در کمین گل سرخ
بخش پنجاه و هفتم: اطلاعات دشمن آن قدر دقیق بود که حتی «درخواست سازمان هلال احمر منطقه ای خوزستان از سازمان هلال احمر تهران به منظور ارسال آمبولانس به اهواز»، «تغییر مکان پاسگاه فرماندهی لشگر16 زرهی به منطقه جلو در ابوحمیظه»، «لغو مرخصی و ذخیره کردن مهمات» در آن لشگر و «در خواست واگذاری ماسک ضد گاز» هم از چشم جاسوسانش پنهان نمانده بود. این سند که بعد از عملیات در سنگرهای عراقی پیدا شد، ثابت می کند که عراقی ها حداقل از اجرای یک تک در شمال و جنوب کرخه و زمان اجرای آن آگاهی تقریباً صحیحی داشته اند. آنها حتی نام عملیات را که آن روزها در میان فرماندهان خودی، کربلای1 بود، می دانسته اند!

خوشبختانه آن چه که از چشم آنها پنهان مانده بود، جادۀ تازه احداث و نحوۀ عمل در منطقۀ رملزار بود.

آن شب، شبی که قرار بود عملیات شروع شود، با بارش باران آغاز شد. باران در باور انسان مؤمن، نماد رحمت الهی و نشانۀ بشارت است.  همۀ فرماندهان که آن لحظات چشم و دل به آسمان داشتند، این را به فال نیک گرفتند. هر چه که بود باعث می شد دشمن از فعل و انفعالات رزمندگان ایرانی غافل بماند.

اما وقتی که بارش باران شدت گرفت و چند ساعتی گذشت و بند نیامد، عموماً نگران شدند. نگران این که نیروها مسیر را گم کنند و یا منطقه باتلاق شود و تانک ها قدرت تحریک نداشته باشند و…

ساعتی بعد همۀ نیروها در پشت خاکریز دشمن منتظر فرمان حمله بودند و باران همچنان می بارید.  هنوز اندکی به ساعت 0030 دقیقۀ بامداد مانده بود که ناگهان در دور دست ها صدای غرش توپ ها و غریو موشک ها با رعد و برق درهم پیچیدند.

طبق دستور فرماندهی عملیات، توپخانۀ لشگر16 منطقه ای را در جنوب اهواز، زیر آتش گرفته بود. آنها مأموریت داشتند چنان جهنمی برای نیروهای بعثی بسازند که گمان کنند حملۀ ایران از آنجا صورت خواهد گرفت و به کلی از منطقۀ کرخه غافل شوند.

و پنچ دقیقۀ بعد، فرمان حمله آغاز شد. رزمندگان با فریاد الله اکبر به خاکریز دشمن زدند. در قرارگاه کربلا لحظات برای سرهنگ صیاد و دوستانش به سختی می گذشت. هیچ پیامی از بی سیم ها رد و بدل نمی شد. فکر این که اگر نیروهای محور جنوب نتوانند از موانع و خاکریز عصا شکل بگذرند، تصور این که نیروهای محور شمال موفق نشوند به عقبۀ دشمن رخنه کنند و صدها اگرهای دیگر آرام و قرار را از آنان گرفته بود.

 بی شک سربازانی که در آن نیمه شب زیر آتش بی امان دشمن می کوشیدند پیش بروند، حال و روز بهتری از فرماندهان ارشدشان داشتند که مسؤولیت جان جوانان مردم به عهده اشان بود.

چهل دقیقه این گونه گذشت، بسیار سنگین و نفس گیر. تا این که نخستین پیام از لشگر16 مخابره شد. گفتند خاکریز دشمن شکافته شده و الان نیروهای بسیجی از روی آن سرازیرند. آنها از محور جنوب وارد عمل شده بودند. بارقه ای از امید در دل ها تابید اما هیچ خبری از محور شمال نبود. تا این که در ساعت 0138 دقیقه خبر هیجان انگیزی از بی سیم تیپ3 لشگر92 شنیده شد:

«خاکریز عصا شکل از شمال شکسته شد.» دو دقیقه بعد همان صدا اعلام کرد یک گردان بسیجی به داخل مواضع دشمن نفوذ کرد. این اخبار همچنان ادامه داشت. ساعتی بعد نیروهای سپاه به خاکریز دوم عراقی ها رسیدند و چند دقیقۀ بعد خبر سقوط گردان های توپخانۀ152 و130م م. دشمن  اشک شوق را از دیدگان فرماندهان جاری کرد.

عراقی ها در این جبهه کاملاً غافلگیر شده بودند طوری که صبح روز هشت آذر خورشید هنگامی دمید که بسیجیان اصفهانی و تانک های ارتش در تنگۀ چزابه به آخرین اهداف خود رسیده بودند. نیروهای وحشت زده بعثی برای نجات جانشان خود را به باتلاق های هورالعظیم می انداختند!

اما بر خلاف محور شمال از محور جنوب هیچ خبر امید بخشی نمی آمد. دشمن در این جبهه کاملاً آماده و نفوذ ناپذیر ایستاده بود. طوری که تا پایان آن روز پیشروی در این محور کم تر از پنج کیلومتر بود. در این محور جنگ بی امان صورت گرفته بود و هر دو طرف تلفات زیادی داده بودند.

محور جنوب، تلاش و پشتوانه ای برای عملیات محسوب می شد. تلاش اصلی ما از شمال بود و تلاش و پشتیبانی آنها از پایین. دشمن سه خاکریز داشت. بچه ها خاکریز های اول و دوم را گرفتند ولی در خاکریز سوم بریدند. توان از دست رفت و عصر شد.

تا جایی که فرماندهی آن محور را احضار کردیم؛ برادرمان عزیز جعفری از سپاه و سرکار سرهنگ جمشیدی فرمانده تیپ یکم لشگر16 زرهی. در حین این که برایشان می گفتیم: اگر امشب تک نکنید، وقت تلف می شود، از خستگی و فرسودگی به خواب رفتند.

بعد هم که رفتند، دیده بودند بچه های خودشان در خط خوابیده اند. عراقی ها هم در خط خوابیده بودند. شب دوم در محور پایین یک گلوله هم شلیک نشد. از زور خستگی و فرسودگی، دو طرف از پا در آمده بودند.

آن شب ستاد تبلیغات جنگ خبر عملیات را به اطلاع مردم ایران رساند. نام عملیات طریق القدس اعلام شد. به دستور سرهنگ صیاد، به دلایل امنیتی تلویزیون هیچ فیلمی از صحنۀ عملیات را پخش نکرد. مردم که از این دستور اطلاعی نداشتند، از تلویزیون حسابی شاکی شدند و به مقامات بالاتر اعتراض کردند. جالب این که رادیو عراق، منکر عظمت این عملیات شد و آن را جزئی و شکست خورده خواند!

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده