از دلایل مهم ناراحتی مردم و روحانیون همین موضوع بود و آن‌ها از ارتش می­خواستند که حداقل نیروهای دشمن را آن قدر از شهر اهواز و دزفول عقب براند، تا این دو شهر از تیررس توپخانه دشمن خارج گردد. زیرا هر روز توپخانه دشمن این دو شهر را گلوله باران می­كرد و تعدادی از مردم غیرنظامی و زنان و کودکان بی‌گناه را به خاک و خون می­کشید. تحمل این وضع به خصوص در مراحل اولیه جنگ که هنوز خصوصیات جنگ عمومی برای ملت ما و حتی رهبران سیاسی ما ناشناخته بود، بسیار مشکل بود.

به عنوان شاهد مثال، در یکی از جلسات شورای فرماندهی که در دزفول تشکیل شده بود مسئله تلفات غیرنظامیان، به وسیله یکی از مقامات سیاسی کشور که در آن جلسه حضور داشت مطرح گردید و ایشان به صورت اعتراض گونه گفتند: تلفات غیرنظامیان محلی، بیش از نظامیان است. من به طور مختصر شرایط کلی جنگ­های عمومی و چگونگی تلفات غیرنظامیان را در جنگ جهانی دوم به اطلاع حاضرین رساندم که برای غیرنظامیان بسیار جالب و هشدار دهنده به نظر رسید. اما به هر حال آن پدر و مادری که در داخل خانه خود و به دور از صحنه نبرد، عزیزان خود را از دست می­دادند، هیچ منطقی به جز دور کردن خطر از خانه و کاشانه آنان قابل قبول نبود.

 این موضوع انگیزه اصلی انتخاب محل حمله در عملیات کرخه‌کور بود، تا بدان وسیله نیروهای دشمن حداقل تا 40 کیلومتری جنوب اهواز عقب­تر رانده شوند. زیرا در آن موقع حداکثر برد توپخانه موجود در کلیه ارتش­ها حدود 40 کیلومتر بود و ارتش عراق برخلاف منطقه دزفول و اندیمشک برای کوبیدن شهر اهواز از موشک زمین به زمین استفاده نمی­کرد و فقط از توپخانه با برد بلند استفاده می­نمود. اگر چه به طور قطع اگر نیروهای عراقی در منطقه اهواز عقب­تر رانده می­شدند، برای کوبیدن اهواز نیز از موشک استفاده می­نمودند. ولی این موضوع در آن شرایط نمی­توانست تأثیری در برآورد وضعیت و طرح­ریزی ما داشته باشد.

محدوده منطقه عملیات برای این حمله و در شرق رود خانه کارون در مغرب جاده سوسنگرد هویزه یزد نو در شمال جاده حمیدیه سوسنگرد در جنوب پادگان حمید و جفیر بود رودخانه کرخه‌کور در مرکز این منطقه عملیات قرار داشت که نیروهای دشمن قسمتی از کرانه آن را در اشغال خود داشتند و هدف اصلی که پادگان حمید بود، در گوشه جنوب شرقی منطقه عملیات قرار داشت. برای وصول به این هدف، اجرای حمله در محور عمومی اهواز خرمشهر امکان­پذیر نبود. زیرا نیروهای دشمن مواضع مستحکمی در مقابل مواضع نیروهای ما در این منطقه ایجاد کرده بودند.

 لشکر 5 مکانیزه عراق با تقویت­های کافی در این مواضع مستحکم گسترش داشت. منطقه غرب جاده اهواز خرمشهر تا نزدیکی کرخه‌کور را آب فرا گرفته بود. برای وصول به مواضع دشمن بایستی یک حمله جناحی با عبور از رودخانه کارون از شرق به غرب اجراء می­شد. با توجه به این‌که نیروهای دشمن میدان دید ­و­ تیر بسیار خوبی در کرانه غربی کارون داشتند، پیشروی نیروهای ما در زیر آتش­های نشان شده دشمن خطرات فوق­العاده­ای در بر داشت. چنان‌که همین خطر در زمان اجرای حمله برای عناصر لشکر 92 زرهی تلفاتی به­بار آورد و مانع پیشروی آن لشکر گردید. بنابراین با وجود این‌که کوتاه­ترین محور برای وصول به پادگان حمید که تاغرب رودخانه کارون کمتر از ده کیلومتر فاصله داشت، محور شرقی غربی بود که با عبور از رودخانه کارون در حوالی آبادی فارسیات و پیشروی مستقیم به سمت پادگان حمید انجام می­شد. ولی این محور به­عنوان محور تلاش اصلی انتخاب نگردید و تنها محور مناسب برای پیشروی، محور غربی شرقی از کرانه کرخه‌کور در شرق هویزه تا پادگان حمید بود.

گرچه طولانی­ترین محور بود و نیروهای ما مجبور بودند یک حمله طولانی در مسافت قریب 40 کیلومتر اجراء نمایند، ولی امکان اجرای موفقیت­آمیز حمله وجود داشت و سهل­الوصول­ترین محور به هدف اصلی بود. زیرا آن موقع هویزه در دست نیروهای ما بود در نتیجه قسمتی از کرانه شمالی و جنوبی نهر کرخه‌کور در کنترل نیروهای ما بود. نیروهای ما می­توانستند با یک حمله جناحی از سمت غرب به مواضع نیروهای دشمن در جنوب غربی اهواز حمله کنند و مواضع اصلی پدافندی دشمن را در جنوب غربی اهواز از عقب مورد تهدید قرار دهند.

یک نکته مهم دیگر در صورت اجرای حمله از طرف کرخه‌کور این بود که امکان مرحله­بندی عملیات در این محور وجود داشت و ما می­توانستیم عملیات را به چند مرحله تقسیم کنیم و بنا به وضعیت حاکم در میدان نبرد هر کدام از مراحل را اجراء کنیم. اما این طرح نیز با دو مشکل بسیار سخت مواجه بود. اول این که نیروهای دشمن که در شمال و غرب سوسنگرد مستقر بودند، تهدید جدی برای منطقه غرب نیروهای ما در منطقه کرخه‌کور ایجاد می­کردند. دوم این که در صورت حمله در این محور نیروهای حمله­ور ما با عناصر دو لشکر دشمن که لشکر 9 زرهی که در کرانه کرخه‌کور و لشکر 5 مکانیزه در جنوب غربی اهواز بود مواجه می­شدند.

 بنابراین خطر نیروهای دشمن در محور غربی از لحاظ توان رزمی بیش از دو برابر محور شرقی یعنی عبور از کارون بود. اما احتمال موفقیت مرحله­ای در محور غربی قوی­تر بود. نگارنده در مقام مسئول عملیات تمام مسائل را بررسی کردم و به اصطلاح نظامی برآورد وضعیت نمودم و به این نتیجه رسیدم که اگر طرح عملیات به صورت مرحله­بندی برای منطقه کرخه‌کور تهیه شود و در مرحله یکم فقط به پاک­سازی کرانه شمالی و جنوبی کرخه‌کور اکتفا شود، احتمال موفقیت عملیات بسیار بالا خواهد بود. لذا طرح عملیات را بر اساس این برآورد تهیه کردم و به فرمانده نیروی زمینی ارائه نمودم. فرمانده نیروی زمینی با کلیات مرحله­بندی عملیات موافق بود، اما نه به آن صورتی­که من در نظر داشتم. منظور من این بود که مرحله یکم اجراء شود و برای مرحله دوم مدتی وقت صرف شود و با بررسی کلیه جوانب امر حمله به طرف جنوب شرق و به هدف تصرف پادگان حمید ادامه یابد. در صورتی­که نظر فرماندهی نیرو این بود که مراحل مورد نظر فقط به منظور یک هم­آهنگی تجدید سازمان تعجیلی و یا تجدید تدارکات و غیره مورد نظر باشد.

اما درباره این طرح، یک نگرانی عمیق وجود داشت که ناشی از آگاهی از زمین منطقه عملیات و وجود نیروهای دشمن و امکانات عکس­العمل دشمن در مقابل حمله نیروهای ما بود. بنا به اصل کلی که هر نوع آگاهی ضمن این‌که سبب جلوگیری از برخورد با حوادث پیش­بینی نشده می­گردد، ایجاد اضطراب و نگرانی نیز درباره احتمالات ناموفق می­کند. درباره این موضوع نیز آگاهی از امکانات بالقوه دشمن که عناصر یک لشکر زرهی در پشت سر لشکر 16 زرهی ما بود، برای ما ایجاد نگرانی می­کرد. زیرا هنوز توازن نیروها کلاً به نفع عراق بود. فقط از نظر روحیه و میل به جنگ­جویی برتری نسبی با ما بود که این امر نیز در حمله عامل مؤثر­تری است ولی در دفاع معمولاً حتی نیروهای کم­روحیه نیز از مواضع و از جان خود دفاع می­کنند.

ضمن این که هنوز افراد عراقی به آن حد از ضعف روانی نرسیده بودند، تا ما آنان­را به عنوان یک عامل حاکم در نبرد  به حساب بیاوریم. کما این که افراد عراقی به هر حال شش سال در مقابل نیروهای ما مقاومت کردند و تصورات زیادتر خوشبیانه درباره ضعف روحیه دشمن به هیچ­وجه به نفع طرف مقابل نمی­باشد. بنا به اصل « دشمن را نتوان حقیر و بیچاره شمرد » یک فرمانده مجرب و حساب­گر هرگز درباره ضعف روحیه نیروهای دشمن به عنوان یک عامل تعیین­کننده حساب نمی­کند. زیرا در هنگام نبرد ممکن است یک سرباز ضعیف و بی­روحیه به ناگهان تغییر حالت دهد و تبدیل به شیر ژیانی گردد.

به هر حال موضوع تهدید منطقه عقب نیروهای حمله­ور در جنوب کرخه‌کور مهم­ترین عامل نگران­کننده­ای بود که برای ما وجود داشت. زیرا ما میدانستیم لشکر 9 زرهی عراق در منطقه جنوب هویزه و کرخه‌کور مستقر است و عناصری از این لشکر در کرانه کرخه  کور دفاع می­کرد. به علاوه عناصری از سپاه 3 در منطقه  نشوه طلائیه مستقر بودند که یا جزو لشکر 9 زرهی بودند یا این‌که تیپ 10 زرهی بود که احتیاط عمومی سپاه 3 بود. ضمن این‌که موقعیت پدافندی لشکر 5 مکانیزه عراق در جنوب غربی اهواز و مقابل تیپ یک لشکر 92 زرهی ما به نحوی مستحکم بود که لشکر 5 مکانیزه مي‌توانست با یک تيپ تقويت شده آن موضع را نگهدارد و حداقل يك تيپ مكانيزه يا زرهي لشكر 5 برای حمله متقابله به نیروهای ما در منطقه جنوب کرخه­کور به‌کار برد.

خلاصه آن که از نظر محاسبات نظامی کفه ترازو از هر لحاظ به نفع نیروهای دشمن سنگینی می­کرد، زیرا ما در منطقه نبرد مورد نظر به ظاهر  عناصر لشکر 92 زرهی شامل: تیپ 3 زرهی و عناصر لشکر 16 زرهی (منهای یک تیپ) را داشتیم. اما مجموع توان رزمی این 5 تیپ زرهی به اضافه دو گردان از عناصر لشکر 77 پیاده که در این منطقه نبرد بود بیش از 2 تیپ نبود. زیرا به عنوان نمونه جمع کل تعداد تانک موجود در این منطقه نبرد یعنی از غرب کارون تا غرب سوسنگرد و در تمام محدوده عملیات لشکر 92 زرهی بیش از تانک سازمانی یک تیپ زرهی با 2 گردان تانک یعنی بیش از 212 تانک نبود. در حالی که هر تیپ زرهی عراق 3 گردان تانک و اگر هر گردان 40 دستگاه تانک می­داشت تعداد تانک‌های یک تیپ عراقی حدود 120 دستگاه و یک لشکر 240 دستگاه می­شد.

در مقابل استعداد رزمی لشکر 16 و 92 زرهی ما، حداقل لشکر 5 مکانیزه و 9 زرهی عراق قرار داشت که دارای سازمان کامل بود به علاوه احتیاط لشکر 3 زرهی در منطقه خرمشهر نیز آماده برای وارد عمل شدن در منطقه لشکرهای دیگر بود. سپاه 3 عراق تیپ 10 مستقل زرهی را نیز همیشه آزاد در اختیار داشت. در حالی که ما حتی یک گردان برای احتیاط نیرو در منطقه اهواز سوسنگرد نداشتیم.

منظور از بیان این مطالب این است که در هنگام برآورد وضعیت برای تهیه طرح عملیاتی، این مسایل برای ما روشن بود. اما مسلماً کسانی که در داخل معرکه نبودند و اطلاعاتی از چگونگی واقعیت­ها نداشتند، با توجه به نتیجه درخشان نبرد آزادسازی سوسنگرد به سادگی نظر می­دادند که در نبرد بین نیروهای ما و نیروهای متجاوز عراق، رقم­ها و آمارها تعیین کننده نیستند. لذا به سادگی نظر می­دادند با یک حرکت نیروهای ما، نیروهای عراق تا پشت مرزها فرار خواهند کرد. ولی طول زمان ثابت کرد که واقعاً دشمن را نتوان حقیر و بیچاره شمرد.

نگرانی از تهدید منطقه عقب محور پیشروی نیروهای ما در سمت غربی شرقی (هویزه- پادگان حمید) این طرز فکر را تقویت که عملیات را مرحله بندی کنیم. در مرحله یکم به پاک­سازی شمال کرخه‌کور اکتفا نماییم. زیرا در این صورت ما می­توانستیم یک خط پدافندی حمله را به سمت جنوب یا جنوب شرقی ادامه دهیم و پادگان حمید و جفیر را اشغال کنیم و  خط پدافندی را به حوالی خط طلائیه کوشک و جفیر پادگان حمید و رودخانه کارون جلوتر ببریم. اما بعد از ابلاغ مأموریت از طرف فرمانده کل قوا، یک باره آن روح محافظه کاری که در فرماندهان ما وجود داشت، با 180 درجه تغییر جهت بیش از حد، به سمت قبول خطر گرایش پیدا کرد و تصمیم گرفته شد در همان مرحله اول حمله؛ پادگان حمید هدف اصلی انتخاب شود و مرحله دوم، پیشروی به سمت مرز و عقب راندن نیروهای دشمن از مرز و تصرف هدف­هایی در داخل خاک عراق منظور گردد.

نظر به این‌که طرح پیش­بینی شده قبلی در اوایل جنگ بعد از حمله لشكر 21 پیاده در 23 مهرماه در منطقه دزفول جزو طرح­های عملیاتی مقدماتی تهیه و آماده شده بود، همان طرح با تغییرات جزیی سریعاً آماده شد و در 27 آذر ماه یعنی یک روز بعد از ابلاغ مأموریت به تصویب فرمانده نیروی زمینی رسید و منتشر شد در این طرح، مأموریت پیش‌بینی شده تصرف پادگان حمید بود. اما عملیات برای 2 مرحله طرح­ریزی شده بود که مرحله یکم تصرف و تأمین کرانه شمالی نهر کرخه‌کور بود و عبور از آن برای اجرای مرحله دوم بر حسب ایجاب شرایط و وضعیت در نظر گرفته شده بود.

لذا عملاً طرح به نحوی تهیه شده بود که نیروی حمله­ور بایستی ابتدا کرانه کرخه‌کور را تصرف و تأمین می­کرد. بر همین اساس مأموریتی که به لشکر 16 زرهی داده شده بود تصرف و تأمین کرانه کرخه‌کور بود. در این طرح، لشکر 92 زرهی ضمن پدافند از منطقه مربوطه، یک تلاش فرعی در عملیات آفندی اجراء می­کرد و از سمت شرق به جناح شرقی لشکر 5 مکانیزه عراق حمله می­کرد و او را درگیر می­نمود و مانع به‌کار بردن احتیاط این لشکر به نفع لشکر 9 زرهی عراق می‌گردید. در طرح مورد بحث برای مرحله دوم عملیات، تیپ 2 لشکر 92 زرهی که در منطقه حمیدیه سوسنگرد پدافند می­کرد، زیر امر لشکر 16 زرهی قرار می­گرفت و لشکر با این تیپ جناح غربی خود را در محور هویزه جفیر تأمین می­کرد و نگرانی که از تهدید منطقه عقب لشکر 16 زرهی وجود داشت برطرف می­شد.

همان گونه که بیان شد؛ طرح عملیاتی به نام طرح نصر برای اجرای مأموریت مورد نظر در ابتدا محتاطانه تهیه شد و هدف اولیه تصرف و تأمین کرانه شمالی نهر کرخه‌کور بود. زیرا همین منطقه به عرض حدود 40 کیلومتر و عمق 10 کیلومتر بود که جناح غربی آن نیز در غرب سوسنگرد جبهه­ای به عرض 20 کیلومتر وجود داشت که حداقل یک تیپ عراقی در آن مستقر بود و منطقه عقب نیروهای ما را تهدید می­کرد و نیروهای مدافع ما در این جبهه غربی فقط نیروهای سپاه پاسداران و ژاندارمری بودند که بعد از عملیات محاصره سوسنگرد عملاً ثابت شده بود. در صورت پیشروی یک نیروی قوی دشمن، این عناصر برای دفاع از تمام منطقه سوسنگرد هویزه توان رزمی کافی را نداشتند.

 با توجه به این حقایق در مرحله اول طرح­ریزی، هدف فقط انهدام دشمن در شمال کرخه‌کور و تأمین آن بود. اما بلافاصله بعد از انتشار طرح عملیاتی نصر و شروع به اقدامات اجرایی مثل این‌که قدرت روانی بیشتری در فرماندهان ما ایجاد شد، در تدبیر حمله تغییراتی به وجود آمد و نه تنها به تصرف کرانه کرخه‌کور اکتفا نشد، بلکه حتی تصرف پادگان حمید در 40 کیلومتری جنوب اهواز نیز برای این عملیات کافی به نظر نرسید و فرمانده نیروی زمینی دستور داد؛ طرح تکمیلی دیگری تهیه و ابلاغ شود که نیروهای حمله­ور پس از تصرف پادگان حمید، حمله را به سمت مرز ادامه دهند و نبرد را به داخل خاک دشمن بکشانند.

براساس این تدبیر فرمانده نیروی زمینی، طرح تکمیلی به نام طرح عملیاتی نصر1 تهیه و در اول دی­ماه 1359 یعنی فقط 3 روز بعد از ابلاغ طرح عملیاتی نصر، به واحدها ابلاغ گردید که مأموریت پیش­بینی شده در آن ادامه عملیات نصر تا خط مرز و بنا به دستور تا کرانه شرقی رودخانه دجله بود.

صرف نظر از این‌که چنین طرحی تا چه حد منطقی بود، این طرح نمایانگر به هیجان آمدن فوق­العاده فرماندهان برای انهدام نیروهای متجاوز عراق و یا بیرون راندن آنان از سرزمین ما در اولین فرصت بود. طبعاً چنین هیجاناتی خطراتی هم در بر دارند. به خصوص این‌که در میدان نبرد نیروهای مخالف نیز ممکن است، همین نوع هیجاناتی به نفع خود و علیه طرف مقابل داشته باشند. بدین ترتیب تصمیمات نهایی برای اجرای عملیاتی در منطقه کرخه‌کور و جنوب غربی اهواز در پایان آذرماه 1359 اتخاذ شد و دستورات اجرایی به لشکر 16 و 92 زرهی که دو عنصر اصلی اجراء کننده طرح بودند ابلاغ گردید. این لشکرها اقدامات لازم را برای آماده شدن جهت اجرای مأموریت از همان مرحله طرح­ریزی نیروی زمینی آغاز کردند که چگونگی این اقدامات را در بخش بعدي بررسی می­کنیم.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده