در کمین گل سرخ
بخش شصت و سوم: از سرفرماندهی کل نیروهای مسلح عراق، به فرماندهی سپاه4 اطلاع داده شد که آنها با تجزیه و تحلیل مجموعۀ اطلاعات به دست آوردۀ خود، چنین نتیجه گرفته اند که: «حملۀ قوای دشمن در منطقۀ شمالی- حمله های مطلع الفجر و محمد رسول الله- با این هدف صورت گرفته بود که توجه ما را از منطقۀ دزفول و شوش منحرف سازند؛ لیکن بر اساس آن چه مشاهده می شود، دشمن- ایران- قطعاً می خواهد عملیات اصلی خود را در همین مناطق (غرب دزفول و شمال شوش) انجام دهد.»

دشمن حالا که بو برده بود ایران از کجا می خواهد عملیات کند، درنگ را جایز ندانست و پیش دستی کرد. در دو محور از چهار محوری که برای عملیات کربلای2 (فتح المبین) کار می شد، حمله کرد، هر چند به موفقیت چشمگیری دست نیافت، اما سرفرماندهی عراق مدعی شد که دست ایران را خوانده است و نیروهای ایرانی قادر به اجرای عملیات وعده داده شده، نخواهند بود. خبرگزاری های جهان نیز این خبر را تکرار کردند و کوشیدند با عظیم جلوه دادن قدرت دفاعی عراق، فرماندهان ایرانی را از انجام عملیات منصرف کنند.

اکنون به نظر می رسید که دشمن ابتکار عمل را به دست گرفته است. فرماندهان ایرانی اگر از دو محور باقیمانده حمله می کردند، به سختی می توانستند به نتایج مورد نظرشان برسند.

نهایتاً قرار شدگره کار به دست فرماندهی کل قوا حضرت امام خمینی گشوده شود.

ظهر روز29 اسفند، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، نمایندۀ امام در شورای عالی دفاع در منزلش مشغول مطالعه بود که تلفن زنگ زد. محسن رضایی خبر حملۀ عراق را به او رساند. اما هاشمی پیشنهاد کرد، آنها به تهران بیایند تا در محضر امام و دیگر مسؤولان تصمیم لازم گرفته شود.

قرار شد یکی از دو فرمانده ارشد جنگ، به دیدار امام برود و دیگری جبهه را فرماندهی کند. محسن رضایی مأمور این کار بزرگ شد اما فرصت آن قدر کم بود که رفت و برگشت با هواپیمای مسافربری وقت می گرفت در حالی که او باید تا شب بر می گشت. یکی از خلبانان جنگنده شکاری، گفت:

«من خلبان اف-5» هستم. ما مجاز نیستیم در کابین کمک خلبان یک نفر دیگر را سوار کنیم. باید حتماً خلبان باشد. ولی من آمادگی دارم، هر کدام از شما که خواستید، در مدت بیست دقیقه به تهران برسانم و از آن طرف هم در این مدت برگردانم.»

پیشنهاد سرگرد حق شناس، پذیرفته شد و برادر رضایی با او به تهران پرواز کرد.

وقتی که برگشت، گیج بود و تمام اعضا و جوارحش خسته بود. نشستن در جت و پرواز با سرعت صوت، آموزش و آمادگی های فیزیکی خاصی می خواست که تنها خلبانان داشتند. او آن شب مردانگی کرد و ایستاد، گزارش سفرش را داد و… اما چند روز بعد از پا افتاد و کارش به بستری شدن کشید.

او گزارش داد که:

رفتم خدمت حضرت امام و به ایشان گفتم وضعمان خیلی خراب است و واقعاً مانده ایم که چه کار  کنیم. مهمات کم داریم، دشمن به ما حمله کرده، نیروهایمان کم است، اصلاً منطقه، یک منطقۀ عجیب و غریبی است…

امام با آرامش کامل سخنان او را شنیده بودند و سپس دستور داده بودند که:

بروید حمله را بکنید که ان شإالله پیروزید.» رضایی خواسته بود که حداقل استخاره ای بکنند. ایشان فرموده بودند: «آیا شک دارید؟» او گفته بود: «نخیر. اما برای اطمینان قلب، عرض کردم.» فرموده بودند:

من استخاره نمی کنم. ولی خودتان بروید به طلب خیر قرآن را باز کنید و نگران نباشید. مشکلتان حل می شود. بروید اقدام کنید.

طبق دستور ایشان، قرآن به طلب خیر باز شد. سورۀ فتح آمد. انسان چقدر باید اعتقاد داشته باشد که قرآن را باز کند و سورۀ فتح بیاید. این را با صداقت عرض می کنم، هر چقدر الان آیات سوره فتح را بخوانم، به اندازه ای که خداوند آن زمان به من توفیق قوت قلب و ازدیاد ایمان و اعتقاد برای انجام تکلیف داد، نمی توانم آن حالت را داشته باشم.

فرماندهان جنگ چنان به وجد آمده بودند که از شنیدن آوای ملکوتی قرآن سیر نمی شدند. آن شب و شب های بعد بارها یکی از سپاهیان که صدای خوشی داشت، این سوره را برایشان خواند. آن شب، مردم ایران هنگامی در کنار سفره های عید، سال جدید را آغاز می کردند که فرزندانشان در خط مقدم جبهه آمادۀ شنیدن فرمان عملیات بودند، ولی به هر تقدیر آن شب این فرمان صادر نشد.

سرانجام غروب روز اول فروردین، انتظار به پایان رسید و این پیام از فرماندهی جنگ، به قرارگاه های تابعه، ارسال شد:

«از قرارگاه کربلا2، به قرارگاه های قدس، فجر، نصر و فتح، ساعت(س) روز(ر) ساعت0030 روز2/1/61 تعیین، و شروع عملیات با کد بسم الله القاصم الجبارین. یا زهرا علیها السلام خواهد بود.»

رزمندگان بی قرار، یکدیگر را در آغوش فشردند. لحظاتی در تاریکی مطلق پشت خاکریز، با اشک و گریه با همدیگر قول و قرارها گذاشتند. آنانی که شهید می شدند باید قول شفاعت می دادند به شرط این که آنانی می ماندند امام را تنها نگذارند. بعد از وداع ستون ها راه افتادند.

حمله با اندکی تأخیر آغاز شد.. در همان ساعت اولیه رزمندگان محورهای قدس و نصر موفق شدند خط را بشکنند و به موفقیت های قابل توجهی برسند طوری که نیروهای قرارگاه قدس توانستند دشت عباس را آزاد کنند و نیروهای قرارگاه نصر هم موفق شدند تا پشت توپخانه دشمن در ارتفاعات علی گره زد برسند و به تمامی اهداف از پیش تعیین شده دست یابند. اما در دو محور دیگر همچنان که پیش بینی می شد کار قابل توجهی انجام نگرفت.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده