سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(57) فداكاري سرباز ترخيصي1 در گروهان ما سربازي بود به نام رمضان رجبي كه خدمتش تمام شده بود و تسويه كرده بود. آن روز هم براي خداحافظي و ديدار آخر به گروهان آمد كه صحبتهامان آن قدر گل انداخت كه هوا تاريك شد و به همين دليل به اصرار ما قرار شد آن شب را بماند و فردا صبح برود.

حدود ساعت 12 شب بود و ما هنوز داشتيم توي سنگر از خاطراتمان مي‌گفتيم كه خبر تك غافلگيرانه نيروهاي عراقي به ما گزارش شد. با اعلام اين خبر ما بلافاصله آماده شديم و براي دفاع از مواضع خودي به بيرون سنگرها آمديم.

ما آن قدر گرم آماده كردن خود و برداشتن تجهيزات بوديم كه به‌كلي از سرباز رجبي غافل شديم، اما لحظاتي بعد در بيرون سنگر متوجه شديم او هم همراه با ما از سنگر خارج شده و قصد شركت در نبرد را دارد. فرمانده دسته با ديدن او در ميان بقيه سربازان گفت:

تو خدمتت را با افتخار به پايان بردي و لازم نيست در اين درگيري همراه ما بيايي.

اما رجبي زير بار نمي‌رفت و مي‌گفت: من هنوز گروهانم را ترك نكردم و به همين دليل همچنان سرباز محسوب مي‌شوم و نمي‌توانم توي سنگر بمانم. فرمانده دسته هم هرچه قدر التماس كرد كه نيا، بي‌فايده بود و رجبي بالاخره با ما همراه شد.

از طرف ديگر رجبي چون اسلحه‌اش را تحويل داده بود، بايد به عنوان نيروي جايگزين و كمكي فعاليت مي‌كرد و نمي‌توانست مانند قبل به صورت تك تيرانداز وارد عمل شود. به همين دليل نشست پشت تيربار من و با تجربياتي كه داشت شروع كرد به تيراندازي و  مقابله با دشمن.

آن روز به دليل هوشياري ديده‌بان‌ها از حضور نيروهاي عراقي در منطقه استقرار ما و همچنين آمادگي سربازان ما در مقابله با حمله دشمن، خيلي زود توانستيم عمليات آنها را خنثي كنيم و حتي چند اسير از آنها بگيريم.

اما آنچه اين حادثه را براي من و همه حاضران در آن نبرد فراموش ناشدني مي‌كند، جدا از اين پيروزي لذت بخش، همراهي سرباز رجبي بود، زيرا آن روز سربازي را مي‌ديديم كه در راه دين و وطن خود اين گونه از جان گذشتگي مي‌كند و با وجود اتمام خدمت سربازي به ميدان مي‌آيد و به مقابله با دشمن ميهن‌اش مي‌پردازد.

 

 

آه اي كبوتر از غم بال و پرت بگو             سيمرغ عشق از تب خاكسترت بگو

ترتيل آيه‌هاي مسلسل شنيدني است        سرباز عشق خاطره سنگرت بگو

                                            *****

شب و تنهايي و ميدان جنگ است            به سنگرها به دست من تفنگ است

نمي‌ترسم من از انبوه دشمن                   فشنگ آخرينم خاره سنگ است2

 

 

پا نوشته ها:

1- سرباز وظيفه داوودعلي اسدزاده‏، جمعي تيپ2 لشكر 81 زرهي كرمانشاه

2- سرهنگ صالح افشار تويسركاني؛ معبر معراج، ايران سبز88

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده