در کمین گل سرخ
بخش پنجاه و چهارم: تیمسار فلاحی از فرماندهانی بود که به ارزش این منطقه واقف بود و تصمیم به عملیات در این جبهه داشت و تا روز شهادتش نیز از این کار ناامید نبود. پیش از عملیات ثامن الائمه(ع) در11 شهریور60 عملیاتی به همین منظور شروع شد. در این حمله سه تیپ از ارتش، دوگردان از گروه جنگ های نامنظم شهید چمران و یک گردان از سپاه شرکت داشتند. این عملیات شکست خورد و تلفات سنگینی به بار آورد، تنها نتیجۀ آن دست یافتن به تپۀ رملی کوچکی بود که بعد ها تپه سبز نام گرفت.

نیروهای خودی وقتی به بالای این تپه رسیدند، توانستند؛ آن سوی خاکریز دشمن را ببینند. مهندسی رزمی دشمن  با مهارتی قابل تحسین از تلفیق موانع طبیعی و مصنوعی، سد رعب انگیز و نفوذ ناپذیری را خلق کرده بود که رسیدن به آن سویش را غیر ممکن  می ساخت.

یک خط پدافندی طولانی و مستحکم از دامنه های رملی کوه میشداغ در شمال کرخه شروع می شد و در حاشیۀ جنوبی کرخه به رودخانۀ نیسان می رسید:

«متجاوز، در شمال کرخه از کنارۀ رودخانه در حوالی آبادی جابر همدان به خط مستقیم رو به شمال تا تپه ماهورهای رملی غیر قابل عبور دامنۀ میشداغ، یک خاکریز دیوار مانند با ارتفاع5/2  متر و عرض بیش از3 متر که خط آن کاملاً کوبیده و محکم شده بود، به وجود آورده و در داخل آن سنگرهای جنگ افزار انفرادی و اجتماعی و پناهگاه نفرات را به صورت چسبیده و مرتبط به هم احداث نموده بود که به کیسه های شن و الوار تیر آهن و نبشی های ضخیم و سطحه های فلزی مسقف و محکم شده بودند.

با فاصلۀ هر100متر، یک سکوی آتش برای تانک یا نفربرهای حامل موشک مالیوتکا در پشت این خاکریز تهیه گردیده بود.

طول این خاکریز که از جنوب به مانع رودخانه ای کرخه و از شمال به زمین های رملی متکی می گردید، حدودشش کیلومتر بود و در انتها یعنی در زمین های رملی با یک زاویۀ تقریباً70 درجه به سمت غرب پیچیده و در حدود5/2 الی3 کیلومتر دیگر در امتداد و چسبیده به تپه ماهورهای رملی ادامه می یافت که طبعاً این قسمت برای برقراری تأمین در پهلوی شمالی تهیه گردیده بود.

این خاکریز که به خاطر شکل آن به خاکریز عصا موسوم شده توسط یگان های پیاده و مکانیزۀ دشمن و با تانک و انواع جنگ افزارهای انفرادی ضد زره به صورت متراکم اشغال و پدافند می گردید. استعداد این نیروها به بیش از یک تیپ تقویت شده بالغ می شد.

از این خاکریز تا شهر بستان که مسافتی نزدیک20 کیلومتر بود، دشمن برای سازمان دادن پدافند در عمق، خاکریزهای عرضی و طولی متعدد دیگری نیز که به صورت مواضع پدافندی آرایش یافته بودند ایجاد نموده بود تا هرگونه رخنه و نفوذ را به این منطقه از شرق به غرب یا از شمال به جنوب کنترل و خنثی نماید.

نیروهای متجاوز عراقی در جلوی خاکریز مقدم موسوم به عصا، میدان مینی به عرض200 متر از انواع مین های ضد نفر، ضد تانک، جهنده و روشن کننده که در سراسر طول خاکریز که به صورت پیوسته ای ادامه داشت، ایجاد کرده و جلوی میدان مین و خاکریز مزبور با کشیدن رشته سیم های خاردار حلقه ای و عمودی مانع دیگر ایجاد کرده بودند.

این میدان مین با آتش تیربارهای سنگین و جنگ افزار های سبک ضد زره که در سنگرهای مسقف داخل خاکریز قرار داشتند، پوشیده می شد. به علاوه در جلوی میدان مین یاد شده که به صورت منظم بود، یک میدان مین نامنظم به عرض100 متر ایجاد گردیده بود.

مواضع اصلی پدافندی دشمن در ساحل جنوبی کرخه در امتداد خاکریز عصا و با همان ویژگی ها و مشخصات و حتی مستحکم تر از آن احداث شده بود.» «عملیات طریق القدس»

خلاصه این که عراقی ها در خاک ایران دژی پیرامون خود ساخته بودند که خیال می کردند در پناه آنان می توانند آسوده خاطر باشند و تا روزی که خود بخواهند در خاک ایران بیاسایند!

حال در چنین اوضاعی فرماندهان ارشد ارتش و سپاه می خواستند دوباره در این منطقه عملیات کنند و از قضا به جز حمله از روبه رو راهی دیگری هم به ذهنشان نمی رسید. جلسات در میان موج های تردید و امید برگزار می شد.

«تعدادی از طراحان عملیاتی معتقد بودند که بر فرض شکستن و ساقط کردن خطوط مقدم پدافندی دشمن، به علت عدم وجود نیروهای تازه نفس برای استفاده از موفقیت تأمین هدف هایی در عمق و کسب یک برتری ارزندۀ نظامی برای خودی، مقدور نبوده و به علت خستگی و تلفات وارده به نیروها تکاور و ادامۀ عملیات و پیشروی بیش تر ممکن نیست و خلاصۀ این که نتیجۀ عملیات حداکثر  چیزی بیش از یک پیشروی چند کیلومتری و تصرف یکی دو خاکریز از دشمن بیشتر نخواهد بود…»

اما انتظار مسؤولان و مردم از سرهنگ صیاد و دیگر فرماندهان بزرگ بیش تر از این بود و آنان در واقع خواهان حمله هایی بودند که به زودی سرنوشت کلی جنگ و جبهه ها را رقم بزنند.

در قرارگاه باز هم دنبال راه های میانبر گشتند. آنچه که مسلم بود در معبر جنوبی کرخه امیدی به دست یافتن عقبۀ دشمن نبود و اما در معبر شمالی به عقیده بعضی ها از جمله فرماندهان سپاه، می شد چنین روزنه ای را یافت.

سپاه معتقد بود؛ می تواند9 گردان پیاده از نیروهای بسیجی را در قالب یک تیپ از میان رمل ها عبور دهد.به این امید، گروه های شناسایی فعالیت های خود را زیاد تر کردند.

 آنان هفته های متوالی در شرایط طاقت فرسای بیابان های خوزستان و طوفان های شن، با پای پیاده در دل رمل های داغ و سوزان به شناسایی پرداختند.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده