در کمین گل سرخ
بخش شصت و نهم: شب دهم اردیبهشت، هنگامی که تاریکی منطقه را فرا گرفت، کاروان های نظامی به سوی کارون روانه شدند. عملیات عبور از رودخانه آغاز شد. باد شدیدی می آمد و رودخانه طغیان کرده بود. وقتی اولین تانک به میانۀ آب رسید، ناگهان پل قدری پایین رفت و آب خروشان بالا آمد و به دیواره های تانک کوفت. نفس ها در سینه حبس شد و دل ها فرو ریخت. اما تانک به راه خود ادامه داد و در میان آب پیش رفت تا آن که رسید به آن سوی پل.

فروردین تمام شد و اردیبهشت آمد. بر خلاف انتظار سرهنگ و دیگر فرماندهان، ارزیابی ها نشان می داد؛ جبهۀ خودی هنوز آمادگی لازم را برای چنین عملیات گسترده ای ندارد. در همۀ زمینه ها مشکل داشتند. مخصوصاً نیرو آن قدر کم بود که پیشنهاد شد بخشی از رزمندگان مدافع کردستان به جنوب منتقل شوند که سرهنگ صیاد آن را صلاح ندانست و مخالفت کرد.

با این همه دلیل آنها نمی توانستند حمله را بیش تر از این عقب بیندازند: اول این که آنها خوب می دانستند عراقی ها اگر از شکست عملیات فتح المبین فارغ شوند و خود را بازسازی کنند، کار مشکلی در پیش خواهند داشت و آزادسازی خرمشهر سخت تر از آنی خواهد شد که اینان می پندارند.

دیگر این که، عراقی ها از بخشی از ساحل غربی کارون غافل بودند و از آن به مقدار قابل توجهی فاصله داشتند که به همین دلیل فرماندهان ایرانی همان جا را برای پیاده کردن نیرو در نظر گرفته بودند، اما تجزیه و تحلیل و برآوردهای اطلاعاتی قرارگاه کربلا، حکایت از آن داشت، که دشمن قصد نزدیک شدن به رودخانه را دارد.

 این خبر چارستون فرماندهان جنگ را لرزاند. اگر چنین می شد، عبور از رودخانه اگر غیرممکن نبود، قطعاً آن قدر تلفات داشت که آنان به نتیجۀ دلخواهشان نرسند. بنابراین باید در شروع حمله درنگ نمی کردند. زمان عملیات را یک شب زودتر انداختند.

می توانم بگویم یکی از دلایلی که موجب شد بعد از عملیات فتح المبین، دست به یک اقدام جسورانه بزنیم و منطقه ای را طراحی بکنیم که حدود6000 کیلومتر مربع وسعت داشت، این بود که از هر نظر احساس قوت و قدرت می کردیم.

 البته تحلیل گران تاریخ جنگ و کسانی که می خواهند تحلیل دقیق داشته باشند، جالب است که بدانند که چه دلایلی باعث شد یکدفعه توان رزمی ما  افزایش  پیدا کند، در حالی که به امکانات رزمی ما افزوده نمی شد، حتی نیروی انسانی هم که افزوده می شد، رقمی نبود که ما روی آن بخواهیم حساب کنیم و بگوییم توان رزمی مان بالا رفت.

در آن زمان بیش تر از همه بُعد روحی و روانی بود که حاکم می شد و درست عکس همین حالت را در دشمن می دیدیم. یعنی به تناسب روحیه و توانمندی که در جبهۀ حق به وجود می آمد، جبهۀ باطل تضعیف می شد و در موضع انفعالی قرار می گرفت. این دلیل پیروزی ما بود.

شب دهم اردیبهشت، هنگامی که تاریکی منطقه را فرا گرفت، کاروان های نظامی به سوی کارون روانه شدند. عملیات عبور از رودخانه آغاز شد. باد شدیدی می آمد و رودخانه طغیان کرده بود. وقتی اولین تانک به میانۀ آب رسید، ناگهان پل قدری پایین رفت و آب خروشان بالا آمد و به دیواره های تانک کوفت.

نفس ها در سینه حبس شد و دل ها فرو ریخت. اما تانک به راه خود ادامه داد و در میان آب پیش رفت تا آن که رسید به آن سوی پل.

ساعاتی بعد توپخانۀ عراق مانند هر شب پیش از خواب، تعدادی گلوله به سوی جبهۀ ایران فرستاد تا خیال های بدی به سرشان نزند، آنها خبر نداشتند که چهل هزار نیروی پیاده و هزاران خودرو و صدها تانک از کارون گذشته اند و در منطقه گسترش یافته اند تا لحظاتی بعد به سویشان آیند!

فرمان حمله باز با تأخیر صادر شد. هنوز بعضی از یگان های ادغامی همدیگر را پیدا نکرده بودند. سرهنگ صیاد و دوستانش برای این که چنین اتفاقی نیفتد، برنامۀ دقیقی ریخته بودند.

 او مردی بود که حتی روی ثانیه ها حساب می کرد، اما اکنون می شنید که یگانی ساعتی است پشت خاکریز دشمن است ولی دیگری که باید با او عمل کند هنوز از آبادان حرکت نکرده، حق داشت عصبانی شود.

پیش از این درنگ جایز نبود. پیش از این نمی شد این همه نیرو را در بیخ گوش دشمن پنهان کرد. فرمان حمله صادر شد:

بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله القاصم الجبارین. یا علی ابن ابیطالب.

در قرارگاه کربلا، فرماندهان ارشد منتظر اخبار آن سو نماندند. رو به قبله نشستند و چراغ ها را خاموش کردند. با نوای زمزمه های علی در نخلستان کوفه دست استمداد به سوی خدا بلند کردند. هیچ توجهی به صدای بی سیم ها نداشتند. هنگامی دعای کمیل تمام شد که خبر رسید جبهۀ قدس در شمال خط را شکسته و پیش می رود.

این پیشروی تا 0400 بامداد ادامه داشت با روشن شدن هوا، آتش دشمن شدت یافت. منطقۀ باتلاقی و آبگرفتگی ها هر گونه فرصت تحرک و گسترش را از آنان گرفته بود. ناچار در همان جا زمینگیر شدند و به مقاومت پرداختند.

اما نیروهای قرارگاه فتح هم تا پیش از برآمدن آفتاب، به جادۀ اهواز-خرمشهر رسیدند و پیش از این که ارتش عراق به خود آید، دژ بلند  تسخیر ناپذیر آنان را تصرف کردند. این خاکریز که روی جاده ساخته شده بود، چنان بلند و مستحکم می نمود که ژنرال های صدام را فریفت و به هوای آن از ساحل کارون غافل ماندند و بزرگ ترین اشتباه تاکتیکی را مرتکب شدند.

آنان گمان می کردند با وجود این خاکریز بلند، که تا ساحل کارون14 تا20 کیلومتر فاصله داشت، همه چیز را در این دشت بزرگ زیر نظر دارند. به خیال آن ها ایرانی ها پیش از این که بتوانند به آنجا برسند در آن دشت به محاصره در می آمدند!

رزمندگان فتح در همان جا به پدافند پرداختند. اما در جبهۀ نصر به علت دیر رسیدن و عدم هماهنگی بعضی از یگان ها نه تنها توفیقات چندانی به دست نیامد، بلکه تعدادی از یگان هایش در منطقه نهر عرایض و گرمدشت به محاصره افتادند. فرماندهان قرارگاه نصر روز سختی را گذراندند. بین محورها شکاف افتاده بود و خطر تلفات سنگین وجود داشت.

برای رهایی از این مخمصه حتی تانک ها احتیاطی را هم به کار گرفتند، اما14 دستگاه تانک در گِل فرو رفت که تا صبح به زحمت توانستند10 دستگاه از آن ها را بیرون بکشند. عصر آن روز قرارگاه کربلا به کمک هوانیروز و یگان های دیگر، به زحت توانست نیروهای گرفتار را از محاصره نجات دهد.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده