مشروح گزارش جلسه بررسی و نقد کتاب« جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» در دانشگاه عالی دفاع ملی(4)
ناقد بعدی، سرهنگ دکتر مهران شمس احمر، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه دفاعی و راهبردی بود، که کتاب را از منظر ساختاری و روش شناسی مورد بررسی و نقد قرارداد. از نظر این ناقد محترم، کتاب فاقد یک روش نظام مند پژوهشی متناسب با محتوا بود. وی با بر شمردن الزامات یک روش صحیح تحقیق و متناسب با موضوع و سوال تحقیق و ذکر اهمیت آن، در نهایت بر این نکته اساسی تاکید ورزید که با روش تحقیق به کار گرفته شده، نمی توان به یک نظریه قابل تعمیم برای سایر کشورها و سایر زمان ها دست یافت. مشروح بیانات دکتر شمس احمر به شرح زیر است:

: از تابستان سال گذشته با این کتاب آشنا شدم. خدمت امیر حسینی رسیدم و ایشان یک جلد از این کتاب را به من هدیه دادند. بلافاصله کتاب را خواندم. گفتم کتاب خوبی است و فکر کردم که باید دو بار کتاب را بخوانم. بار دوم شروع کردم به حاشیه نویسی. ایشان مرا ترغیب کردند که در رابطه با کتاب نقدی بنویسم. بنا به تدبیر امیر حسینی؛ برای بار سوم هنگام مطالعه کتاب شروع به نوشتن مطالبی کردم. چیزی حدود 41 صفحه شد.

    جایگاه این کتاب را به لحاظ یک اثر علمی در ادبیات جنگ،جایگاه خوبی می‌دانم. یک جایگاه ارزشمند. شاید یکی از دلایل آن، این باشد که بیشتر کارها (در این حوزه) در سطح تاکتیکی- عملیاتی بوده اند. اینجا جهشی صورت گرفته و تلاش شده که مجموعه جنگ را در سطح استراتژیک بررسی و تحلیل کند. حتی شجاعانه تلاش دارد که روشی متناسب با این سطح و جایگاه استراتژیک برای آن تعریف کند. سوال‌های چالشی خوبی هم در جامعه به تدریج شکل گرفت که ایشان سعی کرده دلسوزانه و مسئولانه به واسطه علقه‌هایی که با عقبه جنگ دارند، پاسخگو باشند. این یک نقطه عطفی است در ادبیات علمی جنگ و به ایشان تبریک می‌گویم و امیدوارم این سبک کار را در آینده ادامه دهند.

استحضار دارید که نقد به معنای نفی نیست.  اگر چیزی ارزش بالایی داشته باشد، دیگران بر آن نقد می‌کنند و سره را از ناسره و کاستی ها و نقصان‌ها را غربال کنند و قوت و ضعف مطلب را استخراج کنند تا نسخه‌های بعدی کار، غنی‌تر شود. برای نقد چنین اثری چند الزام را حداقل باید رعایت کنیم. اگر رعایت شود، نقد خوبی خواهد بود و الا منصفانه و خوب نخواهد بود. یکی از آنها این است که در حین نقد، حوزه تحقیق و تفکر را در یک چنین اثری  از حوزه مدیریت افکار عمومی تفکیک کنیم. یعنی در یک فضای بسته‌تر راحت‌تر بتوانیم حرف بزنیم.خدای نکرده شائبه‌ای برای افکار عمومی ایجاد نشود. الزام دوم اینکه از واهمه‌های امنیتی و گرایش‌های سیاسی یا صنفی حتی‌الامکان اجتناب کنیم. در غیر این صورت نقد ارزش خود را از دست می‌دهد. سومین الزامی که در چنین محافلی باید لحاظ شود، این است که می‌بایست نسبت به یک‌سری مقدسات و خطوط قرمز اعتقادی که بر یک نقد عقلانی و بی‌طرف سایه می‌اندازد، آگاهی داشته باشیم. اگر این آگاهی را نداشته باشیم ، نقد علمی خوبی نخواهیم داشت. نکته بعدی بحث، فرافکنی و مسئولیت‌گریزی است. چون این کار، عقبه یک پدیده بزرگ تاریخی یعنی جنگ را تحلیل می‌کند، در این جلسات باید مسئولانه نگاه کرده و فرافکنی نداشته باشیم. و آخرین نکته اینکه در تمام فرآیند نقد، پایبند روش علمی و منطقی و عقلانی باشیم.

اما در رابطه با این کتاب سه رویکرد می بینم، نقاد این اثر حداقل سه رویکرد خواهد داشت؛ یکی رویکرد نقد ساختاری، دیگری محتوایی و سومین، نقد روش‌شناسی. تلاش کردم و بنا بر توصیه عزیزان بر رویکرد نقد روش‌شناسی پژوهشی این کتاب متمرکز شدم. اگر بخواهم اشاره‌ای کوتاه و گذرا داشته باشم در نقد ساختاری، حداقل باید در نسخه‌های بعد به این نکات توجه داشت؛ اول؛ بررسی جامع و مانع بودن کتاب است یعنی همه آنچه باید در این کتاب باشد با توجه به موضوع کتاب و هدف‌گذاری کتاب و مانع بودن به معنای آنکه آنچه ربطی به نتیجه‌گیری آخر یا پاسخ صریح پرسش‌ها را از متن خارج کنیم. نکته دیگر چیدمان منطقی و ترتیب و توالی نگارش کتاب است و باید این سوال را پرسید که آیا از ابتدا تا انتهای کتاب، چیدمان، یک منطق خاصی دارد و منطقی است یا اینکه نه، تقدم و تأخر در آن رعایت نشده است. اما برای نقد محتوایی، دو نکته را باید لحاظ کرد؛ اول اینکه تناسب محتوای کتاب با عنوان و پرسش‌های کتاب را احراز کرد و دیگر اینکه اگر تناقض یا مغایرت‌هایی در جای‌جای متن دیده می‌شود، باید برجسته گردد.

به لحاظ روش‌شناسی، مطابق فرآیند پژوهشی؛ می‌بایست حتماً استانداردی برای آن درنظر گرفته شود. استحضار دارید که وقتی محققی کار تحقیقی می‌کند، نوع پژوهش یا کیفی است و یا کمی. اگر کمی است، یک‌سری ملاحظات بر آن مترتب است و اگر کیفی است، گونه‌ای دیگر. با فرض اینکه  ما می‌دانیم که این پژوهش کیفی است، لذا انتظار می‌رود فرآیند یک تحقیق کلاسیک در آن رعایت شده باشد. بیان مسأاه داشته باشد، پرسش‌ها را از آن مسأله استخراج کرده باشد و اگر فرضیه‌ای می‌تواند اقامه کند و اگر نه دامنه پرسش‌های قابل قبولی را به دست دهد و  بگوید پاسخ‌ها را با چه روشی احراز خواهد کرد. در انتها، پاسخ‌هایی القایی و یا یک الگو ارائه دهد.

در تحقیق‌های کیفی نمی‌توانیم مدلی ارائه دهیم. مدل؛ یعنی رابطه کمی بین متغیر‌ها ولی الگو؛ یعنی مؤلفه‌ایی که امکان کمّی شدنشان وجود ندارد، ولی رابطه منطقی بین‌ آنها وجود دارد.

در این تحقیق، سیاق کلاسیک رعایت نشده است. شاکله بحث من روی روش شناسی است و در این کتاب بیان مسأله به صورت تصریحی انجام نشده، در یک عنوان مشخص. وقتی سه بار این کتاب را خواندم ، به نظرم رسید در یک عبارت دو یا سه خطی می‌شد مسأله را بیان کرد که: خوانش‌های موجود و سنتی از پدیده جنگ ایران و عراق به تدریج پاسخگوی نیاز نسل‌های آینده ما نیست. نیاز به بازخوانی داریم. خوب بود به عنوان سرتیتری با عنوان بیان مسأله انجام می‌گرفت. بعد از این، یک محقق می‌تواند سلسله پرسش‌هایی را از بیان مسأله استخراج کند. متناسب با دسترسی به داده‌ها و علائق خود و تحلیل و منابعی که دارد. فکر می‌کنم که نه بیان مسأله  صورت گرفته و نه به رابطه منطقی بین پرسش‌ها و بیان مسأله پرداخته شده است.

      نکته بعد، مفروضات حاکم بر تحقیق است. کار پژوهشیِ ارزشمند، خوب است مفروضات شفاف و مشخصی داشته باشد. به لحاظ زمانی مفروض مسأله روشن است یعنی از ابتدای انقلاب. یعنی 20 ماه قبل از جنگ. ولی می بایست اقامه دلیل می‌شد که چرا 20 ماه. یعنی المان‌هایی که ما را به سوی جنگ برد از 20 ماه به جنگ مانده شکل گرفتند یا نه! نزاع‌ها و مناقشات ما با عراق عقبه‌های تاریخی گسترده تری دارد که آنها به تدریج بر شکل گیری جنگ سایه می‌اندازند. یا عرصه جغرافیایی، که در کدام عرصه باید این جنگ، تحلیل شود. جغرافیای جنگ دارد تغییر می‌کند و این خود، مدل و داده‌های ما را متأثر می سازد. نکته دیگر اینکه سطح تاکتیکی و استراتژیک چقدر در هم تنیده شده‌اند که آن تلاش و دغدغه اصلی ایشان که مباحث نظری کتاب را به سوی استراتژیک ببرد، می داند که اینقدر گزاره‌هایی در سطح تاکتیکی عملیاتی وجود دارد که وقتی کسی حساس شود، می‌بیند اصلاً هدفِ کتاب این نبوده است. در این جلسه هم، ما امروز شاهد بودیم. ارزشمندی کتاب این است که کاری در سطح استراتژیک می‌کند. این مرزبندی ها مشخص نشده که ان شاءالله در نسخه‌های بعدی رعایت خواهد شد.

چون تحقیق ما اینجا پرسش محور است، این مدل تحقیق ار تحقیقات فرضیه محور بسیار دشوارتر است. به خاطر دارید زمانی که معادله درجه دو حل می‌کردیم در دوره دبیرسان، وقتی نمی‌توانستیم معادله را با مقدار دقیق xحل و پیدا کنیم می گفتیم که دامنه پاسخ‌های قابل قبول برای متغیر ما چه حدی است. در تحقیقات پرسش محور باید دقیقا این‌کار را کرد. باید بگوییم که اگر نمی‌توانیم فرضیه‌سازی کنیمIf and then) (باید بدانیم؛ چه اصولی بر صحت پاسخ به این پرسش‌ها حاکم و ناظر است. و بفهمیم؛ آیا پاسخ درست به پرسش‌ها می‌دهیم یا نه فقط داریم یک پاسخی می‌دهیم و آن منطقی که بتوانیم بر آن استوار بایستیم را نداریم. نکته بعدی واژگان کلیدی است که  در این کتاب حتماً باید مدون می‌شد، مستند سازی و تعریف می شد تا مخاطب بداند مثلاً مفهوم غافلگیری، پیروزی، مقاومت چیست. در غیر این صورت خیلی راحت می‌گوییم این جنگ غافلگیرانه بوده، غافلگیری به این معناست که ما هیچ خبر نداشتیم در حالی که اینقدر مستندات داریم که از مدت‌ها پیش از بزرگترین دشمنان منطقه‌ای ما عراق بوده است. می‌دانستیم که انگیزه های بسیاری دارد که اگر یک فرصت تاریخی پیدا کند به ما حمله خواهد کرد و ارتش این آگاهی را داشت. تمام قرینه‌ها و گزارش‌ها و حرکت‌های صورت گرفته از شش ماه قبل را اطلاع داشتیم،  رصد می‌کردیم. اخبار می‌رسید و گزارش‌ها به سلسله مراتب می‌رسید. پس غافلگیری به چه معنااست؟ من مقداری به این مفهوم شک کردم. آیا حرف تبلیغی است یا حرفی از روی مطالعه و تکنیک در حوزه نظامی؟

به لحاظ روش شناسی معتقد هستم که در تمام متدها و الگوهای استاندارد روش تحقیق کیفی، اینجا استفاده نشده. اینجا از روش تحلیل استراتژیک استفاده شده و کاری است که فکر می‌کنم در سطح بررسی ستادی است نه یک تحقیق تئوریک علمی و به همین خاطر هم هست که در پایان تحقیق، گزاره‌هایی را با عنوان نتایج تحقیق می‌بینیم، آن گزاره‌ها هیچ ربط منطقی به پرسش‌ها یا فرایند شکل‌گیری سلسله مراتبی منطقی تحقیق ندارد. حتی جاهایی محقق محترم جسورانه، سور عمومی می‌دهد . یعنی پدیده‌ای به نام جنگ ایران و عراق  که در یک مقطعی از تاریخ در  یک زمینه مشخص سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی، امنیتی شکل گرفته، آنرا در قالب یک کشور انقلابی که نمی دانیم به چه معنا است، توسعه می‌دهد. آیا کشورهای دیگر می‌توانند از این تجربه استفاده کنندد یا نه که خیلی بحث در پی دارد، حتی به زعم بنده ما در جنگ‌های آینده (احتمالی) کشور از خیلی از این یافته‌ها که اینجا توصیف شده، نمیتوانیم استفاده کنیم.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده