سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(58) در حلقه محاصره1 بيست روزي از شهادت فرمانده و جمعي از دوستانمان در حادثه انفجار مين در جبهه غربي كشور به دست نيروهاي كومله ميگذشت و ما براي پاكسازي منطقه و همچنين تأمين هرچه بيشتر امنيت جاده مهاباد- بوكان نياز مبرمي به خمپاره 120 پيدا كرديم و تصميم گرفتيم يك قبضه از آن را براي امنيت ارتفاعات منطقه به تپه منتقل كنيم. بعد از تهيه خمپاره و مابقي وسايل مورد نياز در حال بازگشت به تپه محل استقرارمان بوديم كه به آرامش غير طبيعي مسير مشكوك شديم و احساس كرديم وضعيت منطقه عادي نيست.

به همين خاطر، ارشد گروه با هوشياري دستور آماده باش داد و از ما خواست با دقت تمام  منطقه را زير نظر بگيريم و در عين حال به پيشروي ادامه دهيم. ما هم بعد از گرفتن آرايش نظامي با زيرنظر گرفتن اطرافمان به‌ راه افتاديم، اما هنوز به محل استقرارمان در روي تپه نرسيده بوديم كه ناگهان ضد انقلاب‌ها حمله كردند و ما را در محاصره خود در آوردند.

 حوالي ظهر بود كه درگيري ما با نيروهاي دشمن شروع شد و در كمتر از چند دقيقه دو طرف آتش سنگيني به طرف هم شليك كردند. موقعيت استقرار ضد انقلاب به نسبت نيروهاي ما بسيار بهتر بود و ما تقريباً در تيررس آنها بوديم. از طرف ديگر ما نگران مهماتي بوديم كه همراه داشتيم، چون اگر اين مهمات در اختيار آنها قرار مي‌گرفت، دست نيروهاي ضد انقلاب را براي خرابكاري بازتر مي‌كرد. به همين دليل بايد به هر صورتي بود خود را از آن موقعيت نجات مي‌داديم، براي رسيدن به اين منظور هم بايد در قدم اول  موقعيت مان را عوض مي‌كرديم و خود را به بالاي تپه مي‌رسانديم.

 اين درگيري تا شب ادامه داشت و ما با اجراي دقيق دستوراتي كه فرمانده مي‌داد، توانستيم حلقه محاصره را بشكنيم و تعداد زيادي از نيروهاي دشمن را به هلاكت برسانيم. بعد هم وقتي آتش دشمن خاموش شد، با حفظ احتياط كامل و در حالي كه فقط يكي دو مجروح داده بوديم، خود را به پايگاهمان در بالاي تپه رسانديم.

من دليل اين پيروزي را فرماندهي خوب و رشادت بي‌نظير بچه‌ها مي‌دانم كه در آن شرايط حساس و در حالي كه نيروهاي دشمن ما را در محاصره كامل گرفته بودند، خود را نباختند، بلكه با پياده كردن دستورات فرمانده و گرفتن آرايشات نظامي مناسب، حلقه محاصره را شكستند و با از بين بردن تعداد زيادي از نيروهاي ضد انقلاب خود را به محل اسقرار نيروهاي خودي رساندند.

تاريخ حادثه: 25/1/62   مهاباد

 

 

گفتا به ره عشق سفر بايد كرد              ره پر ز حرامي است، گذر بايد كرد

يا شوق سفر، ز سر به در بايد كرد          يا در ره دوست ترك سر بايد كرد2

 

 

پا نوشته ها:

1- سرباز وظیفه احمد امام جمعه؛ جمعی تیپ 55 پیاده هوابرد

2- حمید سبزواری؛ چقدر خسته، صریر 1384

 

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده