سرباز در خاطرات دفاع مقدس
اعتراف در منطقه عينخوش به عنوان راننده جيپ توسن خدمت ميكردم و مسئوليت اصليام تعويض ديدهبانها در خط مقدم بود. البته هر از گاهي مأموريتهاي ديگري هم مانند سركشي خط يا رساندن تداركات به بچهها به من محول ميشد كه بايد انجام ميدادم. ساعت 12 شب بود كه از فرماندهي تماس گرفتند و اطلاع دادند سيم ارتباطي ستاد با ديدهباني در خط مقدم قطع شده است. بعد به من دستور دادند هر چه زودتر به همراه دو نفر از بچههاي مخابرات به منطقه بروم تا محل قطعي سيم مشخص و تعمير شود.

بعد از دريافت دستور، من و دو سرباز مخابرات بلافاصله با چراغ خاموش راه افتاديم و به طرف منطقه حركت كرديم. پيدا كردن محل قطع سيم در آن تاريكي بسيار مشكل بود و وقت زيادي از ما گرفت. اما بالاخره و با تلاش فراوان موفق شديم قطعي سيم را پيدا كنيم. سيم ارتباطي در چند نقطه بريده شده بود كه سربازان مخابرات با پيدا كردن محل بريدگي كارشان را شروع كردند و مشغول تعمير و وصل سيم‌ها شدند.

در اين شرايط من هم براي اينكه در وقت صرفه‌جويي كنم،  توي ماشين نشستم و شروع كردم به سر و ته كردن آن.

همه منطقه را تاريكي و سكوت گرفته بود و صدايي از هيچ جا در نمي‌آمد. من هم خيلي آرام مشغول دور زدن در جاده باريك خط مقدم بودم، اما همين كه دنده عقب را جا زدم، چراغ‌هاي عقب ماشين روشن شد كه در آن تاريكي مطلق از فاصله دور به خوبي مشخص بود و دشمن به راحتي گراي ما را گرفت.

با روشن شدن چراغ‌ها بلافاصله خمپاره‌اي از سوي دشمن به سمت ما شليك شد و در چند متري ما به زمين خورد كه با انفجار آن هر دو سرباز مخابرات زخمي شدند و روي زمين افتادند. با لو رفتن محل اصلاً جاي درنگ نبود. من اتومبيل را چند متري جلوتر بردم و بلافاصله به سراغ آن دو سرباز آمدم. خوشبختانه هر دو نفرشان زنده بودند، اما هر لحظه امكان داشت گلوله بعدي هم شليك شود، به خاطر همين من با سرعت آن دو مجروح را روي زمين كشيدم و از محل دور كردم.

اين اتفاق فقط به دليل يك سهل انگاري و بي دقتي من به وجود آمده بود و مي‌توانست خسارات جبران ناپذيري  به همراه داشته باشد. به خاطر همين درسي به من داد تا ديگر مسائل به ظاهر بي اهميت را هم جدي بگيرم و احتياط را سرلوحه كارهايم قرار دهم.

 

تاريخ حادثه: 5/12/61    عين‌خوش

 

كي مي‌شود دوباره به جبهه سفر كنيم       آن خاك‌هاي شسته به خون را نظر كنيم

در لحظه‌هاي جذبه سبكبال و بي‌ريا         از خاك جبهه تا به افق‌ها  گذر كنيم

در جست‌وجوي ثبت همه مختصات عشق         با هاله‌هاي نور تو شرح ظفر كنيم

تنها به كنج سنگري از كيسه‌هاي خاك        «امن يجيب» خوانده و حالي دگر كنيم

آلاله‌هاي سوخته جان شلمچه را         با اشك‌هاي ديده خود شعله‌ور كنيم

آوخ هنوز فاصله داريم تا به عشق        اي دل بكوش فاصله را مختصر كنيم2

 

پا نوشته ها:

1- سرباز وظیفه سید هاشم رضوی، جمعی تیپ 55 پیاده هوابرد

2- سرهنگ صالح افشار تويسركاني؛ معبر معراج، ايران سبز88

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده