سرباز در خاطرات دفاع مقدس
تصرف اشتباهی عمليات والفجر4 در حال پيگيري بود كه اعلام كردند تصرف تپهاي به نام «هفت توانان» از نظر مكاني و موقعيت تاكتيكي براي نيروهاي ما اهميت فراواني دارد و ميتواند كمك بسياري در پيشروي و پيروزي در عمليات باشد. به همين دليل مأموريت تصرف آن تپه به گروهان ما داده شد و ما براي حمله به آن تپه گوش به زنگ بوديم. ساعت0430صبح دومين روز از مهر ماه سال 62 بود كه دستور حمله صادر شد و ما به همراه گروهان تقويت شده 250 نفري از نيروهاي سرباز و كادر به قصد تصرف تپه راهي شديم، اما به دليل تاريكي هوا و درگيريهاي پراكنده راهمان را گم كرديم و از تپه گذشتيم.

حدود دو كيلومتر جلوتر از هدف ما تپه ديگري بود به نام «كلو» كه ما بي‌خبر از گم‌شدنمان وقتي به آنجا رسيديم، اشتباهاً به اين تپه حمله كرديم. نيروهاي دشمن هم از همه جا بي‌خبر چون به هيچ وجه احتمال حمله ما به آنجا را نمي‌دادند و به مقاومت نيروهاي مستقر خود بر روي ديگر تپه‌ها اميدوار بودند، بدون كمترين مقاومتي تپه را خالي كرده و عقب نشيني كردند. ما هم بدون كوچكترين تلفاتي بر روي تپه مستقر شديم، اما  تازه وقتي خورشيد طلوع كرد و سپيده زد، متوجه اشتباهمان شديم و فهميديم دو كيلومتر جلوتر از خط مقدم و در دل نيروهاي دشمن هستيم. به همين خاطر در آن شرايط به دستور فرمانده با احداث سنگرهاي انفرادي، آرايش نظامي گرفتيم تا در صورت حمله احتمالي دشمن به دفاع از خود و تپه بپردازيم.

ساعت1130بود كه نيروهاي عراقي با يك پاتك شديد و همراه با دو- سه هزار نفر نيرو به ما حمله‌ور شدند و تپه‌ را به محاصره خود درآوردند.

ما از سر صبح دائم با بي‌سيم تقاضاي نيرو و مهمات مي‌كرديم. نيروهاي ما نسبت به نيروهاي دشمن آن‌قدر كمتر بودند كه اگر عراقي‌ها بدون شليك گلوله‌اي هم از تپه بالا مي‌آمدند مي‌توانستند ما را شكست دهند و اسيرمان كنند.

تنها مزيت ما استقرار نيروهايمان در بالاي تپه بود كه موجب مي‌شد تمام منطقه در تيررس ما باشد. از طرف ديگر دشمن هم نمي‌توانست از تعداد دقيق نيرو و امكانات ما با خبر شود.

هنوز عراقي‌ها حركت خود را به سمت تپه آغاز نكرده بودند كه خمپاره انداز گروه دو تا از تانك‌هاي دشمن را هدف قرار داد و با شليك دقيق و حساب شده‌اش هر دو را منهدم كرد.

با آتش گرفتن تانك‌ها ترس در دل نيروهاي دشمن افتاد و آن‌ها با تصور اينكه امكانات و تعداد نيروهاي مستقر در تپه بسيار فراوان است،‌ عقب‌نشيني كردند.

ساعاتي بعد نيروهاي ارتش نيز با تصرف تپه‌هاي ديگر خود را به ما رساندند و خطر حمله مجدد دشمن براي هميشه مرتفع شد.

به عقيده من در وهله اول اتحاد و همبستگي نيروهاي ما در دفاع از تپه و همچنين ايجاد سنگرهاي متعدد به عنوان جان‌پناه براي حفظ نيروهاي خودي و فريب دشمن زمينه‌ساز پيروزي ما در اين عمليات بود.

تاريخ حادثه: مهر62 سردشت

 

پانوشته

1. سرباز وظيفه محمد نوروزي: جمعي گردان 155 لشكر28 پياده سنندج

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده