در کمین گل سرخ
پنجاه و هشتم: اما روز دوم عملیات یک اتفاق مهم افتاد و در یاد مردم ماند و آنها را به خیابان ها و مساجد کشاند. تعدادی از نیروهای سپاه که از محور شمالی حرکت کرده بودند، به طرف شهر بستان حرکت کردند. دیگر رمقی برای عراقی ها نمانده بود که بیش تر از یکی-دو ساعت مقاومت کنند. بنابراین حدود ظهر، آزادی شهر به قرارگاه کربلا اعلام شد. این خبر وقتی از رادیو ایران اعلام شد، شادی و خوشحالی سراسر ایران را فرا گرفت. مهم نبود که اکثر شنوندگان اسم شهری به نام بستان را نخستین بار بود که می شنیدند، بلکه مهم این بود که یکی از شهر های اشغال شدۀ ایران آزاد شده بود و این نوید بخش آزادی دیگر شهرهای دربند اسارت بود. حالا همۀ ایران برای آزادی خرمشهر لحظه شماری می کردند.

فردای آن روز تعدادی از مسؤولان کشوری و خبرنگاران داخلی و خارجی برای دیدن بقایای بستان وارد آنجا شدند تا رادیو بغداد نتواند منکر شود.  اما بعثی ها از آن لحظه ای که سقوط شهر را باور کردند وحشی گریشان گل کرد و با هواپیما و توپخانه به جان خانه های گلی بستانی ها افتادند.

از نظر طراحان عملیات، مأموریت در شمال کرخه صد در صد موفق ارزیابی می شد و آنان به کلیۀ اهداف خود رسیده بودند. اما در جنوب کرخه این گونه نبود و جنگ بی امان از هر دو سو ادامه داشت و هیچ پیشرفت قابل توجهی برای نیروهای خودی به دست نیامده بود.

 جز این که یکی از یگان ها خودش را تا نزدیکی پل سابله کشانده بود. در هر صورت با این وضعیت امیدی هم به رسیدن به اهداف مورد نظر نبود.

سپاه معتقد بود، عملیات را در این جبهه تمام شده تلقی کنند و برای عملیات بعدی دنبال راه کار دیگری باشند. بیش تر پرسنل سپاه را نیروهای داوطلب مردمی تشکیل می دادند که اغلب مأموریت سه ماهشان تمام شده بود و باید بر می گشتند به خانه و کاشانه شان. طبیعی است که تا آمدن نیروهای تازه نفس دیگر، مدت ها طول می کشید.

« روز10/9/60 از سوی سپاه پاسداران پیشنهاد گردید که ختم عملیات کربلای1 اعلام شود.

 این پیشنهاد مورد موافقت فرمانده نزاجا قرار نگرفت. زیرا اگر چه بستان و منطقۀ شمالی سابله به دست قوای ایران افتاده و دست آوردهای عملیات تا کنون بسیار درخشان بود، اما یک نقطه ضعف هم وجود داشت که با عدم دسترسی به کلیۀ اهداف از پیش طرح ریزی شده، منطقۀ پدافندی نیروهای خودی وسیع تر شده و نیاز به اختصاص نیروی بیش تری به این منطقه نسبت به قبل از آغاز عملیات بود، لذا عدم موافقت فرمانده نیروی زمینی ارتش با پیشنهاد ارائه شده یک تصمیم منطقی و اصولی بود.»

در اینجا صحنۀ نگران کننده ای پیش آمد که این ها را معمولاً بیان نکرده ام. من بین قرارگاه تاکتیکی مرکزی و قرارگاه آن طرف دهلاویه رفت و آمد می کردم. بیش تر در قرارگاه جنوب پیش بچه های سپاه بودم تا وضعیت را داشته باشم. یک دفعه، بحثی در گرفت به این معنی که بچه های سپاه گفتند: چون توانمان بریده، دیگر نمی توانیم جلوتر برویم. بنابراین، همین جا وضعیت را نگه داریم و به فکر عملیات بعدی باشیم؛ آن هم در جای دیگر.

ما مُصر بودیم که این عملیات باید تمام شود و به این شکل قابل قبول و قابل نگهداری نیست. ما عملیات کردیم تا اصل صرفه جویی در قوا انجام شود، ولی الان بدتر باید قوا بگذاریم تا بتوانیم این را نگه داریم. باید کلی خاکریز بزنیم تا بتوانیم اینجا را از بالا نگه داریم و این به صرفه نیست و باید حتماً عملیات انجام شود…

این بحث تا دو روز طول کشید. پایان شب دوم دو فرمانده ترجیح دادند به اهواز برگردند و بدون دخالت نیروهای دیگر در این باره درست بیندیشند و به هر نتیجه ای که رسیدند، به آن عمل کنند.

سرهنگ صیاد و آقای محسن رضایی به راه افتادند، غافل از این که شب؛ آبستن حادثۀ بزرگی است و باید به زودی برگردند.

آن شب گروه های شنودِ ارتش و سپاه مکالمات مشکوکی از بی سیم های ارتش عراق شنیدند. مسؤولان قرارگاه کربلا احتمال حمله دشمن را منتفی ندانستند. بنابراین از سرتاسر جبهه ها گزارش خواستند. ولی از هیچ جایی مورد مشکوکی گزارش نشد.

در ساعت2340 یک گردان عراقی به ستادش اعلام کرد؛ قصد دارد به مواضع سابقش برگردد. برداشت افسران قرارگاه این بود لابد می خواهند به مواضع از دست داده شان حمله کنند. ده دقیقه ای این گونه گذشت که خبر  دیگری از شنود به دستشان رسید. از ستاد دشمن این پیام به تمام یگان های عراقی مخابره شده بود:

«صدام حسین به شما سلام می رساند و به همۀ نیروها آفرین می گوید!»

برای فرماندهان قرارگاه دیگر شکی باقی نماند که این رمز آغاز یک عملیات است. اما در کجا و چگونه؟ به همۀ نیروها در سرتاسر جبهه های خوزستان آماده باش داده شد.

اما تا ساعتی بعد که فرمانده یکی از گردان های عراقی مدام پیام می داد که به نزدیکی هدف رسیده است، در جبهۀ خودی در هیچ نقطه مورد مشکوکی مخابره نمی شد. فرماندهان کلافه شده بودند. آیا این یک جنگ روانی نبود؟

افسر اطلاعات قرارگاه کربلای1 سرهنگ تراب ذاکری و مسؤول اطلاعات قرارگاه سپاه آقای علی اسحاقی که هر یک جداگانه به تجزیه و تحلیل اخبار به دست آمده پرداخته بودند به این نتیجه رسیدند که به احتمال قریب به یقین دشمن در منطقۀ سابله در حال اجرای عملیات است و لذا قرارگاه کربلای1 در شمال کرخه از تیپ3 لشگر92 و سپاه پاسداران خواست که چگونگی اوضاع را گزارش کنند، اما تیپ3 لشگر92 هنوز عناصری را در منطقه سابله و ساحل شمالی رودخانه مستقر نکرده بود که بتواند فعالیت های دشمن را گزارش کند.

پانزده دقیقه بعد پست شنود به قرارگاه کربلای1 گزارش داد مبنی بر پیام های مبادله شده بین یگان های دشمن، آنها به50 متری دشمن رسیده اند. از افسر دیده بان توپخانه گردان105م م. توپخانه لشگر92 زرهی که با عناصر سپاه پاسداران مستقر در شمال رودخانه سابله، همراه بود، نیز هیچ گونه گزارشی دال بر فعالیت دشمن در منطقه جنوب سابله نرسیده بود و در خواست اجرای آتش را نیز ننموده بود.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده