برای سرباز تا ارتشبد
كُلت داري - به روايت سرهنگ خليل صّراف شهيد بابايي به خاطر طرح هاي بسيار جامعي كه در عمليات هاي هوايي ارائه و اجرا مي كردند، نيروي هوايي عراق را با مشكل جديد روبرو كرده بودند به همين خاطر حفاظت اطلاعات ارتش به منظور پيشگيري از سوء قصد احتمالي گروهك منافقين، مأموريت حفظ جان ايشان را به بنده واگذار كرده بود.

روزي درمسير جاده اميديه به اهواز، همراه تيمسار بابايي و سرهنگ نادري درحال حركت بوديم. ماشيني كه آن  زمان دراختيار داشتم، از نوع تويوتا و نو بود. چون موقعيت جاده هم خوب بود، من با سرعت بالايي رانندگي مي كردم. شهيد بابايي با ديدن عقربه كيلومتر رو به من كرد و گفت:

– آقاي صراف! خواهش مي كنم فقط شما رانندگي كنيد.

گفتم:

تيمسار! منظورتان چيست؟

شهيد بابايي گفت:

ـ با اين سرعتي كه شما مي رويد ما مجبوريم دايماً جلو را نگاه كنيم؛  ولي اگر شما آهسته برويد ما هم مي توانيم  با هم صحبت كنيم و هم از تماشاي منظره هاي اطراف لذت ببريم.

با تذكر ايشان من مقداري سرعت را كم كردم؛  ولي از آنجايي كه به سرعت زياد عادت داشتم، پس از گذشت چند دقيقه، تذكر شهيد بابايي را فراموش كردم و دوباره عقربه كيلومترشمار، به بالاي 120 كيلومتر رسيد. شهيد بابايي به من گفت:

ـ آقاي صراف! كُلت داري؟

من فكر كردم حادثه اي رخ داده به همين خاطر بي درنگ ماشين را دركنار جاده نگه داشتم و به سرعت پياده شدم و كلتم را به ايشان دادم. بابايي كلت را به من برگرداند و گفت:

ـ آقاي صراف! من و نادري سرهايمان را به هم مي چسبانيم و شما لطف كنيد با شليك يك تير، هر دو نفر ما را بكشيد و خلاصمان كنيد. آخرجان من اين طور كه شما رانندگي مي كنيد ما را به تدريج مي كشي. بيا و با اين اسلحه يكباره ما را خلاص كن. اين طور بهتراست.

اين قضيه گذشت و بعدها اين جمله تيمسار بابايي تكيه كلام  بچه ها شده بود. به طوري كه وقتـي هـركس تند رانندگي مي كرد، براي هشدار به او مي گفتند«كُلت داري؟» و او خودش متوجــه مي شد كه بايد آهسته براند.

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده