درکمین گل سرخ
بخش چهل و هفتم: فرصتی برای آموزش دادن فرماندهان سپاه به زودی اتاق جنگ در یکی از ساختمان های خیابان پاسداران، تشکیل شد و برای تعدادی از نیروهای سپاه دورۀ یک ماهه ای آموزش نقشه خوانی و مسائل مربوط به شناسایی و طرح و عملیات توسط تعدادی از اساتید ارتشی برقرار شد. در کنار این، بیش تر وقت صیاد به طرح و بررسی عملیاتی بود تا بتواند آبادان را از محاصره در بیاورد. این فرمان امام بود که در دیدار با فرماندهان سپاه فرموده بودند: «باید محاصرۀ آبادان شکسته شود.»

وقتی که بنی صدر گمان می کرد همۀ درها را به روی صیاد شیرازی بسته است تا او نتواند در جنگ دخالتی داشته باشد، او از در دیگری وارد شد که روح بنی صدر و مشاورانش هم خبردار نشد!

علی، طرحی به شورای عالی سپاه داد و اعلام آمادگی کرد تا واحد طرح و عملیات سپاه را راه اندازی کند. برای این که خبر به بیرون درز نکند، پیشنهاد کرد؛ این کار به نام آقای رحیم صفوی باشد. در حالی که آن زمان آقا رحیم در جبهۀ دارخوین بود، ولی آن قدر با صیاد هماهنگ و هم رأی بود که نیازی به حضورش نباشد.

به زودی اتاق جنگ در یکی از ساختمان های خیابان پاسداران، تشکیل شد و برای تعدادی از نیروهای سپاه دورۀ یک ماهه ای آموزش نقشه خوانی و مسائل مربوط به شناسایی و طرح و عملیات توسط تعدادی از اساتید ارتشی برقرار شد.

 در کنار این، بیش تر وقت صیاد به طرح و بررسی عملیاتی بود تا بتواند آبادان را از محاصره در بیاورد. این فرمان امام بود که در دیدار با فرماندهان سپاه فرموده بودند:

 «باید محاصرۀ آبادان شکسته شود.» خود برای شناسایی همراه تیمی به منطقه رفت. البته مخفیانه و در لباس بسیجی.

بیش از330 درجه از پیرامون آبادان در تسلط دشمن بود و تنها میان دو رود بهمنشیر و اروند فضایی بود که دشمن نفوذ کمتری بر آن داشت.

علی، در این مأموریت تا نزدیک ترین خطوط دشمن پیش رفت و نقاط آسیب و قوت آنها را در محورهای مختلف دید و به دنبال راهی برای نفوذ گشت. نتیجۀ این سفر نهایتاً طرحی شد؛ برای شکستن محاصرۀ آبادان. آن را نوشت و به شوار عالی سپاه داد. پیشنهاد کرده بود؛ برای اجرای این طرح، عملیات مشترکی بین سپاه و ارتش صورت گیرد.

او وحدت این دو نیرو را در کردستان از نزدیک تجربه کرده بود و در آن معجزه ای می دید که متأسفانه فرماندهان عالی جنگ اعتقادی به آن نداشتند. طبیعی بود که اجرای این طرح تا روزی که سایۀ تفکرات بنی صدر بر سر نیروهای مسلح باشد، ممکن نشود. هر چند در آن ایام برای خیلی از نیروهای انقلابی، رسیدن چنین روزی بسیار دور می نمود؛ ولی تقدیر چیز دیگری بود و آن روز بسیار زود فرا رسید!

-بنی صدر و همفکرانش در جنگ خیلی زود به بن بست رسیدند، اما برای سرپوش گذاشتن به این شکست به اختلافات داخلی دامن زدند، که سرانجام بر خلاف آن چه خود پیش بینی می کردند، باعث سرنگونی اشان شد.

عصر روز20 خرداد1360 نامۀ کوتاهی از امام خیمنی، از رادیو منتشر شد که همه را شگفت زده کرد. نامه این بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران،

آقای ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شده اند.

روح الله الموسوی الخمینی

ده روز بعد نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی رأی به عدم کفایت سیاسی بنی صدر دادند و برای همیشه از صحنۀ سیاسی کشور کنار انداخته شد. او اگر می خواست، می توانست بماند، زیرا امام در سخنرانی ای گفتند اگر توبه کند، عذرش را می پذیرد.

 اما او چنین نکرد و سرانجام بسیار بدی پیدا کرد. یک ماه بعد وقتی که با لباس و آرایش زنانه دست در دست مسعود رجوی با هواپیمایی که خلبان محمد رضا شاه ربوده بود، از ایران فرار کردند، عملاً به عنوان شریک جرم سازمان مجاهدین خلق در جنایت هایی شد که در آن روزها انجام شده بود.

جنایاتی مانند انفجار بمب در دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت بیش از هفتاد و دو تن از مدیران عالی رتبۀ نظام، ترور و کشتار مردم انقلابی و زنان و مردان بی گناه در بمب گذاری های خیابان ها و…

با عزل بنی صدر، محمد علی رجایی نخست زیر او، از سوی مردم به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. او برخلاف رئیس جمهور پیشین، از میان طبقات مستضعف جامعه برخاسته بود و در راه به ثمر رساندن انقلاب اسلامی سال های زیادی زندان های طاغوت را تحمل کرده بود و در زیر شکنجه های مأموران ساواک از خود مقاومت های شگفت انگیزی نشان داده بود.

او فردی خود ساخته بود و از نزدیک با مرام و اندیشۀ گروه های مختلف آشنا بود. رجایی عمیقاً به کارایی اسلام اعتقاد داشت. طبیعی است که در چنین شرایطی نیروهای متعهد میدان بیش تری برای کار و خدمت پیدا کنند و فضایی غیر از آن چه که بود بر کشور حاکم شود.

علی صیاد شیرازی از کسانی بود که آقای رجایی از او برای کابیینه اش دعوت به همکاری کرد. وزیری وزارت دفاع به او پیشنهاد شد، اما او نپذیرفت. مدتی بعد بازهم آقای رجایی او را خواست. این بار پیشنهاد کرد؛ مجدداً به غرب کشور برگردد و فرماندهی آنجا را به عهده بگیرد.

 رئیس جمهور توضیح داد که دو شهر اشنویه و بوکان دست ضد انقلاب است و عراق می تواند از این طریق رخنه ای ایجاد کند و مشکلات جدیدی برای کشور به وجود آورد، اگر تا حالا از این ناحیه غافل بوده و مزاحمتی برایمان ایجاد نکرده، تنها از لطف خداست، بنابراین باید هر دو شهر آزاد شوند.

علاوه بر نیروهای سپاه و ژاندارمری منطقه، دو لشگر28و64 و تیپ30 گرگان در اختیار او قرار می گرفت. صیاد پرسید این قرارگاه از نظر سازمانی زیر مجوعۀ کجاست؟ شنید: «نیروی زمینی.»

به فکر فرو رفت و برای جواب دادن فرصت خواست. تردید داشت بتواند با مسؤولان نیروی زمینی به راحتی کار کند و مانند سابق آزادی عمل داشته باشد. می ترسید باز اختلافات شروع شود و آن خاطرات تلخ مجدداً زنده شود.

فکرم به جایی نرسید.  با این که مدت ها از رفتن به پست وزارت دفاع که خالی بود طفره می رفتم، دیدم بهتر است از بین وزارت دفاع و رفتن به آنجا، وزارت دفاع را انتخاب کنم که نگویند هیچ مسؤولیتی قبول نکرده ام.گفتم: صلاح این بیش تر است. جایی است که می توانم صاحب تدبیر باشم و استقلالی برای ابتکاراتی که به نظرم می رسد، داشته باشم. نیروهای مؤمنی را هم که می شناسم، بیاورم تا با من کار کنند.

همین را پیشنهاد کردم. شهید رجایی فرمودند: نه، بهتر است همان مأموریت را بپذیرید.

باز هم تقاضا کردم. فکر کنم جلسه سومی که آمدم- هر جلسه بیش تر از یک ساعت طول می کشید- شهید باهنر نیز به عنوان نخست وزیر حضور داشت.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده