مشروح گزارش جلسه بررسی و نقد کتاب« جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» در دانشگاه عالی دفاع ملی(3)
سومین سخنران و دومین ناقد کتاب، امیر سرتیپ دوم مسعود بختیاری، از طراحان عملیات های زمان جنگ، پژوهشگر ومدرس کنونی دانشگاه در حوزه نظامی و تاریخ جنگ تحمیلی، باتقدیر از نویسنده کتاب که شجاعانه پا در عرصه نظریه پردازی گذارده است، نقد خود را بر کتاب در خصوص مفاهیم به کار گرفته شده، به ویژه مفهوم پیروزی، و نیز ذهنیت هایی که از نظر ناقد بر ذهن نویسنده حاکم بوده ودر نتیجه بر نظریه پایانی تاثیر داشته است، بیان کرد. این ناقد محترم همچنین ربطی منطقی بین پنج فصل اول کتاب و فصل ششم که بیان نظریه بود، قائل نگردید

الآن هم راستش نمیدانم که می‌خواهم از این کتاب انتقاد کنم یا تحسین، بنابراین یک وقت نگویید شما چرا دو سویه صحبت می‌کنید، چون نقد، فقط انتقاد کردن و عیب گرفتن نیست، بنابراین چون وقت هم نیست می‌روم سر اصل مطلب. اولین بحث من، ذهنیت نویسنده است، در تحقیقی که می‌کند. ببینید در صفحه 443 یک بار ذهنیت ضد آمریکایی نشان می‌دهد که در اینجا یک چیزی وجود دارد، می‌گوید: آمریکا در تداوم جنگ با وجود پیروزی استراتژیک ایران در فاو و والفجر 8 نه تنها برتری ایران را نادیده گرفت، بلکه با کمک های اطلاعاتی به عراق، زمینه حمله به تجهیزات و زیر ساخت های صنعتی ایران را فراهم کرد. در این روند، مذاکرات پنهانی با ایران و سفر مک فارلین (مشاوره امنیت ملی وقت آمریکا) دیده نشده است، یعنی در واقع ما بودیم که از یک فرصت بسیار دیپلماتیک پیش آمده استفاده نکردیم. آن دشمن است، قسم خورده، عراق را تحریک کرده به کشور ما حمله کرده، حالا خود آن دشمن هواپیما فرستاده، 400 موشک فونیکس داخلش گذاشته 2000 موشک  تاو گذاشته، کیک و شیرینی و چایی هم آورده می گوید قربانت بروم، اما ما اینجا توی دهنش می زنیم! حالا بحث دیپلماسی را هم باید ببینیم دیگر، بنابراین، این که آمریکا باعث گسترش جنگ شد، رفتار خودمان را بسنجینم ببینیم در برخورد های دیپلماتیک اگر قرار است که تجزیه تحلیل شود. به من گفته شده که  نتیجه گیری این طرح را بکنم. جناب آقای دورودیان  شما در کتاب پیش در آمدی برای یک نظریه مطرح می کنید. من واژه نظریه را یک مسئله علمی می‌بینم نه یک نظر، یعنی در واقع علم می‌دانم(ساینس)نه یک ویو(دیدگاه) چون شما اینجا به عنوان یک پرسش مطرح می‌فرمایید، وقتی مسئله را طرح می‌کنید،  سئوال می‌کنم در این نظریه تان، ایران باوجود غافلگیری در حمله عراق، دفاع کرده و با وجود بی ثباتی نتوانست جلوی وقوع جنگ را بگیرد. همان شب هم، اگر یادتان باشد، از شما پرسیدم: این نظریه است یا پرسش؟ نظریه باید قابل تکرار و قابل اثبات باشد. بتوان اثباتش کرد، این می‌شود نظریه. اما اگر غیر از این باشد، این که شما می‌‌گویید، پیش در آمدی بر یک نظریه، اول مفهوم نظریه را با هم توافق کنیم که نظر چیست؟ نظریه چیست ؟الان من می‌گویم. شما فرض کنید؛ به نظر من آن پرده را بکشید نور بهتر است این نظر است، اما نظریه داستانی برای خودش دارد. به شما گفتم من نمی‌دانم که می‌خواهم عیب بگویم یا نه. آقای درودیان، شما یک جایی نوشته‌اید چالش های گذار از جنگ دفاعی به تعاقبی تهاجمی. این چالش های گذار، آن چالش های به وجود آمده در آن است یا چالش هایی در ذهن شما است. من چیزهایی که خودم به عنوان مفهومی متوجه نشدم، این را به عنوان یک خواننده می‌خواهم ببینم این چالش ها، چالش هایی بوده که در این گذار از عملیات دفاعی و عملیات تهاجمی است یعنی وجود داشته یا نه، یا برای شما بوده، بعد یک مسئله ای است که آن مسئله فروپاشی بود. من به صفحه اش هم اشاره کردم. من با لغت فروپاشی سازمان های نظامی، نه به عنوان تعصب، ما مشکلات زیادی پیدا کردیم ولی فروپاشی معنای خودش را دارد. نیروی هوایی کجا از بین رفت؟ نیروی دریایی کجا از بین رفت؟ البته ما دچار مشکل پرسنلی شدیم. من حتی معتقدم قدرت بازدارندگی ایران باقی ماند، منتهی فریز شد، یعنی شما قدرت همه‌چیز داشتید؛ تسلیحات، دانش و تخصص همه‌چیز بود، منتهی شرایطی به وجود آمد که این ها نمی‌توانستند خودشان را نشان بدهند. ولی به محض شروع جنگ و حمله عراق که فضا باز شد،ببینید این قدرت بازدارندگی است می‌آید جلو. این که شما  می‌فرمایید نیروهای مردمی و جنگ انقلابی توانست دشمن را متوقف کند، من عرض می‌کنم که نه!

استاد درودیان! من صفحات را هم می‌گویم که شما اگر خواستید، مشاهده کنید. در مفهوم انقلاب اسلامی می‌گویند: این بررسی به مفهوم تاثیر پذیری با باورهای دینی سیاسی به منظور دگرگونی عمق سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی با مشارکت گسترده مردم با استفاده از خشونت ..یعنی آیا مفهوم انقلاب اسلامی در این بحث هم شما استفاده از خشونت را بخشی از مفهوم انقلاب اسلامی کرده‌اید. آیا این یک عقیده است یا یک نظریه است، یا البته شاید ممکن باشد من با نظر شما موافق باشم، اما در کل به عنوان یک خواننده که این سئوال برای من پیش می‌آید. در سایر صفحات من هیچ بحثی ندارم. در صفحه‌ی 450 بسیار مطالب خوبی را هم می‌نویسد، من موافق هستم بعد نوشتید، در جنگ با عراق، بحث بر این است جنگ جای انقلاب را گرفت. سئوال من این است که جنگ جای انقلاب را گرفت یا جنگ ابزاری شد برای تداوم و تثبیت انقلاب. جنگ ابزار بود، یا جایگزین شد؟ بعد در صفحه ی450  بحثی را مطرح می‌فرماید که یک مقدار درک آن مشکل است. می‌گوید: در ابتدا و در حالت دفاعی، جنگ به جای انقلاب بود، بعد انقلاب به جای جنگ. من متوجه فرمایش شما هستم، ولی می‌خواهم بگویم؛ این مفهوم خیلی ثقیل است برای درک کسی که می‌خواهد بخواند. بعد یک اشکالی که من دارم استاد درودیان توی این کتاب، شما پیوسته پرسش مطرح می‌کنید.  ببینید نظریه پردازی می‌کنید و یا این که از من پرسش می‌کنید.  شما دائم می‌گویید، این پرسش وجود دارد. این پرسش به وجود آمد. حالا به این پرسش جواب بدهیم و به آن پرسش هم جواب داده نمی‌شود. برای مثال در صفحه 452 مسئله اساسی این است، ایران پس از فتح خرمشهر برای هدف گذاری و تصمیم گیری چه محاسبه ای برای توان نظامی و منابع خود داشت؟ حالا شما باید این را تشریح کنید. اگر جواب من را می‌خواهید، ممکن است مخالف با نظر شما باشد.  نظر شما بایستی روشن باشد. باز دوباره در سه سطح آخر می‌پرسید: چرا ایران بدون در نظر گرفتن تغییر در صحنه نبرد… یعنی پیوسته چرا و پرسش های شما از خواننده تان.  به نظر من گمی خواننده گیج می شود. خود من که گیج شدم. حالا اگر کسی هوشمند باشد، من را جزء افراد پایین بگذارید. من می‌خواهم بگویم این پرسش ها زیادند، اما نهایتاً جوابی که می دهید، بسیار هوشمندانه و درست است. حالا چه چیزی شما را وادار کرده که در قالب این الفاظ بگویید و نهایتاً  آن بیان بسیار زیبای عدم تناسب منابع با هدف که نوشته اید، نمی دانم.

و یک سئوال  دیگر ، اساساً اگر ما این 446 صفحه را بگذاریم کنار، یعنی شروع می‌کنیم این فصل را خواندن به عنوان یک کتاب، آیا تمام مباحث شما در این نیست ؟! اصلا چه نیازی است من آن قبلی ها را بخوانم؟!

    من می‌خواهم یه چیزی عرض کنم آقای درودیان این که 10 -12 صفحه آخر  مطالب خوبی در رابطه مباحث راهبردی و دیدگاهی جنگ مطرح کرده‌اید.

در اینجا امیر بختیاری با لحنی طنزآلود ادامه می دهد: آقای درودیان: در این 30 سال که ما با شما آشنا هستیم همیشه شما به صورت یک مانع در برابر من بوده‌اید، مسابقه کتاب گذاشتند، شما برده‌اید، مقاله بوده شما برده‌اید ،نه من. اصلاً این را اعتراف می‌کنم و قبول هم دارم و می‌پذیرم که توانمندی شما است ولی چون من باید بگویم، بله  دست به قلم که نه، صاحب قلم هستید.  در صفحه 456 می‌گویید؛ مسئله ایران پس از فتح خرمشهر نگرانی از نادیده گرفتن خواسته های این کشور مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت بود، من عمیقاً معتقدم که پس از فتح خرمشهر و حتی قبلاً ما یک هدف آرمانی به نام سرنگونی صدام داشتیم. یعنی اگر صدام می‌افتاد، ما غرامت نمی گرفتیم که هیچ، ممکن بود یک چیزی هم به عراق بدهیم که بابا خدا پدرت را بیامرزد. 

     باز کماکان صفحه های بعدی من مشکلی ندارم، بسیار عالی نوشته شده. در صفحه 461 مرقوم فرمودید؛ درحالی که عراق و منافقین تصور می‌کردند، [ببخشید من این هایی را که می‌گویم چون همه نظرات شما خلاصه در این است. دوست دارم که  این را از زبان شما بشنوم. به نظر شما آن سئوالی که شده در نظریه و تمهیداتی که پیش بینی شده، تحلیلی که شده پاسخ این ها با هم نسبتی دارند؟ بله با هم نسبت دارند، اما عرض من این است که نثرش کمی سنگین شده، حالا شاید شما ملاحظههایی داشته‌اید  یعنی خواننده باید فکر بکند تا بگیرد]

بعد اینجا من می‌بینم می‌گویید؛ «در حالی که عراق و منافقین تصور می‌کردند؛ تصمیم ایران برای پذیرش قطعنامه 598 و اتمام جنگ  حاصل فروپاشی قدرت دفاعی ایران است. آن چه که در این مرحله موجب شکست عراق و منافقین شد، واکنش جامعه ایران همانند روز های آغازین جنگ بود.» عیبی ندارد نظر شماست، منکر هم نمی‌شوم، اما فشار های بین المللی  و قطعنامه 598 که ذیل بند 7 منشور صادر شده، عراق باید خارج میشد. عراق نمی‌توانست بماند. یعنی عراق آمد یک مشت اسیر را جمع کند و برود، حالا ما می‌گوییم ما بیرونش کردیم. چطور شد در عرض دو سال و سه سال نشد، بیرونش کنیم، ظرف سه روز بیرونش کردیم؟!و بعد باز در صفحه 462 پاراگراف آخر بند 2  جایگزینی اهداف انقلاب به جای جنگ پس از فتح خرمشهر ؟! من متوجه نمی شوم. ببینید! اهداف انقلابی جایگزین  اهداف زمینی جغرافیایی جنگ می‌شود  یعنی ما هدفمان گرفتن بصره نیست هدفمان تنبیه متجاوز است یعنی حکومت عراق ساقط و تنبیه بشود، این هدف است. هدف، آرمانی می‌شود. در صفحه 462 به خوبی نظرتان را تبیین کرده اید. من فقط یک نکته ای را به شما بگویم، چون اینجا  باز آن بحث جنگ های ارتش های انقلابی ، مردم انقلابی است من فکر می‌کنم که اگر یک ارتش منظم به یک کشوری حمله کند، مردم آن کشور انقلابی هم باشند، نمی‌توانند جلوی آن ارتش منظم را بگیرند. یعنی آن ارتش منظم با آن تجهیزاتی که دارد، بیاید آن کشور را اشغال کند؛ مثل شوروی که آمد در افغانستان ، آمریکا که رفت در ویتنام مثل فرانسه که رفت در ویتنام هر جا را که بگوییم.

اما بعد از اینکه کشور اشغال شد، دشمن به هدف خودش رسید، بله آنجا مردم می‌توانند با مقاومت آن دشمن را یا با هزینه های سنگین مواجه کنند  یا وادار به خروجش کنند.  اما این که گفته می‌شود؛ نیروها ی مردمی جلوی عراق را گرفتند، من موافق نیستم. چگونه این نیروهای مردمی با دست خالی جلوی 192 فروند هواپیمای عراق را می‌گیرند؟ چگونه جلوی گلوله باران توپخانه عراق یا حمله زرهی اش را می‌گیرند؟ هی ما بگوییم مرگ بر هواپیمای عراق! نمی‌افتاد، خوب باید یک چیز داشته باشیم، بزنیم تا بیفتد. بنابراین در متوقف کردن دشمن، من معتقدم این ارتش های کلاسیک هستند که می‌توانند دشمن را متوقف کنند، اما بعد، مردم انقلابی با حرکت انقلابی جنگ  را ادامه می دهند، چون من ویتنام بوده‌ام و دیدم دشمن را بیچاره می‌کنند. امااینکه  از اول جلویش را بگیرند، من با این نظریه موافق نیستم. چون درس های استراتژیک شما بسیار متین است، فقط می‌خواهم یک چیزی را خدمت شما  عرض کنم،  شما مثلاً می‌گویید؛ کشور های انقلابی در آینده، آیا آقای درودیان! انقلاب برای دهه 40 یا دهه 50 بود آیا تئوری انقلاب، دکترین انقلاب، برای جایگزینی حکومت ها است؟ چون توصیه شما به همه کشور های انقلابی است و من به عنوان یک خواننده اصلاً قبول ندارم که دیگر انقلابی رخ خواهد داد. یعنی به آن چیزی که می‌بینم می‌گویم. مردم می‌گویند. انقلاب را بگذاریم کنار، برویم دنبال رفاه یا به هر حال هر جوری این که شما فقط به کشور های انقلاب این درس های استراتژیک بسیار متین را توصیه می‌کنید. به هر حال اما آخرین عرض من  این است که باز در صفحه 469 می‌فرمایید؛ کشور های انقلابی برای تبدیل قدرت دفاعی به تهاجمی این کار ها را انجام می دهند. این یک چیز بسیار ساده‌ای است. در درس جنگ های نامنظم می‌گویند؛ جنگ های نامنظم سه  مرحله دارد : اول جنگ های پنهانی و زیر زمینی بعد تبدیل شدن به جنگ های کلاسیک در سطح گروهان و گردان بعد جنگ کلاسیک در سطح بسیج. چیزی که من خودم در ویتنام شاهدش بودم. حتی ممکن است این دوره ها تکرار بشوند بنابراین، مثلا فرانسه که دچار حمله و تصرف توسط آلمان شد، یک کشور انقلابی بود یا نه؟ ارتش فرانسه آمد و با همین گروه های زیر زمینی اش جنگید و برد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده