مشروح گزارش جلسه نقد کتاب « جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» در دانشگاه عالی دفاع ملی(2)
دومین سخنران و اولین ناقد کتاب، امیر سرتیپ سید ناصر حسینی، جانشین اسبق فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، پژوهشگر و مدرس دانشگاه بود، که ضمن اشاره به چگونگی تشکیل تیم و مطالعه کتاب در هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، برای نقد و بررسی آن، مطالب مهمی را در باره وجود دو گفتمان متفاوت در باره جنگ تحمیلی نزد ارتش و سپاه و تاثیر مستقیم این اختلاف بر نتیجه گیری و نظریه پردازی در این کتاب، بیان داشت. از دیدگاه ایشان موارد متعددی از مستندات کتاب که نظریه نهایی نویسنده محترم بر آنها استوار گردیده از دیدگاه کارشناسان و متخصصان نظامی در ارتش قابل خدشه هستند و به این ترتیب، نظریات نهایی بر مقدمات متینی استوار نگردیده است. مشروح بیانات امیر حسینی به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی ا... علی سیدنا محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اول لازم می‌بینم که تشکر کنم از دانشگاه دفاع ملی و دوستانی که به هرحال تلاش کردند این جلسه برگزار شد و از اینکه دانشگاه در دوره جدید فعالیت‌هایش ورود کرده به بحث دفاع مقدس و جنگ ایران و عراق. باعث خرسندی است، انشاالله که در آتیه این فعالیت‌ها بیشتر باشد. در مورد سردار درودیان، باید عرض کنم که شخصیت ایشان به نظر من یک شخصیت قابل تقدیر، قابل تجلیل و قابل تکریم است در حوزه دفاع مقدس. من، کسی پرکارتر از ایشان در حوزه دفاع مقدس واقعاً نمی‌شناسم در داخل، حالا در خارج از کشور ممکن است کسانی کار کرده باشند. انصافاً فعالیت‌های ایشان از همان ابتدای دوره جنگ و بعد از جنگ تا حالا زبان زد است در این حوزه و ما هم خیلی استفاده کردیم، شاید قریب به 16یا 17عنوان تألیف داشته باشند، ولی کتابی که عنوان تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق از ایشان به دست رسیده و سال گذشته چاپ شده که قبل از آن هم البته در مذاکرات خبرش را ما داشتیم.  این کتاب به نظرم با کتاب‌های دیگر تفاوت‌های زیادی دارد، یعنی ورود کرده به بحث تجزیه و تحلیل جنگ، و نظریه پردازی جنگ، و جنگ را  با نگاه به آینده بررسی می‌کند. طبق آماری که داده شده تاکنون چیزی حدود 10هزار عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و جنگ ایران و عراق در داخل کشور منتشر شده، به نظر من این کتاب جزء فاخر ترین کتاب‌ها به شمار می‌رود که می‌شود و می‌توان از آن بهره برداری‌های فراوان کرد. حالا چون سردار درودیان گفتند تعریف نکنید، من تعریف و تعالی را همین‌جا بسنده می‌کنم. این کتاب همان طور که فرمودند: شش فصل دارد و رویکردهای مختلف را در آن بررسی کرده‌اند. البته متناسب با دیدگاه‌شان بعضی‌ را کم‌تر، بعضی‌ها را بیشتر، بعضی‌ تجزیه و تحلیل‌ها انصافاً دقیق هستند، مباحث و مقولاتی که قابل تجزیه و تحلیل بودند را هم با دید خوش بینانه و هم بد بینانه هم واقع گرایانه نگاه و نظریه پردازی کرده‌اند. بحث‌های مفصلی در کتاب آمده، منتهی ما اگر نقد می‌کنیم و تجزیه و تحلیل می‌کنیم یا ورود به بررسی کتاب می‌کنیم، با سابقه  دانشی و علمی خودمان و با آن گرایش‌هایی که خودمان داریم. ایشان سه‌ رویکرد را مطرح کرده که در کشور وجود دارد در رابطه با جنگ ایران و عراق، یکی از رویکردهایش تاریخی و عملیاتی یا عملیات نظامی است که ما با توجه به سابقه نظامی‌مان، وارد این بعد شدیم و از آنجایی که سردار درودیان خودشان اشتیاق داشتند به اینکه این کار تجزیه و تحلیل بشود.  بعد از اینکه کتاب منتشر شد، من که یک بار کتاب را خواندم، یک نقد کوتاه سه یا چهار صفحه‌ای از حدود 20یا 30صفحه  کتاب نوشتم و قول هم دادم که بخش بعدی‌اش را هم انجام خواهم داد. سردار پیگیرانه دنبال بخش دوم بودند. انصافاً  دیدم  این درست نیست که من تنها وارد این گود بشوم، چون واقعاً کتاب خیلی عمیق است. ما  از هفت، هشت ماه پیش یک تیم تشکیل دادیم با امیر بختیاری و آقای دکتر شمس احمر و سعی کردیم این شش فصل کتاب را  عمیقاً واردش بشویم و مباحثی که دارد در بیاوریم. در ضمن مطالعات ما، دانشگاه(داعا) تماس گرفت و درخواست کرد که یک کتاب معرفی کنید برای نقد، ما هم همین کتاب را پیشنهاد کردیم و خوشبختانه مصوب شد و این جلسه تشکیل شد. بنابراین، امیر بختیاری وارد حوزه نظریه پردازی این کتاب که تقریباً فصل ششم را شامل می‌شود،  می‌شوند. آقای دکتر شمس احمر داخل فصل اول و دوم که روش شناسی و متدولوژی تحقیق این کتاب است، چون سردار این کتاب را بر مبنای روش تحقیق نوشته‌اند و با تالیفات دیگرشان از این جهت هم متفاوت است. بنده هم فصل سوم و چهارم، بخش عملیاتی کتاب را نگاه کردم و چون آن نوشته و نقد من منتشر شده، می‌خواهم دیگر ورود نکنم. مباحثی که داخل این دو یا سه  فصلی که محتوای اصلی کتاب است، از نظر ما نکاتی داشته که من یادداشت کردم و عرض میکنم. بعد  در ادامه جلسه هم ان‌شاءالله  بررسی می‌کنیم. سردار خودشان توضیح دادند که در کشور ما، دو دیدگاه در رابطه با جنگ است. یکی گفتمان ارتشی جنگ است، یکی گفتمان سپاهی جنگ، و اینها متفاوت هستند. برای همه تقریباً الان روشن است این اختلاف دیدگاه‌‌ها و مشخص است. و لذا حتی آسیب شناسی کردند و گفتند  یکی از دلایلی که ما متاسفانه بعد از سی سال نتوانستیم از نتایج جنگ استفاده کنیم، این است که همیشه درگیر مناقشات، درگیر این مسائل اختلاف ارتش و سپاه بودیم، لذا دیدگاه خیلی پیش نرفته، یعنی علمی نشده و در نظریه پردازی روی آن کار نشده است. به هرحال این آسیب شناسی را کردند. ولی من دیدم متاسفانه، ناخواسته شاید، در ادامه  خودشان درگیر این صنفی‌نگری شده‌اند و  سردار با گفتمان سپاه عمدتاً کتاب را تمام کردند. البته ایشان داخل این کتاب حتی یک راهکار هم دادند که ما بهتر است چطور به جنگ نگاه کنیم. من عبارتش را بخوانم، نوشتند که: (( گذار از مناقشات کنونی با تغییر در شیوه تفکر و روش تحقیق و اجتناب از نگرش صنفی سازمانی و به واقعیات جنگ، با هماهنگی و همدلی بیشتر به همراه تحقیق متعهدانه، گفتگوی صادقانه و پذیرش نقد عالمانه امکان پذیر خواهد بود)). راهکاری هم سردار داده‌اند برای اینکه در آینده ما چگونه به مسائل جنگ نگاه کنیم. البته من هم همین‌جا یک پیشنهاد اضافه می‌کنم به این پیشنهاد ایشان و یک نکته‌ای را اضافه می‌کنم، اینکه به هرحال مطالبی که در رابطه با جنگ ایران و عراق گفته شده در طول سی سال گذشته با دیدگاه‌های مختلف بوده، مخصوصاً اختلافات داخل بحث نظریات و فرهنگ سازمانی، آموزش‌های سازمانی درون ارتش و سپاه در گذشته زیاد بوده است. لذا بعضی از نقدها به همین اختلاف نظرها برمی‌گردد. الان شما ببینید هم سپاه دانشگاه دارد هم ارتش دانشگاه دارد، هر دو دافوس دارند، هر دو در دانشگاه دفاع ملی یا دانشگاه جنگ در سطوح عالی تحصیل می‌کنند، من پیشنهادم این است که بعد از این، اگر می‌خواهیم به مسائل جنگ ایران و عراق نگاه کنیم، با دیدگاه علمی و از این طریق نگاه بکنیم و تجزیه و تحلیل بکنیم و صراحت لهجه را رعایت کنیم و   اشتباهی اگر صورت گرفته بگوییم. کار درست انجام گرفته بگوییم. من که به عنوان یک ارتشی یا محقق اینجا نشسته‌ام، عرض می‌کنم خدمتتان، بیشتر دغدغه این را داریم که علوم نظامی کشور خدشه دار بشود و دانشجویانی که در این حوزه تحصیل می‌کنند، نسبت به مسائل علمی بی‌توجه بشوند یا کم توجه بشوند. لذا بیشتر از این دیدگاه من مطالب را خدمت دوستان عرض می‌کنم. برای دو گفتمان من خصوصیاتی را  بگویم. آنچه که من تا الان در حوزه دفاع مقدس مطالعه داشتم، گفتمان ارتش می‌گوید؛ ما وارد جنگ شدیم و با یک پیش‌بینی، در چهار مرحله دفاع کردیم. ارتش از چند ماه قبل از جنگ، طرحی برای دفاع از کشور داشته به ویژه در غرب. وارد شده، چهار مرحله دفاع را پیش‌بینی کرده و گفته  امکان اینکه روی خط مرز دشمن را نگه داریم، نیست. ما می‌آییم عقب، دشمن را در مواضع سد کننده، سد می‌کنیم، متوقفش می‌کنیم. یعنی در واقع عملیات تاخیری انجام می‌دهیم در مرحله اول، در مرحله دوم دشمن را تثبیت می‌کنیم و فرسوده‌اش می‌کنیم، در مرحله سوم دشمن را از کشور بیرون می‌کنیم. و در مرحله چهارم تنبیه متجاوز اسمش را بگذاریم یا تهاجم به دشمن یا انهدام. در خیلی از اسناد، انهدام دشمن در مرحله چهارم و پنجم آمده است. این ترتیب کار به صراحت در گفتگوها و مصاحبه فرماندهان ارتش آمده که در کتاب هم ذکر شده، آقای درودیان هم آورده‌اند، اگر مصاحبه‌ای با شهید بزرگوار فلاحی انجام شده، ایشان این چهار مرحله را به عنوان استراتژی دفاعی ارتش اعلام می‌کند. این دفاع، آن هم دفع تهاجم یا دفع تجاوز و انهدام دشمن. سپاه چه می‌گوید؟ سپاه می‌گوید  وقتی که دشمن تجاوز کرد، مردم دشمن را نگه داشتند و ارتش چهارتا عملیات در سال اول انجام داد، موفق به بیرون راندن دشمن نشد، در سال دوم، ما یعنی سپاه و بسیج هم آمدند به کمک و توانستیم دشمن را دفع بکنیم و حالا بعد از خرمشهر هم دنبال انهدام دشمن یا سقوط صدام بودیم. این دوتا گفتمان با هم یک تفاوت‌های شکلی و حتی اساسی دارد. ما معتقدیم آن گفتمان اول یک گفتمان علمی است مبتنی بر آیین نامه است، حساب شده است، ولی گفتمان دوم را به هیچ وجه قبول نداریم. لذا این مباحث، تقریباً داخل این چهارچوب مطرح می‌شود و حالا از این‌جا شروع کنم؛ این کتاب یک ویژگی هم که دارد، این است که روند را بررسی کرده هم زمان با اینکه وقایع جنگ را تجزیه و تحلیل کرده، روند جنگ را هم از روز اول تا پایان بررسی کرده. به نظر من چندتا نکته از دید نویسنده مغفول مانده است؛ اولاً اینکه به هرحال برای تثبیت دشمن یک  تعداد حدود 85هزار سرباز احتیاط، (سربازان منقضی 56) وارد جنگ شدند. طبق قانونی که آن روز نافذ بود و امروز هم احتمالاً آن قانون باشد. این 85هزار نفر آمدند تا یگان‌های ارتش را پر کنند و استعدادش را بالا ببرند تا ارتش در 1000کیلومتر مرز دشمن را تثبیت بکند. دشمن که در یک محور نبود، در سه محور شمالغرب،جنوب و غرب وارد کشور ما شده بود. یعنی خط دفاعی ما که بعداً شد 1400کیلومتر، آن روز 1000کیلومتر بود. اینها 1000کیلومتر را دفاع کردند و دشمن را تثبیت کردند که در کتاب از این مبحث صحبتی نشده است. یا اینکه  ساختار و سازمان ارتش مستقر شده در مناطق عملیاتی است یعنی فرماندهی‌ها، قرارگاه‌ها همه چیز مبتنی بر نظام قانون کشور مستقر شدند. فرمانده را امام مشخص کرده، قرارگاه‌ها مشخص است، یگان‌ها مشخص است، ولی در کتاب از این ساختار فرماندهی هیچ صحبتی نشده است. البته در جایی که ایشان سعی می‌کند جبهه را ببیند، عمدتاً فرماندهان سپاه محورها را دیده و افرادی که تأثیر گذار در بخش سپاه بودند و ارتش اصلاً دیده نشده. مناقشات بین ارتش و سپاه یا به قولی از نظر سیاسی بین بنی‌صدر و سایر انقلابیون در داخل کشور درحال انجام بود. در بخش سیاسی-امنیتی هم  سردار خیلی دقیق تجزیه و تحلیل کرده که من وارد آن مباحث نمی‌شوم و صرفاً حوزه نظامی کتاب را نقل می‌کنم. امام حکمی صادر می‌کند و بنی‌صدر را عزل می‌کنند، این حکم تقریباً در ماه‌های فکر می‌کنم هشتم، نهم جنگ صادر شد، آقای بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا عزل شد، ولی این حکم ادامه دارد، ادامه‌اش این است که شهید فلاحی آن روز به عنوان فرمانده کل قوا، جانشین بنی‌صدر می‌شود و تا لحظه شهادتش هم شهید فلاحی این حکم را دارد، یعنی در واقع فرماندهی جنگ با ارتش است که باز این حکم و ادامه حکم در کتاب دیده نمی‌شود. یک مبحث دیگر، سردار در مورد جنگ و انقلاب، جنگ و سیاست و جنگ و امنیت ملی دارند که فرضیه این نظریات‌شان، مفروضات‌شان این است که ارتش فروپاشی شده بود. به نظر من فروپاشی ارتش در 22بهمن 57است که در واقع مقابل انقلاب نمی‌ایستد و می‌آید طرف مردم، اینجا به نوعی ارتش فروپاشی شد، ولی از روز 23بهمن مجدداً ساختار بندی شد.  یعنی ارتش از همان هفته بعد از انقلاب وارد درگیری شد به نفع انقلاب.  زمان جنگ که 20ماه از انقلاب می‌گذرد،  حدوداً 40درصد نیرو زمینی ارتش در کردستان است. یعنی در واقع در حال جنگ است. دیگر اینجا نمی‌شود گفت فروپاشی. در کردستانی که ما روی زمین راه نداشتیم برویم، ارتش راه باز می‌کند با هوانیروزش، با نیروی هوائی و با یگان‌هایش. بنابراین  ارتش در زمان آغاز جنگ فروپاشیده نیست. لذا این مفروض را اگر ما در رابطه با این نظریات بگیریم، یک مقدار نظریات هم قابل تردید می‌شود. این در صفحه 60تا 64سه فرضیه الف و ب و ج را…

آقای درودیان: نه! کلمه فروپاشی در این سه صفحه کجاست؟ امکان ندارد این باشد!!

امیر بختیاری: صفحه447 سطر دوم از آخر

نکته بعدی که مغفول مانده، (چون چهار عملیات سال اول را، مکرر در اسناد مختلف آورده‌اند که اگر شد عرض می‌کنم)  یک عملیات را در سال اول ارتش به عنوان عملیات موفق دارد به عنوان عملیات الله اکبر که 30اردیبهشت سال 60انجام می‌شود و همین عملیات مفتاح عملیات طریق القدس است. در واقع  باز هم این عملیات که واقعاً عملیات ارزشمندی است در دیدگاه ما، داخل کتاب نیامده است. مثلاً  در منطقه جنوب، اگر این عملیات الله اکبر نبود، در طریق القدس  نمی‌توانستیم آن نفوذ و آن رخنه را ایجاد بکنیم. درمورد طریق القدس، نمی‌دانم اشتباه پیش آمده یا اینکه به هرحال نظر ایشان است، مثلاً در کارنامه طریق القدس نوشته‌اند انهدام 150تیپ دشمن که به نظر من این یک مقدار اغراق آمیز است. در عملیات فتح المبین هم  فکر می‌کنم یک اشتباه تایپی باشد، لشکر 10زرهی عراق را برایش دوتا قرارگاه اصلی در نظر گرفته‌اند، در صورتی که معمولاً طبق تاکتیک‌ها هر لشکری یک قرارگاه اصلی بیشتر ندارد، بقیه‌اش ممکن است فرعی باشد یا یدکی باشد. صفحه 290، من حالا عرض می‌کنم، این عملیات‌ها را خیلی گذرا، فقط از هرکدام یک نکته‌ای را عرض می‌کنم که هم وقت را رعایت کرده باشیم و هم به هرحال جلسه بیشتر از این گنجایشش را ندارد، در تدوین عملیات بیت المقدس که مرحله سومش در واقع منجر به آزاد سازی خرمشهر شد و یک تعداد زیادی اسیر گرفتیم. نزدیک یک لشکر از نیروهای عراق اسیر شدند. این گفته شد، ولی در این عملیات، نیروی هوائی ارتش یک عملیات ارزشمندی دارد، حمله می‌کند به پل شناوری که روی اروند زده شده و عقبه نیروهای دشمن است، این پل را که بمباران می کند و می‌شکند، محاصره کامل می‌شود و همه نفرات عراقی اسیر می‌شوند، از این واقعه هم در کتاب صحبتی نشده. البته این موضوع فکر می‌کنم سال 82یا 83بود که سندش منتشر شد.  الان هم داخل اینترنت موجود است، پلی که روی اروند بوده و بعد منهدم شده. نکته‌ای که در مورد استعداد نیروهای سپاه در چهار عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس یک مقدار مختلف صحبت شده، مثلاً از امیر معین وزیری سندی را ایشان نقل کردند که گفته‌اند؛ 3000 نفر بودند برادران سپاه در عملیات ثامن الائمه، طریق القدس 6000 نفر،  فتح المبین 15000 نفر و در بیت المقدس 30000 نفر. سردار رضائی هم دیدم که در نوشته‌هایشان گفته‌اند؛ آقا ما مثل گلوله برفی بزرگ می‌شدیم، تقریباً این با این آمار جور در می‌آید. حتی یگانی هم گفتند مثلاً در عملیات ثامن الائمه 10یا 15گردان، عملیات طریق القدس؛ چهار تیپ، فتح المبین؛ 12تیپ و بیت المقدس؛ 15تیپ، منتهی در بعضی جاها باز از قول سردار محسن رضائی آوردند که 18لشکر رزمی بوده نیروهای سپاه در عملیات بیت المقدس،  من عرضم این است که اختلاف در آمار روی تجزیه و تحلیل قطعاً اثر می‌گذارد. از این جهت بهتر بود که یک آمار دقیقی در کتاب از  استعداد نیروهای سپاه ذکر می‌شد. یک یا دوتا نکته هم در رابطه با عملیات خیبر دارم و یکی هم عملیات کربلای 5 و بحث را خاتمه می‌دهم. در مورد عملیات خیبر، نویسنده در کتاب صراحت ندارد؛ بالاخره این عملیات چگونه بود؟ شکست خورد؟ پیروز شد؟ آیا ما توانستیم از طریق این تاکتیک از مرز عبور کنیم یا دور بزنیم، نفوذ کنیم داخل خاک عراق یا نه؟ در صورتی که الان ما بعد از 30سال که از این عملیات دارد می‌گذرد، باید خیلی دقیق‌تر و عمیق‌تر و علمی تر در باره‌اش نظر بدهیم. یا بالاخره اگر اتفاقی هم افتاده، اشتباهی هم شده، اعتراف کنیم تا عبرتی بشود برای آیندگان. به قول یکی از فرماندهان، عدم توفیق در عملیات خیبر را اینطور سردار آورده‌اند در کتاب‌شان که به نظر من واقعاً خیلی دلایل عمیقی نیست. نوشته‌اند ما به جای 2000فروند، به نقل از آن فرمانده اینجا ذکر می‌کنم، به جای 2000فروند قایق، در این عملیات  با 450فروند قایق شروع کردیم. یعنی شما ببینید اختلاف در برآورد و آن چیزی که ما داریم چقدر زیاد است که هیچ فرماندهی قاعدتاً این ریسک را نباید بکند. یا نوشتند به جای 70فروند بالگرد، ما با سه فروند بالگرد  شروع کردیم. همین طور گفتند مهمات توپخانه مثلاً کم بوده. من این را باز از سردار سوال می‌کنم: نوشتند غذاهای توپ و مهمات. احتمالاً منظورشان همان مهمات یا نیازهای توپخانه‌ای ارتش بوده، یعنی اگر این توپخانه می‌توانست اجرای آتش و مهمات کند، در توفیق عملیات تأثیر داشت در صورتی که ما می‌دانیم؛ عرض هور بین 45کیلومتر تا 60کیلومتر است، چه طوری و با کدام توپخانه می‌توانستیم اجرای آتش بکنیم؟ یا در بحث جابه‌جایی نفرات، چگونه می‌خواستیم با هوانیروز (البته سردار علائی در کتاب‌شان می‌گویند که 60هزار نیرو بود ما 2500تا قایق برآورد کرده بودیم، 500تا فراهم شد گفتیم بقیه‌اش هم هوانیروز می‌آورد،)  55هزار نیرو یا 50 هزار نیرو را  آن هم در شب جابه‌جا کرد. این  عدد  از نظر تاکتیکی بحث می‌برد که اگر یک وقتی نیاز شد، من می‌توانم توضیحات بیشتری بدهم. بعد فرمودند که اگر ارتش موفق می‌شد مثل سپاه از موانع پاسگاه زید عبور کند، از تمرکز ارتش عراق روی سپاه کم‌تر می‌شد و ما می‌توانستیم بهتر عمل بکنیم، که البته درباره این قضیه خیلی بحث شده در کتاب‌های دفاع مقدس، و معمولاً شکست عملیات خیبر را می‌اندازند گردن ارتش، می‌گویند هوانیروز به ما نیرو نرساند یا توپخانه‌اش  آتش نکرد، یا اینها نتوانستند از زید عبور کنند، در صورتی که هر سه حرفشان غیر منطقی است. یعنی زید را ما قبلاً در رمضان تجربه کردیم، پنج مرحله عملیات نتوانستیم عبور کنیم حالا چه طوری می خواهیم داخل خیبر از آن عبور کنیم؟ یا مباحث هوانیروز چون محدودیت زمان است. من توضیح نمی‌دهم، اما بحث آخر من روی عملیات کربلای 5 است، ما کربلای 5 را مکرر می‌شنویم به عنوان یک عملیات پیروز از آن یاد می‌شود. ما هرچه فکر می‌کنیم،هر چه مطالعه می کنیم، متوجه نمی شویم چرا به این عملیات، عملیات پیروز گفته می‌شود. برای هر عملیاتی باید هدفی ذکر کنیم، آن روز ما گفتیم؛ می‌خواهیم عملیات سرنوشت ساز انجام بدهیم، سپاه محمد را بسیج می‌کردند، بسیج کردیم، بردیم عملیات را انجام بدهیم ولی جواب نداد. تلفات بالا، ضایعات بالا، طولانی شدن جنگ همه اینها بود ولی ما کاری از پیش نبردیم و صرفاً در یک پنج ضلعی گیر کردیم، چگونه ما به این عملیات، عملیات پیروز می‌گوییم.

 امیر بختیاری: اجازه بدهید؛ من در پاسخ به سوالی که الان مطرح کردید مطلبی را عرض کنم و آن، این است که آیا شما پیروزی را یک امر انتزاعی برای هر عملیاتی می‌دانید یا نتیجه هر عملیات را با عملیات دیگر مقایسه می‌کنید؟ شما الان می فرمایید کربلا5 عملیات موفقی بوده است. آیا این عملیات به اهداف خود دست پیدا کرد و یا مثلاً آن را در مقایسه با عملیات کربلا4 پیروز می دانید؟

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده