مژههای سوخته (روایتی از زندگی شهید یوسف کلاهدوز) – قسمت هشتم
تشکیل سپاه روز دوشنبه 16 بهمن 57، دولت موقت تشکیل شد و کارش را شروع کرد. دولت موقت هم اصرار داشت یک نیروی نظامی جدید ولی به نام «گارد ملی» که زیر نظر دولت باشد تشکیل شود و از دولت جمهوری اسلامی محافظت و مراقبت کند. محمد منتظریT سابقة مبارزه مسلحانه داشت. گروهی داشت که همه چریک بودند. سر نترسی داشت و پیگیر دستگیری فرماندهان ارتش شاه بود. او هم به فکر تشکیل یک نیروی نظامی با عنوانی دیگر به نام «گارد انقلاب» بود.

یوسف کلاهدوز جزو کسانی بود که معتقد بودندY ارتش باید برای حفظ و حراست از کشور حفظ شود و در عین حال یک نیروی جدید انقلابی به وجود آید که پاسدار امام و انقلاب باشد. همان روزهای اول بعد از پیروزی، در شورای انقلاب بحث تشکیل یک سپاه بزرگ برای پاسداری از انقلاب مطرح شد و به تصویب رسید. موضوع را با امام مطرح کردند و امام هم تأیید کردند. جمله‌ای که امام فرمودند؛ فرمان تشکیل سپاه شد: «آقای لاهوتی! زیر نظر دولت موقت، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تشکیل دهید.» بعد امام حکمی هم به آقای لاهوتی دادند. بلافاصله دولت موقت بازرگان، به استقلال سپاه اعتراض کرد و گفت: سپاه باید کاملاً زیر نظر دولت باشد. با درخواست مهندس بازرگان، مرحوم حسن لاهوتی حکمی از امام دریافت کرد که سپاه زیر نظر دولت موقت تشکیل شود. مهندس بازرگان، دکتر ابراهیم یزدی را به عنوان معاون نخست‌وزیر در امور انقلاب مأمور کرد که با مرحوم حجت‌الاسلام لاهوتی همکاری کند. همزمان، هر کدام از این گروه‌ها محلی جداگانه برای فعالیت خود پیدا کردند و در آنجا سپاه پاسداران درست کردند.

دولت موقت، از اصل، مخالف ایجاد سپاه پاسداران بود و دنبال تشکیلاتی به نام گارد ملی بود که از مسئولین دولتی محافظت کند. بنی‌صدر، قطب‌زاده، یزدی و صباغیان جزو این مخالفان بودند. در آنِ واحد چهار گروه متفاوت به نام سپاه درست شد که هر کدام شروع کردند به ایجاد تشکیلات و سازمان‌دهی نیروهایشان.

محسن رفیق‌دوست از طرف شهید مطهری و شهید بهشتی مأمور شد که به پادگان لجستیکی ارتش برود و به سپاه بپیوندد. روز بعد، به آنجا رفت و یک کاغذ و قلم برداشت و روی میز گذاشت. گفت: «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، آقایان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد» و روی کاغذ همین جمله را نوشت. بعد زیرش اضافه کرد: «1. محسن رفیق‌دوست، 2. …» و اسامی افرادی که آنجا بودند را به ترتیب شماره نوشت. همان روز بعد از بحثی طولانی دربارة شورای فرماندهی موقت، آقای دانش‌منفرد را به عنوان فرمانده موقت انتخاب کردند و محسن رفیق‌دوست مسئول تدارکات شد. مسئول تدارکات موظف شد؛ قبل از هر چیز مکانی برای سپاه تهیه کند.

فکر کردند بهترین جا ساختمان مرکزی ساواک در خیابان سلطنت آباد (پاسداران) است. رفتند به خیابان سلطنت‌آباد. درِ ادارة مرکزی ساواک بسته بود و دکتر یزدی به عنوان معاون نخست‌وزیر در امور انقلاب برای آنجا نگهبان گذاشته بود و ساختمان را تحویلشان نمی‌داد. بلافاصله رفتند به ساختمان ادارة چهارم ساواک که کمی بالاتر بود. آنجا را گرفتند و شروع کردند به تمیز کردن و مرتب کردن.

در این گروه، افرادی با طیف فکری بسیار متفاوت با هم همکاری داشتند؛ محسن رفیق‌دوست، سید محمد غرضی، صباغیان، محسن سازگارا، علی‌محمد بشارتی.

هم زمان، سه گروه دیگر هم مشغول تشکیل سپاه بودند. یک گروه در پادگان جمشیدیه، سپاه دیگری تشکیل دادند. این گروه که بیشترشان زندانی سیاسی رژیم شاه بودند، با هدف خنثی کردن اقدام‌های مسلحانه علیه انقلاب در پادگان جمشیدیه مستقر شده بودند. ارتباط این گروه با شورای انقلاب از طریق آیت‌الله موسوی اردبیلی بود. جواد منصوری، عباس آقا‌زمانی (ابوشریف)، عباس دوزدوزانی، ابراهیم حاج‌محمد‌زاده در این گروه بودند که بعدها یوسف کلاهدوز و محمد منتظری هم به آنها پیوستند.

یک گروه هم افراد محمد منتظری بودند. محمد منتظری از کسانی بود که از روزهای نزدیک به پیروزی انقلاب ایدة تشکیل نیروی نظامی انقلاب را دشت. حتی می‌گویند ایدة اولیة تشکیل نیرویی با عنوان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را برای اولین بار او ارائه کرده. محمد منتظری چریک‌های مبارزی را که در لبنان و سوریه و فلسطین آموزش دیده بودند جمع کرده بود و در ساختمان کنونی ادارة گذرنامة فعلی در خیابان شهر‌آرای تهران مستقر شده بود. قبلاً آنجا گارد دانشگاه‌ها بود؛ نیروی ویژه‌ای که مراقب حرکت‌های سیاسی در دانشگاه‌ها بودند و وقتی سر و صدایی می‌شد، به دنشگاه‌ها می‌ریختند. تشکیلات محمد منتظری به «پاسا» معروف بود و یوسف به آنها پیوسته بود. محمد منتظری پیش آیت‌الله مطهری رفته بود و گفته بود که ما می‌خواهیم یک نیروی نظامی انقلابی تشکیل دهیم. شهید مطهری پذیرفته بود. بعد محمد منتظری و آیت‌الله مطهری پیش امام رفتند و موضوع را با ایشان در میان گذاشتند. امام موضوع را تأیید کردند و مجوز این تشکیلات را به محمد منتظری دادند.

گروه دیگر، تشکیلات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را مدت کوتاهی قبل از پیروزی انقلاب پایه‌ریزی کرده بودند و نسبت به گروه‌های دیگر سابقة تشکیلاتی بیشتری داشت. این سازمان از گروه‌هایی تشکیل شده بود که قبل از انقلاب در قالب سازمان‌های مخفی کار می‌کردند. این سازمان یک تشکیلات سیاسی- نظامی بود که بخش نظامی‌اش به صورت مستقل با حضور محسن رضایی، محمد‌باقر ذوالقدر، مرتضی الویری، محمد بروجردی و سید سلمان صفوی که در لبنان آموزش چریکی دیده بودند، به داوطلبان گزینش شده آموزش نظامی می‌داد. بخشی از این گروه بعدها در هستة جمشیدیه ادغام شد و بخش دیگر مدتی با عنوان ساتجا (سازمان انقلابی توده‌ای جمهوری اسلامی) مستقلاً به حرکت خود ادامه داد.

منبع : کلاهدوز، حامد، مژه‌های سوخته، 1390، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده