مشروح گزارش جلسه بررسی و نقد کتاب « جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» در دانشگاه عالی دفاع ملی(1)
اشاره جنگ هشت ساله رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، یکی از مهم ترین وقایع سال های پایانی قرن بیستم به حساب می آید. این جنگ، به مانند همه جنگ های دیگر تاریخ، تاثیری غیر قابل انکار بر سرنوشت و آینده کشورهای در گیر آن داشته است. به همین دلیل است که پژوهشگران و اندیشمندان حوزه نظامی، تاریخ جنگ ها را با دقت و وسواس مورد بررسی و مداقه قرار می دهند تا از تجربیات و آموزه های آن برای نسل های آینده حداکثره بهره را ببرند. جنگ ایران و عراق نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست، کما این که پس از خاتمه جنگ، هزاران جلد کتاب و مقاله در این باره به نگارش درآمده اند و پژوهش های فراوانی در این خصوص انجام گرفته است.

یکی از مباحث بسیار حائز اهمیت و بلکه مهم ترین آنها، مقوله نظریه پردازی و بحث پیرامون اندیشه دفاعی است که باید اذعان کرد؛ در کشور ما، مع الاسف، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. البته این نقیصه فقط مربوط به این دوره و این جنگ نیست، بلکه در تاریخ نظامی ایران، حتی آن هنگام که امپراتوری های قدرتمندی بر این سرزمین حکمرانی کرده اند، اثری از نظریه پردازی و یا اندیشه ورزی دفاعی بر جای نمانده است، در حالی که در سایر نقاط جهان، اندشمندان نظامی متعدی ظهور کرده اند که افرادی مانند سن تزو در چین باستان و کلاوزویتس در قرن هجدهم اروپا از این دسته به شمار می آیند.

جلسه نقد کتاب « جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» که درمورخه 3/2/1396 در دانشگاع عالی دفاع ملی برگزار گردید و گزارش مختصر آن در مورخه 6/2/1396 در سایت هیئت معارف جنگ منتشر شد، برای اولین بار در تاریخ جنگ تحمیلی، موضوع نظریه پردازی را در دستور کار داشت و علاوه بر آن فرصتی بود تا ضمن پرداختن به این موضوع، موضوعات دیگری نیز به عنوان مقدمه نظریه مورد نقد و بررسی قرار گیرند.

وجود دو گفتمان متفاوت در باره جنگ تحمیلی نزد ارتش و سپاه، اختلاف نظر این دو سازمان در خصوص عملیات های انجام گرفته در خلال سال های جنگ و نیز تعاریف بعضی از مفاهیم مانند غافلگیری، پیروزی و شکست از جمله موضوعات مهمی بودند که در این جلسه مورد بحث و بررسی قرار گرفتند.

حاضرین در جلسه و ناقدان کتاب یاد شده، همگی بر این قول متفق بودند که به رغم کاستی های موجود در کتاب، نویسنده محترم، سردار دکتر محمد درودیان، دست به اقدام شجاعانه ای زده و از این حیث وی را مورد تحسین و تقدیر قرار دادند.

سایت معارف جنگ به منظور اجتناب از طولانی و یکنواخت شدن، این گزارش را در چند قسمت متوالی به مخاطبین محترم تقدیم می نماید ودر صورت نیاز در ابتدای هر بخش توضیحات مختصری را به بیانات ناقدین محترم اضافه می کند. در بخش اول توجه شما را به اظهارات نویسنده کتاب جلب می نماییم.

تشکر می‌کنم از آقای زین‌الدینی که مقدمات جلسه را فراهم کردند و از سایر دوستان و منتقدین محترم که کتاب را قبلاً خوانده و منت بر سر ما گذاشتند، برای نقد هم وقت گذاشتند و همه عزیزان حاضر در جلسه.

آقای زین‌الدینی در تماس‌هایی که داشتند، فرمودند اگر ممکن است پاورپوینتی تهیه شود که روی آن گزارش دهیم. منتهی فرض من بر این است که در مباحثی که متن توضیح داده می‌شود، استفاده از پاورپوینت بی‌معنی است چون بین متنی که روی پاورپوینت است،و کلام کسی که ارائه می‌دهد و ذهن و چشم مخاطب، شکافی پیدا می‌شود.

اگر شاکله، مفهومی باشد و بخواهیم ارتباط چند مفهوم را با هم تعریف کنیم، بخواهیم عینیت بدهیم، از پاورپوینت می‌توان استفاده کرد. لذا اگر تهیه نشده، به دلیل این برداشت من بود.

این جلسه غیر از دیدار با دوستان، برای من هم فرصتی شد که دوباره نگاهی به کتاب بیندازم. این امکان برای عزیزانی که کتاب را می‌خوانند، وجود دارد که هر برداشتی می‌خواهند، داشته باشند. نظریه‌ای که البته بیشتر در حوزه ادبیات است تا حوزه تاریخ‌نگاری، "نظریه مرگ" مؤلف است، می‌گوید وقتی مؤلف چیزی را نوشت، دیگر آن متن این قابلیت را دارد که از آن برداشت‌های مختلفی شود. روی برداشت‌هایی که می‌شود، من هیچ حساسیتی ندارم. اگر کسی سؤالی بپرسد، تذکری دهد، این به درد من خواهد خورد، و الا اگر تعریف و تمجید کنیم، چیزی به ما اضافه نخواهد کرد.

رویکردی که به مسأله داشتم، روش بررسی و ساختار کتاب را اجمالاً توضیح می‌دهم. اگر سوال و مطلبی مطرح بود، من مجدداً در خدمت شما خواهم بود.

کتاب مشتمل بر یک مقدمه و شش فصل و یک نتیجه‌گیری است. فصل اول، بدون اینکه چهارچوب نظری را ایجاباً مطرح کنم، فرض گرفتم که جنگ یک مسأله استراتژیک است. مسأله مخاطره‌آمیزی است که با موجودیت ملت‌ها، موجودیت یک جامعه، هویت یک کشور سر و کار دارد. بنابراین شکست یا پیروزی می‌تواند یک کشور را به ارتقاء یا انحطاط بکشد. عراق، افغانستان و کشورهای دیگر ، سرنوشت کنونی آنها متأثر از بحران‌هایی از جمله جنگ است.

بنابر این با این تعریف، در فصل اول رویکردهای موجود را نقد و بررسی کردم. به نظرم در این سال‌هایی که درگیر نقدو بررسی بودم، جاهای مختلف هم نوشته‌ام که فکر می‌کنم؛ سه رویکرد عمده در ارتباط با جنگ وجود دارد. یک رویکرد؛ تاریخی- عملیاتی که مختص به ارتش و سپاه است. به همراه اسناد که چیزی در حدود 500 اثر تحقیقاتی با تساهل و تسامح با این مشخصه برجای مانده است. رویکرد دیگر؛ فرهنگی – هنری است که به نظر من حوزه هنری بیشتر، همین‌طور شهید آوینی، خاطره گویی، رمان نویسی را شامل می‌شود که خود آن هم دسته بندی‌هایی دارد که من در کتاب توضیح داده‌ام. سومین هم؛ رویکرد سیاسی- انتقادی است که اپوزیسیون نظام و منتقدین سیاسی طرح کرده‌اند. فکر می‌کنم جنگ به عنوان یک مسأله استراتژیک در هیچ‌کدام از این سه رویکرد نیست. جنگ به نوعی پاره پاره شده؛ تقلیل پیدا کرده به مسائلی که ارتباط با آن دارد، ولی آن مسأله ای که ماهیتاً جنگ را می‌سازد و ضرورت‌های استفاده از قدرت نظامی را ایجاب می‌کند و منجر به جنگ می‌شود، مطرح نمی‌شود. در فصل اول، من این بحث را انجام داده‌ام. در فصل دوم بحث روش شناسی، مطالعات جنگ ایران و عراق را بر اساس رهیافت‌های نظری مختلفی که وجود دارد، بررسی کرده‌ام که بر اساس کدام رهیافت باید بر رسی کنیم. سه رهیافت کلان وجود دار د که اولین رهیافت؛ پیوستگی جنگ و انقلاب است، در حوزه ادبیات متأثر از این رویکرد هستیم. حوزه ارزشی، حوزه مسائل شهدا، حتی مفهوم جنگ دفاعی در مفهوم پیوستگی جنگ و انقلاب قابل تبیین است. رهیافت دیگر جنگ و سیاست است که من نظریه کلاوزویتس را پذیرفتم. کتابی برای انتشارات سمت نوشته‌ام: جنگ ایران و عراق، موضوعات و مسائل. حدود 20 صفحه این نظریه را توضیح داده‌ام و با نیازهای خودمان مرحله‌بندی کرده‌ام که کلاوزویتس به این معنی نگفته و من نظریه را بست داده‌ام. رهیافت دیگر؛پیوستگی جنگ با امنیت ملی است که وقتی کشور مورد تهدید قرار می‌گیرد، جنگ و تجزیه می‌شود، این، امنیت ملی است که به مخاطره افتاده است.

این سه رهیافت را بررسی کرده‌ام و معتقدم؛ هیچکدام نمی‌تواند پشتوانه یک بحث نظری مناسب برای تعریف جنگ به عنوان یک مسأله استراتژیک باشد. بعد از فصل اول و دوم، جنگ را با یک ساختار جدیدی بررسی کرده‌ام. تقریباً قبل از این کتاب، چهار یا پنج بار جنگ را بررسی کرده‌ام. یک مرتبه در نسخه پنج جلدی سیری در جنگ ایران و عراق، دیگر بار در پنج جلدی نقد و بررسی پرسش‌های اساسی از جنگ بوده، مرتبه دیگر در از آغاز تا پایان بود، در کتابی به عنوان " جنگ ایران و عراق، گزینه‌های راهبردی"، و آخرین بار در کتاب" جنگ ایران و عراق، موضوعات و مسائل" که برای انتشارات سمت نوشتم.

 بنابر این وقتی خواستم کتاب را بنویسم، اولین سوال برایم این بود که آیا بناست همان مسائل قبلی را، همان روش را تکرار کنم؟ با توجه به اینکه فرض من بر این است که جنگ یک مسأله استراتژیک است و این را پشتوانه نظری و رویکرد خود قرار داده‌ام. این سؤال تقریباً دو سال کار را متوقف کرد. تقریباً تمام کتاب‌های نظری که در مباحث روش‌شناسی در ایران ترجمه شده بود را مطالعه کردم. این کار هفت سال طول کشید. فصل اول یک سال و فصل دوم هم یک سال دیگر. یعنی مباحث نظری و روش شناسی و فصل اول و دوم، مجموعاً چهار سال به طول انجامید.

ساختاری که من انتخاب کردم، فصل سوم؛ چالش جنگ، یعنی از بحث‌های زمینه‌سازی جنگ و بحث‌های (تکراری) قبل فاصله گرفته‌ام. فصل چهارم؛ جنگ دفاعی، یعنی کل مباحث فصل سوم، تهدیدات عراق که چگونه به جنگ انجامیده است، غافلگیری و خود دفاع؛ چگونگی دفاع و چرایی شکست عراق را گفته‌ام. فصل پنجم؛ جنگ آزادی‌بخش است. یعنی تمام آزادسازی مناطق اشغالی را در این دوره نوشته‌ام. فصل ششم هم بحث" جنگ تعاقبی- تهاجمی است. برای اولین بار، من این نام را انتخاب کرده‌ا‌م، چرا که فکر می‌کنم؛ بعد از آزادسازی خرمشهر ماهیت جنگ  از دفاعی به تهاجمی تغییر پیدا کرد. بنابراین ساختار کتاب، این چهار عنوان است که خدمت شما عرض کردم. روش بررسی فصل‌ها هم به این ترتیب است که من هر فصل را با یک پرسش شروع کردم. بعد رویکردهای مختلف را که در پاسخ به این پرسش است طرح، بررسی و به آن پاسخ گفته‌ام. در آخر هم نتیجه‌گیری کرده‌ام. یعنی پرسش ابتدای فصل را دوباره مطرح کرده و پاسخ گفته‌ام. اگر شخصی حوصله نکرد، این نتیجه‌گیری ها اجمالاً  این چهار فصل را بررسی کرده است.

 در بحث روش‌شناسی از تجربه خود می‌گویم که شاید برای دوستان دیگر مفید افتد، وقتی که دچار تردید شدم که چه می نویسم و آیا تکرار مکررات است، چون با خدای خود عهد کردم که تکرار نکرده باشم و فرض می‌کردم که این آخرین کتابی است که می‌نویسم، وقتی تحقیقاتم پایان گرفت، دو بار کتاب را که هنوز مستند نشده بود، از اول تا به آخر نوشتم. چون برای اولین بار این کار را می‌کردم، وقتی دو تا 20 یا 30 صفحه شد، از این 20 یا 30 صفحه، شاکله مفهومی (را استخراج کردم). که تکرار گذشته نباشد و در عین حال دسته بندی جدیدی باشد و در  ذیل بررسی استراتژیک جنگ جای داشته باشد.

اما فصل آخر که در واقع بحث اصلی ماست، آن زمان که کتاب را می‌نوشتم، اعتماد به نفس این را نداشتم که آیا از عنوان کتاب" جنگ ایران و عراق"  به یک نظریه خواهم رسید. برای همین، عنوان را با " پیش در آمدی بر یک نظریه" (تکمیل کردم). در نتیجه گیری گفتم که بعد از این فصل ها که این تجزیه و تحلیل را کردیم، این هم یک نظریه!

در این پیش‌در آمد به یک پرسش اساسی پاسخ گفته‌ام که آن پرسش در عین حالی که مربوط به بخش خاصی از جنگ است که انتها و پایان آن بر کل جنگ سایه انداخته و آن نگاه استراتژیک و کلان به جنگ است، این را بررسی کرده‌ام که با وجود اینکه ما برای جنگ آماده نبودیم و با حمله عراق غافلگیر شدیم، چرا توانستیم او را شکست دهیم و با وجود اینکه قدرت دفاعی ما هنوز شکل نگرفته بود، توانستیم مناطق اشغالی را آزاد کنیم. چطور این کار را کردیم، ولی نتوانستیم با پیروزی نظامی، جنگ را به پایان ببریم. چرا نتوانستیم با سقوط صدام و یک پیروزی نظامی ونه مذاکرات سیاسی جنگ را تمام کنیم. من به این سؤال در پیش در آمدی بر نظریه، جواب گفته‌ام. در هسته مرکزی این بحث و پاسخ به این پرسش، این است که: اگر جنگ به معنای استفاده از قدرت نظامی به منظور تأمین اهداف سیاسی است، باید بین قدرت نظامی و تأمین این اهداف سیاسی نسبتی باشد. وقتی می‌پرسیم که چرا نتوانستیم بعد از فتح خرمشهر، این فتح و پیروزی را به یک پیروزی استراتژیک تبدیل کنیم و با سقوط صدام جنگ را تمام کنیم، چرا و چطور شد که این قدرت نظامی این کارکرد را نداشت. سؤال در واقع برمی‌گردد به آن مسأله اساسی که در هسته مرکزی بحثی بود که از ابتدا ذهن من را درگیر می‌کرد. پاسخ اجمالی این است که جنس آن قدرتی که بعد از انقلاب در جنگ، در دفاع، در آزادسازی شکل دادیم، نسبتی با آن هدف نداشت. من معتقد هستم کشورهایی که مثل ما انقلاب می‌کنند ،به دلیل نقشی که مردم دارند یک نوع جابجایی می‌شود. این نقشی که مردم در کوچه‌ها برای فروپاشی  یک نظام سیاسی داشتند، در اثر جنگ به یک قدرت دفاعی تبدیل می‌شود. یکی از چیزهایی که عراق محاسبه نکرده بود، همین تحول بود. من صادقانه عرض می‌کنم که این تحول، خاص مردم و سپاه نبود. این تحول در درون ارتش هم اتفاق افتاد. یعنی با حمله عراق چیزی از درون ارتش ظهور کرد که نه در محاسبات عراق بود و نه در محاسبات خود ارتش و نه در محاسبات مسئولین سیاسی کشور. آن چیزی هم که در جامعه اتفاق افتاد، به همین ترتیب بود.

بنابر این قدرت دفاعی که شکل گرفت و ارتش عراق را زمین‌گیر کرد و یک دفاع همه‌جانبه با استفاده از همه مؤلفه‌های قدرت در کشور بود، این دفاع، خاص کشورهایی است که انقلاب می‌کنند. کسی که محاسبه کند، فکر می‌کند ارتش ضعیف شده، فروپاشیده یا تجزیه شده، کشور دچار اختلافات سیاسی است… حمله می‌کنند.

چیزی که زمینه‌ساز حمله می‌شود، این مؤلفه‌هاست که ریسک حمله را می‌پذیرند و آنچه که نمی‌بینند این نکاتی است که عرض کردم. به نظرم این کشورها، که انقلاب مردمی کرده‌اند قادر هستند دفاع کنند و مناطق اشغالی را آزاد کنند، ولی این کشورها قادر نیستند اهداف بزرگی را در عمق خاک کشور دیگر تأمین کنند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده