نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش سی ویکم خاطرات رزمندگان از رزم حماسی میمک از خاطرات سرهنگ ستاد پرويز خلفبيگي سروان حاتم فرمانده گروهان گفت: اگر ما نتوانيم مأموريت خود را انجام دهيم، نتيجه زحمات همه افراد تيپ به هدر خواهد رفت. او اين جمله را گفت «انسان بايد بميرد اما بنام و نه به ننگ» اين جمله او در رزمندگان از جمله من اثر گذاشت (توضيح اينكه اين افسر شجاع در همين نبرد شهيد شد).

بعد از آغاز جنگ، من به همراه عده‌اي از افسران ستاد مشترك به منطقه عمليات غرب مأمور شدم. در بيستم مهر‌ماه خود را به لشكر 81 زرهي معرفي كردم. به دستور لشكر در اختيار تیپ1زرهي آن لشكر قرار گرفتم و به‌عنوان معاون گردان 119 مكانيزه مشغول انجام وظيفه شدم. ولي چون فرمانده گردان 195 مكانيزه مجروح و بستري بود، من از فرمانده تيپ درخواست كردم؛ مرا هم به گردان 195 مأمور نمايد تا به همراه يكي از افسران مأمور از ستاد مشترك كه سرگرد محمود كروندي بود، به‌عنوان معاون آن گردان انجام وظيفه نمايم. درخواست من مورد تصويب فرمانده تيپ قرار گرفت و به اتفاق سرگرد كروندي به منطقه صالح‌آباد ايلام حركت كرديم و در سرني خود را به گردان 195 معرفي نموديم. در آن موقع اين گردان در حدود 18 كيلومتري شرق ميمك مواضع پدافندي اشغال و در حال پدافند بود.

بعد از بررسي‌هايي كه انجام گرفت، منطقه ميمك براي اجراي يك عمليات آفندي مناسب تشخيص داده شد، اين منطقه به طول تقريبي 15 و عرض 5 تا 8 كيلومتر بود كه با شيب ملايم از طرف ايران به داخل خاك عراق ادامه مي‌يافت و به‌علت بريدگي‌هاي زياد در ارتفاعات، حركت خودروها به‌جز در دو جاده موجود غيرمقدور بود.

به‌منظور بهبود وضعيت آموزش پرسنل، منطقه‌اي در حوالي آبادي كنجوان كه مشابه منطقه ميمك بود، جهت اجراي آموزش‌هاي رزمي انتخاب شد. حدود يك ماه، طرح عمليات ميمك در آن تمرين گرديد. هم‌زمان با اجراي آموزش‌ها، اقدامات عملي رزمي نيز با اعزام گروه‌هاي گشتي رزمي و شناسايي به عمل مي‌آمد و وضعيت دشمن بررسي مي‌گرديد. نتايج كلي اين شناسايي آن بود كه نيروهاي دشمن، احتمال حمله ما را بسيار ضعيف مي‌شمارند و به همين جهت شب‌ها توجه چنداني به مراقبت از منطقه ندارند.

ضمناً، مناطق مين‌گذاري شده دشمن مشخص گرديد و مسيرهاي پيشروي مناسب براي نيروهاي خودي انتخاب شد. همچنين معلوم گرديد يك واحد زرهي دشمن در غرب ميمك و در اطراف جاده اصلي مستقر است كه احتمالاً یگان احتياط وي مي‌باشد.

علاوه بر اعزام گروه‌هاي گشتي، فرماندهان گروهان‌ها و گردان‌ها نيز كراراً منطقه نبرد را شناسايي كردند و راه‌هاي كار مناسب براي حمله را ارزيابي نمودند كه نتيجه نهايي اين فعاليت‌ها تهيه طرح عملياتي ميمك بود. نكات مهم اين طرح اين بود كه حمله با پياده نظام آغاز شود. براي اين منظور 300 نفر از افراد عشاير منطقه، با 300 نفر پرسنل نظامي مجهز به سلاح سبك با يك راه‌پيمايي شبانه به مواضع دشمن نزديك شوند و از دو جناح به آن‌ها نفوذ نمايند و نيم ساعت قبل از طلوع آفتاب درگيري با دشمن آغاز شود و با طلوع آفتاب یگان‌های تانك و مكانيزه حمله سريع را آغاز كنند و با الحاق با عناصر پياده نظام، دشمن را منهدم و منطقه هدف را تصرف و در آن پدافند نمايند.

عمليات طرح‌ريزي شده از غروب روز پنج‌شنبه 18 دي‌ماه آغاز شد و بعد از انجام مراحل نهايي آمادگي، حركت به سمت خط عزيمت آغاز گرديد. دليل انتخاب شب جمعه براي حمله اين بود كه منطقه ميمك به شهرهاي مندلي و زرباطيه و حتي بغداد نزديك بود، تعدادي از افرادنظامي یگان‌های عراقي مستقر در ميمك در آن شب، براي مرخصي به آن شهرها مي‌رفتند و توان رزمي نيروهاي عراقي كاهش مي‌يافت.

حركت گروه رزمي 195 در محور شمالي و جنوبي به فرماندهي ستوان حيدرزاده (بعداً در منطقه جنوب شهيد شد) و ستوان چوگان آغاز شد و عناصر گروه رزمي از دهانه تنگ سرني و تنگ بينا عبور كردند و وارد دشت ليك شدند.

عناصر پياده كه زودتر حركت كرده بودند، در ساعت 0600، با دشمن درگير شدند و در ساعت 0640، یگان‌های زرهي و مكانيزه نيز به نزديكي مواضع مقدم دشمن رسيدند. گروه رزمي 217 تانك به فرماندهي سرگرد خوارزمي از محور سرني، سه‌كوران پيشروي مي‌كرد و گروه رزمي 195 مكانيزه در دو ستون، ستون اول به فرماندهي سروان حاتم (دراين عمليات شهيد شد) از محور تنگ بينا جاده جهاد پيشروي كرد و ستون دوم به فرماندهي ستوان‌يكم پورشيباني (در اين عمليات شهيد شد) از محور تنگ‌بينا ليك حمله نمود. عكس‌العمل توپخانه دشمن در نيم ساعت اول حمله نيروهاي ما نسبتاً سبك بود، ولي بعد از آن، منطقه ميمك، سرني و تنگ بينا زير آتش شديد توپخانه دشمن قرار گرفت. اما در اين موقع یگان‌های ما از آن تنگه‌ها گذشته بودند و جاي نگراني نبود.

در حدود ساعت 0900، اولين روز حمله، در حالي كه عناصر پياده در مواضع عقب دشمن درگير شده بودند، ولي یگان‌های زرهي و مكانيزه هنوز به آن‌ها نرسيده و الحاق حاصل نشده بود. زيرا از محل خط عزيمت تا هدف حدود 10 كيلومتر مسافت بود و طي اين مسافت مدتي زمان مي‌گرفت. در همين هنگام پنج فروند بالگرد دشمن به تانك و نفربرهاي ما حمله كردند، ولي با آتش انبوه ضدهوايي یگان‌های ما، بالگردهاي دشمن نتوانستند ضربتي بزنند و مجبور به فرار از منطقه نبرد شدند. بعد از آن بالگردهاي ما نيز وارد میدان كارزار شدند.

تا عصر روز اول نبرد، گروه رزمي 217 تانك موفق به شكستن خط مقاومت اصلي دشمن در منطقه خود گرديد و با عناصر نفوذ يافته پياده خودي الحاق حاصل شد. اما در قسمت شمالي منطقه، گروه رزمي 195 با مقاومت سرسختانه دشمن مواجه گرديد و اين گردان نتوانست هدف خود را تصرف كند.

صبح روز دوم نبرد، احتياط تيپ در منطقه گروه رزمي 195 وارد عمل شد كه با همكاري گروهان سروان حاتم، قسمتي از خط پدافندي دشمن شكسته شد و به تدريج تمام مقاومت‌هاي دشمن درهم شكست و با عناصر پياده خودي ارتباط برقرار گرديد. در اين نبرد خلبانان بالگردهاي ما به‌ويژه سروان يحيي شمشاديان (بعداً شهيد شد) فوق‌العاده شهامت و فداكاري از خود نشان دادند. بالاخره با تلاش و فداكاري كليه رزمندگان شركت‌كننده در اين نبرد، منطقه ميمك از اشغالگران نيروهاي متجاوز عراقي خارج شد و به تصرف نيروهاي ما درآمد.

در اين نبرد از پرسنل گروه رزمي، 195 مكانيزه 13 نفر شهيد و 50 نفر مجروح شدند و يك نفر نيز اسير گرديد كه در مقابل آن صدها نفر از افراد دشمن كشته و 70 نفر از آنان به اسارت نيروهاي ما درآمدند.

 

5- سرگرد پياده صالح‌زهي افسر گردان 195 مكانيزه

من در عمليات ميمك به‌عنوان معاون لجستيكي گردان 195 انجام وظيفه مي‌كردم. براي حمله به ميمك، گردان‌هاي 217 تانك و 195 مكانيزه با عده‌اي از عشاير خزعل‌ و گاواس آماده شدند. بعد از تكميل مرحله طرح‌ريزي، حمله در 19 دي‌ماه آغاز شد. گروه رزمي 195 مكانيزه با مقاومت شديد دشمن مواجه شد و در روز اول نبرد ستوان پورشباني فرمانده يكي از گروهان‌ها شهيد گرديد. ولي به هر حال اين گردان نيز در روز اول عمليات قسمتي از هدف خود را اشغال كرد و ما شبانه موفق شديم؛ بدون مشكلاتي تداركات لازم را به خط مقدم نبرد برسانيم. پيشروي گردان 195 در روز دوم ادامه يافت و قسمت بيشتر منطقه هدف تصرف گرديد. در روز سوم نبرد پاتك‌هاي سنگين دشمن به منطقه گردان 195 اجرا شد. در همين نبردها سروان حاتم فرمانده گروهان ديگر نيز شهيد شد و ستوان قنبري به‌جاي آن شهيد فرماندهي گروهان را بر عهده گرفت. از جمله افراد گردان كه در اين نبرد، فوق‌العاده بودند، استوار يكم بخشعلي اميريان تيرانداز موشك تاو (ضدتانك) بود كه با منهدم كردن چند دستگاه تانك دشمن سبب ايجاد وحشت در واحدهاي زرهي دشمن گرديد.

اين عمليات به مدت يك هفته هم‌چنان فعال بود و دشمن چندين پاتك اجرا كرد كه همه آن‌ها خنثي گرديد. در يكي از اين پاتك‌ها دشمن موفق به اشغال ارتفاع كله‌قندي شد ولي در عمليات بعدي مجبور به تخليه آن گرديد.

بعد از چند روز ركود نسبي، در 13 بهمن‌ماه نيروهاي عراقي براي بازپس‌گرفتن ميمك حمله كردند. حمله نيروهاي عراقي با پيشروي دو گروهان كماندو به تپه‌ كله‌قندي آغاز شد و ارتفاع كله‌قندي به تصرف نيروهاي عراقي درآمد. در نتيجه مواضع نيروهاي ما در میدان ديدوتير دشمن قرار گرفت.

اين نبرد دوم، به مدت شش روز ادامه يافت تا اين‌كه در ساعت  1140، روز 19 بهمن تپه كله‌قندي بار ديگر به تصرف نيروهاي ما درآمد كه در گرفتن آن بسيج عشايري سهم بسزايي داشتند.

با بازپس گرفتن تپه كله‌قندي از نيروهاي عراقي، دشمن مجبور به عقب‌نشيني به مواضع قبلي خود گرديد و نيروهاي ما كاملاً بر منطقه ميمك مسلط شدند.

 

6- ستوان سوم علي‌اكبر ميري افسر گردان 217 تانك

من در طول جنگ (تا  زمان مصاحبه در ارديبهشت‌ماه 1362) سه درجه تشويقي گرفتم و از درجه گروهبانيكمي به درجه ستوان سومي ارتقاء يافته‌ام.

قبل از جنگ، من مكانيسين تانك ام-60 بودم، ولي دوره آموزشي فرماندهي تانك را طي كرده بودم، بعد از آغاز جنگ داوطلب شدم که در روي تانك انجام وظيفه كنم.

در عمليات ميمك با تعدادي تانك به سمت دشمن حركت كرديم. در مسير حركت ابتدا با ارتفاعات سخت مواجه شديم، ولي از آن‌ها بالا رفتيم و با شش دستگاه تانك حمله را به دشمن آغاز نموديم. در منطقه پيشروي یگان ما فقط يك راه مناسب براي حركت تانك‌ها وجود داشت كه آن هم به‌وسيله نيروهاي عراقي مين‌گذاري شده بود، ولي اين مين‌ها با فداكاري ستوان قنبري، فرمانده دسته مهندسي و تعدادي از سربازان یگان او برداشته شد و پيشروي تانك‌ها ادامه يافت. اما يك دستگاه تانك نقص فني پيدا كرد و يك دسته ديگر نيز با مين دشمن برخورد نمود.  در نتيجه فقط چهار دستگاه توانست به پيشروي ادامه دهد. نظر به اين كه مسير حركت در میدان مين دشمن باريك بود، تانك‌ها به‌صورت ستون حركت مي‌كردند. در اين هنگام، يك تانك ديگر نقص فني پيدا كرد و فقط سه دستگاه تانك باقي ماند و ما هم با همين سه دستگاه تانك به سنگرهاي دشمن حمله كرديم.

اما عكس‌العمل دشمن شديد بود و ما مجبورشديم؛ تانك‌ها را در حفاظ قرار دهيم. يكي از تانك‌هاي ما سنگر عراقي‌ها را به زير آتش گرفت و آن را منهدم کرد و مانع از سر راه ما برداشته شد. بعد از چند متر پيشروي، با تانك‌ها و نفربرهاي عراقي مواجه شديم. نبرد بين تانك‌هاي ما با تانك‌هاي عراقي آغاز شد. در اين زورآزمايي تانك‌ها، موفقيت با ما بود. اما با بررسي منطقه متوجه شديم كه يك واحد بزرگ زرهي و مكانيزه دشمن به طرف نيروهاي ما مي‌آيند. از گردان و تيپ درخواست پشتيباني كرديم، بالگردها به ياري ما آمدند. خلبان يكي از آنان ستوان‌يكم شمشادي بود.

 با برقراري ارتباط با بالگردها محل تانك‌هاي عراقي به آنان نشان داده شد و بالگردهاي ما به تانك‌هاي دشمن حمله كردند و چند دستگاه از آن‌ها را منهدم نمودند. بعد از مراجعت بالگردها، نبرد تانك‌ به تانك بار ديگر شروع شد و ما با همان سه دستگاه تانك خود توانستيم جلوی پيشروي تانك‌هاي دشمن را بگيريم. اما دشمن براي عقب راندن ما سماجت مي‌كرد تا اين كه گروهان يكم تانك به فرماندهي سروان پاكزاد به كمك ما آمد و با دلاوري افراد اين گروهان موفق به عقب راندن دشمن شديم. در اين عمليات سرگرد  خوارزمي فرمانده گردان شايستگي فوق‌العاده‌اي در رهبري گردان از خود نشان داد. با رسيدن تاريكي شب، ما در مسيل  رودخانه‌ای متوقف شديم. اما آن‌قدر خسته بوديم كه حتي نتوانستيم براي واحد نگهبان بگذاريم. خوشبختانه در آن شب باران نسبتاً شديدي باريد و هوا خيلي سرد شد و احتمال حمله دشمن ضعيف گرديد. در آن شب، خودرو مهمات ما مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت، يك نفر شهيد و مهمات آتش گرفت. اما باران سبب شد كه قسمتي از مهمات ما سالم بماند.

صبح روز دوم، براي ادامه پيشروي، عمليات آغاز شد. ابتدا با مواضع آرايش شده دشمن برخورد كرديم، ولي مقاومت را از ميان برداشتيم و چند نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفتيم. يكي از اسراء در بازجويي گفته بود كه نيروهاي عراقي از استعداد ضعيف نيروهاي ايران مطلع بودند و یگان كوجكي را به جلو فرستاده بودند تا در آغاز روز دوم نبرد تمام افراد نيروهاي ايراني را اسير يا نابود سازند. ولي اين یگان عراقي بر اثر باران و شدت سرما به پناهگاهي پناه برده بود كه گرفتار نيروهاي ايراني گرديد.

بعد از تصرف كامل ميمك به‌وسيله رزمندگان ما، دشمن چندين پاتك براي بازپس‌گيري آن منطقه اجرا كرد كه تمام آن‌ها با شكست مواجه گرديد. بعد از تصرف كامل ميمك، جاده اصلي مواصلاتي نيروهاي عراقي كه در موازات غرب تپه ميمك كشيده شده بود، در زير میدان ديد و تير نيروهاي ما قرار گرفت و ما در اين جاده تلفات و خسارات سنگيني به نيروهاي عراقي وارد كرديم.

يكي از پاتك‌هاي مهم دشمن به‌وسيله سروان شمشاديان خلبان بالگرد كشف و به ما اطلاع داده شد. او هنگام پرواز ملاحظه كرد، به بالگردش تيراندازي مي‌شود. با بي‌سيم گفت: تانك‌هاي دشمن از دو جناح به طرف مواضع نيروهاي ما در حال پيشروي هستند. اين اطلاع فوق‌العاده مفيد واقع شد و ما را از غافلگيري نجات داد. اما در همين پرواز به بالگرد او گلوله خورد و مجبور شد منطقه را ترك كند. بعد از آگاه شدن از پاتك دشمن، نبرد شديد تانك با تانك، بين تانك‌هاي ما و تانك‌هاي دشمن درگرفت. در اين نبرد، شهيد ستوانياركرمي تلاش فوق‌العاده‌اي كرد. نبرد آن‌چنان فعال بود كه مهمات تانك‌هاي ما تمام شد و افراد ايل خزعل نيز كه با سلاح سبك به‌صورت پياده نظام با ما همر‌زم بودند، مهماتشان تمام شد. تانك‌هاي ما هنوز مهمات كاليبر كوچك داشتند، به افراد پياده داديم و خود نيز با سلاح سبك با دشمن وارد نبرد شديم. چند نفر از فرماندهان تانك عراقي را كشتيم. اين امر سبب وحشت عراقي‌ها گرديد و مجبور به عقب‌نشيني و فرار شدند و ما چند تانك عراقي را كه خدمه آن كشته شده بود ولي تانك سالم بود به غنيمت گرفتيم.

 

7- ستوانيار دوم علي خواجه‌زاده از پرسنل گردان 222 تانك 

گردان 222 تانك، در منطقه عملياتي مهران مستقر بود و یگان ما در حوالي روستاي گلان مهران گسترش داشت. در روز 19 دي‌ماه 1359 كه عمليات ميمك آغاز شد، من به‌عنوان خدمه تانك ارگان گردان به گروهان دوم تانك مأمور شدم (توضيح اين‌كه اين گردان به‌عنوان احتياط تیپ1زرهي بود) اين گردان به فرماندهي سرگرد پارساپور (فرمانده یگان احتياط) و فرمانده گروهاني سروان سليماني از منطقه مهران به مقصد ميمك حركت كرد و حوالي ظهر روز اول نبرد به شرق ارتفاعات ميمك رسيد. در اين موقع عناصر تیپ1در حال پيشروي بودند.

در روز بيستم دي‌ماه، نيروهاي دشمن پاتك كردند. به دستور فرمانده تيپ، یگان ما كه احتياط تيپ بود، وارد عمل شد. یگان ما از منطقه گسترش واحدهاي جلو خودي عبور كرد. در اين منطقه گردان 217 تانك و 7 پياده، با دشمن درگير بودند. من در بررسي منطقه تانك خود متوجه شدم، تانك‌هاي دشمن در حدود 1500 متري جلوی ما قرار دارند و به طرف نيروهاي ما‌ مي‌آيند. تانك ما در اين هنگام تيراندازي به طرف دشمن را آغاز كرد و تانك‌هاي ديگر ما نيز شروع به تيراندازي كردند و تعدادي از تانك‌هاي دشمن را از كار انداختند. بعد از انهدام چند تانك دشمن، بقيه ادوات زرهي دشمن شروع به عقب‌نشيني كردند.

اين نبرد تا نزديكي غروب آفتاب ادامه يافت. بعد از عقب‌نشيني تانك‌ها، پياده نظام ما براي بررسي و شناسايي به جلو اعزام شدند و دو تانك دشمن را كه در شياري باقيمانده بود پيدا كردند و آن‌ها را با آرپي‌جي هفت منهدم كردند. ما شبانه تجديد تدارك مهمات كرديم و براي ادامه نبرد در روز بعد آماده شديم.

ساعت 0930 روز سوم نبرد، پاتك ديگري از دشمن آغاز شد كه با اجراي آتش سنگين توپخانه همراه بود. ضمناً در شب قبل، عناصر مهندسي نيروهاي عراق مواضع بسيار خوبي تهيه كرده بودند. ما با تصرف آن مواضع مي‌توانستيم؛ با تير مستقيم تانك‌هاي دشمن را هدف قرار دهيم. بعد از آغاز پاتك دشمن، به ما دستور داده شد؛ در موضع خود پدافند كنيم.

 گروهان تانك ما فقط پنجدستگاه تانك داشت كه چهاردستگاه جمعي گروهان دوم گردان 222 تانك و يك دستگاه تانك جمعي گروهان اركان همان گردان بود كه من فرماندهي آن تانك را بر عهده داشتم. گروهان ما در سمت چپ (جنوب) مي‌جنگيد و ستوان يكم بني‌عامريان يكي از فرماندهان دسته تانك بود. پاتك دشمن خيلي شديد بود و دشمن توانست از پنج دستگاه تانك ما چهار دستگاه آن‌را از كار بياندازد كه از جمله تانك خود من بود كه مورد اصابت موشك دشمن قرار گرفت و من مجروح شدم و گلوله‌گذار تانك نيز كه سرباز پيماني حميد حسيني بود به شدت زخمي شد، ولي دو نفر خدمه ديگر (راننده و توپچي) آسيب چنداني نديدند. ما از داخل تانك آسيب‌ديده خود بيرون آمديم و من به عقب تخليه و به بيمارستان اعزام شدیم. در بيمارستان شنيديم كه بالاخره برادران رزمنده ما توانسته بودند پاتك دشمن را خنثي كنند و منطقه ميمك را كه دو روز قبل تصرف كرده بودند، نگه دارند.

 

8- استوار يكم بخشعلي اميريان جمعي گردان 195 مكانيزه

من گروهبان دسته موشك‌انداز ضدتانك تاو بودم، دسته ما روز قبل از آغاز نبرد ميمك در تنگ‌بينا مستقر گرديد. هنگامي كه در ساعت 0630 روز 19 دي‌ماه، حمله آغاز شد، واحد ما به طرف دشت هلاله پيشروي كرد. در مسير پيشروي، با میدان مين دشمن برخورد كرديم و اجباراً در دامنه ارتفاعات متوقف شديم. گروهاني كه در سمت راست (شمال) ما پيشروي مي‌كرد و فرمانده آن سروان پورشباني بود، او نيز مجبور به توقف گرديد. در نتيجه در آن روز ما نتوانستيم پيشروي كنيم. در حالي كه عناصر ديگر حمله‌ور ما در سمت جنوب پيشروي كرده و قسمتي از هدف را تصرف نموده بودند. شبانه به ما دستور دادند به هر نحو كه مقدور باشد بايد فردا صبح پيشروي كنيم. سروان حاتم فرمانده گروهان گفت: اگر ما نتوانيم مأموريت خود را انجام دهيم، نتيجه زحمات همه افراد تيپ به هدر خواهد رفت. او اين جمله را گفت «انسان بايد بميرد اما بنام و نه به ننگ» اين جمله او در رزمندگان از جمله من اثر گذاشت (توضيح اين‌كه اين افسر شجاع در همين نبرد شهيد شد). بالاخره ما در روز دوم پيشروي كرديم و ضربات سختي به دشمن وارد نموديم و مقداري پيشروي كرديم اما بار ديگر به میدان مين دشمن برخورد كرديم، كه تانك‌هاي دشمن بر روي آن آتش داشتند. اما به لطف پروردگار ما توانستيم از آن میدان نيز عبور كنيم و ضربات شكننده‌اي بر تانك‌هاي عراقي وارد سازيم. بالاخره یگان ما نيز توانست قسمتي از هدف خود را تصرف كند. ولي روز سوم پاتك دشمن بر منطقه ما شروع شد و نيروهاي دشمن از 3 طرف به یگان ما حمله كردند. سروان حاتم به من گفت يك ارتفاع كله‌قندي در دست دشمن است كه از آن نقطه آتش خود را به روي ما هدايت مي‌كند. از من خواست با آتش دسته موشك او را پشتيباني كنم تا او پيشروي كند و آن تپه را از اشغال دشمن آزاد سازد. اين عمل انجام شد، اما در همين زمان آن افسر شجاع شهيد گرديد. بعد از شهيد شدن سروان حاتم، فرماندهي منطقه گروهان وي را به من دادند. در يكي از ساعات نبرد متوجه شديم كه بالگردهاي دشمن در جناح شمالي ما نيرو پياده مي‌كنند، من به سمت آن‌ها تيراندازي كردم و يك بالگرد دشمن را با موشك تاو زدم. بعد از انهدام اين بالگرد و سرنشينانش، عناصري از یگان ما به منطقه فرار نيروهاي دشمن حمله كردند. افراد دشمن كه وحشت كرده بودند از منطقه نبرد فرار كردند.

روز بعد نيز بار ديگر نيروهاي عراقي به منطقه گسترش ما پاتك كردند. من يك قبضه موشك‌انداز تاو را در موضع مستقر كردم، ولي محل ما را دشمن كشف كرد و با آتش توپ تانك ما را به گلوله بست. ما مجبور شديم تغيير موضع بدهيم. بعد از استقرار در موضع جدید، ديدم يك دستگاه بلدوزر دشمن در حال سنگر كندن است، آن‌را هدف قرار دادم و منهدم كردم. بعد به طرف تانك‌هاي دشمن آتش گشوديم و چند دستگاه از آن‌ها را هدف قرار داديم و زديم. بقيه تانك‌هاي دشمن ازمهلكه فرار كردند، در حالي كه تعدادي از تانك‌هاي خود را به جاي گذاشته بودند. در شب 22 دي‌ماه نيز بار ديگر دشمن پاتك كرد. سرگرد طالبيان كه در آن موقع فرماندهي گروهان را بر عهده داشت، به من گفت: بهتر است؛ دسته موشك تاو به جلو برود و در ارتفاع كله‌قندي مستقر گردد. با وجود اين‌كه اين دستور چندان منطقي نبود، من با چند نفر سرباز به بالاي تپه رفتم. افراد ما كمي وحشت‌زده بودند، ولي من گفتم: به هر قيمت شده، اين منطقه را كه با نثار خون بهترين فرزندان اين آب‌و‌خاك به‌دست آورده‌ايم، بايد نگه داريم. بعد از اين‌كه من با تعدادي از سربازان در بالاي تپه مستقر شدم، يك خمپاره دشمن در منطقه ما منفجر گرديد و من مجروح شدم. چون آمبولانس در منطقه موجود نبود، با نفربر به عقب تخليه شدم كه متأسفانه در بين راه آمبولانسي كه براي تخليه من مي‌آمد، با همان نفربر كه من در آن بودم تصادف كرد و دو نفر سرباز شهيد شدند

 

و پاي يك سرباز نيز شكست. اين حادثه براي من درد آور‌تر از درد خودم بود، بالاخره من به بيمارستان کرمانشاه تخليه شدم.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده