عملیات های غرب اهواز و سوسنگرد
بخش بیست و یکم: مشاهدات نگارنده از نبرد سوسنگرد حدود ساعت 14:00 دیدیم یک دستگاه خودرو عراقی (آیفا) از سوسنگرد به طرف ابوحمیظه می­آید که مایه تعجب ما شد، زیرا در آن موقع نیروهای ما از آن نوع خودرو نداشتند. هنگامیکه خودرو به ابوحمیظه رسید متوجه شدیم که سرنشین آن دکتر چمران است که تیر خورده و خودرو از نیروهای عراقی به غنیمت گرفته شده و دکتر چمران با یک راننده از افراد خودش با آن خودرو عازم بیمارستان اهواز می­باشد.

من (سرهنگ حسینی) صبح روز 26 آبان به همراه فرمانده نیروی زمینی از دزفول به اهواز حرکت کردم. پس از بازدید مختصر از پادگان دشت آزادگان به منطقه نبرد در محور حمیدیه سوسنگرد رفتیم. هنگامیکه به سه راهی اهواز حمیدیه سوسنگرد رسیدیم، دو فروند هواپیمای دشمن محل استقرار قسمت تدارکاتی یک واحد را که در شمال شرقی حمیدیه مستقر شده بود، از ارتفاع خیلی پایین مورد حمله قرار دادند. هر هواپیما دو عدد بمب پرتاب کرد، ولی بمب­ها به منطقه گسترش واحد اصابت نکرد و هیچ آسیبی نرساند.

ما حدود ساعت 1200 به محل استقرار قرارگاه تاکتیکی تیپ2زرهی رسیدیم که فرمانده لشکر 92 زرهی نیز در آنجا بود و در هدایت عملیات به فرمانده تیپ کمک می­کرد. فرمانده نیروی زمینی از عدم سرعت پیشروی اظهار نارضایتی کرد و به فرمانده تیپ دستور داد؛ دور حمله را سریع­تر کند، زیرا حمله کاملاً از دور افتاده بود و واحدهای تیپ عملاً متوقف شده بودند، ضمن این‌که تلاشی از دشمن نیز مشاهده نمی­شد. اما حرکاتی از دشمن به سمت عقب دیده می­شد که دلیل عقب­نشینی بود.

گروه نامنظم دکتر چمران در خط مقدم به خودروهای دشمن حمله می­کرد و آن‌ها را به آتش می­کشید. دود و آتش خودروهای دشمن سبب تضعیف روحیه افراد نیروهای دشمن گردید. گروه رزمی 105 مکانیزه تیپ2زرهی که در شمال جاده پیشروی می­کرد، سرعت بیشتری داشت. فرمانده تیپ2در اجرای دستور فرمانده نیروی زمینی، به گردان 256 تانک که در جنوب جاده متوقف شده بود دستور داد؛ فوراً پیشروی کنند.

حدود ساعت 1300 متوجه شدیم که یک دستگاه خودرو جیپ مجهز به موشک­انداز تاو از سمت سوسنگرد به طرف حمیدیه می­آید. در این موقع ما در آبادی ابوحمیظه در پناه دیوار مدرسه شاهد صحنه نبرد بودیم. مشاهده این خودرو سبب نگرانی ما شد و تصور کردیم نیروهای ما شکست خورده­اند و به حالت عقب­نشینی در آمده­اند. لذا جلوي آن خودرو را گرفتیم و علت عقب­روی آن را از سرنشینان پرسیدیم. گفتند: موشک ما تمام شده و می­رویم از حمیدیه یا اهواز موشک تاو بگیریم. این خودرو متعلق به گروه نامنظم دکتر چمران بود.

حدود ساعت 1400 دیدیم یک دستگاه خودرو عراقی (آیفا) از سوسنگرد به طرف ابوحمیظه می­آید که مایه تعجب ما شد، زیرا در آن موقع نیروهای ما از آن نوع خودرو نداشتند. هنگامی‌که خودرو به ابوحمیظه رسید متوجه شدیم که سرنشین آن دکتر چمران است که تیر خورده و خودرو از نیروهای عراقی به غنیمت گرفته شده و دکتر چمران با یک راننده از افراد خودش با آن خودرو عازم بیمارستان اهواز می­باشد.

دور حمله از ساعت 1400 سریع­تر شد. گروه رزمی شمالی به 1500 متری شهر رسید. بر خلاف انتظار، مقاومت نیروهای دشمن در خط محاصره سوسنگرد بسیار ضعیف بود حتی توپخانه دشمن نیز آرام­تر شده بود که چند گلوله به آبادی ابوحمیظه و محل توقف ما شلیک کرد، ولی تلفات و خساراتی ببار نیاورد و در نزدیکی رودخانه به زمین خورد.

با نزدیک شدن ستون شمال جاده سوسنگرد، نیروهای دشمن که در این منطقه بودند، شروع به عقب­نشینی به سمت جنوب جاده کردند. با عقب­نشینی آن‌ها، عناصری از دشمن که در جنوب جاده درگیر بودند نیز عقب­نشینی را آغاز کردند. با وجود این‌که در این موقع گردان 256 تانک می­توانست تلفات و خسارات سنگینی بر دشمن وارد کند و راه عقب­نشینی او را ببندد، ولی هیچ عکس­العمل مناسبی در مقابل فرار دشمن نشان نداد. من از فرمانده گردان علت عدم تلاش را پرسیدم، گفت ما فقط 12 دستگاه تانک داریم که سوخت و مهمات آن‌ها در شرف اتمام است و اکنون مشغول تجدید تدارکات هستیم که البته این اظهار نظر چندان منطقی نبود. فقط یک علت می­توانست وجود داشته باشد و آن عبارت بود از این‌که فرماندهان واحدهای تانک نمی­خواستند آن چند دستگاه تانک باقی مانده را نیز از دست بدهند یا به خطر بیندازند که این موضوع تا حدودی قابل قبول بود. چنان‌که گروه رزمی 105 مکانیزه که در شمال جاده پیشروی می­کرد، دو دستگاه تانک از دست داده بود. من احساس کردم از دست دادن این دو دستگاه تانک در روحیه فرمانده تیپ و گردان بیش از اثر مثبت منهدم کردن 20 دستگاه تانک دشمن، اثر منفی داشت. زیرا همانگونه که قبلاً بیان شده از 106 دستگاه تانک سه گردان تانک این تیپ فقط 23 دستگاه باقی مانده و اگر تعدادی از آن‌ها را نیز از دست می­داد، دیگر قدرت رزمی برای تیپ باقی نمی­ماند.

بالاخره نیروهای ما حدود ساعت 1600 به حاشیه شهر سوسنگرد رسیدند و تمام عناصر دشمن که در شمال و جنوب جاده بودند، به سمت جنوب و کرخه‌کور فرار کردند. من حرکت سریع آن‌ها را که در تیررس تانک‌ها و موشک­اندازها و تفنگ­های 106 ما بودند، می‌دیدم و از این‌که نیروی کافی نداشتیم آن‌ها را نابود کند، عمیقاً متأثر می­شدم. البته چند دستگاه خودرو دشمن به آتش کشیده شده بود که دود و آتش آن‌ها در صحنه عملیات از مسافت دور مشاهده می­گردید.

نیروهای ما شامل عناصر تیپ2و نیروهای غیر ارتشی، تمام منطقه شرق سوسنگرد را پاک­سازی کردند و با مدافعین داخل شهر عملیات الحاق انجام گرفت. عناصر تیپ2وارد شهر نشدند، فقط رزمندگان غیرارتشی وارد شهر شدند.

من به همراه فرمانده نیروی زمینی ساعت 1630 وارد شهر سوسنگرد شدیم و با محاصره شدگان دیدار کردیم. مهندس غرضی استاندار خوزستان و همچنین فرماندار سوسنگرد همراه ما وارد شهر شدند و همانجا تصمیم گرفته شد دفاع شهر مانند سابق به رزمندگان غیرارتشی واگذار شود. گروه رزمی 148 پیاده محور سوسنگرد هویزه را تأمین نماید و عناصر تیپ2زرهی در جنوب جاده حمیدیه سوسنگرد پدافند کند و هر گونه حمله مجدد احتمالی دشمن را از سمت کرخه­کور خنثی نماید. نکته جالب، عملیات هواپیما­ها و بالگردها بودند.

 با وجود این‌که فضای منطقه نبرد پوشیده از گلوله­های خودی و دشمن بود و برای هرگونه هواپیما و بالگرد ایجاد خطر می­کرد، ولی خلبانان شجاع ما بدون توجه به خطر وارد میدان نبرد می­شدند و ضربات سختی به دشمن وارد می­کردند، به خصوص بالگردها در سطح خیلی پایین پرواز می­نمودند و مانند مار در لابلای تانک‌ها و نفربرهای دشمن می­خزیدند و گلوله­های خود را به سوی دشمن پرتاب می­کردند و اراده محکم و استوار ملت ایران را به دشمن متجاوز نشان می­دادند.

 این حرکات بالگردها، در من چنان احساس غرور آفرینی ایجاد می­کرد که اشک شوق از چشمانم سرازیر می­شد. البته من نمی­خواهم بگویم همه موشک­های پرتاب شده، به هدف اصابت می­کرد، یا این‌که تمام افتخارات نبرد سوسنگرد از آن خلبانان بود، بلکه همه رزمندگان ما در حد خود تلاش می­کردند. اما در آن میدان کارزار عملیات بالگردها واقعاً رقص میانه میدان بود.

نکته دیگر که جلب توجه می­کرد، حضور تعداد زیادی افراد غیرنظامی در عقب منطقه نبرد بود. هنگامی که ما در آبادی ابوحمیظه متوقف بودیم، تعداد زیادی افراد غیرنظامی نیز در آنجا بدون هدف و برنامه توقف بودند و معلوم نبود جزو کدام گروه رزمنده هستند و به چه منظوری آن‌ها متوقف کرده­اند.

یک خاطره شیرین که از این روز دارم، این است که ساعت از 1400 گذشته بود و ما چیزی نخورده بودیم. راننده فرمانده نیروی زمینی گفت: غذا برای رزمندگان غیر نظامی آورده­اند، اگر می­خورید برای شما هم بیاورم. ما قبول کردیم او رفت و بعد از چند دقیقه یک سینی قیمه پلو با چند قرص نان برای ما آورد. از او پرسیدم کدام سازمان این غذا را تهیه کرده است؟ گفت: مردم اهواز تهیه کرده و فرستاد­ه­اند. بدون اغراق می­گویم؛ از جمله لذت بخش­ترین غذایی که من در زندگیم خورده­ام، آن غذا بود که بدون قاشق و با تکه‌های نان همه با هم از یک سینی غذا می­خوردیم، فرمانده نیرو تیمسار فلاحی و چند افسر دیگر و من.

پس از پایان موفقیت آمیز حمله متقابل به سوسنگرد، به اتفاق فرمانده نیروی زمینی به قرارگاه تیپ2مراجعت کردیم. من پیشنهاد کردم قبل از شروع تاریکی، تیپ2به سمت جنوب و به طرف کرخه‌کور پیشروی کند و نیروهای دشمن را حداقل از شمال کرخه‌کور عقب براند. اما فرمانده تیپ آمادگی قبول اجرای این مأموریت را نداشت و در خواست کرد؛ یک گردان تانک به آن تیپ واگذار شود تا این مأموریت را اجراء کند که در آن موقع امکان­پذیر نبود. لذا موافقت شد تیپ2زرهی در جنوب جاده پدافند کند و مانع تهدید احتمالی مجدد دشمن از سمت جنوب گردد. در نتیجه عناصر تیپ در 4 کیلومتری جنوب جاده مواضع پدافندی تهیه و اشغال کردند.

نیروهای دشمن در روزهای 27 و 28 آبان ماه هیچ­گونه فعالیتی از خود نشان ندادند. فقط در روز 29 آبان فعالیت مختصری در شمال کرخه‌کور کردند که حالت شناسایی با رزم برای کسب اطلاع از مواضع نیروهای ما را داشت. این فعالیت دشمن نیز خیلی سریع خنثی شد و تیپ2زرهی و سایر رزمندگان ما توانستند مواضع پدافندی را تثبیت نمایند. این وضعیت تا حمله نیروهای ما در 15 دیماه 1359 در منطقه سوسنگرد ادامه داشت.

حمله 23 آبان دشمن به سوسنگرد، آخرین حمله گسترده نیروهای متجاوز عراق در صحنه عملیات خوزستان بود. بعد از شکست این حمله نیروهای متجاوز عراق در تمام صحنه­های نبرد حالت پدافند ثابت اتخاذ کردند. در حالی‌که نیروهای ما به مرور از حالت پدافندی خارج شدند و به حالت آفندی در آمدند و اولین عملیات آفندی کمتر از دو ماه بعد از آزادسازی سوسنگرد، در همان منطقه نبرد به نام عملیات نصر اجراء گردید که در فصل بعدي شرح داده شده است.

 

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده