نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد
بخش بیستم: اززبان رزمندگان در صحنه در تاریخ 26/8/59 هجوم نیروهای ما آغاز شد تا سوسنگرد را آزاد کنیم. تانکهای ارتش در خط ابوحمیظه سنگر گرفتند و دشمن نیز بر شدت آتش خود افزود. من (دکتر چمران) صبح زود حرکت کرده بودم. قسمت بزرگی از نیروها محافظت جاده حمیدیه ابوحمیظه را به عهده داشتند. ولی من تعدادی از رزمندگان خوب و شجاع را در ضمن راه انتخاب کردم و به جلو بردم. تیمسار فلاحی نیروهای ارتشی را هماهنگ می¬کرد و آنها را روانه میدان نبرد می¬نمود تا از نیروهای مردمی پشتیبانی کنند.

1-  نظریات سرهنگ زرهی ستاد امرالله شهبازی ، فرمانده تیپ2لشکر 92 زرهی

 بعد از تغییر مکان تیپ2زرهی از منطقه دزفول به منطقه اهواز، ابتدا نظر این بود که این تیپ در عملیات شمال آبادان وارد عمل گردد. ولی در ساعت 2100 روز 24/8/59 به تیپ ابلاغ گردید؛ به علت محاصره شدن سوسنگرد، تیپ2آماده باشد در ساعت 0600 روز 25/8/59 به نیروهای محاصره کننده عراقی حمله کند و شهر سوسنگرد را آزاد سازد.

نظر به این‌که افراد تیپ2اعم از افسران و درجه­داران، هیچ گونه آشنایی به منطقه این عملیات نداشتند و با بررسی که از روی نقشه به عمل آمد، ملاحظه شد که مسافت بین محل استقرار تیپ  تا شهر سوسنگرد حدود 70 کیلومتر است و امکان نقل مکان شبانه تیپ در این مسافت و درگیر شدن با دشمن بسیار مشکل است. از لشکر درخواست شد که زمان حمله را حداقل 24 ساعت به تأخیر اندازد تا هم تغییر مکان انجام گیرد و هم افسران فرمانده از منطقه عملیات شناسایی کنند. لشکر با پیشنهاد تیپ موافقت کرد. شناسایی فرماندهان تا آبادی گلبهار و حدود 12 کیلومتری شرق سوسنگرد انجام شد. حمل تانک‌ها و نفربرها به وسیله تانک­بر آغاز گردید و 10 دستگاه تانک و 11 دستگاه نفربر با تریلر به غرب حمیدیه حمل شد. بقیه خودروهای شنی­دار شامل تانک و نفربر و توپ­های خود کششی به علت کمبود تریلر با راهپیمایی روی جاده، تغییر مکان را انجام دادند.

 در نتیجه این راهپیمایی،هفت دستگاه از 30 دستگاه تانک موجود تیپ قبل از وصول به منطقه عملیات از کار افتاد و فقط22 دستگاه تانک برای دو گردان تانک باقی ماند.

گردان توپخانه خود کششی به شمال رودخانه کرخه اعزام شد، تا از پهلوی راست (شمال) عملیات تیپ را پشتیبانی کند. این گردان در حوالی آبادی شاکریه مستقر گردید. بعد از تغییر مکان عناصر تیپ و انجام برآورد وضعیت و اقدامات ستادی، فرماندهان گردان به قرارگاه عملیاتی تیپ احضار و طرح عملیاتی تیپ به طور شفاهی به آنان ابلاغ شد. درباره وضعیت دشمن، ما اطلاعات کافی نداشتیم. سوسنگرد به محاصره نیروهای دشمن در آمده بود. بعد از عملیات، متوجه شدیم که یک تیپ زرهی عراق از شرق و یک تیپ دیگر از غرب سوسنگرد حمله کرده بودند و یک تیپ زرهی نیز در احتیاط دشمن در جنوب کرخه‌کور مستقر بوده است.

آرایشی که برای حمله در نظر گرفته شد، این بود که گردان 256 تانک در تلاش اصلی و در سمت چپ (جنوب) جاده حمیدیه سوسنگرد و گردان 105 مکانیزه در تلاش فرعی و در سمت راست (شمال) جاده پیشروی می­کرد. گردان 207 تانک، گردان 256 تانک را دنبال می­نمود. در طرح کلی لشکر چنین منظور شده بود که گردان 148 پیاده نیز در آبادی گلبهار در اختیار تیپ قرار گیرد که من (فرمانده تیپ) هیچگونه اطلاعاتی از وضعیت این گردان نداشتم. قبل از شروع عملیات، هیچ­گونه تماسی با آن گرفته نشد و هماهنگی برقرار نگردید. بعداً متوجه شدم که یک گروهان از گردان 100 مکانیزه تیپ3لشکر 92 زرهی نیز همراه با نیروهای بسیج مردمی مأموریت سد کردن پیشروی دشمن به سمت حمیدیه را داشته و در حوالی آبادی گلبهار مستقر بوده است. به علت عدم آگاهی قبلی از وجود گردان 148 و گروهان مکانیزه، در طرح عملیاتی تیپ این واحدها منظور نگردید و عملاً در حمله از آن‌ها استفاده نشد. بعد از متوجه شدن از حضور گردان 148 پیاده در منطقه نبرد، به آن گردان ابلاغ شد در شمال جاده، گردان 105 مکانیزه را دنبال کند که البته این امر سبب بروز مشکلاتی نیز گردید.

در روز 25 آبان که مشغول شناسایی منطقه بودیم، به تعداد زیادی از افراد بسیجی برخورد کردیم که با وضع اسفباری به صورت پیاده به سمت حمیدیه در حرکت بودند. هنگامی‌که از آنان سوال شد، چرا بر می­گردید، اظهار داشتند ما فرمانده نداریم و نمیدانیم چه کار باید بکنیم و 24 ساعت است غذا و سایر تدارکات به ما نرسیده است، فرمانده منطقه سرگرد فرتاش‌فر است.

در روز حمله نیز تعداد زیادی افراد بسیجی در اطراف آبادی­های کنار جاده سرگردان بودند که نه تنها کمکی برای تیپ نبودند، بلکه مشکلاتی را نیز فراهم می­کردند.

هنگام اجرای عملیات نیز متوجه شدیم، نیرویی از افراد بسیج با گروه دکتر چمران همکاری می­کنند و در منطقه گردان 256 تانک جنوب جاده وارد عمل شده­اند که قبلاً هیچ­گونه هم­آهنگی بین تیپ و این نیرو به عمل نیامده بود و حتی تیپ تا ساعت 1000 روز 26 آبان از وجود چنین نیرویی در منطقه نبرد آگاهی نداشت.

سعی بر این بود که حتی­المقدور حمله تیپ غافلگیرانه باشد، لذا تا لحظه اخذ تماس با دشمن، حرکات شبانه و در اختفاء انجام گرفت و می­توان گفت یکی از علل موفقیت ما اجرای همین روش بود.

پیشروی یگان‌های تیپ ادامه یافت، تا این‌که گردان 256 تانک در محور پیشروی با کانالی مواجه شد که مجبور به توقف گردید. در همین زمان، گردان 207 تانک اطلاع داد؛ نیرویی از دشمن، حدود یک تیپ، از سمت جنوب به شمال در حال پیشروی است و قصد دارد؛ خط عقب تیپ را در محور حمیدیه سوسنگرد قطع کند. برای خنثی کردن این عملیات دشمن، به گردان 207 تانک مأموریت داده شد به سمت جنوب موضع پدافندی بگیرد و منطقه عقب تیپ را تأمین نماید. به گردان 256 تانک دستور داده شد؛ سریعاً از کانال عبور کند یا آن را دور بزند. گردان 256 تانک از این توقف استفاده کرد و تجدید تدارک مهمات نمود.

گردان 207 تانک به علت مسطح و باز بودن زمین منطقه عملیات در سد کردن پیشروی نیروهای تقویتی دشمن به سمت محور حمیدیه سوسنگرد با مشکلاتی مواجه شد و منطقه عقب تیپ به مخاطره جدی افتاد. برای رفع این خطر به گردان 148 پیاده نیز مأموریت داده شد؛ با یک گروهان پیاده، گردان 207 تانک را تقویت کند. ولی یک گروهان پیاده نیز برای رفع تهدید کفایت نکرد و تمام گردان 148 پیاده با گردان 207 تانک مأمور تأمین جناج جنوبی تیپ گردید.

بعد از تأمین جناح جنوبی، گردان 256 تانک به پیشروی ادامه داد. نیروهای دشمن مجبور به عقب نشینی و فرار شدند و سوسنگرد از محاصره آزاد گردید. بعد از پایان آزادسازی سوسنگرد به تیپ مأموریت داده شد در جنوب محور حمیدیه سوسنگرد پدافند کند. در اجرای این امر گردان‌های 207 و 256 تانک و 148 پیاده خط مواضع پدافندی را در جنوب جاده اشغال کردند و گردان 150 مکانیزه به عنوان احتیاط تیپ در شمال جاده مستقر گردید.

 

2- خاطرات دکتر مصطفی چمران فرمانده گروه نامنظم در منطقه اهواز و سوسنگرد:

توضیح این‌که این خاطرات در 14 برگ نوشته شده بود. قسمتی از مطالب آن که در محدوده تاریخ نگاری مورد نظر در این کتاب تاریخ جنگ بود، اقتباس گردید.

معرکه شرف و افتخار

من در زندگی خود معرکه­های سخت و خطرناک زیاد دیده­ام. فراوان به حلقه محاصره دشمن در آمده­ام به رگبار گلوله­ها و خمپاره­ها و توپ­ها و بمب­ها عادت دارم و به کرات با دشمنانی سخت و خونخوار روبرو شده­ام. ولی داستان شورانگیز سوسنگرد، اسطوره­ای فراموش نشدنی است.

من مطالبی را که در این گفتار بیان می­کنم از این نظر است که افتخار ملت ما و ایمان مردم ما و نوع مبارزات عظیم مردم ما است.

سوسنگرد در محاصره دشمن

سوسنگرد برای ما اهمیت خاصی دارد. زیرا معبر حمیدیه و اهواز است. دشمن به مدت چند روز سوسنگرد را محاصره کرده بود و به شدت می­کوبید و رزمندگان ما در داخل شهر تا آخرین نفر و تا آخرین رمق مقاومت کردند.

نیروهای عراق قبلاً دوبار به سوسنگرد حمله کرده بودند که یک بار تا حمیدیه پیشروی نمودند و اهواز را در خطر سقوط قطعی قرار دادند، ولی شکست خورده و مغلوب گشتند. اکنون تمام توان رزمی خود را جمع کرده تا سوسنگرد را تسخیر کنند و آنجا را پایگاه زمستانی خود قرار دهند.

تصمیم ارتش براي درهم شکستن محاصره

در تاریخ 26/8/59 هجوم نیروهای ما آغاز شد تا سوسنگرد را آزاد کنیم. تانک‌های ارتش در خط ابوحمیظه سنگر گرفتند و دشمن نیز بر شدت آتش خود افزود. من (دکتر چمران) صبح زود حرکت کرده بودم. قسمت بزرگی از نیروها محافظت جاده حمیدیه ابوحمیظه را به عهده داشتند. ولی من تعدادی از رزمندگان خوب و شجاع را در ضمن راه انتخاب کردم و به جلو بردم. تیمسار فلاحی نیروهای ارتشی را هماهنگ می­کرد و آن‌ها را روانه میدان نبرد می­نمود تا از نیروهای مردمی پشتیبانی کنند. من تصمیم گرفتم با گروه چریکی حمله به سوسنگرد را آغاز کنم و نبرد را از حالت رکود خارج سازم. زیرا نیروهای هر دو طرف در اطراف جاده اصلی متوقف شده بودند و به یک‌دیگر تیراندازی می­کردند. این امر نمی­توانست تعیین کننده سرنوشت نبرد باشد. چون دشمن با بررسی کلی که داشت، می‌توانست نیروهای ما را در هم بکوبد. ولی به نظر می­رسید که دشمن دچار شک و تردید بود. لذا نیروهای دشمن نیز متوقف شده بودند. محرکی لازم بود که این حالت رکود را به نفع نیروهای ما بر هم بریزد. این محرک همان گروه چریکی بود که با علاقه تمام وارد میدان نبرد شده بود.

فوراً این نیروهای مردمی را سازماندهی کردم. گروه بختیاری را که بیشتر افراد آن از کارمندان صنایع دفاع بودند و در کردستان نیز فداکاری­های زیادی از خود نشان داده بودند و تجربه داشتند، مسئول جناح چپ جبهه کردم. آن‌ها که حدود 90 نفر بودند از داخل یک کانال طبیعی خشک شده به طرف دشمن پیشروی کردند و ضربات سختی به دشمن وارد نمودند. گروه دوم بیشتر از افراد محلی تشکیل می­شدند که آقای محمد امین هادوی فرزند شجاع دادستان قبلی انقلاب آن را هدایت می­کرد. این گروه از کناره جنوبی رودخانه کرخه که کانال کم عمق خشکی نیز در آن منطقه بود، پیشروی کردند و از شمال شرقی به سوسنگرد نزدیک شدند و اولین گروهی بودند که پیروزمندانه وارد شهر گردیدند.

مسئولیت گروه سوم را شخصاً (دکتر چمران) به عهده داشتم و افراد بسیار ورزیده­ای در کنار من بودند. این گروه از وسط دو گروه اول و دوم و کنار جاده سوسنگرد پیشروی کرد. در حالی‌که توپخانه دشمن به شدت ما را می­کوبید، ولی ما پیشروی می­کردیم. گروه تحت فرماندهی من، آرایش تاکتیکی شکل لوزی گرفت. شوق دیدار رزمندگان محاصره شده ما در سوسنگرد در دل همه بود. ستوان فرجی و ستوان اخوان را به یاد می­آورم که با بدن مجروح با بی­سیم با من صحبت می­کردند و سه روز بود در محاصره بودند و تدارکاتی با آن‌ها نرسیده بود، ولی آن‌ها اجازه نداده بودند از اموال مردم چیزی برداشته شود تا این‌که حاكم شرع سوسنگرد اجازه داده بود، به شرط تهیه فهرست اموال برداشته شده، می­توانند از دکان افراد محلی خوار و بار بردارند و در اولین فرصت، بهای آن از طریق سازمان‌های مسئول پرداخت شود.

من وقتی که جنایات صدام و افراد ارتش بعثی را به یاد می­آورم، خونم به جوش مي‌آمد و از هیچ خطری رو گردان نمی­شدم و به عشق شهادت به پیش می­تاختم. نیمی از راه ابوحمیظه سوسنگرد طی شده بود که یک تانک دشمن به سرعت به ما نزدیک شد. فوراً سنگر گرفتیم و یکی از افراد با آر پی جی تانک را مورد هدف قرار داد. ولی به هدف اصابت نکرد، تانک از جاده عبور کرد. در این هنگام صحنه نبرد به کلی آرام بود، تانک‌های دشمن حدود یک کیلومتر در جنوب موضع ما متوقف شده بودند. گویا مشغول تجدید آرایش بودند. ولی توپخانه ما ساکت بود و آن‌ها را زیر آتش نمی­گرفت. بالگردهای ما كه در اول صبح بسیار فعال بودند، دیگر به چشم نمی­خوردند. فعالیت هواپیماهای ما نیز متوقف شده بود. فقط بعضی از تانک‌های ما به تانک‌های دشمن  تیراندازی می­کردند. تانک‌های دشمن نیز جواب می­دادند. در این موقع من احساس کردم اگر وضع به همین نحو ادامه یابد، به ضرر نیروهای ما خواهد بود. زیرا دشمن قوی­تر از ما بود. لذا فوراً نامه مختصری برای تیمسار فلاحی فرستادم که شامل نکات زیر بود:

  1. هرچه زودتر توپخانه ما دشمن را بکوبد و ساکت نباشد.
  2. بهترین فرصت برای شکار بالگردها است هر چه زودتر بیایند و مشغول شوند، اگر ممکن است هواپیماها نیز بیایند.
  3. از گروه من (گروه نامنظم) هرچه تفنگ 106 و موشک­انداز تاو  در ابوحمیظه وجود دارد، فوراً پیشروی کند.
  4. نیروی پیاده هر چه سریع­تر برای تسخیر شهر بیاید.
  5. تانک‌های گردان 148 هر چه زودتر جلو بیایند و به تانک‌های دشمن حمله کنند (معلوم می­شود ایشان از وجود تیپ2در صحنه نبرد بی­خبر بودند.)

تیمسار فلاحی، یک قبضه تفنگ 106 به رهبری حاج آزادی که از شیراز  آمده بود، به جلو فرستاد و یک قبضه موشک­انداز تاو نیز به رهبری مرتضوی که تازه دوره آموزش را دیده بود، جلوتر آمد. این سلاح های ضدتانک توانستند، تعدادی از تانک‌های دشمن را بزنند. گروهی از افراد سپاه پاسداران و نیروهای مردمی به فرماندهی سروان معصومی پیشروی کردند. این افسر شجاع هنگام ورود به شهر سوسنگرد مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و شهید شد.

بعد از ارسال نامه برای تیمسار فلاحی، به حرکت ادامه دادیم و آن قدر به سوسنگرد نزدیک شدیم که درخت­زارهای خارجی شهر دیده می­شد که سبب خوشحالی فوق­العاده ما گردید. ولی ناگهان تانک‌های دشمن به طرف ما به حرکت درآمدند. خدمه آر پی جی زن ما چند تانک را هدف قرار دادند و موشک به طرف آن‌ها روانه کردند، ولی به هدف نخورد. فقط یک موشک به گوشه جلویی شنی یک دستگاه تانک اصابت کرد که خدمه آن پیاده شدند و فرار کردند و تانک‌های دیگر نیز متوقف شدند. من متوجه شدم که می­خواهند موضع ما را دور بزنند و ما را محاصره کنند. در این موقع رابطه من و دو همرزم دیگر با سایرین قطع شد. بین افراد همراه من با نیروهای دشمن نبرد ویژه­ای در گرفت. افراد من تلاش می­کردند تانک‌های دشمن را بزنند، اما موفق نشدند و موشک­های آر پی جی نیز تمام شد. ولی یکباره جوانان ما الله اکبر گویان به تانک‌های دشمن حمله کردند. لحظات خطرناک و در عین حال غرور آفرینی بود. من هم همراه دیگران، الله اکبر گویان به سمت شرق و به طرف ابوحمیظه حرکت کردیم، تا از محاصره شدن نجات پیدا کنیم. در این موقع متوجه شدم خودروهای زرهی دشمن به حدود 150 متری ما رسیده­اند و پیاده نظام دشمن نیز به همراه تانک‌ها پیش می­آیند و تیراندازی می­کنند. برآورد کردم حدود 50 دستگاه تانک و نفربر و چند صد نفر افراد پیاده دشمن در حال حمله بودند. یک لحظه احساس کردم همه محاصره و اسیر و یا شهید خواهند شد. یک باره فکری به نظرم رسید که جنبه افتخارآمیزی داشت، فوراً راه خود را تغییر دادم و به سمت سوسنگرد پیش رفتم. اکبر چهرگانی محافظ مخصوص من نیز همراه من بود. اسدالله عسکری راننده من نیز به ما دو نفر ملحق شد. ما سه نفر توجه دشمن را به خودمان جلب کردیم. لذا دشمن دوستان دیگر ما را رها کرد. این همان قصدی بود که من داشتم. خطر از دوستان ما بر طرف شد. البته دشمن نیز فکر نمی­کرد که ما سه نفر هستیم، تصور می­کرد یک واحد هستیم. ما از یک راه آب زیر جاده عبور کردیم و به سمت جنوب جاده رفتیم و حرکت را به سمت سوسنگرد ادامه دادیم. در حالی‌که دشمن هر لحظه به ما نزدیک­تر می­شد تا به نزدیکی جاده سوسنگرد رسیدند. ما در پشت خاکریزی سنگر گرفتیم. دو نفر یاران من در طرفین من موضع گرفتند. شهادت برای ما قطعی به نظر می­رسید. از سه طرف در محاصره دشمن قرار گرفتیم. کماندوهای عراقی از نزدیک ما را محاصره کردند. تیراندازی­ها شروع شد. اکبر عزیز در همان لحظات اول به شهادت رسید. من و عسکری آخرین تلاش­های خود را در مبارزه با دشمن به‌کار می­بردیم. در هر ثانیه خطری در انتظار ما بود. یک بار یک گلوله تانک به خاکریز موضع ما خورد که چند لحظه قبل من از آن نقطه تغییر موضع داده بودم. یک قطعه ترکش آن گلوله به پای من اصابت کرد و خون فوران نمود. من که سر از پا نمی­شناختم، رگبار مسلسل را بروی تانک‌های دشمن گشودم. ناگهان دیدم چهار دستگاه خودروهای زرهی دشمن از موضع ما فاصله گرفتند. اما تانک‌ها و نفربرهای دیگر از چپ و راست به موضع ما نزدیک می­شدند. در همین موقع گلوله­ای به پای چپم اصابت کرد، از یک طرف ران وارد و از طرف دیگر خارج شد. در این موقع، نبرد من با عناصر دشمن، به آخرین لحظات سرنوشت نزدیک شده بود. من دست از مبارزه بر نمی­داشتم و دشمن را به رگبار می­بستم. (رقصی چنین، میانه میدانم آرزوست)

شب تاسوعا بود و تصور عاشورا و لشکریان یزید که بر ما حمله کرده بودند، مرا به یاد واقعه عاشورای حسینی انداخت. تصمیم گرفته بودم، پیروزی ایمان بر آهن را به ثبوت برسانم. احساس می­کردم که عاشوراست و در رکاب حسین (ع) می­جنگم و او مرا به جنگ با کفار فرستاده است و شاهد و مراقب اعمال من است.

یکباره متوجه شدم در فاصله ده متری من، چند نفر از افراد کماندو عراق به طرف من نشانه گرفته­اند. فوراً غلتیدم و در پشت تل خاک موضع بهتری گرفتم و به طرف آنان تیراندازی کردم. نبرد خونین همچنان ادامه داشت تا این‌که نیروهای عراقی به حالت عقب­نشینی درآمدند و به سمت جنوب جاده رفتند. یکدستگاه کامیون حامل سرباز از حدود 10 متری من می­گذشت، یک رگبار گلوله بر آن بستم. سربازان دشمن پیاده شدند و فرار کردند. حتی سوییچ خودرو را باقی گذشتند و من با همین خودرو به بیمارستان اهواز حمل شدم. از دو نفر همراهان من اکبر شهید شده بود، ولی عسکری زنده مانده بود. به همراه او با استفاده از کامیون عراقی به طرف اهواز حرکت کردیم. در حالی‌که دشمن هنوز در حال فرار به سمت جنوب بود. این موقع که حدود ساعت 1200 بود، نیروهای سپاه پاسداران با آقای کاویانی به طرف سوسنگرد پیش می­رفتند. در میان راه در ابوحمیظه با تیمسار فلاحی ملاقات کردم. او از مشاهده زنده ماندن من اظهار خوشحالی کرد. بدین طریق حماسه سوسنگرد با پیروزی نیروهای ما به پایان رسید.

این پیروزی نتیجه قطعی یک همکاری و هماهنگی نزدیک بین نیروهای ارتشی و مردمی (سپاه و نیروهای چریک ) بود هیچ یک به تنهایی قادر نبود، چنین موفقیتی را بدست آورد. ارتش بدون نیروهای مردمی آن قدرت و جسارت حمله را نداشت. به خصوص این‌که نیروهایش کمتر از دشمن بود و نیروهای مردمی نیز بدون پشتیبانی ارتش و وجود توپخانه و هیبت تانک‌ها هیچ کاری نمی­توانستند انجام دهند و بدون نتیجه متلاشی می‌شدند. این وحدت بین ارتش و مردم کارآیی هر یک را چندین برابر می­کرد و تجربه جدیدی را در جنگ­های کلاسیک و چریکی به دنیا ارایه می­داد. پیروزی سوسنگرد درسی عبرت­انگیز برای ملت ما و شکستی تعیین کننده برای دشمن بود.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده