سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(51) تيراندازي بي موقع1 مدتي بود نقص فني تفنگها و گير كردن دائمي آنها بچهها را حسابي كلافه كرده بود. بعضي از تفنگها هم اصلاً تيراندازي نميكردند كه ما آنها را عملاً كنار گذاشتيم و به طور موقت از رده خارج كرديم. با اين حال چون در منطقه سومار و دسته شناسايي خدمت ميكرديم، نياز به تفنگهاي سالم و سر حال براي ما يك ضرورت بود.

بعد از مدتي سلاح كاليبر 50 گروهان هم از كار افتاد و ديگر تيراندازي نمي‌كرد. به همين دليل بالاخره يك گروهبان كه مسئول تعمير سلاح  بود، به دسته شناسايي اعزام شد تا نسبت به تعمير و رفع گير سلاح هاي ما اقدام كند.

صبح يكي از روزهاي مهر 1362 بود كه گروهبان سعيد عسگري براي تعمير سلاح‌ها به منطقه آمد و بعد از رفع گير سلاح‌هاي سبك با او به ديدگاه كاليبر 50 رفتيم. او هم بلافاصله دست به كار شد و بعد از چند دقيقه ور رفتن با سلاح سرش را به سمت ما چرخاند و گفت:

– خُب! درست شد. حالا فقط  بايد آزمايش كنم.

بعد براي اينكه سلاح را امتحان كند و از خوب كار كردن آن مطمئن شود، يك گلوله توي سلاح گذاشت و شليك كرد.

چند دقيقه‌اي از شليك كاليبر50 نگذشته بود كه دشمن به دليل روشن بودن هوا خيلي سريع و راحت گراي ديدگاه را گرفت و منطقه استقرار ما را به توپ بست.

متأسفانه سنگرهاي استراحت‌مان هم در چند متري ديدگاه قرار داشت و به همين دليل آنها هم از آتش دشمن بي نصيب نماندند. با شروع تيراندازي دشمن، همه بچه ها خيلي زود از محل متفرق شدند و در محلي دورتر موضع گرفتند، اما در همان لحظات اول تيراندازي، دو تا از هم‌سنگرهاي من به دليل برخورد تركش به شدت مجروح شدندكه ما آنها را به هزار زحمت به عقب تخليه كرديم و مانع از شهادتشان شديم.

آن روز اگر مسئول تعمير سلاح در روشني هوا تيراندازي نمي‌كرد،‌ ما هيچ وقت چنين ضربه‌اي از دشمن نمي‌خورديم. ديده‌بان‌هاي دشمن كه هميشه منتظر چنين اتفاق‌هايي هستند، با شليك گلوله، هدف را به راحتي شناسايي كردند و ما را زير آتش شديد خود گرفتند كه به دنبال آن سنگرهاي ما نابود شد و آسيب جدي به چند نفر از سربازان رسيد.

 

تاريخ حادثه: 5/7/62   سومار

 

اي ناب‌ترين معاني واژه  خوب     اي جوشش خون گرمتان شهر آشوب

كس در سفر كدام منظومه شنيد     يك روز كن هزار خورشيد غروب2

 

شنيدم كه مي‌گفت همسنگري       كه داده است داد سخن گستري

    گر آدم ز پندار هستي رهد      چو عنقا به قاف تجرد پرد

           برد راه در بارگاه قدم      فشاند ز دامان، غبار عدم3

 

 

پا نوشته ها:

1- سرباز وظيفه علي آقاجاني؛ جمعي لشكر81 زرهي كرمانشاه

2- قيصر امين‌پور؛ از روزنه ماه؛ به كوشش روزبه فروتن‌پي،خورشيد بازان84

3- سرهنگ صالح افشار تويسركاني؛ معبر معراج، ايران سبز88

 

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده